Skip to content
بایگانی کلیدواژه فلات ایران

یادی از سِرگِئی تالسْتوف در هفتادمین سالگرد آغاز کاوش‌های باستان‌شناسی خوارزم

روان‌شاد سرگئی پاولوویچ تالستوف (۱۲۸۶- ۱۳۵۵ خورشیدی) یکی از بزرگترین و نام‌آورترین باستان‌شناسان و قوم‌شناسان شوروی بود. او در سال ۱۳۱۷ یعنی در سن ۳۱ سالگی از سوی آکادمی علوم اتحاد شوروی به سرپرستی علمی هیئت کاوش‌های باستان‌شناسی خوارزم برگزیده شد و سراسر عمر خود را در کویرها و شن‌زار‌های خشک و سوزان جنوب دریاچه […]

نگارکندهای نویافته از بلخ بامی و دامنه‌های هندوکش

ناحیه بلخ در شمال افغانستان و نیز دشت شادیان و دامنه کوهستان‌های بلند هندوکش و کوه بابا در جنوب بلخ، یکی از مهمترین سرزمین‌های شکل‌گیری و گسترش فرهنگ و تمدن‌های پامیروایرانی بوده است. بلندی‌های جنوب بلخ (برای نمونه «غار آق کوپروک») یکی از زیستگاه‌های کهن انسان در عصر پارینه‌سنگی زیرین، و دلتای سبز و خرم […]

سنگ‌نبشته خشیارشا شاه در شهر وان

شهر کردنشین وان در پنج کیلومتری شرق دریاچه‌ای به همین نام در آناتولی شرقی قرار دارد. ناحیه‌ای که این شهر در آن واقع شده، دره‌ای سرسبز و حاصل‌خیز به طول تقریبی بیست و عرض شش کیلومتر است که از کوهستان‌های بلند پیرامون سیراب می‌شود. خط راه‌آهن تهران- استانبول نیز از همین دره و از شمال شهر وان عبور می‌کند و در حاشیه دریاچه به پایان می‌رسد. در اینجا، قطار و یا محموله آن سوار کشتی‌های بزرگی می‌شود تا در آن سوی دریاچه بر روی ادامه خط آهن قرار گیرد. ناحیه وان همچنین به سبب گربه‌های سپیدِ زیبا و معروفش که چشمانی دورنگ دارند، شهرتی جهانی دارد.

شهر وان و دشت‌های پیرامون آن، کهن‌ترین استقرارگاه کشور باستانی «اوروآتری» Uruatri ( در فارسی باستان: «اَرمـیـنَـه Arminah/ ارمنیه، در بابلی و آشوری: «اورارتو» Urartu) بوده است. این شهر و دریاچه در زبان اورارتویی با نام‌های «بـیـائـیـنـی» Biaini و «نائیری» Nairi شناخته می‌شده و شهر قلعه‌مانند «توشپا» Toushapa/ Tospa پایتخت اورارتوییان در سده‌های نخستین هزاره یکم پیش از میلاد نیز در همین ناحیه بوده است. بازمانده بناها و آثار اورارتویی توشپا، در قلعه و تپه‌هایی در غرب شهر امروزی وان (که به نام «وان قدیم» خوانده می‌شوند) و در فاصله دو کیلومتری از کرانه دریاچه، همچنان برجای مانده است. […]

رد فرضیه یکصدساله سنگ قبر اسکندر

انتساب پاره‌ای رویدادهای تاریخی و آثار و ادوات باستانی به شخصیت‌های مشهور و شناخته شده تاریخی، در ایران و سراسر جهان رواج داشته است. چنین انتساب‌هایی نه تنها توسط عامه مردم، که گاه بدست دانشمندان انجام پذیرفته است. پای نفشردن بر درستی داده‌های تاریخی یا استنباط‌های پیشین، پژوهش‌های بیشتر و کوشش برای جبران اشتباه‌های متداول، […]

