Skip to content
 

اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: پاسخی بر پاسخ

پس از انتشار گفتاری که با عنوان «اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول» نوشتم، آقای دکتر شروین وکیلی- نویسنده آن کتاب- پاسخی برای آن نوشتند و خواسته شد تا آنرا در سایت پژوهش‌های ایرانی منتشر کنم. نگارنده پاسخ ایشان را بی‌کم و کاست در اینجا منتشر می‌کند (شماره‌گذاری بندها از من است)، چرا که اینرا حق بدیهی هر کسی می‌داند که پاسخش در هر رسانه‌ای که سخنی از او رفته باشد، منتشر شود.

البته آنچه که نگارنده نوشته بود «نقد» نبود. چرا که اصطلاح نقد را هنگامی می‌توان بکار برد که پای اشتباهات یا استنباط‌‌های نادرست یا روش تحقیق غلط و امثال آنها در میان باشد. اما هنگامی که نویسنده‌ای عالماً و عامداً منابع مجعول را برای اثبات ادعاهای خود بیاورد و آثار دیگران را به نفع انگاره‌های خود تحریف کند، چنین کاری از حوزه تحقیق و پژوهش علمی خارج می‌شود و شکل عوام‌فریبی و ترویج جهل به خود می‌گیرد. این کاری است که نویسنده محترم نه تنها در آن کتاب، که در همین پاسخ خود نیز مجدداً بکار بسته است.

چنانکه قبلاً نوشتم، ایشان توانایی خوبی در مغلطه، بازی با کلمات و بیان سخنان غلط با شکل و ظاهر مستند و علمی‌نمایانه که عوام غیرمتخصص متوجه آن نشوند، دارد. این روشی است که در همین پاسخ نیز بکار رفته و بخش اعظم نوشته خود را بجای اینکه معطوف پاسخ به ایرادهای نگارنده کنند، به بیان سخنان زیبا و اندیشه‌های دیگر خود که ربطی به مطلب فعلی ندارد، پرداخته‌اند.

پاسخی که ایشان به ایرادهای بنده داده‌اند، نشان می‌دهد که ایشان نه تنها به جعل منابع روی می‌آورند که حتی مطالب مجعولی را به کسی منتسب می‌دارند که حی و حاضر است. برای مثال آورده‌اند (بند ۳): «منظورشان از کلمه‌ی ناسیونالیست، کسی است که به تاریخ و فرهنگ ایران مهر و گرایشی داشته باشد، در بزرگداشت دورانهای درخشان تاریخ ایران و معرفی و تحلیل شخصیتهای بزرگ پیشین بکوشد، و در کل هوادار هویت ملی ایرانی و تمامیت ارضی کشور باشد. با این تعریف ایشان، که در ضمن عامیانه و نادقیق هم هست…». ملاحظه می‌شود که ایشان به نیابت از من و از قول بنده تعریف ناسیونالیسم را آورده‌اند و سپس چنین تعریفی را عامیانه و غیر دقیق دانسته‌اند! اما ایشان نگفته‌اند که من در کجا چنین تعریفی را از ناسیونالیسم به دست داده بودم تا چه رسد به اینکه آن تعریف عامیانه و غیر دقیق باشد؟ این خود نمونه‌ای دیگر از جعل است. نظر من در باره ناسیونالیسم نه تنها این نیست که درست عکس آن است (بنگرید به: «ناسیونالیسم/ ملی‌گرایی و تأثیر آن در تباهی مردم و تجزیه کشورها»). به ایشان پیشنهاد می‌کنم علاوه بر گفتار بالا، به تفاوت میان ناسیونالیسم/ ملی‌گرایی با میهن‌دوستی نیز توجه فرمایند تا دچار چنین آشفتگی‌هایی نشوند و بین ملی‌گرایی و میهن‌دوستی فرق بگذارند.

