۱- دیشب همزمان با جشن سده بود. نتوانستم خود را قانع کنم تا دگرباره به کوه و کمری برویم و جشن و بزمی بیاراییم و آتشی بر پای کنیم. ترجیح دادیم بیاد جانباختگان سرافرازیِ میهن اخگر کوچکی بیفروزیم و آرزو کنیم که تا سال آینده یخهای «کُردک» به نیروی شعلههای گرم و فروزانِ چرخنخریسیِ مادربزرگ آب شود و آنگاه جشنی بس بزرگتر و باشکوهتر بر پای سازیم.
۲- مطالعات باستانشناختی بر روی چارتاقیهای استان زنجان نشان داده است که معرفی و ثبت این آثار با نام و عنوان آتشکده درست نبوده و هیچ شواهدی از چنین کاربری شناخته نشده است. گزارش مفصلتر این مطالعات در دست انتشار است و اخبار کوتاهی از آنرا در اینجا ببینید: چهارطاقیهای موسوم به آتشکده.
۳- عکسی که در زیر میبینید، یکی از مهمترین سنگنبشتهها و سنگنگارههای عیلامی در منطقه «کول فره» (به اشتباه «کول فرح») در شرق ایذه (مالمیر/ مال امیر) است. این عکس غمانگیز و دردناک را آقای بهمن نوین فر، فرستادهاند. (یکی از خوانندگان به نام آقای کوروش خبر داده است که این اثر در سوی دیگر ایذه و کول فره و در «اشکفت سلمان» واقع است. سخن ایشان با توجه به مقایسهای که با عکسهای سالیان پیش خودم انجام دادم، درست است.)
این اثر باستانیِ بیهمتا را نه اسکندر به آتش کشیده و نه اعراب سوزانده و نه مغول غارت کرده است. این هنرنمایی، به همت و با پشتکار بیبدیل کسانی که بیش از همه مردم جهان مدعی میهنپرستی هستند و بیشتر از همه مردم جهان میهن خود را به تباهی کشیدهاند، به این حال و روز در آمده است؛ چرا که «هنر نزد ایرانیان است و بس». در فرصتی دیگر در این باره بیشتر خواهم نوشت که چرا ما چنین شدهایم و نقش حکومت و رسانههای عمومی در این میان چه بوده است.
۴- چند تن از دوستان و خوانندگان در نامهها و دیدگاههای خود خواسته بودند تا نقد و نظری پیرامون سخنان آقای دکتر رجبی بنویسم. چند بار آهنگ این کار را کردم اما پس از اینکه بار دیگر آن مصاحبهها را خواندم، از نوشتن نقد منصرف شدم. اما با این حال چنانچه کسانی- همچون گذشته- نکته یا پرسش خاصی را در نظر داشته باشند، در حد توانم نظرم را خواهم نوشت. دلیل این انصراف چنین بود که گفتههای استاد رجبی حالتی محاورهای دارد و بیشتر متکی بر استنباطها و تجربههای شخصی ایشان در طول دهها سال مطالعه و سفر در ایران است. در این مصاحبه، بصورتی گذرا به نکاتی بسیار متنوع و پراکنده پرداخته شده است. چنین سخنانی را به گمان من، نه میتوان تأیید کرد و نه میتوان رد کرد. سخنان دکتر رجبی، دیدگاههای دانشمندی است که سالها در همین زمینهها پژوهش کرده و آثار فراوان نوشته است. در نتیجه، سابقه علمی و برایند عمرش به او اجازه چنین ابراز نظرهایی را میدهد. کسانی نیز که قصد نقد ایشان را داشته باشند، میباید اندکی در خود نظر کنند تا ببینند آیا از نظر سابقه و دستاوردها در حد و اندازه ایشان هستند یا خیر. بدیهی است که همگان حق ابراز نظر را دارا هستند، اما خواننده نیز حق دارد تا میزان اعتنایش به هر نقدی را با توجه به پیشینهٔ علمی ناقد بسنجد و قدر نهد.
اما از سوی دیگر، تاریخ حوزهای است که به قلمرو حاکمان سیاسی و دینی و پیروان مکتبهای گوناگون نزدیک است و آنان همواره اصرار دارند تا سخنان مورخان موافق با منافع ایدئولوژیک باشد. جهان امروز چنین خواستهایی را نمیپذیرد و عمر چنین فشارهایی تقریباً به پایان رسیده است. باورمندان به مکتبها و پیروان احساساتی ادیان و مکاتب، دیر یا زود متوجه خواهند شد که دنیای امروز و دانشمندان امروز به اندازهای از استقلال و روحیهٔ شکورزی و نقادی برخوردار هستند که در سراسر تاریخ بشریت سابقه نداشته است. آنان دیر یا زود خواهند دانست که تمامی بتهای ذهنی آنان- هر قدر که برایشان مقدس باشد- در آستانه فروپاشی است. واکنشهای احساساتی و قلدرمآبانه و دشنامگونهای که گاه در اینجا و آنجا میبینیم (مثلاً در برخی دیدگاههای همین وبلاگ)، صدای زیبای همین فروپاشی است.
۵- آقای فرید صلواتی خبر از انتشار آخرین اثر خود با نام «قناری حصاری» دادهاند. این ترانه با همکاری خانم سارا اجرا شده است. به سهم خودم از فرید و سارا به خاطر کار ارزنده و ماندگارشان سپاسگزارم. این ترانه را از اینجا دریافت کنید: قناری حصاری.
