Skip to content
بایگانی کلیدواژه جامعه

دوآل‌پا: قصه رنج انسان و میراثی از پیشینیان

یکی از باورداشت‌های کهن که در بسیاری از نواحی ایران رواج داشته، موجودی به نام «دوآل‌پا/ دَوال‌پا» است. دَوال در لغت معنای تسمه، تازیانه و هر چیز رشته‌ای و باریک را می‌دهد. مردم اعتقاد داشته‌اند که «دوآل‌پا» موجودی است با پاهای باریک و نرم و بسیار بلند که این پاها در بدو امر دیده نمی‌شوند. او در کنار راه‌ها می‌نشیند و با اظهار عجز و ناله و یا با فریبگری و شیرین‌سخنی از همگان طلب یاری و همراهی می‌کند. تقاضا می‌کند که کسی او را بر پشت خودش سوار کند و به مقصد برساند. مردم بر این باور بوده‌اند که اگر کسی فریب دوآل‌پا را بخورد و اجازه دهد تا بر پشتش سوار شود، دوآل‌پا پاهای مخفی‌اش را از شکمش بیرون می‌دهد و آنها را محکم به دور کمر و بدن شخص می‌پیچد و دیگر هرگز پیاده نمی‌شود. سپس دوآل‌پا از قربانی خود می‌خواهد تا تمام عمر در خدمت او باشد و او را به هر کجا و به هر راهی که میل دارد، ببرد. اگر کسی از این خواست دوآل‌پا تبعیت نکند، او پاهایش را آنقدر بر گردن و کمر شخص می‌پیچاند و می‌فشارد تا او را بُکُشد و سپس به دنبال قربانی دیگری برود. [...]


میهن‌پرستی شعارگونه به نفع چه کسانیست؟

رویکردهای میهن‌پرستانه و وطن‌دوستی و گرایش به بازشناسی و پیجویی هویت ملی در میان بسیاری از مردم و به ویژه جوانان فزونی یافته است. چنین رویکردهایی در ضمن اینکه ارزشمند و دوست‌داشتنی هستند و می‌توانند در جای خود محرک و سازنده باشند، اما ممکن است مخرب و ویرانگر نیز باشند. هویت یک ملت، مجموعه‌ای است از دستاوردهای مادی و معنوی و هر آنچه که از نیاکان به شکل یادمان‌های فرهنگی و خاطره‌های تاریخی به او رسیده است. مجموعه این دستاوردها- خواه زیبا و خواه زشت- هویت مشترک یک ملت را می‌سازند. نادیده گرفتن بخشی از این هویت و هرگونه تغییر و تصرف در آن، چه با زدودن آنچه که به نظر نازیبا می‌آید و چه با یا افزودن آنچه که به نظر زیبا می‌آید، در حکم تباهی هویت ملی است. [...]


اردشیر و شاپور ریپورتر: عاملان سلطه بریتانیا در ایران

اردشیر جی که بعدها اردشیر جی ریپورتر نامیده شد، عامل ارتباطی و اجرایی برنامه‌های سلطهٔ بریتانیا در ایران، و نیز جاسوس مرموز و مخوف و رئیس سرویس مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران بود. او از یک خانواده زرتشتی مقیم هند بود که از سال 1272 یعنی چهار سال قبل از ترور ناصرالدین شاه قاجار تا سال 1312 که در تهران درگذشت، به مدت چهل سال تمام برای انجام وظایفش مقیم ایران بود و نقش فراوانی در بسیاری از ناگواری‌های سیاسی و اجتماعی ایران به عهده داشت. از جملهٔ این رویدادها عبارت بود از انحراف انقلاب مشروطیت از آرمان‌های آغازین آن و نیز جلوگیری از ایجاد حکومت جمهوری که پس از سقوط قاجاریان در برنامه مجلس شورای ملی بود. او همچنین سومین نماینده انجمن زرتشتیان هند در ایران بود. یکی از برنامه‌های اردشیر ریپورتر در ایران، القا و اجرای نظریات نژادپرستانه و کوشش برای ترویج اختلافات قومیتی (و از جمله عرب‌ستیزی، سامی‌ستیزی و ترک‌ستیزی) در میان مردم بود. نام آریا و نژاد آریایی و ادعای موهوم مهاجرت آنان به ایران در زمان او در ایران متداول شد و با اشاره و حمایت او به آثار برخی از نویسندگان راه یافت. کاری که با تأسی به آریایی‌سازی‌های ماکس مولر (زبان‌شناس تبعهٔ بریتانیا و عضو شورای مشاوران ملکه) انجام می‌شد. [...]


