Skip to content
 

تازه‌ها ۱۷

1- در اتاقم یک میز فلزی «ارج» وجود دارد که یادگاری از انقلاب 1357 بر آن نقش بسته است. آن یادگار، اثری از گلوله‌هایی است که در آخرین روزهای پیش از پیروزی انقلاب از یک هلیکوپتر نظامی که در ارتفاع بسیار پایین پرواز می‌کرد، به سمت مردم و خانه‌های مردم شلیک شده بود. صدای شلیک، موجب نمی‌شد که مردم از خیابان به خانه روند؛ بلکه باعث می‌شد که خانه‌نشینان هم به خیابان آیند. من هم مانند همهٔ مردم، پس از شنیدن نفیر گلوله‌ها به خیابان رفتم. در جلوی نانوایی لواشی، نوجوانی تیر خورده بود. خون سرخ و گرم آن نوجوان بر آسفالت خیابان ریخته بود و جانش به همراه همهٔ آرزوهایش، به کالبد جوانان دیگر پیوسته بود. او را به سرعت به بیمارستان برده بودند و بر گِرد خون او، سنگ و آجر چیده بودند. رهگذران از روی عادت سنتی خود، گاه سکه‌هایی را بر خون او می‌انداختند و فاتحه‌ای می‌خواندند. مردی از راه رسید. سکه‌ها را برداشت و در جوی خیابان ریخت. او در جای سکه‌ها و بر خون آن شهید مظلوم، کاغذی را گذاشت که با رنگ سرخ بر آن نوشته شده بود: «خون بر شمشیر پیروز است». 

2- استاد ابوالفضل خطیبی، سوگْ‌سرودی شیوا و دردمندانه با نام «ترانه‌ای ناتمام برای وطنم» سروده‌اند که دریغم می‌آید هر روز بارها و بارها آنرا نخوانم:

عشقِ تو در گلوی من، فریاد می‌­زند وطن!  /  رازِ هزارتوی من، فریاد می­‌زند وطن!
مشتِ دماوندت رها، بر آسمانِ نیلگون  /  با کودکانِ کوی من، فریاد می­‌زند وطن!
مستِ خراباتی ببین، در حلقۀ رندانِ پاک  /  با دم به دم یاهوی من، فریاد می­‌زند وطن!
باران رها کرد بندگی، تا همدمِ دریا شود  /  آمد شتابان سوی من، فریاد می­‌زند وطن!
دریای سبز آمد به جوش، از ابر می­‌آید خروش  /  آبِ روان در جوی من، فریاد می­‌زند وطن!
از بامِ جهل و تیرگی، تیری رها شد ای خدا!  /  در خون، ندابانوی من، فریاد می­‌زند وطن!
سهرابِ قصّه کشته شد، تهمینه بر تابوتِ او  /  با بغضِ درگلوی من، فریاد می­‌زند وطن!

ایشان همچنین نقد و پاسخ دیگری در بارهٔ شاهنامهٔ ذوقی و تحریف شدهٔ آقای جنیدی نوشته‌اند که در وبلاگ سخن منتشر شده است.

3- در سال 1383 کتاب «ساختارشناسی و شکل‌های تصریفی فعل‌های فارسی» نوشتهٔ آقای دکتر محسن حافظیان در ایران منتشر شد. اکنون آقای حافظیان خبر داده‌اند که ترجمه انگلیسی این کتاب نیز با عنوان «Persian Verbs, Morphology and Conjugations» در کانادا منتشر شده است. آقای شهربراز در وبگاه خود توضیحاتی بیشتر در بارهٔ این کتاب ارزنده نوشته‌اند: ساختارشناسی فعل‌های فارسی.

4- در روز بیست و ششم تیرماه، نمایشگاه نقاشی‌های نجومی آقای فرشاد افشار فرد و خانم مریم تقی زاده با همکاری آقای مصطفی یاوری آیین در کاخ سعدآباد افتتاح شد. از آنجا که چنین موضوعی برای نقاشی و نمایشگاه برای نخستین بار در ایران اتفاق می‌افتاد، خیلی مایل بودم تا دعوت این دوستان هنرمند را بر چشم نهم و در مراسم آنان شرکت کنم و سخنانی بگویم. اما رویدادهای روزگار مانع شد و شرمنده‌ام کرد. امیدوارم بزودی گزارش و عکس‌هایی از نمایشگاه آنان منتشر شود تا همگان با دستاوردهای هنری- علمی آنان بیشتر آشنا شوند.