آنچه نیز که ایشان در باره ناسیونالیسم و ملی‌گرایی تعریف کرده‌اند، باز هم تصورات شخصی خودشان است و نه آنچه در معیارهای امروزی به چنین مفاهیمی اطلاق می‌شود و آنها را با نژادپرستی و فاشیسم و نسل‌کشی برابر یا نزدیک می‌دانند و نیز موجد جنگ به حساب می‌آورند (بنگرید به نظر سیدنی هریس). چنانکه چنین روحیه‌ای در نوشته ایشان نیز (بند ۶) بخوبی و روشنی تجلی یافته است: «درباره‌ی زادگاه و تبار و هویتی که برای خود قایل هستند چیزی نمی‌دانم، اما به اطلاعشان می‌رسانم که بنده و پدرانم و مادرانم چند هزاره است در این سرزمین زیسته‌ایم، و ایرانی بوده‌ایم». هر چند بنده نیز متقابلاً نمی‌دانم ایشان چند نسل قبل از خود را می‌شناسند و از کجا دانسته‌اند که پدران و مادرانشان چند هزار سال است که در این سرزمین می‌زیند و مثلاً از اعقاب مهاجمان و مغول و تاتار نبوده‌اند؛ اما هر نوسواد امروزی بخوبی شباهت بین این سخنان با سخنان ناسیونالیست‌های نازی را که در نهایت به چنان فاجعه بزرگی انجامید، بخوبی درک خواهد کرد.

ایشان نه فقط از روی انگاره‌های تمامیت‌خواهانه‌ای که قبلاً از آنها یاد کردیم، روش‌ها و منش‌های نژادگرایانه را برای مقاصد ایدئولوژیکی مورد نیاز خود بکار می‌گیرند، که حتی صورت‌های فلکی را نیز در دایره نژاد و تبار به حساب می‌آورند (بند ۱۸): « تبارِ ایرانی صورت‌های فلکی با انبوهی از شواهد و داده‌های مستند پشتیبانی شده». اما باز هم یادی از آن «شواهد و داده‌های مستند» به میان نیامده است و اصولاً چگونه می‌توان اگر پای انگاره‌های نژادپرستانه در میان نباشد، برای صورت‌های فلکی هم «تبار» قائل شد؟

ایشان مجدداً در جایی دیگر (بند ۱۴) این سخن را به من نسبت داده‌اند که: «چرا وکیلی یونانیان را، بر خلاف اعتقاد قلبی من، بنیانگذاران نجوم باستانی نمی‌داند». اما نگفته‌اند که من در کجا «یونانیان را بنیانگذار نجوم باستانی» دانسته‌ام؟ و نیز در کجا چنین سؤالی از ایشان کرده‌ام؟ هنگامی که پای ناتوانی از پاسخگویی منطقی به ایرادهای مستدل در میان باشد، بدترین روش ممکن این است که به جعل سخن پرداخته شود و ایرادکننده را با چنین شیوه‌ای منکوب ساخت.

انتساب سخنان مجعول به بنده پایانی ندارد. بدیهی است که وقتی منبع مورد نیاز وجود نداشته باشد و نتوان پاسخی درخور به ایرادهای محکم و استوار داد، باید بهانه‌هایی ساخته شود و سخنانی به منظور تخریب جعل گردد. چنانکه ایشان چنین سخن نادرستی را مجدداً به من نسبت داده‌اند (بند ۱۰) که «یونانیان را مبدع حکمت ایرانی» می‌دانم. اما نگفته‌اند که من کی و در کجا چنین سخنی گفته‌ام؟

در پاسخ ایشان، اصولاً چندان به ایرادهای نگارنده پرداخته نشده و به دو- سه نمونه بسنده شده است. گویا ایشان این پاسخ و فرصت انتشار آن در سایت پژوهش‌های ایرانی را فرصتی برای تبلیغ اندیشه‌های دیگر خود دانسته‌اند. اما همین مقدار پاسخی که به ایرادها داده‌اند، نشان‌دهنده روحیه عجیب ایشان در دستکاری واقعیت‌ها و پوشاندن یک دروغ با دروغی دیگر است:

