۱- استفاده از اصطلاحهای «نظریه علمی» و «نظریه غیرعلمی» یا «شبهعلمی» کاربردی فراگیر یافته است و گاه منتقدان و معتقدان نظریهای خاص، از این اصطلاحها- بنا به نیاز- برای بالابردن یا پایینکشیدن سخن و ادعاهای موردنظر خود استفاده میکنند؛ بدون آنکه به معنای درست آنها توجه نمایند. بنا به اتفاق در یکی از برنامههای تلویزیون که به سرگرمیهای نجومی میپردازد، دیدم که کسی در مذمت «شبهعلم» سخن میراند در حالیکه سخنان «شبهعلمی» خود را «علمی» معرفی مینمودند و سخنان علمی دیگران را شبهعلم. خلاصه آنکه این اصطلاحها اکنون تبدیل به چماقی برای سرکوبی رقیب شده است.
نظریه علمی مشخصاتی روشن و متمایز دارد و با اینکه معمولاً مبتنی با واقعیت است، اما الزاماً چنین نیست. نظریه غیرعلمی نیز الزاماً مغایر با واقعیت نیست و ممکن است واقعیت داشته باشد. چرا که بسیاری از نظریهها به این دلیل غیرعلمی به حساب میآیند که قابلیت آزمایش و تکرار دائمی را دارا نیستند. نظریه علمی، کوشش بشر است برای شناخت و تبیین طبیعت و واقعیتهای ملموس و تجربی. در نتیجه، حوزه کاربرد این اصطلاح در علوم تجربی و «دانش» به معنای بنیادین آنست و شامل موضوعهای تاریخی و ادبی و هنری و دیگر حوزههای علوم انسانی نمیشود. مگر آنکه صرفاً تحلیلی آماری یا تطبیقی از دادههای تاریخی و ادبی در میان باشد.
نظریه علمی، نظریهای را گویند که قابل مشاهده و اندازهگیری باشد و با آزمایش قابل اثبات یا قابل رد باشد. برخلاف تصور عموم، اینکه نظریهای «قابل رد» باشد، یکی از اصول و قواعد اساسی هر نظریه علمی است و چنانچه نظریهای فاقد امکان رد باشد، نظریهای علمی دانسته نمیشود.
نظریه علمی باید علاوه بر اینکه مشاهدپذیر باشد، تکرارپذیر نیز باشد و چنین قابلیتی را دارا باشد که اشخاص مستقل در زمانهای مستقل با آزمایشی یکسان به نتیجهای برابر برسند.
نظریه علمی بطور دائم در دست آزمایشهای مکرر و کوشش برای شناسایی تناقضهای آن است. در نتیجه واضع نظریه یا باورمندان بدان، میباید برای تناقضها و پرسشهای تازه، پاسخی تازه بیابد؛ نظریه را حک و اصلاح نمایند و یا آنکه بطور کامل آنرا رد نمایند.
یکی از بزرگترین موانع گسترش علم و نظریههای علمی، باورمندان مکتبی و پیروان ادیان و مذاهب بودهاند. این گروه هیچگاه مایل نیستند تا باورهای آنان با شک و تردید مواجه شوند و یا کسی سخنی برخلاف پیشفرضهای دلخواه و نهادینهشدهٔ آنان بر زبان آورد.
با اینکه نظریه علمی هیچگاه واقعیت محض نیست اما بهترین راه شناخت دانسته میشود. کسانی که کوشش میکنند در نظریهای علمی، شک و تردید وارد نمایند و آنرا با آزمایش و با اصول نقد علمی، اصلاح کنند و یا رد نمایند؛ بزرگترین خادمان علم هستند.
در این زمینه مقاله خواندنی آقای داریوش رهازاد را بخوانید: شبه علم چیست؟
۲- آقای احسان سنایی در گزارشی خواندنی در رادیو فردا به موضوع آیینهای انقلاب تابستانی و رصد خورشید در میان تمدنهای گوناگون پرداخته است. این گزارش را در اینجا بخوانید: در ستایش نخستین طلوع تابستان.