خال‌کوبی‌های توران در مقایسه با بیت‌های از شاهنامه فردوسی

English کاوش‌های چندین ساله گروه‌های باستان‌شناسی آلمان و موزه هرمیتاژ روسیه در آسیای میانه شرقی (جمهوری خودمختار تووا و شهرهای توران، پازیریک و ارژن)، منجر به پیدایی چندین نمونه از آثار خال‌کوبی بر روی بدن انسان شد. گزارش‌های هیئت‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که این خال‌کوبی‌ها بر روی بدن شاهان، شاهزادگان و پهلوانان یا سرداران انجام […]

نمایشگاهی از کاوش‌های دره شاهان در توران

سال‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۲ در تاریخ کاوش‌های باستان‌شناسی اهمیتی فراوان دارند. در این سال‌ها، باستان‌شناسان روسیه با پشتیبانی موزه ارمیتاژ در سن‌پترزبورگ به سرپرستی کنستانتین چوگونوف Konstsntin Chugunov و با همکاری باستان‌شناسان انستیتوی باستان‌شناسی آلمان و موزه پیش و آغاز تاریخ مونیخ به سرپرستی هرمان پارزینگر Herman Parzinger و آناتولی نَگلر Anatoli Nagler توانستند به […]

سنگ‌نبشته رباطک

کشف سنگ‌نبشته رباطک به چندین پرسش دیرینه در زمینه مطالعات کوشانی، پاسخ داد. به موجب این کتیبه دانسته می‌شود که کوشانیان زبان خود را به نام «اَریئَئو» (Ariao) می‌شناخته‌اند و آن نیای زبان فارسی یا دری است که گویا «دری» گونه تغییر‌یافته تلفظ واژه «اَریئَئو» باشد. نام دری برای این زبان از دو پاره «دْ» و «اَری» ساخته شده که بخش نخستینِ آن، حرف معرفه متداول در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی، و بخش دوم آن به مفهوم آریایی/ ایرانی است. حرف معرفه «دْ» هنوز نیز در زبان پشتو/ پشتون زنده است و برای مثال نام کشور افغانستان را به شکل «دْ افغانستان» تلفظ می‌کنند. حرکت ساکنِ این حرف در زمانی که قابلیت اعاده آوای ساکنِ آغازین در زبان مردم فروکش کرد، تبدیل به فتحه شد.

زبان اَریئَئو و گونه تحول‌یافته آن بنام دری/ فارسی، زبان همگانی مردمان سرزمین‌های فلات ایران بوده و منظور از «فارس»، تنها ناحیه فارس در جنوب ایران نیست؛ بلکه دلالت بر تمامی سرزمین‌های ایرانی دارد. این زبان در شکل نخستین و سپسین خود در گستره‌ای پهناور از فلات غرب ایران (در آناتولی و کرانه‌های فرات تا هند و پنجاب و آسیای میانه رواج داشته و مفهوم بوده است.

نامبرداری از خدایان و ایزدان بزرگ و کهن در متن سنگ‌نبشته و آرزوی خوشنودی آنان، نشان‌دهنده مدارای دینی کوشانیان و احترام و پاسداشت آنان در برابر همگی دین‌های ایرانی و غیر ایرانی است. همزیستی و تجمیع ایزدان و دوری از تبلیغ و تأیید منحصرانه یک دین خاص، نشانگر تنوع دینی و فرهنگی، و شاخصی برای درک قدرت و توانایی‌های یک جامعه بالنده و کمال فرهنگی آن است.
فرمان‌نامه کنیشکه در رباطک، این بحث دیرینه در باره خاستگاه قومیتی و فرهنگی، و باورداشت‌های کوشانیان و «یوئِـجی‌»ها را پایان داد. امروزه می‌دانیم که کوشانیان هیچگونه پیوستگی و وابستگی با قبیله‌های بادیه‌نشین آلتاییِ آسیای میانه شرقی نداشته‌ و دارنده تبار، فرهنگ، دین و زبان همین سرزمین بوده‌اند. […]