همبستگی شکوهمند ایرانیان و ناکامی تفرقه‌افکنان

استعمار نو پس از جنگ جهانی اول به اجرای ضرب‌المثلی روی آوردند که ایرانیان با آن بخوبی آشنا بودند: «تفرقه بینداز و حکومت کن». آنان بجای قشون‌کشی و بهره‌گیری از قوای قهریه، روش جدیدی را بکار گرفتند که همانا عبارت بود از ایجاد و گسترش تفرقه و اختلاف‌افکنی در میان مردم، اقوام، ادیان، و اقشار گوناگون. آنان این راه را کم‌هزینه‌تر و سودآورتر تشخیص دادند و به فراوانی و با شگردهای گوناگون آنرا بکار گرفتند. برای اجرای این برنامه، قوای نظامی جای خود را به رسانه‌های استعماری و قوای تبلیغاتی دادند. اکنون امواج رادیوها و رسانه‌های دیگر با همراهی عوامل نفوذی در داخل کشورها بر طبل جدایی و اختلاف می‌کوبیدند تا اقشار گوناگون اجتماع را به جان یکدیگر بیندازند و خود در این آب گل‌آلود در کناری بنشینند، به صید ماهی بپردازند، و جالب‌تر اینکه خود مرجع مشورتی و «حل اختلاف» شوند. [...]


فاجعه‌ای عمیق‌تر از خشک‌شدن دریاچه ارومیه

آقای آیدین، دوست و هموطن عزیز آذربایجانی، نظری روشنگرانه و دردمندانه در صفحه فیسبوک نگارنده نوشتند که میل دارم در اینجا بر روی آن تأکید کنم. کم‌آبی دریاچه ارومیه (که معضل عمومی سراسر کشور و دیگر کشورهای منطقه و ناشی از کمبود بارش است) تبدیل به سوژه‌ای در دست نفاق‌افکنان و خشونت‌طلبان شده است که احساسات مردم را به نفع منافع شخصی خود به بازی بگیرند. عده‌ای نیز بجای شناخت مسئله و پیگیری راه‌حل‌های آن، به دام هوچی‌گری و نفرت‌پراکنی آنان افتاده‌اند. بقول آقای آیدین: «ما با یک فاشیسم دوجانبه روبرو هستیم که غفلت از آن تبعات بسیار بدی برای انسان این منطقه خواهد داشت. فاجعه‌ای عمیق‌تر از خشک‌شدن دریاچه. فاجعه‌ای مثل پُر شدن همین دریاچه با خون مردم.» [...]


فعالان حقوق زنان و بی‌توجهی به تناسب حق با وظیفه

دفاع از حقوق انسان‌ها و کوشش برای رفع تبعیض و بی‌عدالتی، یکی از ارزنده‌ترین فعالیت‌هایی است که هر انسانی می‌تواند برای بهبود جامعه و آیندهٔ آن انجام دهد. اما در بسیاری موارد، چنین کوشش‌هایی تبدیل به شعارهای بی‌ماهیت و کلی‌گویی و گزافه‌گویی می‌شود. شعارها و مغلطه‌هایی که باب روز می‌شوند و از فرط تکرار شبیه به واقعیت می‌گردند. یکی از اینگونه فعالیت‌های عدالت‌طلبانه که به‌رغم کوشش واقع‌گرایانهٔ فعالان جدی و کوشای آن تبدیل به روزمرگی و انبوهی از اظهارنظرات بی‌اساس و مظلوم‌نمایانه شده است، مسئله «حقوق زنان» است. در اینکه در قوانین و عرف جامعهٔ ما تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌هایی وجود دارد که زنان با آن درگیر هستند، هیچ تردیدی نیست؛ تبعیض‌هایی که مردان نیز به نوعی دیگر با آن دست به گریبان هستند. [...]