۳- رصدخانه دانشگاه کاشان گزارشی از رصد خورشید انقلاب تابستانی در چارتاقی نیاسر منتشر کرده است: برگزاری چهارمین نشست علمی چارتاقی نیاسر، این گزارش با اشتباههایی که منجر به تغییر کامل برخی جملهها و مفاهیم شده در وبسایت دانشگاه کاشان نیز آمده است. خبرگزاری ایرنا نیز گفتگویی با نگارنده را منتشر کرده است. این گفتگو بیشتر متکی بر انتقاد و اعتراض به سیاستهای دولت و سازمان میراث فرهنگی بوده که تا حدی در آن گزارش بازتاب یافته است: میراث فرهنگی نسبت به مرمت بناهای تقویمی بیشتر توجه کند. این گزارش در چند رسانه دیگر و از جمله در وبسایتهای قطره و شبکه اطلاعرسانی ساختمان ایران منتشر شده است. همچنین توجه علاقهمندان را به گزارش پیشین رادیو فرانسه که همچنان بر قوت خود برقرار است، جلب میکنم: تقویم آفتابی نیاسر رو به ویرانی است.
۴- از اینکه کتابداران ارجمند کتابخانه ملی ایران، «چارتاقیها» را موضوعی دانستند که قابلیت ادغام با موضوع دیگری را ندارد و برای آن ردهبندی اختصاصی تعریف کردند، بسیار سپاسگزارم. اکنون- چنانکه به بنده اطلاع دادهاند- شماره ردهبندی دیویی ۷۲۰/۹۵۵ به چارتاقیها اختصاص دارد و هر کتابی در این زمینه با این شماره در کتابخانههای کشور کدگذاری و طبقهبندی میشود.
۵- خبرگزاری ایلنا گفتگویی با این نگارنده و آقایان سید محمد بهشتی، مرتضی ثاقب فر و صادق زیبا کلام انجام داده است: جایگاه عدالت در سوءتفاهمهای تاریخی. این گزارش در بسیاری رسانههای دیگر و از جمله در سیماب بازنشر شده است. البته در چنین مصاحبههایی امکان اشتباه و حتی اشتباههای فاحش- چه از سوی گوینده و چه از سوی گزارشگر- امری اجتنابناپذیر شده است؛ مگر آنکه مصاحبهشونده پیش از انتشار آنرا بازبینی و ویرایش کند. برای مثال در این گزارش، عبارتهای «بریدن دست و پای مخالفان» یا «یادکرد از عدل انوشیروان در کتیبهها» (بجای متون ادبی و تاریخی) و چند نکته دیگر که از قول من آورده شده، درست نیستند. شکل درست یکی از آنها آن چنین است که داریوش دست و پای مخالفان را قطع نمیکرده بلکه گوش و بینی و زبان آنان را میبریده و چشمشان را از حدقه در میآورده است. عدهای از خوانندگان نیز لطف کردند و اعتراضهایی پیرامون این مصاحبه را برایم فرستادند که از همه آنان سپاسگزارم. عدهای دیگر نیز نامههایی تهدیدآمیز و توهینآلود فرستادند یا در جاهایی نوشتند (طبق معمول با نام مخفی). گویا این عالیجنابان میل ندارند توجه داشته باشند که اولاً بنده عادت ندارم مطابق میل تمامیتخواهان و یکسونگران و کسانی که تاریخ را ابزار منافع شخصی خود کردهاند، چیزی بگویم یا بنویسم؛ و دوم اینکه آنچه که گفتهام و خشم عالیجنابان را برانگیخته است، مطالبی است که همان پادشاهانِ بتشدهٔ آنان، با افتخار از آن یاد کردهاند و بدان کارها و اعمال مینازیدهاند.
۶- خانم صبا صراف- گزارشگر خبرگزاری محیط زیست ایران- گفتگوهایی را با نگارنده انجام داد که از جمله در این دو صفحه میتوانید ببینید: جشن تیرگان برای ستاره تشتر است نه کمان آرش و تیرگان باید ثبت ملی شود. به همان دلایلی که در بالا اشاره کردم، در این گزارشها نیز نادرستیهایی دیده میشود. برای نمونه بنده ثبت ملی میراث معنوی را در شرایط و وضعیت فعلی چیزی جز شلوغکاری و کارهای فرمالیته نمیدانم و قاعدتاً نخواهم گفت که تیرگان باید ثبت ملی شود. از خانم رها کیهان که شماری از این نادرستیها را به سرعت و با علاقهمندی اصلاح کردند، سپاسگزارم.