بنده در یکی از ایرادهای خود آورده بودم که ایشان در صفحه ۳۶۹ کتاب خود و با نقل‌قول مجعولی از بارتون گفته‌اند: «در زمان داریوش دوم، نخستین بار اخترشناسان بابلی درخشش سرنوشت کوروش بزرگ را با زایچه‌اش مربوط دانستند». اما ایشان پاسخ این ایراد روشن و آشکار را چنین داده‌اند که بنده محتوای کتاب ایشان را تحریف کرده‌ام (بند ۸) و ضمناً شماره صفحه ارجاع را با اشتباهی عامدانه بجای صفحه ۱۶، صفحه ۱۴ نوشته‌ام (بند ۱۰). و این در حالیست که خودشان در پایین‌تر (بند ۱۰) نوشته‌اند که: «در هر دوی آن صفحه‌ها مطالب مورد نظر وجود دارند!». در اینجا بجای بحثی بی‌حاصل که می‌تواند به لفاظی‌های بی پایان تبدیل شود.

ایشان گفته‌اند (بند ۱۲) که بنده «توانایی خواندن و فهم کتاب بارتون را ندارم و روی بیسوادی مخاطب حساب کرده‌ام». نیز گفته‌اند (بند ۱۵) که بنده «در نقل اصل متن بارتون دچار اشتباهی ناشیانه شده‌ام». همچنین آورده‌اند (بند ۱۷) که امروزه «با پیدایش اینترنت امکان دسترسی همگان به همه منابع هست». به این ترتیب و با توجه به ناتوانی بنده از درک کتاب بارتون، و نیز اشتباه ناشیانه در نقل آن، و نیز با توجه به امکانیت‌های خوب اینترنت، انتظار می‌رود که جناب ایشان بجای اینهمه لفاظی‌ها و با راه‌حلی ساده و فوری و همه‌پسند، تصویر صفحه مورد نظر خود را (و یا لااقل عین متن ترجمه نشده آنرا) در پیوست همین پاسخنامه برای نگارنده بفرستند تا آنرا در اختیار عموم قرار دهم. بخصوص که به صراحت فرموده‌اند: «آنچه من از منابع مورد نظر نقل کرده، به واقع در همان صفحه‌ای که نقل کردم وجود دارد» (بند ۷). بنده و (شاید دیگران) بی‌صبرانه منتظر این اقدام عالی ایشان هستیم تا سپس به سراغ بررسی ادعاها و منابع دیگر بروم.

از آنجا که ایشان تقریباً همه ایرادهای مرا نادیده و بی‌پاسخ گذاشتند، نگارنده ضمن یادآوری مجدد آن ایرادها، انتظار دارد پاسخی پیرامون آنها نیز نوشته شود؛ و نیز امیدوارم فرصتی دست دهد تا به ایراد بقیه کتاب نیز بپردازم. اینکه ایشان (بند ۱۸) در مقام حکیمی عارف «اندرز» داده‌اند «که به نقد علمی و محتوایی پرداخته شود» تنها هنگاهی مقدور است که پای جعل در میان نباشد. مگر می‌توان جعل را «نقد علمی» کرد؟

در اینجا مجدداً یادآور می‌شوم، این عمل ایشان را که با انگاره‌های نژادی به دروغ‌پردازی در زمینه دوران باستان و کورش‌ستایی پرداخته و از افتخارات راستین ایران و دستاوردهای ممتاز نجومی آن غفلت کرده و آنرا نادیده گرفته‌اند، نمی‌توان «میهن‌دوستی» نامید. بلکه قربانی کردن تاریخ راستین علم به پای موهومات است. کاری که هیچ دشمنی نمی‌تواند بدین راحتی بدان دست یازد و با نشاندن نادرستی‌ها بجای درستی‌ها هویت و تاریخچه علمی ملتی را بدین سادگی بر باد فنا دهد.