نخود سیاهی به نام خطر رطوبت برای تخت‌جمشید

در باره پرسش شما مبنی بر انتشار گسترده اخباری پیرامون خطر افزایش رطوبت برای تخت‌جمشید باید عرض کنم که چنین اخباری در این اواخر بصورت مسلسل و زمان‌بندی شده و با عکس‌های دستکاری‌شده در وب‌سایت‌های دولتی یا شبه‌دولتی برای مقاصدی بخصوص منتشر می‌شود. عامه مردم نیز به این گونه اخبار جنجالی و پرهیجان که شبیه صفحه حوادث روزنامه‌هاست، علاقه دارند و خیلی سریع آنها را باور می‌کنند. چنانکه ادعاهایی مثل کشف دایناسور در مشگین‌شهر، کشف ارتش کمبوجیه در مصر، کشف مومیایی پادشاهی در کردستان، آبگرفتگی آرامگاه کورش در پاسارگاد و مشابه اینها را باور کرده بودند. عده‌ای از مردم از این اخبار دچار نگرانی یا هیجان‌زدگی می‌شوند و آنرا در جاهای دیگر منتشر می‌کنند. کاری که خواست همان طراحان اصلی خبر بوده است. چنین ادعایی که رطوبت در حال تخریب تخت‌جمشید است، به شکل فعلی‌اش ادعای نادرستی است که برای گمراه کردن افکار عمومی و رویگردانی او از معضلات جدی‌تر و مهم‌تر بیان می‌شود. [...]


هویت واقعی و هویت مخفی

استفاده از نام و هویت مخفی (که با نام مستعار یا تخلص تفاوت دارد) در اینترنت رواج روزافزونی یافته است. هر روزه نامه‌های متعددی به دستم می‌رسد که فرستنده‌ آن ناشناس است و انتظار دریافت پاسخ نیز دارد. کسی که از نام واقعی استفاده می‌کند، انتظار دارد که با نام‌های واقعی مراوده و مکاتبه داشته باشد. اشخاصی که از نام و هویت مخفی استفاده می‌کنند، بهتر است مراودات خود را به همین‌گونه اشخاص محدود سازند و انتظاری بیش از این نداشته باشند. بدیهی‌ترین و نخستین آداب و اصول نامه‌نگاری حکم می‌کند که نام گیرنده در بالای نامه و نام فرستنده در زیر آن نوشته شود و در صورتی که گیرنده آشنایی قبلی با فرستنده ندارد، توضیح مختصری نیز بدان اضافه شود. اینترنت برای کسانی که از نام واقعی فعالیت می‌کنند، یک دنیای مجازی و پنهان‌کاری نیست، بلکه یک رسانه و ابزار ارتباطی جدید و مدرن است که نمی‌خواهند از امکانات آن سوءاستفاده کنند. علاوه بر این تصور می‌کنم کسانی که در زمینه‌های تاریخی و فرهنگی با نام و هویت مخفی ظاهر می‌شوند، چیزی برای پنهان کردن دارند. سکه‌ای دو رو یا اشخاصی با نقاب‌های متعدد هستند که با هر نقاب به دنبال منافع گوناگون و گاه متناقضی هستند. فعالیت‌ها و منافع این عده در زندگی واقعی معمولاً در نقطه مقابل فعالیت‌های آنان با هویت مخفی و مجازی است. شگفت است که بیشتر مدعیان میهن‌دوستی نیز همین شیوه را بکار می‌بندند و دانسته نیست که میهن‌دوستی و علاقه به تاریخ و آثار باستانی و محیط زیست چه مغایرتی با هویت حقیقی دارد. [...]


