Skip to content
 

تازه‌ها ۳۲

۱- برنامه هفت اقلیم رادیو فرهنگ در روز هشتم دی‌ماه به بررسی برخی از مشکلات و معضلات موجود در سازمان میراث فرهنگی پرداخت و گفتگوهایی را با آقایان کامیار عبدی، علیرضا جعفری زند، سیدمحمود موسوی، میرعابدین کابلی، جلیل گلشن و این نگارنده ترتیب داد: نامه دلسوزان میراث فرهنگی و پیوند مستقیم به فایل صوتی: گفتگوی برنامه هفت اقلیم. بجز نفر دوم، بقیه مصاحبه شوندگان انتقادهای صریح و سازنده‌ای را بیان نمودند. به ویژه سخنان و اعتراض‌های استاد کابلی که از صراحت صمیمانه ایشان سرچشمه می‌گرفت و برخی از قسمت‌های آن پخش نشد.

۲- در همین زمینه، خانم شهلا رستمی– برنامه‌ساز بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه- نیز گفتگویی با نگارنده انجام داد که در تاریخ ۲۶ دی‌ماه پخش شد. چکیده گفتار نگارنده در این گفتگو چنین بود که میراث فرهنگی و آثار باستانی ایران اکنون از دو معضل بزرگ رنج می‌برد. نخست، برخی مسئولان که دارای صلاحیت و تجربه کافی نیستند و بعضاً اعمال و تصمیم‌گیری‌ها و اظهارنظرهایی غیرعالمانه، نسنجیده و سطحی از خود بروز می‌دهند؛ و دوم، کسانی که دفاع از میراث فرهنگی یا طبیعی و بیان انتقادها را تبدیل به یک نوع پز و پرستیژ کاذب فرهنگی کرده‌اند و بدون اینکه اطلاعات و آگاهی و صلاحیت داشته باشند، در هر زمینه‌ای موضع‌گیری می‌کنند و سخنانی مهیج و عوامانه بیان می‌دارند. از نظر این عده، در کشور ما نه باید راه ساخته شود و نه پل و نه ساختمان و نه سد و نه هیچگونه عملیات عمرانی دیگر. در حالیکه تشخیص تعارض عملیات عمرانی با آثار باستانی، و اینکه هر کدام به چه میزان می‌باید در برابر دیگری عقب‌نشینی کند؛ امری بسیار ظریف و دقیق و تخصصی است که می‌باید منحصراً صاحبان صلاحیت پیرامون آن اظهارنظر کنند. اشخاص صاحب صلاحیت نیز کسانی هستند که در آن مورد خاص دارای سابقه پژوهشی و یا اجرایی باشند. این گفتگو را در اینجا بخوانید و بشنوید: اوضاع سر در گم میراث فرهنگی و باستانی ایران.

۳- ببر سیبری هم به‌رغم شلوغکاری‌ها و شوق‌زدگی‌ها بعضی دوستان که «ببر مازندران به ایران برگشت» افتاد و مرد. وقتی آن روزها گفتم و نوشتم که: «روس‌ها، یوزپلنگ‌های ایرانی را تکثیر و تربیت می‌کنند و از آنها برای اجرای نمایش‌های باشکوه جام جهانی استفاده می‌کنند، اما ببرهای سبیری بزودی در ایران از گرسنگی و بیماری می‌میرند»؛ بعضی‌ها گفتند که فلانی باز هم آیه یأس و نحس می‌خواند و احساسات میهنی‌ ندارد. آقاجان! شما که حتی تا این حد هم توانایی ندارید، چرا این حیوانات مظلوم را در به در و آواره و زجرکش می‌کنید؟ چکار دارید که حتماً ما به ازای حیوانی که می‌دهید، حتماً حیوانی هم بگیرید؟ هر امکاناتی می‌باید در اختیار کسانی باشد که شایستگی دارند و نه کسانی که از طبیعت و محیط زیست فقط زیر کرسی خوابیدن و شعار دادن را بلدند. دلم سوخت برای این ببر قدرتمند که الآن می‌باید شکوهمندانه در استپ‌های زیبای سیبری آزاد و یله می‌بود، اما به اسارت به دام اسارتگاه باغ وحش تهران افتاد و در برابر دوربین‌های خبرنگاران و علاقه‌مندانی قرار گرفت که حتی نمی‌دانستند منظور از «ببر مازندران» در ادبیات فارسی عمدتاً جانوری با پوست گرانبها به نام سگ آبی است که در اوستا «بیوَر» نامیده شده و اکنون نیز در گیلان و مازندران همچنان بیوَر خوانده می‌شود.

۴- عکس و مطلب آقای پانویس را با عنوان نعل باژگونه در سایت ایشان ببینید و بخوانید.

۵- شنیده‌ام آقایان دستور داده‌اند که ولنتاین قدغن است. فروش گل سرخ قدغن است. نقش قلب قدغن است. فروشنده‌ها اگر گوش نکنند، گوششان را می‌کشند. اما با این همه، مطمئن باشید که ولنتاین زنده است و زنده می‌ماند. چون نیاز عاطفی انسان امروز را بر آورده می‌کند. چه من و شما خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید. برای ولنتاین و علاقه‌مندان به آن مهم نیست که من و شما چه فکر می‌کنیم. اینگونه قدغن کردن‌ها و وضع محدودیت‌ها فقط موجب رشد و محبوبیت بیشتر آن می‌شود. آنان که بجای ولنتاین، جشن مهرگان در شانزدهم مهرماه یا جشن اسفندگان در پنجم اسفندماه را «دستور» می‌دهند، فقط خود را رنجه می‌دارند. برای ابراز عاطفه و عشق و مهربانی هیچ چیز و هیچ کس جای دیگری را تنگ نمی‌کند.



web analytics