ایشان در پایان گفتار خود (بند ۱۸) گفته‌اند: «اگر منتقدان بر امر محتوای کتاب و مضمون اصلی‌اش متمرکز شوند، از آبروریزی خودشان پیشگیری می‌کنند». گویی که ما تاکنون به چیزی غیر از محتوای کتاب (مثلاً به جنس کاغذ آن و یا چسب صحافی آن) پرداخته بودیم. در پاسخ شخصی که هم منابع را جعل می‌کند، و هم بر آن اصرار می‌کند، و هم روشنگری پیرامون چنان جعلیاتی را «هرزه‌درایی» می‌داند (بند ۱)، و هم همگان را همچون عده‌ای پیرامون خود ساده‌دل و زودباور تصور می‌کند، و هم انتقادهای مستند به منابع را مایه بر باد رفتن آبروی منتقد می‌داند، فقط یک چیز می‌توان گفت: ترویج جهل با چاشنی وقاحت!

جعلیاتی با منابع تخیلی

شروین وکیلی

۱- به گمانم مهمترین مایه‌ی سرافرازی و توانمندی در عرصه‌ی دانش، شنوا بودن نسبت به نقدها و گشوده بودن درباره‌ی پیشنهادهای نو است. از این رو با شنیدن این خبر که بعد از سپری شدنِ مدتی به این کوتاهی بعد از انتشار کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه، آقای غیاث‌آبادی نقدی بر آن نوشته‌اند، شادمان شدم. اما مقاله‌ی ایشان (کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول) انتظاری که از یک منتقد داشتم را برآورده نکرد، و این با توجه به سابقه‌ی نوشتارهای ایشان چندان هم نامنتظره نبود. رسم من نیست که هرزه‌درایی را پاسخ دهم، پس از جمله‌ها و کلمه‌های ‌ناسزاواری که نوشته‌اند درمی‌گذرم و تنها به بخشهایی از نوشتار ایشان می‌پردازم که تا حدودی به مفهوم نقد کتاب نزدیک می‌نماید.

۲- نوشتار ایشان حدود سی بند دارد، که حدود یک سوم آن صرف این شده تا صاحب این قلم را کوروش‌پرست، ناسیونالیست و هوادار نژاد موهوم آریایی بداند. در باقی متن، ایشان ادعا کرده‌اند مطالبی که در کتاب از منابع گوناگون نقل شده، در این منابع وجود نداشته است و بنابراین جعلی است. پیش از ورود به بحث جعل منبع، که البته بسیار مهم و تعیین کننده‌ است، اجازه بدهید تکلیف خود را با یک سومِ اولی معلوم کنیم.

۳- به نظر می‌رسد که ایشان از موضع من نسبت به هویت ایرانی خشمگین باشند و با کلماتی که چندان متین و علمی نیست، این خشم را ابراز کرده باشند. برای شفاف شدن این موضع، باید چند نکته را به ایشان و همفکران‌شان گوشزد کنم. نخست درباره‌ی کلمه‌ی ناسیونالیسم. از محتوای گزاره‌های آشفته و خشمگینانه‌ی ایشان چنین دستگیرم شد که منظورشان از کلمه‌ی ناسیونالیست، کسی است که به تاریخ و فرهنگ ایران مهر و گرایشی داشته باشد، در بزرگداشت دورانهای درخشان تاریخ ایران و معرفی و تحلیل شخصیتهای بزرگ پیشین بکوشد، و در کل هوادار هویت ملی ایرانی و تمامیت ارضی کشور باشد. با این تعریف ایشان، که در ضمن عامیانه و نادقیق هم هست، بنده ناسیونالیست محسوب می‌شوم و بابت داشتن این صفات و کوشیدن در این راه نیز بر خود می‌بالم.