اما یکی از پرسشهای خانم صراف جالب بود و شاید بکار دیگران نیز بیاید. ایشان پرسیدند که چرا بهرغم اینهمه تلاش علاقهمندانِ جشنهای ایرانی، این جشنها احیاء نمیشوند و عموم مردم از آن استقبال نمیکنند. پاسخ بنده چنین بود که هنگامی که نیاز بشر به هر جشن و آیینی از میان برود، خواسته یا ناخواسته آن آیین به فراموشی سپرده میشود و احیای گسترده آن هرگز ممکن نمیشود. اما ناتوانی از احیای محدود آنها چند دلیل دارد: اول اینکه، میباید جشنها را به خانه مردم برد و نه آنکه مردم را برای شنیدن سخنرانی به تالاری دعوت کرد. هیچیک از جشنهای زندهٔ امروزی با سخنرانی در تالارها برگزار نمیشود. دوم اینکه، زمان برگزاری جشنها تحت هیچ شرایطی و به هیچ دلیلی نباید حتی یکروز جابجا شود؛ همانطور که جشنهای زنده امروزی هرگز در روزهای گوناگون برگزار نمیشود. سوم اینکه، برگزاری جشنها میباید مطابق با سنتها و باورهای و مراسم شناختهشده و مطابق با منابع مکتوب باشد. چهارم اینکه، برای احیای جشنها و آیینها، آیین دیگری را سرکوب نکنیم. برای مثال، کوشش برای سرکوب کردن ولنتاین نه تنها به نتیجهای نمیرسد که ما را از هدف اصلی نیز باز میدارد. شهرت و عمومیت جهانی ولنتاین بخاطر رعایت اصلهای: نیاز مردمی، تثبیت در یک روز مشخص و جمع نشدن در یک تالار بوده است. یعنی دقیقاً همان کارهایی که ما رعایت نکردهایم.
۷- چند سالی است که سیزده تیر و جشن تیرگان به عنوان روز ملی دماوند نامگذاری شده و هر ساله مراسمی به همت انجمن کوهنوردان ایران برگزار میشود. امسال نیز مراسم روز ملی دماوند در نزدیکترین جمعه به سیزدهم تیر- یعنی در یازدهم تیر- برگزار میشود (این هم از همان اشتباههایی است که در بالا نوشتم). آقای عباس محمدی- دبیر انجمن کوهنوردان ایران- مطلبی در این باره نوشته است: سیزدهم تیر، جشن تیرگان و روز ملی دماوند. گزارش پیشین این مراسم را در خبرگزاری میراث فرهنگی بخوانید.
۸- گزارش خواندنی آقای علیرضا مناف را در رادیو فرانسه بخوانید: مهرپرستی در فرانسه. این عکسهای آقای مهدی فتوحی نیز جالب هستند: یک درنگ کوتاه. آقای فتوحی چندین مطلب مصور دیگر در زمینه آیین میترا در اروپا نوشتهاند که به دلیل ناکارآمدی بلاگفا در جستجوهای درونوبلاگی نتوانستم آنها را پیدا کنم. امیدوارم روزی برسد که یا خدماتدهندههای وبلاگ وطنی کمی به حداقل استانداردهای جهانی نزدیک شوند و تا این اندازه ابتدایی نباشند و یا اینکه نویسندگان جدینویس هر چه زودتر عتایشان را به لقایشان ببخشند و به خدماتدهندههای حرفهای وبلاگ کوچ کنند.
۹- استاد مهدیزاده کابلی خبر از انتشار گفتگوهایی پیرامون نامهای افغانستان داده است. این گفتارها در این صفحات و صفحات پیوست آن میتوانید بخوانید: آیا نام آریانا جعلی است؟ و جستاری بر نامهای تاریخی. بنده نیز بنا به قولی که به ایشان و خوانندگان دادهام گفتاری را در زمینه تعریف نام ایران در دست دارم.
تا آنجا که در رسانهها و وبسایتهای گروهی دیده و خبر دارم، اهالی کشور همزبان و همفرهنگ افغانستان بسیار بیش از اهالی کشور ایران (که عمدتاً رویکردی به تفریح و سرگرمی دارند) در بحثهای جدی تاریخی و ادبی مشارکت میکنند و مطالب و نقد و بحثهایی عالمانه راه میاندازند. کاش اهالی ایران نیز چنین بودند و وبسایتهای گروهی و تالارهای گفتگو و فیسبوک آنان تا این حد کممایه و اسباب شرمندگی نمیبود.
گفتارهای دیگر:
- تازه ها ۷
- سال جهانی تازه: رصدخانه مراغه یا سیبزمینی؟
- کتابهای تازه و مهم ایرانشناختی
- سوشیانتهای تازه ما
- روشهای تازه و کهنه در تبلیغ دین بهی
- سخنان تازه استاد رجبی و برآشفتگی جاعلان تاریخ و پیروان ناراستی و دروغ
- یافتههای تازه از ایران باستان: اثری ارزنده از والتر هینتس و پرویز رجبی
- اشپیگل و بهانهای تازه برای اعتراضهای بیپایان ایرانیان
- جزیره فروهر: سوژهای تازه برای فریفتن عوام