روشنفکر و محبوبیت مردمی

چنین سخنی بسیار شنیده می‌شود که می‌گویند فلان روشنفکر یا متفکر جایگاه و محبوبیتی در میان مردم ندارد. چنین ادعایی کاملاً درست و مطابق با ویژگی‌ها و امتیازهایی است که یک روشنفکر باید داشته باشد. نداشتن محبوبیت مردمی به هیچ روی نشانه ضعف و شکست برای روشنفکران نیست. چرا که در خلاصه‌ترین و متداول‌ترین تعریف برای واژه روشنفکر (که سارتر و دیگران نیز آنرا بکار برده‌اند)، می‌توان گفت که «روشنفکر به انسان نگران و منتقدی گویند که با هر نوع محدودیت فکری مخالف است و در برابر هماهنگی با محیط ایستادگی می‌کند». [...]


۱۳- نتیجه‌گیری از سرگذشت سلطه و چشم‌اندازی به آینده

دستیابی جوامع بشری به برقراری ارادهٔ مردم و در اختیار گرفتن دارایی‌ها، امکانات، فرصت‌ها و هر آنچه که پیش‌شرط و لازمه جوامع مدرن و پیشرفته است، تنها هنگامی ممکن و مقدور است و خواه یا ناخواه روی خواهد داد و تإثیر اجتناب‌ناپذیر خود را بر روی حاکمان خواهد نهاد که عارضه‌ها و معضلات اجتماعی و رفتاری در میان اکثریت غالبِ مردم تضعیف شود و متوسطِ مؤثر افراد جامعه، بجای پیروی سودجویانه از ناهنجاری‌ها، در برابر آن ایستادگی کنند. چنین اقدامی ممکن نمی‌شود و جامعه به این مرحله نخواهد رسید، مگر آنکه «شعور متوسط جامعه» به میزانی از رشد رسیده باشد و «دانایی» به میزان لازم در میان اکثریتِ افراد جامعه، گسترش یافته باشد. منظور از دانایی در اینجا، فقط اندوخته‌ای از اطلاعات و آگاهی‌ها نیست؛ بلکه منظور از آن، «خرد و شعور بالغ»، «درک و فهم تبیین داده‌ها»، «توانایی تجزیه و تحلیلِ اطلاعات و آگاهی‌ها» و در یک کلام «دیرباوری» در مقابل «زودباوری» است. [...]


۱۲- نیروی تاریخ- ملیت و ناهنجاری‌های ناشی از آن

زبان نیروی تاریخ- ملیت، زبانی حماسی و پرشور است. استفاده از نیروی تاریخ- ملیت در قیاس با سه نیروی دیگر جدیدتر است و به عصر آهن و زمان شکل‌گیری کشورها باز می‌گردد. حاکمان بخوبی دریافته بودند که دو نیروی ثروت و سلاح کاربردی در تهییج و تحریک شورانگیز توده‌ها ندارد و نیروی مذهب نیز برای این منظور کافی نیست. حاکمان نیاز داشتند تا برای تهییج مردم به منظور جانفشانی و بسط قدرت فرمانروا از عامل نیرومند دیگری استفاده کنند که همانا تکیه بر هویت ملی یا قومیت، خاک پاک/ نژاد پاک و میهن‌پرستی فریبکارانه بود. در واقع این تنها هنگامی بود که فرمانروایان از شعارهای مردم‌گرایانه بهره می‌بردند و به حمایت توده‌ها نیازمند بودند. بهره‌گیری از نیروی تاریخ- ملیت و تحریک احساسات ملی‌گرایانه و قومیتی مردم، نه تنها توسط حاکمان، که توسط رقبای آنان و کسانی که کوشش می‌کرده‌اند حکومت وقت را ساقط نموده و خود بر مسند امور بنشینند، انجام می‌شده است. از آنجا که این اشخاص به سه نیروی دیگرِ (یعنی ثروت، سلاح و مذهب) دسترسی چندانی نداشتند و این سه تا حد زیادی در اختیار حاکم وقت بود، تنها نیروی ممکن برای آنان همانا نیروی تاریخ- ملیت و تحریک و تهییج و سوء‌استفاده از احساسات ملی و قومیتی مردم بوده است. چنانکه دیده‌ایم، سر سلسله حکومت‌ها (به عنوان رقیب حاکم قبلی) همواره مشهور و مقید به تعلقات میهنی و قومیتی بوده‌اند. مردم بخودی خود نیازی به هویت ملی نداشته‌اند و مفهوم آنرا نیز درک نمی‌کرده‌اند. مفهوم وطن برای انسان در طول هزاران سال گذشته عبارت بوده از ناحیه‌ای که در آن زندگی می‌کرده و محدوده‌ای که در آن رفت‌وآمد و مبادلات و مراودات مستقیم داشته است. این محدوده بطور تقریبی شعاعی در حدود 20 تا 50 کیلومتر به مرکزیت هر شخص را در بر می‌گرفته است. [...]