۴- اما برای روشنگری ایشان و کسان دیگری که شاید موضع نظری مرا در این مورد به دقت ندانند، گوشزد می‌کنم که کلمه‌ی ناسیونالیست در زبان علمی رایج معنای مورد نظر ایشان را ندارد. ناسیونالیسم در عرف جامعه‌شناسی و سیاست امروز، عبارت است از هواداری از تعریفی از هویت جمعی که بر مبنای دولت-ملتِ مدرن استوار شده باشد، بر اساس دولت یگانه و فراگیر سازمان یابد، و با نمادها و علایمی مانند سرود ملی، پرچم، و مشابه اینها رمزگذاری شود. با این تعریف من ناسیونالیست نیستم. یعنی زیربنای فلسفی ناسیونالیسم مدرن را، که رمانتیک و تا حدودی خردستیزانه است، قبول ندارم؛ رویکرد تهاجمی و برتری‌طلب آن را نمی‌پسندم؛ و سیاست هنجارساز آن درباره‌ی زبان و فرهنگ را زیانمند می‌دانم. نمونه‌ی تاثیرات زیانبار آن را هم بلایی می‌دانم که در اواخر عمر دولت عثمانی توسط ناسیونالیست‌های ترک بر سر ارمنیان و آسوریان و یونانیان رفت و امروز همان جا بر سر کُردها و علوی‌ها می‌رود.

۵- من در برابر این تعریف مدرن از هویت جمعی، تعریفی دیگر پیشنهاد کرده‌ام و مقاله‌ها و کتابهایی درباره‌اش نوشته و آن را به رسم نویسندگان صد و پنجاه سال اخیر ایران، ملی‌گرایی می‌نامم. باورم هم این است که چارچوب نظری مورد نظر نقاط ضعف ناسیونالیسم مدرن را ندارد، و نقاط قوتش را دارد و در امتداد تاریخ دیرینهِ تمدن ایرانی، هویت ملی‌ای یکپارچه و منسجم، و در عین حال متکثر و چند قومی و چند زبانی و چند دینی را مجاز می‌دارد. بر این مبنا، اگر مخاطب فرد باسوادی باشد، من خود را ناسیونالیست نمی‌دانم، و عنوان ملی‌گرایی را ترجیح می‌دهم. هرچند در برابر توده‌ای که تمایز تعریف مدرن و غیرمدرن و دیدگاه رمانتیک و کلاسیک را تشخیص نمی‌دهند، از پذیرفتن عنوان ناسیونالیست هم ابایی ندارم.

۶- من جسته و گریخته نوشته‌های آقای غیاث‌آبادی را خوانده‌ام و دقیقا نمی‌دانم از کدام موضع چه می‌گویند. اما دشمنی‌شان با شخصیتهای تاریخی ایرانی خوشنام نمایان است. درباره‌ی زادگاه و تبار و هویتی که برای خود قایل هستند چیزی نمی‌دانم، اما به اطلاعشان می‌رسانم که بنده و پدرانم و مادرانم چند هزاره است در این سرزمین زیسته‌ایم، و ایرانی بوده‌ایم، و بنابراین حق خود می‌دانم میراثی را که نیاکانم در خزانه اندوخته‌اند، بنگرم و درباره‌اش بیندیشم و نقدش کنم و هرآنچه را در آن ارزشمند و سودمند یافتم به دیگران نیز نشان دهم؛ هرچند مایه‌ی ناراحتی کسانی شود که از چنین ریشه‌هایی بی‌بهره، یا از داشتن چنین خزانه‌ای بی‌خبرند.

