Skip to content
 

تازه‌ها ۵

1- خواننده‌ای در باره وضعیت حفاظت آثار باستانی و به ویژه یکی از سرقت‌ها و «گم‌شدن‌های» مکرر و بی‌پایان پرسیده بود که اتفاقاً از سوی آقای سپهری- گزارشگر رادیو فردا- نیز مطرح شد و در گفتگویی به آن پرداختم: سرقت آثار باستانی ایران و بی‌تفاوتی مردم. خلاصه آن چنین بود که با توجه به وضعیت فعلی در کاوش‌های باستان‌شناختی، هیچ لزومی برای اصرار در تداوم چنین کاوش‌هایی دیده نمی‌شود. یعنی در شرایطی که:

– امکانات فنی، ابزارآلات و آزمایشگاه‌های باستان شناسی ایران نه تنها با کشورهای دیگر قابل مقایسه نیست، که بهترین ابزارآلات باستان‌شناسی ما برابر است با ابتدایی‌ترین ابزار بنایی؛ یعنی بیل و کلنگ و خاک‌انداز و جارو و فرغون (درست نوشتم؟).

– کاوش‌های باستان‌شناختی، مرحله نخستینِ یک برنامه مطالعاتی برای پاسخ به یک پرسش است که به گردآوری اطلاعات برای تجزیه و تحلیل و تفسیرهای بعدی اختصاص دارد. این مرحله اصلی و مهم عملاً نادیده گرفته می‌شود. چرا که از سویی، بسیاری از حفاران فاقد توان و دانش کافی برای اینکار هستند و از سوی دیگر، پشتیبانی لازم از سوی دستگاه متولی باستان‌شناسی به عمل نمی‌آید. دلیل این ناتوانی نیز چنین است که دانشگاه‌های ما از تربیت نیروی متخصص عاجز هستند و با میان‌رشته‌های فراوان باستان‌شناسی بکلی بیگانه‌اند. این عده، هنگامی که از دانشگاه بیرون می‌آیند، به صرف اینکه در رشته باستان‌شناسی درس خوانده‌اند، خود را و یکدیگر را باستان‌شناس می‌نامند. مانند این است که هر کس در رشته فیزیک درس خوانده باشد، خود را فیزیکدان بنامد و یا دانش‌آموخته ادبیات خود را ادیب بنامد.

– گزارش‌های چندانی از کاوش‌ها منتشر نمی‌شوند و اگر بشوند، بیشتر در حد یک توصیف مقدماتی محوطه و اشیا است که با سیاهی‌لشکری از طرح‌های نالازم مقاطع ظروف و پاره‌سفال‌ها (ساغاله‌ها)، حجیم شده‌اند.

– اشیای به دست آمده نه تنها در موزه‌ای گذارده نمی‌شود که حتی در دسترس پژوهشگری مستقل نیز قرار ندارد. حال بگذریم از اینکه «نفله شدن» این اشیا هم تبدیل به یک «استاندارد ملی» شده است.

– هنوز برای دست‌اندرکاران مشخص نیست که وقتی یک اثری «نفله» می‌شود، چه کسی پاسخگو است و همگان همدیگر را متهم به قصور و کوتاهی می‌کنند. اتهام‌هایی که هیچگاه نتیجه روشن و مشخصی در پی ندارد.

– باستان‌شناسان آگاه و پرتجربه به دلایل و بهانه‌های گوناگون کنار گذاشته می‌شوند و کار به کسانی سپرده می‌شود که بیشتر تمایل دارند اخبار نادرست و غلوآمیزی از کشف «کهن‌ترین»، «نخستین» یا «بزرگترین» را به مطبوعات شعارزده و فاقد روزنامه‌نگار آشنا با باستان‌شناسی بدهند.

با چنین وضعیت درخشانی، واقعاً ما چه نیازی به ادامه گستردهٔ کاوش‌ها داریم و آیا لازم نیست تا رفع مشکلات موجود و فراهم آوردن حداقل امکانات فنی، کاوش‌ها را معلق نماییم و بیشتر بر تحلیل داده‌های پیشین متمرکز شویم؟

2- آبان روز از بهمن‌ماه (دهم بهمن) و جشن فرخنده سده در راه است. البته در گاهشماری جهانی زرتشتیان جشن سده امسال برابر بود با پنجم بهمن‌ماه (24 ژانویه). هر ساله در چنین روزهایی، محکوم به پاسخ دادن به پرسش‌های بسیاری از علاقه‌مندانی بودم که اغتشاش‌های تقویم ساختگی موسوم به سالنمای دینی زرتشتیان در ذهن آنان پدید آورده بود. خوشبختانه این مسئله اکنون برای همگان حل و فصل شده و نیازی به بحث بیشتر در باره آن نیست. معدود کسانی نیز که از چنان تقویمی دفاع می‌کنند، کسانی هستند که نه تنها با ابتدایی‌ترین اصول و محاسبات تقویمی آشنا نیستند، بلکه حتی از عهدهٔ جمع و تفریق ساده‌ٔ روزها نیز برنمی‌آیند. پیش از این نیز نوشته بودم که معضل اصلی مدافعان تقویم موسوم به زرتشتی (که البته خود چند نمونه مختلف دارد) در این است که فاقد یک شخص آگاه به مسائل تقویمی هستند که دستکم بتواند پرسش‌های رایج و از جمله پرسش‌های چند سالهٔ این نگارنده را پاسخ دهند.

