Skip to content
 

تازه‌ها ۲۱

1- آنتوان خان سوریوگین برای علاقه‌مندان تاریخ قجری و اوضاع اجتماعی ایران در اواخر عصر قاجار و اوایل عصر پهلوی، نامی آشنا است. او گرجستانی تبار بود اما به سبب شغل دیپلماتیک پدر در سفارت روسیه، در تهران به دنیا آمد و در همین شهر ازدواج کرد و زندگی کرد و درگذشت. در همین شهر نیز به خاک سپرده شد. او یک عکاس مستندپرداز، چیره‌دست و مردم‌گرا بود که لقب «خان» را از مظفرالدین میرزای ولیعهد دریافت کرده بود.

آنتوان خان هزاران عکسِ بسیار گویا و ماندگار از مردم و بناهای باستانی ایران گرفت که بخش اعظم آنها در دو واقعه از بین رفته‌اند. واقعهٔ نخست، انفجار بمبی در کنار کارگاه او بود تا از او بخاطر همکاری با مشروطه‌طلبان انتقام بگیرند. در این رویداد اسفبار، بیشتر شیشه‌های عکس او از بین می‌رود. واقعهٔ دوم نیز عبارت بود از توقیف بازماندهٔ شیشه‌های عکاسی او در زمان رضاشاه و بخاطر جلوگیری از تبلیغ حکومت قجری. (مانند همان بلایی که قزاقان رضاشاه بر سر تابلوهای نقاشی مدرسه کمال الملک آوردند). این دو واقعه علاوه بر اینکه زیان روحی سهمگینی به سوریوگین وارد ساخت، آسیب بزرگی به تاریخ و فرهنگ‌نگاری در ایران بود و نشان دیگری از اینکه مقام هنر و هنرمند تا چه اندازه در ایران ملعبه و بازیچهٔ دست سیاست‌ورزان و اصحاب جهل و نادانی است.

آنچه از عکس‌های آنتوان خان تا به امروز بازمانده است، در چند موزه و گالری بزرگ جهان نگاهداری می‌شود و هنوز هم غیرایرانیان بیش از ایرانیان با او آشنایی دارند. برخی از عکس‌های سوریوگین در ایران چاپ و منتشر شده‌اند.

آقای بهرام مراوندی خبر از راه‌اندازی وب‌سایتی داده‌اند که به این عکاس فرهنگ‌نگار و هنرمندِ خلاق اختصاص دارد و مجموعه‌ای از آثار او را در آنجا منتشر کرده‌‌اند: Antoin Sevruguin Photographs

2- خانم شیوا مقدم خبر از راه اندازی وب‌سایت اختصاصی تقویم آفتابی گوسِک (Goseck) در آلمان داده ‌است. بنای گوسک کهن‌ترین رصدخانه یا بنای تقویمی در اروپا است و گفته می‌شود که حدود شش تا هفت هزار سال قدمت دارد. هر چند که ابراز چنین قدمتی کمی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. از این بنا چیزی جز شالودهٔ آن باقی نمانده است اما محوطه آن بارها با کوشش و علاقه‌مندی فراوان کاوش شده و طرح نخستین بنا با تیرهای چوبی بازسازی شده است. گوسک دو خط‌دید به سوی نقطه طلوع و غروب انقلاب زمستانی و یک خط‌دید به سوی شمال دارد که دقت متوسط آنها حدود دو درجه است. (منظور از شمال در مطالعات اخترباستان‌شناختی همواره شمال جغرافیایی است). وب‌سایت گوسک را در اینجا ببینید: Das Sonnenobservatorium in Goseck

3- آقای پژمان اکبرزاده چند غمنامه در سوگ امیرزمانی‌فر نوشته که می‌توانید در وبلاگش به نام نق‌نق‌های پژی بخوانید. پژمان همچنین نوشتهٔ خواندنی دیگری هم دارد: سفارت! سفارت! عکسمو خوشگل بگیر!.

4- در روز شانزدهم مهرماه و به مناسبت جشن مهرگان، گفتاری از نگارنده در رادیو فرانسه پخش شد.

5- آقای به‌خیال سردبیر مجله نویسار خبر داده است که تصمیم به انتشار ویژه‌نامه‌ای برای بزرگداشت استاد بزرگوار و بیرونی‌شناس بی‌همتا، آقای پرویز اذکایی دارد. ایشان از همه صاحب‌نظران برای ارائهٔ مقاله به این ویژه‌نامه دعوت کرده‌اند. باشد تا دستاورد این کوشش، مجموعه گفتارهایی در خور مقام شامخ علمی ایشان شود.

