Skip to content
 

تازه‌ها ۲۳

1- هنگامی که برای نخستین بار گفتاری در باره ادعای کشف بازمانده‌های ارتش کمبوجیه در مصر نوشتم، گمان نمی‌بردم که کار تا به این اندازه بالا بگیرد و منجر به واکنش و ابرازنظر بسیاری از صاحب‌نظران در ایران و کشورهای گوناگون شود و رسانه‌های بسیاری به این موضوع بپردازند. دامنه گزارش‌ها و تکذیبیه‌ها چنان گسترده و فراگیر شد که بنا به پیش‌بینی قبلی‌ام، در عرض چند روز واقعیت‌ها برملا شد و از «بزرگترین کشف قرن بیستم»- که سازمان میراث فرهنگی ادعا کرده بود- چیزی بیش از یک دروغ و حیله‌گری که دلالان عتیقه به راه انداخته بودند، برجای نماند. این رویداد را باید به فال نیک گرفت تا بلکه سرآغازی باشد برای آگاهی عمومی و پیشگیری از رواج نمونه‌های مشابهی که ممکن است کسانی در آینده برای تحریک عاطفه مردم در بوق کنند. مسئلهٔ اصلی در این قضیه، راست و دروغ بودن این ادعا نبود، بلکه نکته مهمتر مبارزه و روشنگری در برابر کسانی است که قصد دارند در شرایط فعلی، احساسات مردم را به بازی بگیرند و آنرا قربانی مطامع شخصی خود کنند. به گمان نگارنده، شایسته است تا افکار عمومی اجازه ندهند همان طرزفکری که در سالیان اخیر اعتقادهای دینی مردم را سست کرد، اکنون فرصت یابد تا با همان شیوه‌ها، باورها و هویت تاریخی مردم را سست و تباه سازد.  اکنون جز اصرارهای ناشیانه و متأسفانه غیرمؤدبانهٔ سازمان میراث فرهنگی مبنی بر صحت چنین ادعایی، هیچ شخص یا نهاد دیگری این خبر را تأیید نمی‌کند و حتی یکی از اعضای همان تیمِ برادران دوقلو نیز ادعای کشف را پس گرفتند و صرفاً از یک «احتمال» سخن راندند. بنده در گفتگو و مناظره دیگری که بطور مستقیم در ساعت 18 روز 21 آذر از برنامه «هفت اقلیم» در رادیو فرهنگ پخش شد؛ به آقای حسن محسنی (مشاور و سخنگوی سازمان میراث فرهنگی کشور) عرض کردم که چنین اطلاعیه‌های رسمی که سازمان صادر می‌کند و همگی منتقدان، صاحب‌نظران و روزنامه‌نگاران را به باد تهمت و توهین می‌گیرد و آنان را با صفاتی همچون «غارتگر میراث فرهنگی»، «دشمن ایران» و بسیاری صفات ناشایست دیگر خطاب می‌کند، برازندهٔ این سازمان نیست و تاکنون بی‌سابقه بوده است. گمان می‌کنم مردم خودشان بهتر از هر کس می‌توانند مصداق‌های چنین صفاتی را بشناسند.

ایشان در آن برنامه گفتند که اطلاعیه‌ها و ابرازنظرهای سازمان پس از همفکری با پژوهشکده‌ها و متخصصان سازمان صورت پذیرفته است. پاسخ بنده چنین بود که گمان نمی‌کنم چنین همفکری و مشورتی انجام شده باشد و اطلاعیه‌ها را صرفاً دستگاه اداری سازمان تهیه کرده است. اما در هر دو صورت باید به حال وضعیت فعلی‌ای که سازمان میراث فرهنگی ما بدان گرفتار آمده است و تفاوت میان یک گزارش علمی از جنجال‌های عتیقه‌فروشان را تشخیص نمی‌دهد، گریه کرد.