5- آقای مسعود عتیقی- دبیر انجمن نجوم آماتوری ایران- خبر داده‌اند که مراسم بیستمین سالگرد بنیادگذاری این انجمن با رویکرد به بررسی خورشید گرفتگی امسال در روز هشتم مرداد در فرهنگسرای دانشجو برگزار می‌شود. برای آگاهی بیشتر به وبگاه انجمن نجوم آماتوری بنگرید.

6- آقای علیرضا افشاری، دومین شمارهٔ فصلنامهٔ فروزش را از روی لطف فرستاده‌اند. مسئلهٔ هویت ایرانی و همبستگی مردمان ایرانی‌تبار، شاخص‌ترین رویکرد و علاقهٔ مطالعاتی آقای افشاری است. ایشان پیش از این نیز در انتشار چندین نشریه دیگر همکاری داشته‌اند و اکنون جای خوشنودی فراوان دارد که سردبیری یک مجله مستقل و سراسری را به عهده گرفته‌اند. برخی از مقالات شاخص و مهم این شمارهٔ فروزش عبارتند از: گزارشی از سرزمین ایرانی‌تبار داغستان در جنوب روسیه از آقای حامد کاظم‌زاده، زمان و زندگی فردوسی از استاد جلیل دوستخواه، ایران‌زمین- خانهٔ فرهنگی و ابدی ایرانیان از استاد ناصر تکمیل همایون، روابط سامانیان با اسماعیلیان از آقای شاهین پهنادایان. همچنین گفتاری از این نگارنده با نام «واژه‌های فارسیِ عربی شده» در فروزش منتشر شده که تلفیقی از دو مقاله‌ای است که پیش از این نوشته و ترجمه کرده بودم: دیرینگی زبان فارسی و تأثیر آن بر ادبیات عربی دوره جاهلیت و واژه‌های فارسیِ عربی شده.

در این شمارهٔ فروزش، مقاله‌های مهم و باارزشی در کنار چند نوشتهٔ سست و کم‌مایه (که ظاهراً ناشی از معذورات دوستانه بوده) منتشر شده است. قصد داشتم تا نقد و معرفی مفصلی پیرامون کوشش ارزندهٔ آقای افشاری بنویسم؛ اما از آنجا که لازمهٔ هر تعریف و تمجیدی، اشاره به کمبودها و نقصان‌ها نیز هست، نخواستم با چنین اشاراتی، به نهال تازه برآمده و پُر آرزوی فروزش گزندی وارد کنم. از آنجا که چنین نشریاتی معمولاً عمری کوتاه دارند و دیری نمی‌پایند، آرزو می‌کنم که فروزش از این قاعده مستثنیٰ باشد و با مدیریت شایسته، برنامه‌ریزی‌های دقیق، بهره‌گیری از دیدگاه‌های صاحب‌نظران، دوری جستن از مداحان و استقبال از منتقدان، قاطعیت در رد و کنار نهادن مقالات بی‌مایهٔ دوست و آشناها (که یکی از مهمترین دلایل تعطیلی نشریات است) و از همه مهمتر «تشخیص آنچه که وقت نوشتن آن است»، همواره برومندتر و پربارتر شود.

7- درست سی سال پیش در تابستان سال 1358 به خانهٔ شهیدی رفته بودم تا گزارشی برای نشریه‌ای که با آن همکاری می‌کردم، بنویسم. چند روز پیش هم به مراسم بزرگداشت یکی از شهدای اخیر به نام داوود صدری رفته بودم تا گزارشی بنویسم که شاید روزی در نشریه‌ای منتشر شود. پدر پیر و بزرگوار او با قامتی خسته و در هم شکسته و اندوهگین، در سکوت و تنهایی خود نشسته بود. از نگاه و چشمانش می‌شد حدس زد که به روزگار جوانی خود می‌اندیشد. به همان سی سال پیش. به روزهای انقلاب و سال‌های جنگ و آرزوهای مردم و وعده‌های حکومت. پیرمرد، هیچ اشک نمی‌ریخت و فقط آه می‌کشید.

مادر بزرگ می‌گفت: «از آه مظلوم بترسید».



web analytics