سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
گویا قصهپردازیها و خیالبافیهای تاریخی را پایانی نیست و ترکیبِ عدهای از ایراندوستانِ ذوقزده با برخی تحریفگران تاریخ و بعضی مسئولانی که در جایگاهی مناسب با حد و اندازه خود نیستند؛ معجونی را فراهم کرده است که تاکنون در طبله هیچ عطاری یافت نشده بود.
اینروزها چسبیدن به کورش و سوءاستفاده از نام و جایگاه تاریخی- اسطورهای او رواج چشمگیری یافته و تبدیل به یک «شاهکلید» برای مقاصد گوناگون شده است.
هنوز زمان زیادی از قصههای سرگرمکننده و گمراهکنندهای همچون ماجرای کشف ارتش کمبوجیه در مصر، «بازگردادندن» منشور کورش به ایران، کشف مومیایی پادشاهی در سنندج، روز جهانی کورش، جزیره مصنوعی فروهر، جام طلایی هخامنشی، خطر رطوبت برای آرامگاه کورش و نمونههای بیشمار دیگر نمیگذرد، که خبرگزاری ایسنا و چندین وبسایت دیگر خبر از مومیایی کورش در ۳۵ متری زیر آرامگاه او دادند.
منبع این خبر- همچون چند نمونه دیگر- یکی از مسئولان سازمان میراث فرهنگی، و این بار رئیس پژوهشگاه سازمان بود. یعنی جایی که میباید بیش از همگان مراقب سخنان و ادعاهای خود باشند. ادامه »
شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۷
تاریخنگاران و جغرافینویسان عهد کلاسیک (همچون آریستوبولوس، استرابو و گزنفون) پاسارگاد را محوطهای مرطوب و سرسبز، همراه با درختان انبوه و آب و جویبارهای فراوان توصیف کردهاند.
این گزارشها دور از انتظار نیست. چرا که از سویی، دشت مرغاب (که پاسارگاد نیز بخشی از آن است) دشتی آبرفتی و تشکیلشده از خاکهای رسوبی و حاصلخیز رود پلوار (سیوند) است که در دهانه تنگه بلاغی با دیگر شاخابههای خود همراه شده و دلتای کوچکی را به وجود آورده است. نام «مرغاب» برای این دشت را نیز میتوان یادمانی از چنین چشماندازی دانست.
از سوی دیگر، چنین ویژگیهای محیطی در پیرامون آثار باستانی ایران به فراوانی مشاهده شده و تقریباً تمامی محوطهها و یادمانهای باستانی و تاریخی ایران در کنار دریاچهها، آبگیرها و جویبارها ساخته شدهاند. برای نمونه میتوان از نگارکندهای سرپلذهاب، زیگورات چغازنبیل، نقش رستم، بیستون، تاق بستان، آپادانای شوش، هرسین، تخت سلیمان، فیروزآباد، برمدلک، نقش بهرام، سراب بهرام، دارابگرد و بسیاری بناها و محوطههای دیگر یاد کرد که همگی در کنار ذخایر غنی از آب ساخته شده بودهاند. ادامه »
چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶
دو دستاورد تازه در بازسازی چشمانداز اقلیمی ایران باستان
پیش از این نگارنده در کتاب «مهاجرتهای آریاییان و چگونگی آبوهوا و دریاهای باستانی ایران» (چاپ سوم، ۱۳۸۴) کوشیده بود تا با بیان شواهد باستانشناسی، باستانزمینشناسی و اسطورهها و متون کهن، در فرضیه متداول اما اثباتنشده مهاجرت آریاییان از سرزمینهای دیگر به فلات ایران تردید نماید. از لازمههای این بررسی، بازسازی چشمانداز طبیعی و اقلیمی ایران در دوران باستان بود.
