Skip to content
 

تازه‌ها ۲۰

۱- کارهای اجرایی و مراحل چاپ کتاب فرهنگنامه عکس ایران به خوبی پیش می‌رود. قصد دارم تا یک بخش ویژه برای این کتاب در پژوهش‌های ایرانی راه‌اندازی کنم تا علاقه‌مندان با شماری از عکس‌ها و چگونگی طبقه‌بندی آنها آشنا شوند.

۲- آقای محسن عباسپور خبر از تهیه و انتشار عکسی از سنگ‌نگاره‌ای تازه پیدا شده در نزدیکی دریاچه پریشان داده‌اند. تا آنجا که می‌دانم این نخستین عکس از این اثر است که منتشر می‌شود. به گمانم می‌رسد که قدمت این اثر بیش از زمان ساسانی باشد که ایشان نقل کرده‌اند. امیدوارم بتوانم بزودی و با راهنمایی ایشان آنرا از نزدیک ببینم و یادداشتی بنویسم. گزارش آقای عباسپور را در وبلاگ ایشان و پیوست‌ها آن ببینید و بخوانید: گزارشی مستند از ردپای هزاران ساله انسان در دریاچه پریشان

۳- خانم ندا عزیزیه خبر از راه‌اندازی وبلاگی با موضوع خاص به نام موزه مجازی نقاب داده‌اند که به آشنایی با انواع ماسک و نقاب در میان ملت‌ها و تمدن‌های گوناگون اختصاص دارد. ایجاد وبلاگ‌های تخصصی در میان ما کمتر دیده می‌شود و کمتر کسی به آن دست می‌یازد. امیدوارم ایشان روز به روز نوشته‌ها و تصویرهای این وبلاگ را فراوان‌تر و گسترده‌تر کنند و آنرا به منبع و مأخذی مهم و صرف‌نظرنشدنی در این زمینه تبدیل کنند.

۴- شاید این پرسشِ من برای خیلی از دوستداران شطرنج پیش آمده باشد که چرا یکی از مهره‌های این بازی سه نام مختلف و شاید متضاد دارد: رخ، قلعه و برج. استاد ابوالفضل خطیبی خبر از مقاله تازهٔ خود داده‌اند که و علل این تفاوت نام‌ها را بررسی کرده‌اند. همچنین ایشان فرضیه‌ای را نیز پیرامون خاستگاه ایرانی شطرنج پیش کشیده‌اند: فرضیه‌ای در باره پیدایش شطرنج و ارتباط میان رخ و قلعه. البته شواهد فراوانی در دست هست که نشان می‌دهد در برخی دوره‌های تاریخی از سرزمین «سیستان» و «زرنگ» با نام «هند» یاد می‌شده است. برخی از این شواهد را در کتاب «مهاجرت‌های آریاییان و چگونگی آب و هوا و دریاهای باستانی ایران» آورده‌ام.

۵- چندی پیش فیلم «زنان بدون مردان» ساختهٔ خانم شیرین نشاط برنده جایزه شیر نقره‌ای از جشنواره فیلم ونیز شد و همگان تصاویر غرورانگیز آنرا دیدند. در میان سبزپوشانی که برای تقدیر و دریافت جایزه گرد آمده بودند، با چهرهٔ آشنای «پگاه فریدونی»- از بازیگران فیلم و دختر خانم شیوا مقدم– روبرو شدم که برایم افتخارآمیزتر شد. به سهم خودم به هر دوی آنان و به ویژه به پگاه که یکی از صد چهرهٔ برجستهٔ هنری آلمان است، شادباش می‌گویم.

۶- پس از اینکه خبری در باره تخریب غار دوشه در لرستان نوشتم، چند رسانه دولتی و حتی تلویزیون، علاوه بر نقل و بازتاب آن، خواستار مصاحبه با بنده و همکار‌ی‌ام در تهیه گزارشی ویژه پیرامون این تخریب شدند. هنوز در این حیرت وا مانده‌ام‌ که چگونه است، دستگاه‌های دولتی بیشترین آسیب را به آثار باستانی وارد می‌کنند و در عین حال بیشترین واکنش‌ها و اعتراض‌ها را نیز از خود بروز می‌دهند.