۵- مدتی است که دستخطی منسوب به امیرکبیر به فراوانی منتشر شده است. آقای نصرالله حدادی در گفتاری روشنگرانه توضیحاتی پیرامون مجعول بودن این دستخط نوشتهاند که در روزنامه اعتماد منتشر شده است: نامه جعلی امیرکبیر به ناصرالدین شاه- سندسازی و تحریف تاریخ. بنده خیال میکردم چنین سندسازیهایی اختصاص به ایران باستان و کورش و داریوش و زرتشت دارد. اما گویا «ترقی» و «توسعه پایدار» ما بیشتر از این حرفها بوده است.
۶- جناب استاد اسمعیل دمیرچی کتاب تازهاشان به نام «چاپ سنگی» را از روی لطف فرستادهاند. در این کتاب تاریخچهٔ جالب چاپ سنگی در ایران همراه با نمونههایی از کتابها، تقویمها و روزنامههای چاپ سنگی در اختیار خوانندگان قرار گرفته است. در این کتاب همچنین در بارهٔ سنگهای مخصوص چاپ، تکنیکهای چاپ، موقعیت اجتماعی کارگران چاپ و بسیاری مطالب خواندنی دیگر پژوهش و عرضه شده است. آقای دمیرچی آوردهاند که اولین شهر ایران که صاحب چاپخانه سنگی شد، شهر تبریز بود و نخستین کتابی که در ایران به این شیوه در تبریز چاپ شد، کتاب «رساله جهادیه» نوشته میرزا عیسی قائم مقام فراهانی بوده است. این کتاب در سال ۱۱۹۸ خورشیدی (۱۲۳۵ قمری) چاپ و منتشر شد.
۷- یکی از خوانندگان پژوهشهای ایرانی به نام خانم سیمین نوشته که در مقالهای با عبارت عجیب زیر روبرو شده و خواسته برایش توضیح بدهم که چگونه ممکن است سال خورشیدی ۳۶۷ روز باشد و چگونه میشود از آغاز ماه آبان تا پایان ماه اسفند ۱۵۷ روز باشد و نیز چگونه میشود که جشن سده در دهم بهمنماه، هم صد روز پس از اول آبان باشد و هم اینکه درست در میانه زمستان، یعنی در میانه همان ۱۵۷ روز بوده باشد:
«در گاهشماری ایرانیان باستان، سال بر دو فصل «تابستان بزرگ» و «زمستان بزرگ» بخش میشد. فصل گرم یا تابستان بزرگ یک هنگام هفت ماهه (از آغاز فروردین ماه تا پایان مهر ماه) (۲۱۰ روز) بود و فصل سرما (زمستان بزرگ) نیز از آغاز آبان تا پایان اسفندماه (۱۵۷ روز) به شمار میرفت. در میانهی زمستان بزرگ یعنی دهم بهمن ماه که «آبان روز» خوانده میشد، درست «سد روز» از آغاز زمستان (یکم آبان) میگذشت». پاسخ بنده به پرسشهای سیمین یک جمله بیش نبود و آن اینکه مهملبافی و چرندگویی هیچ حد و مرزی ندارد.
۸- داشتم کتاب «زبانشناسی و زبان فارسی» از زندهیاد استاد پرویز ناتل خانلری را میخواندم. این تکهها از گفتارشان هنوز درسی برای امروز است:
“آوازهٔ عیب و نقص فارسی از آن روز برخاست که گروهی، از جهل و تعصب، وجود لغات «عربی اصل» را در این زبان ناپسند شمردند و خواستند فارسی را پاک و خالص کنند. تا آنجا که از ایراندوستی بود بخشودنی و ستودنی است. اما قصهٔ دوستی خاله خرسه را هم البته شنیدهاید… چه شد که علم و فن را رها کرده و در همین یک راه غیرت نشان میدهید؟ این غیرت دروغین از تنبلی برخاسته است… تحصیل علم و کسب هنر دشوار است و دیر میتوان از این راه شهرت یافت. اما سنگ لغت و زبان را به سینه زدن و به جای کلمهای معمول و متداول، که محتمل است اصل عربی داشته باشد، لفظی ساختگی و غالباً نادرست از خود در آوردن، کار آسانی است و از هر شاگرد مکتبی ساخته است. وقتی شوق خودنمائی با تنبلی و بیمایگی در آمیخت، چنین نتیجهای از آن حاصل میشود… امروز کار به جائی رسیده است که هر کس خواندن و نوشتن میداند اگر چه سر و کارش با ادبیات نیست، از روی تفنن لغت هم میسازد و در قواعد زبان فارسی تصرفی میکند…” به اینجا که رسیدم یاد علامه دهخدا افتادم که در مقدمه لغتنامه نوشته است:
“هر کس بگوید زبان فارسی باید خالص باشد، اول در قیافهٔ او تفرس و نظر باید کرد. اگر آثار حُمق و گولی پیداست جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بیهیچ شک و شبهه مزدور دشمنان ملیت و قومیت است.”
گفتارهای دیگر:
- تازه ها ۷
- روشهای تازه و کهنه در تبلیغ دین بهی
- کتابهای تازه و مهم ایرانشناختی
- سوشیانتهای تازه ما
- سال جهانی تازه: رصدخانه مراغه یا سیبزمینی؟
- اشپیگل و بهانهای تازه برای اعتراضهای بیپایان ایرانیان
- جزیره فروهر: سوژهای تازه برای فریفتن عوام
- سخنان تازه استاد رجبی و برآشفتگی جاعلان تاریخ و پیروان ناراستی و دروغ
