Skip to content
بایگانی کلیدواژه شوغات

گرگ‌های قصه‌های مادربزرگ

در قصه‌های مادربزرگ بره‌هایی که با امید و دلخوشی به تماشای جنگ و دعوای گرگ‌ها می‌نشستند و بر سر آنان شرط‌بندی می‌کردند، سرزنش می‌شدند. چون آنان نمی‌دانستند که هیچ گرگی بهتر از آن دیگری نیست و دعوای گرگ‌ها به نتیجه‌ای جز غلبه و یکه‌تازی گرگ نیرومندتر و درندگی‌های بیشتر ختم نخواهد شد. در قصه‌های مادربزرگ، بره‌ها به این دلیل خورده نمی‌شدند که گرگ‌ها نیرومند و درنده بودند، بلکه به این دلیل خورده می‌شدند که «بره بودند».

رنج‌های بشری 212: پند کهن و همچنان تازه بز زنگوله‌پا

یکی از نشانه‌های قدمت قصه‌ها و ادبیات شفاهی مردم، تعدد و تنوع آن در جوامع گوناگون است. قصه بز زنگوله‌پا یکی از نمونه‌های بسیار کهن ادبیات شفاهی بشری است که به دلیل حوزه پهناور گستردگی و شمول آن در جهان، قدمت و خاستگاه اصلی آن دریافته نمی‌شود. در مرکز قصه‌شناسی آلمان، چند هزار نسخه گوناگون از این قصه از سرتاسر جهان گردآوری شده و نگهداری می‌شود.

مادربزرگ‌های خردمند بشری در قالب قصه کودکانه بززنگوله پا، به چاره‌جویی برای مهمترین خطری که خوشبختی و هستی فرزندانشان را تهدید می‌کند، پرداخته‌اند و راه‌حل کوتاه آنرا به سادگی و روشنی در اختیار نسل‌های آینده نهاده‌اند: «در را به روی گرگ‌های مادرنما با دست‌های سفید شده باز نکنید!».

دوآل‌پا: قصه رنج انسان و میراثی از پیشینیان

یکی از باورداشت‌های کهن که در بسیاری از نواحی ایران رواج داشته، موجودی به نام «دوآل‌پا/ دَوال‌پا» است. دَوال در لغت معنای تسمه، تازیانه و هر چیز رشته‌ای و باریک را می‌دهد. مردم اعتقاد داشته‌اند که «دوآل‌پا» موجودی است با پاهای باریک و نرم و بسیار بلند که این پاها در بدو امر دیده نمی‌شوند. او در کنار راه‌ها می‌نشیند و با اظهار عجز و ناله و یا با فریبگری و شیرین‌سخنی از همگان طلب یاری و همراهی می‌کند. تقاضا می‌کند که کسی او را بر پشت خودش سوار کند و به مقصد برساند. مردم بر این باور بوده‌اند که اگر کسی فریب دوآل‌پا را بخورد و اجازه دهد تا بر پشتش سوار شود، دوآل‌پا پاهای مخفی‌اش را از شکمش بیرون می‌دهد و آنها را محکم به دور کمر و بدن شخص می‌پیچد و دیگر هرگز پیاده نمی‌شود. سپس دوآل‌پا از قربانی خود می‌خواهد تا تمام عمر در خدمت او باشد و او را به هر کجا و به هر راهی که میل دارد، ببرد. اگر کسی از این خواست دوآل‌پا تبعیت نکند، او پاهایش را آنقدر بر گردن و کمر شخص می‌پیچاند و می‌فشارد تا او را بُکُشد و سپس به دنبال قربانی دیگری برود. […]