۷- اما به بقیه‌ی مقاله‌ی ایشان بپردازیم که مرا در آن به جعل مرجع متهم کرده بود. آنچه برایم بسیار شگفت‌انگیز بود، نادرستی آشکار و عیانِ سخنان‌شان بود. ایشان ادعا کرده‌اند که مطالبی که در کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه به منابع گوناگون ارجاع داده شده، در آن منابع وجود ندارد. بعد هم به ده گزاره از کتاب اشاره کرده‌اند تا ادعای خود را اثبات کنند. تمام این موارد به سه منبع مربوط می‌شود و گویا ناقد محترم تنها این سه منبع را در اختیار داشته است. آنچه عجیب است آن که آنچه من از منابع مورد نظر نقل کرده، به واقع در همان صفحه‌ای که نقل کرده‌ام وجود دارد. نه تنها در صفحه‌هایی که ایشان نقل نکرده‌اند و گذشته‌اند، بلکه همچنین در دو صفحه‌ای که ایشان با اعتماد به نفسی چشمگیر و عبرت‌انگیز از اصل کتاب مرجع من برداشته‌اند و با پیوندی به مقاله‌شان متصل کرده‌اند.

۸- یک صفحه، که دو بار هم بدان ارجاع داده شده، صفحه‌ی چهارده کتاب بارتون درباره‌ی اخترشناسی و طالع‌بینی تمدن‌های باستانی است. ایشان از من نقل کرده‌اند که «در زمان داریوش دوم، برای نخستین بار اخترشناسان بابلی درخشش سرنوشت کوروش را با زایچه مربوط دانستند». بعد هم صفحه‌ی ۱۴ کتاب بارتون را شاهد آورده‌اند و گفته‌اند این مفهوم در آنجا وجود ندارد. با مراجعه به کتاب من روشن می‌شود که از دو حال خارج نیست، یا ایشان کتاب مرا مطالعه نفرموده‌اند، و یا عمداً آن را تحریف کرده‌اند تا ادعاهایی از این دست را پشتیبانی کنند.

۹- برای روشن شدن سبک کار ایشان، کل بند یاد شده را می‌آورم و اگر ایشان صفحه‌ی ارجاعی از کتاب بارتون را بعد از خواندن این نقد از روی تارنما و نقدشان برندارند، خوانندگان خود خواهند توانست درباره‌ی کیفیت نقدهای وارد شده و روایی‌شان داوری کنند. من در صفحه ۳۶۹ کتاب گفته‌ام: «علم طالع‌بینی نیز مانند ۱۲ ‌برج و هفت‌اختر در دوران هخامنشی تثبیت شد و گسترشی جهانگیر یافت. «بارتون» نوشته است که کهن‌ترین سندِ مربوط به زایچه به سال ۴۶۴ پ.م. مربوط می‌شود. (Barton, 1994: 14.) از دید او، در زمان داریوش دوم (۴۱۰ پ.م.) نخستین‌بار اخترشناسان بابلی، درخشش سرنوشت کوروش بزرگ را با زایچه‌اش مربوط دانستند و این سخنی بود که بعدتر به یونان هم راه یافت و در سال ۷۲ پ.م. در منابع یونانی نیز نمودار شد. بارتون از ۳۲ زایچه‌ی نوشته‌شده در زمان داریوش دوم یاد کرده و معتقد است که ظهور این شیوه از نگریستن به اختران، امری درونزاد بوده که در خودِ بابل تکامل یافته است. (Barton, 1994: 16)».