این شواهد نشان میداد که جز در دورهای چند صدساله در اواخر هزاره سوم تا اوایل هزاره دوم پیش از میلاد، در سراسر ایرانزمین، اقلیمی سرسبز با مراتع پهناور و فرآوردههای گیاهی و جانوری غنی وجود داشته است. نگارنده به مرور شواهد دیگر بدست آمده را نیز به چاپهای تازه این کتاب افزوده است. ادامه »
دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
در چند روز گذشته، فرصتی دست داد تا برای چند بررسی کوچک میدانی، به پاسارگاد و تنگه بلاغی بروم و موادی را برای برخی نوشتههای نیمهتمام خود فراهم آورم:
- دامنه کوهستانهای چمبیان، تنگه بلاغی، کوه موسیخان و دیگر کوهپایههای پیرامون دشت مرغاب، یکی از بهترین رویشگاههای درخت بَـنِـه یا پسته کوهی است. از این درختان صمغی ترشح میشود که در تهیه سقز و فراوردههای دیگر کاربرد دارد. روستانشینان و بویژه عشایر با تیغزدن بر پوسته این درختان و نصب پیالههای گلین کوچکی در زیر آن، این صمغ را در اوایل فصل پاییز جمعآوری میکنند. از آنجا که گردآوری صمغ بنه، یکی از کهنترین بازماندههای مالکیت عمومی و سنت همیاری و تعاون همگانی مردم در بهرهبرداری اشتراکی از منابع طبیعی است؛ میخواستم پاسخ این پرسش را بدانم که مردمان محلی از چه شیوههایی برای تقسیم سالانه و مالکیت موقت بر درختان بهره میبرند و کدام قوانین نانوشته، این همیاری مسالمتآمیز را در میان آنان اجرا و تضمین میکند؟ کدام عامل موجب میشود که در مدت چند ماهی که صمغ گرانبهای درختان تیغزده بنه به پیالهها روان است و مراقبی نیز ندارد، هیچکس به دسترنج دیگری تعرضی نکند و هیچگونه اختلافی نیز بوجود نیاید؟ پاسخهای روستاییان برایم بسیار جالب و شنیدنی بود و توانستم با روشهای کهن بهرهبرداری اشتراکی اموال عمومی در میان آنان آشنا شوم. آنان همچنین میگفتند که بعضی شهرنشینان از خودراضی و بیفرهنگ و پرمدعا، دسترنج آنان را قربانی تفریح و بازیگوشی خود میکنند. ادامه »
جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
در سالهای اخیر، یکی از دلایلی که بارها برای مخالفت با آبگیری سد سیوند بیان شده و از سوی موافقان نیز نادیده انگاشته نشده؛ عبارت بوده است از افزایش رطوبت ناشی از دریاچه سد و تأثیر مخرب آن بر آرامگاه کورش و دیگر بناهای سنگی پاسارگاد. (البته بدون هیچگونه اشاره به جزئیات و چگونگی این تأثیر مخرب).
با اینکه این نگارنده افزایش رطوبت در منطقه را دارای چنین تأثیری بر آثار سنگی نمیداند و این نکته را بارها گفته و نوشته است؛ اما انتظار میرفت در این مدت طولانی، کسانی که آگاهی و تخصص کافی در این زمینه داشتند، نظر خود را بیان کنند تا تنها به کلیگوییها بسنده نشده باشد.
اما از آنجا که تاکنون چنین اظهارنظری دیده نشده و هیچیک از کسانی که از تأثیر مخرب رطوبت بر سازههای سنگی سخن راندهاند، چگونگی فرایند و فعل و انفعالات فیزیکی یا شیمیایی چنین تخریبی را بازگو نکردهاند، کوشش میشود تا بر مبنای اطلاعات عمومی و غیرتخصصی خود در زمینه عوامل تخریب سنگ و سازههای سنگی، مطلب کوتاهی ارائه شود و امیدوارم باشیم تا ایرادها و کمبودهای آن با نظر اهل فن، اصلاح و برطرف شود. ادامه »
جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
پس از آغاز آبگیری سد سیوند، نامهها و پرسشهای فراوانی از سوی دوستان و دلنگرانان پاسداشت آثار باستانی پاسارگاد و تنگه بلاغی به این نگارنده رسید و برخی از روزنامهنگارانی که پیش از این نیز نوشتارها یا مصاحبههایی با مرا در نشریات خود منتشر کرده بودند، خواهان پاسخ به پرسشهای تازه خود بودند. خودداری من از گفتگو در این زمینه و پاسخ به نامهها در این یک ماه گذشته، دلایل متعددی داشت که مهمترین آن عبارت بود از فضای بسیار احساسی و گاه غیرمنطقی که در چند ماه گذشته پیرامون این رویداد بوجود آمده و همچنان هم ادامه دارد.