در هر حال، اکنون وظیفه تکذیب‌کنندگان به پایان رسیده و آنچه باید هویدا می‌شد، هویدا شده است (حتی خیلی بیش از آن!). اما سازمان میراث فرهنگی که همچنان خشمگینانه در برابر منتقدان قد برافراشته و بر صحت ادعا تأکید دارد، نمی‌باید همچون تکذیب‌کنندگان سکوت کند. بلکه نتیجه طبیعی این اصرارها، فقط انتشار تهمت‌هایی به منتقدان نیست، بلکه انتشار نتیجهٔ پیگیری‌های ماجرا هم هست. ما منتظریم که آن سازمان محترم، گزارش‌ها و مستندات علمی در این زمینه را تهیه و منتشر کند؛ تفاهم‌نامه با دانشگاه لچه (که مرتباً از پشتیبانی آنان سخن می‌راند و آنان تکذیب می‌کنند) را منتشر کند؛ مذاکرات آتی با «طرف مصری» و توافق‌های ادعا شده را منتشر کند؛ نتیجه مذاکره با برادران دوقلوی خیلی عزیز (که بزرگترین مکتشفان قرن اخیر بودند) را منتشر کنند؛ پاسخ یونسکو به نامه سازمان را منتشر کند؛ و نیز اینکه مشخص نماید باستان‌شناسان ایرانی در چه روزی قرار است بیل و کلنگ‌ بر دوش به سوی بلاد فخیمه مصر روانه شوند و گزارش آن کاوش‌ها را نیز منتشر نماید. البته بدیهی است که انتظار می‌رود همهٔ این انتشارها دوسویه باشد و در رسانه‌‌های طرف دیگر نیز منتشر شده باشد تا احیاناً دوباره بهانه‌ای به دست مخالفان دولت دهم نداده باشند. امیدواریم که یا این کارها و بسیاری از کارهای لازم دیگر انجام شوند و یا اینکه سازمان متواضعانه اشتباه فاحش و بی‌سابقه خود را بپذیرد و از مردمی که مدت‌ها زیر هجوم چنین تبلیغات سنگین و دروغینی بوده‌اند، پوزش بخواهد. گمان نمی‌کنم راه سومی وجود داشته باشد.

2- نام «انتشارات ایران‌شناسی» را دورادور شنیده بودم و چند کتابی از آنان را در کتابخانه داشتم اما تا هنگامی که آقای امیرحسین بختیاری- مدیر انتشارات ایران شناسی- مرا از نزدیک با فعالیت‌ها و دستاوردهای خود آشنا نساخته بود، هرگز گمان نمی‌بردم که برنامه‌های آنان و آنچه تاکنون منتشر ساخته‌اند تا این اندازه گسترده و جامع بوده باشد. نقشه‌های جغرافیایی بسیار دقیق از نواحی گوناگون ایران که برای نخستین بار در آنها نام روستاهایی را می‌دیدم که هرگز در هیچ نقشه دیگری ندیده بودم (برای نمونه نام و مکان روستای کویری و دورافتادهٔ فیروزآباد در جنوب شهرآباد در جنوب‌غربی کاشمر)؛ کتاب‌هایی بسیار تخصصی با دامنهٔ مخاطبان محدود (مانند «قارچ‌های سمی ایران»)؛ راهنماهای سفر به سرزمین‌هایی که آنقدر فراموش شده‌اند که انگاری بخشی از این میهن نیستند (مانند «اطلس جامع گردشگری سیستان و بلوچستان») و بسیاری کارهای ارزنده و ماندگار دیگر که در این هیاهوی چاپ کتاب‌های مثلاً ایران‌شناسیِ «راحت‌الحلقومی» و بی‌مایهٔ بازاری جای تقدیر و آفرین‌باد دارد.

3- پس از اینکه آقای دکتر دوستخواه از نگارنده خواستند نظر خود را پیرامون «پایانِ کار اژی‌دهاک» بنویسم، آقای مهدی فتوحی نیز خبر دادند که گفتاری در این زمینه نوشته‌اند. با سپاس از ایشان، پیشنهاد می‌کنم گفتار ایشان را نیز برای آگاهی از دیدگاه‌های دیگر در این زمینه در وبلاگشان بخوانید: گرشاسپ، مهارکننده‌ی آتشفشان‌ها.