شوغات خروسی که خون باباش رو می‌خواست

در فراهان به افسانه‌های رازآمیز که مادربزرگ‌ها بیان می‌کنند «شوغات» می‌گویند. متن زیر نمونه یکی از شوغات‌هایی است که مادربزرگ در روزگار کودکی برای ما تعریف می‌کرد و ما در آن زمان پِی به نکته‌ها و رازورمزهای شگفتِ پنهان‌شده در آن نمی‌بردیم. مادربزرگِ زنده‌یادم گنجینه‌ای بزرگ و بی‌همتا از ادبیات شفاهی و آیین‌ها و باورداشت‌های کهن بود. ما با صدای گرم او که شوغات‌هایی می‌گفت که مفاهیم آنها فراتر و جدی‌تر از یک قصه ساده بود، به بستر می‌رفتیم و غرق در رؤیاهای دور و درازی که او برایمان ترسیم می‌کرد، شب تیره را به صبح روشن پیوند می‌زدیم. […]

واژه‌نامه گویش فراهانی

زبان‌ها، گویش‌ها و واژگان محلیِ نواحی گوناگون، گنجینه‌ای ممتاز از هویت فرهنگی مردم هستند. گنجینه‌ای بی‌بدیل و تکرارنشدنی که امروزه به سرعت در حال نابودی و فراموشی هستند. برای حفظ این زبان‌ها و گویش‌های در حال اضمحال که ریشه در تاریخ دیرین ملتی کهنسال دارند، کوشش درخوری به عمل نمی‌آید و برخلاف بناهای باستانی و دیگر یادمان‌های ملموس، حساسیت و توجه چندانی بدان‌ها نشان داده نمی‌شود. این در حالی است که سرعت نابودی زبان‌ها و گویش‌ها بسیار سریع‌تر از یادمان‌های دیگر است و حتی بسیاری از مردمان محلی نیز بکارگیری لغات بومی را که مهمترین شناسه هویت و فرهنگ آنان است، موجب کسرشأن خود می‌دانند و تا بتوانند واژگان فارسی معیار و برخواسته از رسانه‌های گروهی را جانشین آنها می‌کنند. رسانه‌های گروهی نیز در تداول و شیوع چنین طرزفکری بی‌گناه و بی‌تقصیر نیستند. گردآوری اندوخته زبانی مردم می‌تواند به غنی‌کردن زبان فارسی و گویش معیار یاری رساند و روند واژه‌گزینی را بهبود بخشد. اگر زبان فارسی و عموماً زبان‌های ایرانی فاقد لغت‌نامه‌ای جامع و کامل هستند، به این دلیل بوده که هیچگاه اهتمامی جدی در گردآوری و طبقه‌بندی و مقایسه واژگان زبان‌های ایرانی به عمل نیامده است. هر چند که بسیاری از علاقه‌مندان و پژوهشگران نواحی گوناگون لغت‌نامه‌های متنوعی از گویش محلی خود فراهم کرده و یا منتشر کرده‌اند، اما این کوشش‌ها هیچگاه متمرکز نشده و دستاوردهای آنان هیچگاه تلفیق و طبقه‌بندی نگردیده است. غنی‌سازی زبان فارسی و واژه‌گزینی برای مفاهیم بیگانه، تا زمانی که لغت‌های محلی گردآوری و طبقه‌بندی نشده باشند، عملاً غیرممکن و بی‌حاصل است و به نتیجه‌ای درخور نخواهد رسید. چرا که تعداد و تنوع واژگان زنده مانده در گنجینه گویش‌های محلی بسیار بیشتر از واژگان موجود در فارسی معیار یا «فارسی تهرانی» است. […]

قصهٔ گرگ و مرغ پیرزن

گرگی به مرغدونی پیرزنی می‌زنه. مرغی رو به دندون می‌گیره و می‌گریزه. پیرزن بنای داد و فغان می‌ذاره که «آی ایها‌الناس! این گرگه اومد و مرغ منو که پنج من گوشت لُخم داشت، ربود». گرگه نگاهی به مرغ می‌ندازه. می‌بینه خیلی باشه نیم من گوشت بیشتر نداره. با خودش می‌گه «ولش کن. مرغ را پس […]



web analytics