۱۰- پس تا این‌جای کار روشن است که ایشان بندی از کتاب را ناقص و به شکلی تحریف‌شده در نقد خود نقل کرده‌اند. ماجرای داریوش را من به صفحه‌ی ۱۶ ارجاع داده‌ام و نه ۱۴. به هر حال در هر دو صفحه‌ی یادشده، مطالب مورد نظر وجود دارند. این که ناقد محترم چرا تصویر صفحه‌ی ۱۶ را نیاورده برای من روشن نشد. این تصور که ایشان دیده در این صفحه نقل قول من درست است و از این رو چنین پرهیزی کرده، درست نمی‌نماید. چون صفحه‌ی دیگری هم که نقل کرده با همان شدت درستیِ نقل قول‌هایم را نشان می‌دهند. در پایین همان صفحه‌ی ۱۴ که ناقد محترم در مقاله‌اش تصویری از آن را آورده، زیرِ عنوان فصلِ «زایچه‌ی بابلی» این عبارت را می‌خوانیم: «تاریخ قدیمی‌ترین زادروزهایی که در کهن‌ترین زایچه‌ها به کار گرفته شده‌اند، به اواخر قرن پنجم پیش از میلاد مربوط می‌شود.» البته از کسی که کوروش را آدمکش و یونانیان را مبدع حکمت‌های ایرانی می‌داند، انتظار نمی‌رود با تاریخ عصر هخامنشی آشنا باشد. اما بد نبود ایشان پیش از نقل این صفحه از کسی می‌پرسید تا دریابد در سراسر دوران هخامنشی بابل یکی از پایتخت‌های ایران بوده و اواخر قرن پنجم پ.م. هم دوران زمامداری داریوش دوم است. احتمالاً ایشان متن بارتون را نخوانده‌اند یا به دنبال اسم داریوش در متن گشته‌اند و چون نیافته‌اند، باقی متن را ننگریسته‌اند.

۱۱- چنین خطایی را در بخشهای دیگری از نوشتارشان نیز می‌بینیم. چنان که مثلاً ایراد کرده‌اند که چرا واندرواردن بر خلاف من، عبارت «لوح حقوق بشر کوروش بزرگ» یا «ناجی مردم بابل» را به کار نگرفته‌ است. به اطلاع ایشان می‌رسانم که در عرفِ نگارش کتابهای علمی، مرسوم است که دو نوع از یک منبع نقل قول شود. نخست آن که عین جملات و عبارتهای مرجع در کتاب بیاید که در این حالت آن را در دو کمان می‌نهند یا با نشانه‌ی دیگری از متن اصلی جدایش می‌کنند. حالت دیگر آن است که از متنی نقل به مضمون شود، در این حالت اطلاعات نقل شده اهمیت دارد و نه تک تک کلمات و به همین دلیل در پایان گزاره‌هایی که داده‌های مورد نظر را در بر می‌گیرند، ارجاع داده می‌شود. چنان که مثلاً من وقتی دارم از دوران زمامداری داریوش دوم بحث می‌کنم و نقل قولی از بارتون درباره‌ی همین تاریخ را می‌آورم، فرض می‌کنم خواننده‌ای که به مرجع اصلی می‌نگرد با زبان انگلیسی به قدر کافی آشنایی دارد و اطلاعاتی پایه درباره‌ی زمان سلطنت شاهان هخامنشی را نیز می‌داند، یا دست‌کم می‌تواند این مفاهیم را از مقایسه‌ی دو متن استنتاج کند. به هر صورت کتاب واندرواردن خوشبختانه به پارسی ترجمه شده و در صفحه‌های یادشده هم تحلیلی که نقل کرده‌ام درباره‌ی نام مردوک و کوروش وجود دارد و خواننده می‌تواند بدان بنگرد.