6- دوستان گرامی آقایان دکتر محمود دهقانی و ادریس خداپسند چند اشتباه نگارنده در برگردان‌های کتاب فرهنگنامه عکس ایران به انگلیسی را یادآور شدند که از هر دوی آنان بخاطر این انتقاد و درست‌گردانی سپاسگزارم.

7- آقای امین آزادبخت از جوانان پرشور و کوشای لرستان است که با علاقه‌مندی فراوان به سرزمین و زادگاه خود مطالبی می‌نویسد و می‌کوشد تا همگان را با فرهنگ و مردم لرستان و به ویژه کوهدشتِ لرستان آشنا کند. ضمن معرفی وبلاگ پربار ایشان به دیگر دوستان، پنجمین سال راه‌اندازیِ وبلاگ ایشان را شادباش می‌گویم: وبلاگ کوهدشت.

8- مدتی است که آقای بهزاد فرهانیه آثاری ارزنده از استاد داریوش آشوری را در وب‌سایت آریابوم منتشر می‌کند. گاه‌بگاهی نیز می‌بینم که کسان مجهول‌الهویه‌ای با نام مخفی نظری در زیر آن می‌نگارند و همان خردهٔ تکراری و مسخره را بر ایشان می‌گیرند که مثلاً بجای «اصل» بنویس «بنیان»، بجای «طول» بنویس «راستا» یا بجای «تمدن» بگویید «شاروندی» و بجای «حدود» بگویید «اندازه»! چنین کارهای چندش‌آور بجایی رسیده است که هر کسکی یک نام به خیال خودش آریایی بر خود می‌گذارد و می‌آید تا دستور نگارش را برای کسی بنگارد که دستکم چهل سال است در زمینه زبان و خط فارسی پژوهش می‌کند و می‌نویسد. آقاجان! بروید قلمتان را بردارید و بجای اینکه این توصیه‌ها را به دیگران بکنید، کتابی با همان ویژگی‌های زبانی و نگارشیِ دلخواه خود بنویسید و منتشر کنید. اگر دیگران پسند کردند و پذیرفتند، به کار می‌گیرند. زبان و ادبیات با توصیه‌های «اینطور بنویسید- آنطور ننویسید» راه به جایی نمی‌برد.

کس دیگری هم در زیر نوشته‌ای از بنده در همانجا خرده گرفته بود که چرا از نام برج‌ها که غیر ایرانی هستند، استفاده کرده‌ام (جل‌الخالق!) و نیز چرا بجای «امرداد» نوشته‌ام «مرداد». حالا نمی‌دانم این عده چرا مثلاً بجای «ناهید» و «پرویز» نمی‌گویند «اناهید» و «اپرویز» و همهٔ زورشان را روی مرداد ریخته‌اند. پیش از این نیز گویا در جایی نوشته بودم که این بنده سراپاتقصیر دارد به زبان فارسی می‌نویسد و در ادبیات فارسی چیزی به نام «امرداد» وجود ندارد. اگر کسی دستکم یک نمونه استفاده از این واژه را در ادبیات فارسی دیده است، لطفاً به این بندهٔ عاجز و مقصر هم نشان بدهد تا ندیده از دنیا نرفته باشد.  ‌

9- همیشه دوران قاجار را دورانی سراسر نکبت و محنت دانسته‌ایم. این روزها خیلی در عوالم قجری سیر می‌کنم. به آنهمه بناها و سازه‌های متکی بر فرهنگ کهن و آنهمه بازیابی هویت تاریخی (برای مثال، تمامی آداب فعلی برگزاری نوروز و سفره هفت‌سین و سیزده‌بدر و غیره در همان زمان ایجاد شده‌اند.) نثر قاجاری به‌رغم خرده‌هایی که بر آن می‌گیرند، در نوع خود باشکوه و فاخر است؛ چنانکه خوشنویسی قاجار بی‌همتا و تکرارنشدنی بود. مملکت علیه یک قران عواید نفتی نداشت، اما با این حال، دیناری هم بدهی خارجی نداشت. درست است که بسیاری معضلات و مشکلات وجود داشت، اما هنگامی که با اکنون قیاس می‌کنم، می‌بینم یک نفس و یک دستخط همایونی همان مظفرالدین‌شاه و احمدشاه می‌ارزید به همهٔ وجود خیلی‌ از امروزی‌ها. خدا پدرشان را بیامرزد. حتی شاه بابا را. (بنگرید به: «پهلویان و ذبح قاجار به پای هخامنشیان» و «بی‌انصافی در قبال قاجاریان»).



web analytics