انتشار کتاب آسیای میانه

در هفته گذشته بخشی از کتاب ارزشمند «تاجیکان» نوشته روانشاد «باباجان غفوروف» با نام «آسیای میانه» که توسط این نگارنده با حفظ زبان و واژگان تاجیکی آن به فارسی برگردان شده است، به همت انتشارات نوید شیراز منتشر شد. همانگونه که از تاریخ پیشگفتار کتاب بر می‌آید، برگردان فارسی این کتاب در سال ۱۳۷۵ به […]

زمین سوخته: جزیره مسموم و اقلیم ایران

جزيره «وُزروژدنيه» (Vozrozhdeniya) بزرگترين جزیره دریاچه خوارزم (آرال) است که در میان این دریاچه جای دارد. از پیوند عمیق و دیرینه این دریاچه و سرزمین خوارزم با سرزمین‌های ایرانی و فرهنگ آن، در اوستا، متون پهلوی، کتیبه‌های هخامنشی و متون تاریخی، جغرافیایی و ادبیات فارسی به فراوانی سخن گفته شده و نیازی به بازگویی دوباره […]

تپه آنو

این مقاله برای مدخل (آنو/ اَنَو) در «دانشنامه بزرگ ایران» نوشته شده است. آنـو/ اَنَـو (En: Anaw/ Ру, Тадж: Анав) تپه‌ای باستانی با پیشینه هفت هزار سال به وسعت تقریبی یک هکتار در نزدیکی روستایی به همین نام که در فاصله دوازده کیلومتری جنوب شرقی شهر «اشک آباد» (منسوب به نام «اشک/ ارشک»، نخستین شاه اشکانی) […]

گاه‌سنجی خورشیدی در اوستیا

باقیمانده‌های سنت‌های گاه‌سنجی و زمان‌سنجی کهن در برخی سرزمین‌های فلات ایران و پیرامون آن، همچنان تا حدودی برجای مانده‌اند. یکی از این سرزمین‌ها عبارت است از ناحیه «اوستیا/ اوستی» (در روسی «آستیا») و به ویژه اوستیای شمالی در قفقاز شمالی که اصلی‌ترین نواحی آن در شمال جمهوری گرجستان و جنوب روسیه واقع است و با نام «آلبانیای قفقاز» نیز شناخته می‌شود.

مردمان اوستی که آنان را با نام‌های «آس»ها و یا «آلان»ها نیز می‌شناسند، به یکی از شاخه‌‌های گروه زبان‌های هندوایرانی سخن می‌رانند که «آسی» نامیده می‌شود. واژه «آسی» گونه‌ای دیگر از کلمه «اوستی» است. پیوندها و شباهت‌های فراوان بین زبان آسی با زبان‌های خوارزمی و سغدی، نشانگر شباهت‌های فرهنگی آنان با یکدیگر است. این زبان یکی از کهن‌ترین زبان‌های تاکنون زنده‌مانده ایرانی است که همچنان ویژگی‌های دستوری زبان‌های ایرانی کهن را در خود حفظ کرده است و از ترکیب با زبان فارسی دور و مستقل مانده است. از آنجا که موضوع این گفتار در باره زبان و مردمان آسی نیست؛ از بازگویی جزئیات دیگر و باورهای کهن آنان که در پیوندی عمیق با فرهنگ‌های فلات ایران است، خودداری می‌شود.

مردمان اوستیا، سنت گاه‌سنجی طبیعی خورشیدی، یعنی مراقبت و مشاهده محل طلوع و غروب خورشید در روزهای گوناگون سال خورشیدی را تا چند دهه پیش حفظ کرده‌ بودند و هنوز هم به شکل بسیار نادری بر آن پایبند هستند. آنان سنجش فرارسیدن پاره‌های زمانی سالیانه و نیز هنگام جشن‌ها و مناسبت‌ها را نه با تقویم متوسط محاسباتی، که با رؤیت حقیقی خورشید و سنجش مکان آن می‌سنجیده‌اند. اوستیان برای این رؤیت، از ابزار بسیار ساده و در عین‌حال دقیقی بهره می‌برده‌اند که عبارت بوده از نشان‌هایی بر بلندای کوهستانی در افق نزدیک به محل، و نیز نقطه‌ای شاخص برای بازدید و رصد که معمولاٌ با نصب نیمکتی در کنار کلیسا یا نیایشگاه روستا تعیین و استانده می‌شده است. […]