۱۱- نیروی مذهب و ناهنجاری‌های ناشی از آن

بکارگیری هزاران سالهٔ نیروی مذهب در میان مردم (و بی‌توجهی به آرمان‌ها‌ و اهداف اصلی ادیان و مذاهب) چه نتیجه‌ای از خود برجای گذاشت؟ تصمیم‌گیری روحانیان بجای مردم در همه امورِ دنیا و آخرت- از جزئی‌ترین مسائل انسانی تا مهم‌ترین آنها، موجب شد که آدمی نیازی به فکر کردن نداشته باشد. او به خود زحمت نمی‌دهد تا در باره مسائل جهان‌شناسانه یا اجتماعی اندیشه کند. چرا که هم موجبات خستگی فکری و سردرگمی او را فراهم می‌کرد و هم اینکه اصولاً خود را بی‌صلاحیت و عاجز از پرداختن بدان می‌داند. او ترجیح می‌دهد پرسش‌های خود را فارغ از درگیری ذهنی از دستگاه دینی بپرسد و به نتیجه‌ای برسد که از نظر خودش قطعی و غیرقابل تردید است. او برای حل تمامی مشکلات زندگی خود نیز به همین ترتیب عمل می‌کند و چنانچه به پاسخی درخور نرسد، مطابق شیوه‌ای که به او دیکته شده، همه مشکلات و مصائب را ناشی از خواست خدا می‌داند و ناتوانی در حل کردن آنها را به سرنوشت و تقدیر گره می‌زند. همه اینها موجب می‌شود تا ذهن بشر تحلیل رود و قوه درک و تمیز خود را از دست بدهد. ذهنی که قبلاً دچار «علم‌گریزی» شده بود، اکنون به دلیل نداشتن فعالیت فکری و حل مسئله، در سطح یک «شعور نابالغ» و رشدنیافته باقی می‌ماند. [...]


۱۰- نیروی سلاح و ناهنجاری‌های ناشی از آن

جامعه‌ای که پیش از این و تحت تأثیر حاکمان، منافع ملی را قربانی منافع شخصی کرده بود، اکنون هراسان‌تر، تنهاتر و ناتوان‌تر از آن بود که بتواند با اتحاد و همبستگی در برابر سلاح‌داران و متجاوزان ایستادگی کند. او نه تنها دست به مقاومت نمی‌زده، که برای رسیدن به آرزوهای خود با هر لشکر مهاجم و یا با هر سرداری که آنرا قدرتمند تشخیص می‌داده، یاری و همکاری می‌کرده است. عمده‌ترین بخش سربازان سپاهیان اسکندر و عرب و غزنوی و سلجوقی و مغول و تیموری و دیگر مهاجمان را ایرانیان و قوای بومی‌ای تشکیل می‌داده‌اند که «همکاری با مهاجمان» را انتخاب کرده بودند. انتخابی برای خلاصی از وضع موجود و احتمال دستیابی به فرصت‌های جدیدتر. آیا حاکمان توانستند به قیمت سرکوب مردم و ایجاد جامعه‌ای هراسان، متفرق و «منتظر فرصت» پایه‌های قدرت خود را مستجم کنند؟ در کوتاه‌مدت شاید. اما در نهایت، باز هم قربانیِ اصلیِ سرکوب و استفاده از نیروی نظامی، خودِ حاکمان بوده‌اند. حاکمانی که با سرکوبگری و قدرت بخشیدن به سلاح‌داران، موجب تضعیف و گسست درونی جامعه و تسلط قوای سرکوب شده بودند، مغلوب نیروهای مهاجم تازه‌نفس، نظامیانِ به ظاهر وفادار و مردم به ظاهر ناتوان می‌شوند. [...]


