Skip to content
 

تازه‌ها ۶

1- در سال 1377 کتابی از «آرین رنجی شری» به نام «بزرگترین رویارویی شرق و غرب در تهران» با ترجمه محسن اشرفی منتشر شد. شنیده‌ام که نویسنده این کتاب «شاپور رپورتر» بوده که کتاب را با نامی مخفی منتشر کرده است. لابد متخصصان تاریخ معاصر در باره این کتاب و اطلاعات درست یا نادرست موجود در آن به شرح و توضیحاتی پرداخته‌اند و یا خواهند پرداخت. آنچه مسلم است، بسیاری از کتاب‌هایی که در زمینه تاریخ معاصر منتشر می‌شوند، دربردارندهٔ نادرستی‌های فراوانی هستند که نویسنده کوشش کرده با سمت‌گیری‌های خاصی، شخص یا گروهی را تبرئه نماید و دیگران را متهم و مقصر جلوه دهد. قصه‌گویی و افسانه‌پردازی در این کتاب‌ها کمتر از قصه‌های شهرزاد و حسین کرد شبستری نیست.

شاپور ریپورتر، پسر اردشیر ریپورتر است و هر دوی آنان از جاسوسان و عاملان سرشناس انگلیس و افسر رسمی اینتلیجنس سرویس (سرویس اطلاعاتی بریتانیا) در ایران بوده‌اند. آنان از یک خانواده زرتشتی مقیم هند بوده‌اند که نقشی فراوان در همه ناگواری‌های سیاسی و اجتماعی ایران از اواخر دوره قاجاریه تا زمان انقلاب سال 1357 داشته‌اند. شاپور در راه‌اندازی کودتای 28 مرداد علیه ملت ایران (که آنرا عملیات چکمه می‌نامیدند) با آمریکاییان همکاری و مشارکت داشت.

گویا شاپور چند کتاب دیگر نیز به سفارش بریتانیا نوشته بوده است. کتاب‌هایی که در آنها در لباس یک مدافع کمونیسم فرو می‌رود تا به تخریب آن بپردازد و یا کتاب قلابی «خاطرات ابوالقاسم لاهوتی» که برای تخریب او نوشته بوده است.

به نظر می‌رسد روش شاپور و پدرش همچنان رونق خود را حفظ کرده است و کتاب‌هایی با مضمون تاریخ معاصر و با نام‌های مستعار برای تخریب غیرمستقیم مخالفان سیاست‌های انگلستان و رفع اتهام از استعمار پیر نوشته و منتشر می‌شوند.

شاپور و پدرش، به خاطر خدمات شایانی که به دولت بریتانیا کرده‌ بودند، مفتخر به دریافت مدال امپراطوری بریتانیا و لقب «سِر» شدند (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: «اردشیر و شاپور ریپورتر، عوامل سلطه بریتانیا در ایران»).

2- آقای حمیدرضا حسینی- روزنامه‌نگار کوشا- خبر از نوشته تازه‌ای داده که در باره وضعیت رو به نابودی صنایع دستی نوشته است. این گفتار دلسوزانه را در «جدید آنلاین» بخوانید: نغمه های ناجور در نقش جهان.

3- آقای وحید اصغرپور علمداری در باره تصویر بز که نشان «پژوهش‌های ایرانی» است، پرسیده‌اند. گمانم لازم باشد تا در این باره مقاله‌ای بنویسم، اما بطور خلاصه عرض کنم که این نشان برگرفته از یک طرح روی سفال است که در تپه گیان نهاوند پیدا شده است. این تصویر که حدود شش تا هفت هزار سال قدمت دارد، نقش بزی را نشان می‌دهد که گردنبندی شبیه خورشید به گردن دارد و در حال جهیدن و پرش به جلو است.

بز نخستین حیوانی است که به دست انسان (و احتمالاً در غرب ایران) اهلی شده است. نقطه اعتدال پاییزی در آن زمان در صورت فلکی بز (جَدیْ) بوده و آغاز بارندگی‌ها و فصل زراعیِ تازه به هنگامی فرا می‌رسیده که خورشید در صورت فلکی بز بوده است. بز حیوانی باهوش، زرنگ و چابک است و عملاً نقش رهبر و پیش قراول گله را به عهده دارد. بچه‌های دهاتی (مانند من) می‌دانند که بز و بزغاله یکی از صمیمی‌ترین و نخستین دوستان آنان بوده‌اند.

نقش و نگار بز بیش از هر نقش دیگری بر روی سفال‌ها و صخره‌کندهای ایران بجای مانده است. حدود نود درصد کل نگاره‌های باستانی ایران، نقشی از بز را نشان می‌دهد و این فراوانی، تنها خاص حوزه فرهنگی ایران و سرزمین‌های ایرانی است. به این دلیل می‌توان فارغ از هرگونه گرایش قومی یا دینی یا دلبستگی‌های گوناگون، نشان بز را نشان و نماد ایران و سرزمین‌های ایرانی دانست و مردمان این سرزمین به این نقش بیشتر از هر نشان و نگاره دیگری توجه داشته‌اند و تمام تاروپود زندگی آنان آکنده از این نشان ارجمند فرهنگ ایران بوده است.