4- خانم سحر بیاتی که پیش از این گزارش خوب ایشان در باره ارتش کمبوجیه را معرفی کرده بودم، خبر داده‌اند که گزارش دیگری پیرامون وضعیت اسفبار آثار باستانی در شوش نوشته‌اند که در روز 26 آذر در روزنامه همشهری منتشر خواهد شد: مرثیه‌ای برای شوش.

خانم بیاتی در بخشی از گفتار خود آورده‌اند: «نبود منشور مرمت و يك نظام انديشه‌ای جامع براي نگهداری و مرمت آثار باستانی در ايران ماندگاری اين آثار را با تهديد جدی مواجه كرده و با تخريب آثار تاريخی گنجينه‌های اطلاعاتی ارزشمندی از گذشتگان نابود می‌شود كه به هيچ وجه قابل جبران نيست». در باره این بخش از گفتار ایشان باید عرض کنم که وضعیت مرمت آثار و بناهای باستانی در ایران بسیار اسف‌انگیز و تأسف‌بار است. مرمت در ایران به ندرت چیزی بیش از گچ و گل مالیدن به روی در و دیوارها است. رشته مرمت در دانشگاه‌های ما- همچون بسیاری از رشته‌های دیگر- وضعیتی آشفته، عقب‌افتاده و بی‌مایه دارد. بسیاری از استادان توانا و دانش‌آموختگان آگاه را از تدریس و اجرا کنار نهاده و کار را به دستان کسانی سپرده‌اند که تفاوت چندانی با کارگران ساختمانی ندارند. در چنین وضعیتی همواره می‌باید نگران بناهایی شد که «گوش شیطان کر» به دست چنین مرمتگرانی سپرده می‌شوند.

5- در زیر وب‌سایت فرهنگنامه عکس ایران نوشته‌ام که همهٔ این عکس‌ها برای نخستین بار منتشر می‌شوند. اما این نخستین بار یک استثنا هم دارد و آن چند کتابی است که به همت بی‌بدیل آقای فریدون جنیدی (مدیر انتشارات بلخ) منتشر شده است. آقای جنیدی که خود را پیرو راه راستی و پهلوانیِ نیز می‌داند، تعدادی از عکس‌ها و آثار بنده که به رسم امانت در نزد ایشان بوده است را بدون اجازه و بدون ذکر نام پدیدآورنده در کتاب‌هایی منتشر کرده و پاسخ اعتراض و حق‌خواهی مرا با تخریب و توهین داده است. شاید خیلی جالب و بامزه باشد که موضوع یکی از این کتاب‌هایی که با سرقت آشکار آثار دیگران منتشر شده، «حقوق بشر» در جهان امروز و ایران باستان است. (این حقوق بشرِ بینوا دستمایه و دستمالی چه کسانی که نشده است). پیش از این گفته بودم و اکنون نیز تکرار می‌کنم که امیدوارم آقای جنیدی از مناظره‌ای متکی به اسناد و مدارک در حضور دیگران پیرامون این دزدی و چند نکتهٔ دیگر نگریزند. باشد تا واقعیت برای همگان آشکار شود و حاضران خود قضاوت کنند که چه کسی شایستگی چه صفاتی را دارد.

6- آقای فرزاد جوادی- تهیه‌کنندهٔ رادیو فرانسه- چند گفتگو با نگارنده انجام داده که در ساعت 21 روزهای جمعه پخش می‌شود و در وب‌سایت رادیو فرانسه بایگانی می‌گردد. پس از پایان برنامه‌ها، چکیده‌ای از گفتارها را در وبلاگ خواهم آورد. نمونه‌ای از آنها را در اینجا ببینید و بشنوید: تاریخ‌سازی و مسابقه قدمت تاریخی.