۹- نیروی ثروت و ناهنجاری‌های ناشی از آن

زبان نیروی ثروت، زبانی وعده‌دهنده و طمع‌ورزانه است. حاکمانی که تمامی ثروت انسانی و طبیعی را به همراه تمامی منابع و امکانات و فرصت‌ها، تحت اختیار و تملک خود گرفته بودند؛ کوشیدند تا از این اهرم فشار برای گسترش و استحکام قدرت خود استفاده کنند. آنچه که حاکمان را به این رفتار سوق داد و آنان را با این نیروی سلطه آشنا نمود، واکنش انسان «نیازمند» بود. بسیاری از انسان‌ها نه تنها در برابر این سلطه غارتگرانه و تمامیت‌خواهانه بر دارایی‌های عمومی مقاومتی از خود نشان ندادند، که حتی بخاطر دستیابی به درآمد و امکانات افزون‌تر، خود را هر چه بیشتر مطیع و وفادار نشان دادند. این واکنش و استقبال عمومی که احتمالاً شگفتیِ نخستین حاکمان را به همراه داشته است، آنان را متوجه نیروی ثروت در اعمال سلطه می‌کند. از آن پس، توزیع ثروت نه بر اساس مقدار کاری که هر کس انجام داده و مستحق آن است، که بر اساس «سرسپردگی/ چاپلوسی» و میزان وفاداری و انقیادی که شخص از خود بروز داده، انجام می‌شده است. کسانی که رفتاری خوشایند حاکمان و مطابق با منافع آنان از خود نشان می‌داده‌اند، به درآمدهای بیشتری دست می‌یافته‌اند و امکانات و فرصت‌های بیشتری در اختیارشان قرار داده می‌شد. کسانی نیز که برخلاف میل و منافع حاکمان رفتار می‌کرده‌اند، از امکانات و دارایی‌ها محروم می‌شده‌اند. [...]


۸- بنیان‌های دوام سلطه‌گری

اکنون پرسش اینجاست که این سلطه و استبداد چه تأثیری بر رفتار شخصی و اجتماعی مردم برجای نهاد و آیا مسبب دوام و استمرار آن چه بوده است؟ قدرت مالی و نظامی و مذهبی حاکمان یا بی‌کفایتی مردم؟ آیا براستی مردم هر کشوری لیاقتی بیش از همان حکومتی که بر آنان فرمانروایی می‌کرده را نداشته، یا اینکه قادر به تأثیرگذاری بر آن نبودند؟ آیا مردم از حکومت‌ها تأثیر می‌پذیرفتند و به رنگ آنان در می‌آمدند یا حکومت‌ها از مردم؟ به نظر می‌رسد که هر دو دیدگاه درست باشد. «نیازمندی انسان» موجب شد که موقتاً نخستین حاکمان را تحمل کند و بر خواست آنان گردن نهد؛ اما «آرزوی امنیت» از سوی مردم، غلبه آنانرا دوام داد و بکارگیری چهار نیروی سلطه از سوی حاکمان موجب تأثیراتی در اندیشه و رفتار جامعه شد که دیگر نتوانستند تا هزاران سال خود را از زیر یوغ بندگی خارج سازند. [...]