دریغ و درد است که امروزه چنان با فرهنگ کهن و انسانیت بیگانه شده‌ایم که نام حیواناتی را به عنوان دشنام خطاب به یکدیگر می‌گوییم که پیشینیان ما آن نام‌ها را بر روی خود و فرزندان خود و روستاها و دیگر نام‌جاهای خود می‌گذاشته‌اند و به آن می‌بالیده‌اند.

4- بچه که بودیم (حدود سال 1350) یکی از کارهایی که وظیفه خود می‌دانستیم، این بود که از روی نامه‌ای که محتوی لاطاعلات بود و از لای در خانه به داخل انداخته بودند، ده‌ها بار بنویسیم و به ده‌ها نفر بدهیم تا گرفتار اجنه و شیاطین نشویم. این سنت حسنه به شکلی دیگر و به لطف وجود شیادان فریب دهنده و جاهلان فریب خورنده، هنوز باقی و برقرار است:

می‌گویند اگر فلان جور ایمیل اومد، چنین و چنان کنید و بعد این نامه را برای دیگران هم بفرستید. یا می‌گویند اگر کسی تلفن کرد و گفت فلان کن، نکن و بعد این نامه را برای دیگران هم بفرستید. یا می‌گویند بیایید این نامه را امضا کنید که اگر یک میلیون امضا جمع بشود، آقا گوگولی اسم خلیج همیشه فارسمون رو برمیگردونه سرجاش! ملت هم مثل مور و ملخ رفتند و امضا کردند و نامه را برای دیگران فرستادند تا گرفتار اجنه و شیاطین مدرن نشوند. امضاها از یک میلیون هم گذشت و دیدیم که باز هم عوام‌فریبی بود و حقه‌بازی. هیچکس هم نپرسید که «چطو شد که ایطو شد»؟

از دوست عزیزی که متخصص امورات انطلنط است، داستان این قبیل دعوت کردن به امضا و نامه فرستادن‌ها و های و هوی کردن را پرسیدم که چه سودی دارد و چه دردی را از چه کسانی دوا می‌کند. چیزهایی گفت از وقایع پشت پردهٔ ماجرا از قبیل خرید و فروش آی پی و سفارش‌هایی که به مدیران سایت‌های ارائه‌دهنده وبلاگ رایگان می‌دهند و کذا و کذا. خودتان در این موارد تحقیق کنید که من از بیان آن عاجزم.

6- باز هم از بچگی بگویم که یادم هست در فراهان هیچیک از انواع مرکبات وجود نداشت. از پدرم پرسیدم که در زمان کودکیِ خودشان (یعنی حدود دهه‌های 1310 و 1320) چه خوراکی‌هایی در منطقه فراهان وجود نداشت. این فهرستی است که ایشان به من دادند:

انواع نان‌های تافتون، سنگک، بربری، لواش و غیره، سبزی خوردن، اسفناج، کرفس، انجیر، گیلاس، ازگیل، سماق، ماهی و انواع موجودات دریایی، خرمالو، انواع خورش (فسنجان، قورمه سبزی، قیمه و غیره)، فلفل، شلیل، قارچ، شلغم، ترب سیاه، زیتون، زالزالک، خشخاش، پسته، پسته شامی، کدو مسمایی، کلم، ماکارونی، زرشک، زعفران، خیارشور، باقلا، لوبیا، برنج (خیلی کم). قابل توجه خانم‌ها (و ایضاً آقایان) خانه‌دار تا بدون این جیره غذایی دستپخت خود را امتحان بفرمایند.

نسخه خطی شاهنامه فردوسی

7- یک برگ شاهنامه نفیس صفوی با یک نقاشی آبرنگ که گذر سیاوش از آتش را نشان می‌دهد، قرار است در روز شنبه نوزدهم بهمن در آمریکا به حراج گذاشته شود. قیمت پایهٔ حراج را فقط 700 دلار تعیین کرده‌اند. ببینیم از آن یک میلیون وطن‌پرست، یک شیرمردی- شیرزنی در آن بلاد پیدا می‌شود که حقوق یک هفته‌اش را بدهد و این یک برگ شاهنامه را بخرد و به جایی درخور و مناسبِ میهن پیشکش کند یا اینکه «شیرای ما پاکتی‌ان»؟

خبر را در اینجا ببینید: Persian Miniature from a Shah Nameh

8- می‌گویند یک موشک هوا کردند. مبارک است. ما که همه چیزمان را هوا کرده‌ایم، چه اشکالی دارد موشک هم هوا کرده باشیم. فقط امیدوارم بعد از موشک به فکر باشیم تا بتوانیم سوزن هم بسازیم و چادر هم ببافیم. حیف است کشوری که موشک هوا می‌کند، نتواند سوزن بسازد و پارچه «چادر ملی» زنانش را از بلاد کفار وارد کند.



web analytics