7- مهمان آقای دکتر ابوالفضل خطیبی- پژوهشگر و مصحح شاهنامه- بودم و از هر دری سخنی رفت تا به کتابی رسیدیم که ایشان معرفی کردند و گفتند که نویسنده با تفسیرهایی از بیت‌های آغازین داستان بیژن و منیژه در شاهنامه فردوسی، تاریخ دقیقی از سال تا ساعت را بیرون کشیده است. ایشان سفارش کردند که نقدی پیرامون این کتاب و استنباط خود از آن ابیات شاهنامه بنویسم. متأسفانه دانش‌های ریاضی و نجوم و گاهشماری نیز با اینکه در ذات خود متکی بر منطق ریاضی هستند، از بلاهایی که بر سر ادبیات و تاریخ در آورده‌اند و می‌آورند، دور نمانده است. یکی-دو نکته شنیدنی دیگر در آن دیدار را در فرصت دیگری خواهم نوشت.

8- گاهی اوقات نظرهایی در این وبلاگ نوشته می‌شود که در بردارندهٔ سخنانی ناپسند و گاه تهمت‌آلود است. تا آنجا که مخاطب چنین سخنانی خودم باشم، معمولاً آنها را منتشر می‌کنم. اما هنگامی که از شخص دیگری به گونه‌ای غیرمؤدبانه یاد شده باشد، نام آن شخص و یا اگر لازم باشد، همهٔ آنرا حذف می‌کنم. بدیهی است که نباید به خود اجازه بدهم هر کسی بتواند سخنان ناپسندی را به شخص دیگری، نسبت دهد و اینجا را تریبونی برای چنین کارهایی کند. بخصوص هنگامی که نویسندهٔ نظر، مطالبی را خطاب به شخصی با نام واقعی می‌نویسد در حالیکه خود از نام مخفی استفاده می‌کند. این نهایت بی‌آدابی (و نیز بی‌شهامتی) است که کسی با نام مخفی و مستعار به شخصی با نام واقعی سخنانی ناشایست بگوید. هیچ فرقی بین او با یک چماقدارِ ناشناس و یا جلادی نقابدار نیست.

9- در تازه‌های قبلی یادی از مصاحبه خواندنی روزنامه اعتماد با دکتر پرویز رجبی کردم. اما نشانی آن صفحه را پیدا نکردم و ننوشتم. سپس خانم آذرگشسپ لطف کردند و نشانی آنرا فرستادند: مروری بر سقوط ساسانیان و ورود اسلام به ایران. این مصاحبه آقای رجبی (بجز چند اشتباه تایپی یا گفتاری که در هر مصاحبه‌ای اجتناب‌ناپذیر است) رویکرد همیشگی ایشان که کوشش برای همبستگی مردم و واقع‌نگری تاریخی، و دوری گزیدن از بکارگیری تاریخ برای ترویج نژادپرستی و ایجاد اختلاف‌های قومی را نشان می‌دهد.

10- هر کسی می‌تواند به هنگام جنبش‌ها و حرکت‌های بزرگ اجتماعی سکوت کند و ابراز نظری نکند. اما هنگامی که این سکوت و بی‌تفاوتی از سوی کسانی باشد که تاکنون فعالیت‌های سیاسی یا اجتماعی داشته‌اند، پسندیده نیست و به حساب‌های دیگری گذاشته می‌شود. در حرکت‌های بزرگ اجتماعی، سکوت کردن روشنفکران و فعالان و منتقدان سیاسی و اجتماعی به حساب بی‌طرفی گذاشته نمی‌شود، بلکه به معنای همکاری با مخالفان مردم و افکار عمومی دانسته می‌شود. بله هر کس حق دارد که سکوت کند، اما دیگران هم حق دارند که به آنان اعتماد نکنند و آنان را عافیت‌اندیش بخوانند. حق دارند سکوت کنند، اما برای همیشه.



web analytics