اما از آنجا که در ضمن سخنرانی روز هشتم اسفندماه سال گذشته در تالار فردوسی دانشگاه تهران، خواست برگزارکنندگان جلسه برای قبول مناظرهای که مسئولان سازمان میراث فرهنگی پیشنهاد داده بودند را پذیرفته بودم و بتازگی نیز روزنامه اعتماد در صفحه هشتم از شماره ۱۳۶۶ خود، بار دیگر این قول نگارنده را یادآور شده است؛ لازم دیدم تا در این گفتار کوتاه، پایبندی خود بر قول داده شده را یادآور شوم و به برخی از پرسشهای مسکوت مانده بپردازم. ادامه »
شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۵
هنگامی که در ۷۵ کیلومتری تختجمشید، راه اصلی اصفهان به شیراز را به سوی پاسارگاد ترک میکنیم و از میان درختان بلند و سرسبزی که بر این راه خاطرهانگیز سایه افکندهاند، پیش میرویم؛ به نظر میآید که در اعماق تاریخ دور و دراز و پر فراز و نشیب و رنگارنگ این سرزمین کهن فرو میرویم. انگار کودکان خونگرم و پرنشاطی که در روستاهای کنار راه، با خوشرویی و با مهر راه پاسارگاد را به شما نشان میدهند، و آن دخترکان زیبایی که با جامههای چیندار و بلند و رنگارنگ، گلهای بنفشه و بابونه صحرایی دشت پاسارگاد را میچینند تا داروی دردهای مادرانشان کنند؛ یادگارهایی گرانبها از هزاران سال پیش و از پاسارگاد خاموش و خفته در تاریخ و آن مردان بزرگ هستند. هنوز هم دستان گرم و پرتوان مردان و بوی خوش نان و تنور خانگی زنان پاسارگاد نشان میدهد که اجاق ایرانیان همچنان روشن و همچنان گرم است.
دیرینگی پاسارگاد
منطقهای که امروزه با نام «دشت مرغاب» میشناسیم و پاسارگاد هم در آن قرار دارد، از اوایل هزاره چهارم پیش از میلاد تا اوایل هزاره دوم دارای سکونتگاهها و جمعیت فراوانی بوده و آثار آن در محوطههای پیش از تاریخی «تل نخودی»، «تل سهآسیاب» و تپه «دو تولون» و بتازگی در محوطه بسیار غنی و مهم «تنگه بلاغی» بدست آمده است. همچنین پس از یک دوره رکود چند صد ساله (که در همه جای ایران دیده میشود) در اوایل هزاره نخست پیش از میلاد نیز شواهد زیستی پراکندهای در آن دیده شده است. ادامه »
دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵
برخی را گمان بر این است که سابقه و دیرینگیِ زندگانیِ مردمانی در یک ناحیه یا کشوری خاص، تاریخ آن ملت را بر می سازد و هر اندازه که نمونه های فرادست آمده از شواهد زندگانی و بودوباش آن مردمان، دیرین تر و کهن تر باشد، پس تاریخ آن ملت نیز به همان اندازه کهنسال تر است. اما این دریافت درستی از تاریخ نیست. تاریخ، با پیشینه و سابقه زندگانیِ مردمانی در یک ناحیه یا کشور خاص ارتباطی ندارد، بلکه سرآغاز تاریخ یک ملت از هنگامی دانسته می شود که «هویت تاریخی/ هویت ملی» پدید آمده باشد.
پاسداشت هویت تاریخی/ ملی برای ایرانیان همواره و در گذر سده ها و هزاره های پرآشوب، یک اصل نهادین و بنیادین بوده است و راز ماندگاری تاریخی «ایران» نیز ریشه در همین ویژگی غرورانگیز آنان دارد. ایرانیان همواره و همیشه نشان داده اند که هر آنگاه پدیده ای نوظهور، آهنگ تصرف یا آسیب به هویت ملی آنان را داشته باشد، با همبستگی فراگیر همگانی و با شگردهای فرهنگی شگفت و پیش بینی ناپذیری، در برابر آن می ایستند و هویت دیرباز خود را پاس می دارند. ادامه »