۷- در پایان مطلب «تخریب غار دوشه تکذیب می‌شود، چون غار میرملاس سالم است» نوشته بودم که: «نگارنده بر این گمان است که سخنان فرماندار محترم کوهدشت و خبرگزاری جمهوری اسلامی در پاسخ به سخن او، نه تنها نشان‌دهنده تخریب نگاره‌های غار دوشه است، بلکه حتی نشان‌دهندهٔ تخریب نگاره‌های غار میرملاس نیز هست. باش تا اخبارش از پرده برون افتد.» چند روز بیش نگذشته بود که مجموعه عکس‌هایی از تباهی نگاره‌های غار میرملاس به دستم رسید و رنج و اندوه را فراوان‌تر کرد. آرزو می‌کردم که آن پیش‌بینی‌ام درست نباشد و نگاره‌های غار میرملاس سالم باشند؛ اما افسوس که گویا دامنهٔ تخریب‌ها بسیار گسترده‌تر از آن است که تصور می‌کنیم. عکس‌های تازه‌رسیده را در وقت مناسب منتشر خواهم کرد.

۸- خانم آذرگشسب خبر داده‌اند که چند نقد دیگر پیرامون شاهنامه خودساخته آقای جنیدی در مطبوعات و وبگاه‌ها منتشر شده و خواسته‌اند تا در بارهٔ آنها چیزی قلمی کنم: آقای محمد کرمی در مجله فردوسی، شماره ۷۷، خرداد ۱۳۸۸؛ خانم فاطمه حبیبی زاد (گردآفرید) در روزنامه همشهری، یکم مرداد ۱۳۸۸، ص ۹؛ و چند نقد تازهٔ دیگر از آقایان استاد ابوالفضل خطیبی، جلال حجتی فهیم و دکتر مجید ساسانی. البته جز نقد تازهٔ آقایان خطیبی و حجتی فهیم، بقیه نقدها را ندیده و نخوانده‌ام تا بتوانم چیزی بنویسم؛ اما راستش را بخواهید گمان می‌کنم آنچه که باید گفته می‌شد، گفته شد و آنچه که مخاطبان باید می‌دانستند، دانستند. بیشتر از این هر چقدر آنرا هم بزنیم، بیشتر بوی نامطبوعِ جعل و تصرف در شاهنامه بالا می‌آید. فقط مقداری نگران فروخته نشدنِ این شاهنامه ساختگی و ضررهای مالی آن بودم که پس از آنکه دوستان گفتند تنها شاهنامه‌ای بوده است که با حمایت‌های دولتی و پشتیبانی مالی وزارت ارشاد اسلامی چاپ و منتشر شده است، نگرانی‌ام برطرف شد.

۹- می‌گویند می‌خواهند بروند بزدایند سرگذشت پادشاهان را از کتاب‌های تاریخ دانش‌آموزی. چه خبر خوبی! خیلی خوشحال شدم. حتماً دانش‌آموزان هم خوشحال می‌شوند که به اسم تاریخ هر چیزی را به خوردشان ندهند. البته آنان اضافه کرده‌اند که می‌خواهند بجای آن، از بیرونی و رازی بنویسند.  چنین سخن و ادعایی نشان می‌دهد که آقایان تا چه اندازه با بیرونی و صوفی و رازی بیگانه هستند و اطلاعی از اندیشه‌ها و آرای آنان، و شک و انکارهای آنان ندارند. فقط اسمی به گوششان خورده و تصور کرده‌اند اینان فقط با اعداد و ارقام سروکار کارند.

حال که سخن به رازی رسید، پیشنهاد می‌کنم کتاب «حکیم رازی- حکمت طبیعی و نظام فلسفی محمد بن زکریای صیرفی» از استاد پرویز اذکایی (انتشارات طرح نو، ۱۳۸۲) را حتماً بخوانید.

۱۰- اصلاً میل نداشتم سالنمای سال ۱۳۸۹ را منتشر کنم. حوصله مرافعه را ندارم. نه حوصله‌اش را دارم و نه وقتش را. تا توانسته‌اند نظام‌های گاهشماری را زیر و رو کرده‌اند تا بلکه بتوانند رؤیت هلالِ ماه رمضان و شوال را مطابق با افق تهران کنند. با این حال همین کار را هم نمی‌توانند بکنند. دیدیم که نتوانستند. رؤیت هلال یک مسئله بدون پاسخ است، چون صورت مسئله‌اش غلط و نادرست است. اگر راه‌حلی داشت در این صدها سال آنرا پیدا کرده بودند و به این مناقشه دیرین خاتمه داده بودند. ماه به خواست آنان طلوع نمی‌کند، اما این وسط فقط تقویم قربانی می‌شود. تقویمی که مثلاً قرار است دقیق‌ترین تقویم دنیا باشد. میل نداشتم تقویم سال آینده را منتشر کنم؛ تنها به یاد و خواست استاد بیرشک اینکار را کردم. نخواستم شعلهٔ شمعکش خاموش شود.



web analytics