خاستگاه ایرانی پالاواییان و تامیلیان

چندی پیش نامه‌ای از آقای آمالا سینگ، یکی از «پالاواییان» جنوب شبه قاره هند به دستم رسید. ایشان در نامه خود گفته‌اند ما انجمنی هستیم که در زمینه مهاجرت احتمالی پالاواییان یا «تامیلیان» از ایران باستان به هندوستان و همچنین خاستگاه ایرانیِ پالاوایی‌ها تحقیق می‌کنیم. آنان بر این باورند که تاریخ گمشده و ریشه زبان […]

با آوای گلرخسار: سفر تا دورترین هزاره‌های فرهنگ ایرانی

گلرخسار صفی یوا، شاعر و سراینده بزرگ فارسی/ تاجیکی زبانِ معاصر تاجیکستان، نیازی به معرفی ندارد و سروده ها و کوشش های فراوان او در پاسداشت فرهنگ و زبان مشترک مردمان فارسی‌زبان برای همه کوشندگان و آرزومندان آن، شناخته شده و درخور ستایش است. چند روز پیش که پس از چند سال، فرصت دیدار دوباره […]

نوروز در افغانستان: آیین برافراشتن درفش در سرزمین درفش‌های برافراخته

شهر بلخ در شمال افغانستان امروزی و در نزدیکی رود آمودریا (جیحون) قرار داشته است. مردمان این شهر پس از ویرانی آن به دست قیس‌ بن هیثم، شهر جدید بلخ را در بیست کیلومتری شرق آن بنا کردند که امروزه به نام «مزارشریف» شهرت دارد.

دیر زمانی است که یکی از بزرگترین و شکوهمندترین و زیباترین و مردمی‌ترینِ جشن‌های نوروزی، در شهر بلخ و با برافراشتن درفش سه رنگ در میان انبوهی از مردمانی که از دوردست‌ها گرد آمده‌اند، و در میان شادی کودکان و سرودهای زیبای دختران و دعای مادران و آرزوها و آمال پدران و در کنار بنای فرخنده و ورجاوند «مزارشریف» و در میان «دشت شادیان»، دشتی دورکرانه و آکنده از گل‌های سرخ لاله، برگزار می‌شود.

اینک امسال (منظور نوروز ۱۳۸۰) سومین سالی است که درفش گل سرخ به اهتزاز در نخواهد آمد. آنروز که قیس بن هیثم، مرکوبش را در آب‌های پاک و گرامی «بلخ‌رود» فرو برد و از جشنگاه و انجمن‌گاهِ رایومندِ نوبهار بلخ، آن جایگاه گردهمایی سرداران و آن جایگاه اهتزاز درفش‌های نمایندگان سرزمین‌ها، تنها ویرانه‌ای بر جای گذاشت و پیکره‌های شکوهمند و ستاره‌آذین آناهید را خرد می‌کرد؛ آیا می‌دانست که از پس سالیانی دراز، کسانی دیگر دگرباره دست‌های خود را بسوی این یادمان‌های گرانپایه دراز می‌کنند و سلاح‌های خود را بسوی تندیس‌های فرازمندِ «بامیان بامیک»، تندیس بودای مظهر صلح و آشتی، نشانه می‌روند و حتی مانع برگزاری «جشن گل سرخ» می‌شوند؟

اما به راستی امروزه نیز مردمان بلخ و بادغیس و هرات، آن مرز پَروان و بامیان و چَخچَران، آن مردمان شِبرغان و سمنگان و بغلان و بدخشان و آن شیران تُخار و دره پنج‌شیر همان ترانه‌ای را می‌سرایند که پیش از این پدرانشان برای پسر هیثم ساختند و طبری آنرا روایت کرده است و هنوز هم در افغانستان سروده می‌شود: […]



web analytics