برای آگاهی بیشتر در این باره بنگرید به: نظر استادان ایران‌شناس در باره زمان درست جشن اسفندگان و دیگر جشن‌های ایرانی، دربارهٔ تقویم نوساخته موسوم به سالنمای دینی زرتشتیان، سخنی دیگر در باره زمان جشن اسفندگان. (این گفتارها در ده‌ها نشریه چاپی و اینترنتی منتشر شده است).

در باره جشن سده، گفتگویی مفصل با رادیو فردا انجام داده‌ام که در شب سده پخش خواهد شد.

3- حال که سخن از گاهشماری شد، این را نیز بیفزایم که بسیاری تصور می‌کنند گاهشماری خورشیدی ایرانی در سال 1304 و پس از تصویب مجلس شورای ملی به وجود آمده و تا آن زمان از تقویم قمری استفاده می‌شده است. این یک اشتباه متداول است که رسمیت دولتی را با ایجاد و پیدایش تقویم یکی گرفته‌اند. کسانی نیز که از نبود قاعده کبیسه‌گیری در گاهشماری ایرانی سخن می‌رانند، نبود قاعده در قانون مصوب را بر نبود قاعده در نظام گاهشماری تعمیم می‌دهند که این نیز اشتباهی رایج‌تر است. گاهشماری خورشیدی ایرانی تا پیش از سال 1304 در میان مردم کاملاً شناخته‌شده و رایج بوده و حتی تقویم‌های سالانهٔ آن هم منتشر می‌شده است.

4- نازنینی در نامه‌اش از اصطلاح «رایانک» و «رایان‌بر» استفاده کرده بود تا «قند پارسی بهتر پاس داشته شود». اگر همینطور پیش برویم، به میمنت و مبارکی می‌توانیم یک لغت‌نامه جامع و کامل فقط در زمینه ایمیل برای نسل آینده بجای بگذاریم تا آنان خدای ناکرده تصور نکنند لولهنگ ما آب کمی برمی‌داشته است. نمی‌دانم آیا لازم است که نام ابزار و وسیله فرستادن نامه موجب تغییر اسم آن شود؟ مثلاً آیا در روزگاری که با کبوتر نامه می‌فرستاده‌اند، به آن می‌گفته‌اند «کبوتر بر» یا «کفتر پیام» یا «کفتر نوشت»؟

5- یکی پرسید که این اشیای قلابی باستانی را چرا می‌سازند و چرا کسی وقت خود را صرف چنین کار پرزحمت و بی‌فایده‌ای می‌کند و از آن چه نفعی حاصل می‌شود؟ سازندگان اشیای قلابی باستانی از روحیهٔ احساساتی نویسندگان بعضی نشریه‌ها و وبلاگ‌ها برای انتشار عکسِ اثر قلابی و مشهورشدن آن استفاده می‌کنند و سپس اصل اثر را برای فروش عرضه می‌کنند. این شیوه از نمونه‌های ساده و محلی شروع می‌شود و باتوجه به تخصص و مهارت سازنده، حتی به موزه‌های بزرگ نیز راه پیدا می‌کند. گاهی نیز از این شیوه برای جابجایی یک اثر اصل با یک اثر قلابی در موزه‌ها استفاده می‌شود. یعنی مدتی عکس اثر قلابی را در اینجا و آنجا منتشر می‌کنند تا بعدها بتوان با استناد به آنها، اثری در موزه را اصیل جلوه داد. برای نمونه به این عکس بنگرید که در روزنامه همشهری منتشر شده و ادعا کرده‌اند که نقشی از ضحاک بر روی یک اثر باستانی است.

6- لابد دیده‌اید که وقتی خروس‌ها می‌خواهند به طرف مرغی بروند، مستقیم و آشکار به طرفش نمی‌روند؛ بلکه وانمود می‌کنند که دارند به «آنطرف» می‌روند. اما بفهمی نفهمی به «اینطرف» می‌آیند. حالا حکایت آن آقای خوش‌تیپ است که با سناریوی کهنهٔ اشک و لبخندش وانمود می‌کند دارد به آنطرف می‌رود، اما انگار بفهمی نفهمی دارد به «اینطرف» می‌آید.



web analytics