۱۲- ایشان به همین ترتیب نقل قول صفحه‌ی ۸۴ کتاب مرا که در آن به صفحه‌ی ۲۱ کتاب بارتون ارجاع داده شده، نادرست دانسته‌اند. جمله‌ی من چنین است: «امروز، بیشتر مورخان در مورد درستی این گزارش شک دارند و ابتدایی‌ بودنِ ریاضیات یونانیان و نادانیِ کامل‌شان در مورد اخترشناسی در این تاریخ را دلیلِ نادرستیِ این سخن می‌شمارند». ایشان نوشته‌اند که مضمون سخن من در کتاب بارتون نیست و وی در این صفحه از تأثیر نجوم یونانی بر بابلی سخن گفته است. بعد هم صفحه‌ی یادشده را نقل کرده‌اند. صفحه‌ی یادشده هم فعلاً بر تارنمای ایشان و بر مقاله‌شان قابل مشاهده است و امیدوارم حذف نشود. در صفحه‌ی یادشده هیچ اشاره‌ای به تاثیر نجوم یونانی بر بابلی نشده، و نویسنده در ابتدا تصریح کرده که تاثیر نجوم بابلی بر یونانی به خاطر وامگیری نام سیاره‌ها از شرق قابل انکار نیست، و بعد در دو بند نوشته که گاهشماری و ریاضیات یونانی در دوران پیشاسقراطی بسیار ابتدایی بوده و درباره‌ی روا بودن دستاوردهای منسوب به تالس و پوتاگوراس (فیثاغورث) تردید کرده است. سخنی که فکر می‌کنم نقل قول من بیانی دقیق و درست از محتوایش باشد. من به راستی درنیافتم منظور ایشان از گذاشتن صفحه‌های کتاب بارتون بر مقاله‌شان چیست. اگر ایشان خودشان توانایی خواندن متن و فهم منظور بارتون را داشته باشند، به درستی نقل قول من پی می‌برند، و اگر روی بی‌سوادی مخاطب و ناآشنایی ایشان حساب کرده‌اند، فکر می‌کنم آن هم نادرست باشد و هر کس می‌تواند به متن بنگرد و دریابد که دعوی ایشان نادرست بوده است. تنها احتمالی که به ذهنم رسید این بود که متن انگلیسی‌ای را که نقل کرده‌اند نخوانده‌اند یا معنایش را درنیافته‌اند و متوجه نشده‌اند که همان محتوای مورد نظر مرا دارد.

۱۳- آقای غیاث‌آبادی در بخش‌های دیگر متن‌شان محتواها و گزاره‌هایی که در کتاب وجود ندارد به نویسنده منسوب کرده است، و مثلاً گفته که من اصرار دارم دستاوردهای نجومی را به پادشاهان منسوب کنم. در حالی که هر کس کتاب را تورق کند درمی‌یابد که به هیچ شکلی چنین نیست، و اتفاقاً بر وجود یک طبقه‌ی نخبه‌ی فرهنگی که همان مغان ایران شرقی و مغان کلدانی در ایران غربی هستند، تأکید شده است؛ هرچند در متن تحلیلی درباره‌ی رابطه‌ی این دستاوردها و جریان‌های سیاسی و نهادهای قدرتِ مستقر به دست داده‌ام و گمان می‌کنم تحلیلی سزاوار درباره‌ی تاریخ اندیشه باید به پرسش‌هایی در این حوزه نیز پاسخ دهد.

۱۴- در جایی دیگر ایشان با ناباوری و تمسخر پرسیده‌اند که چرا من یونانیان را، بر خلاف اعتقاد قلبی ایشان، بنیانگذاران نجوم باستانی نمی‌دانم، یا چرا نوشته‌ام آن یونانی‌زبان‌هایی که گُل یا رومی بوده‌اند، قومیت یونانی نداشته‌اند. اگر ایشان زحمتی می‌کشیدند و فصل مربوط به نجوم یونانی را – که از آن نقل قول هم کرده‌اند – کامل می‌خواندند، درمی‌یافتند که در کتاب نام و نشان و دستاورد تمام یونانیانی را که تا عصر بطلمیوس درباره‌ی نجوم حتی شعری سروده بوده‌اند آورده‌ام، و دستاوردهای‌شان را ذکر کرده‌ام. شمار ایشان ۳۸ نفر است و دستاوردهای‌شان، چنان که در متن به تفصیل نشان داده‌ام، به جز آثار یکی دو نفر، نوآورانه نبوده و معمولاً به نص صریح خودشان از منابع شرقی وامگیری شده است. حالا این که چرا امروز در ایران کسی نسبت به یونانیان باستان، با تعبیر خودش، «ناسیونالیست» می‌نماید بر من روشن نیست.

۱۵- من قصد ندارم تک تک خرده‌گیری‌های آقای غیاث‌آبادی را پاسخ بدهم، چون گمان می‌کنم همین مختصر به قدر کافی گویا هست. ایشان مرا به جعلِ مرجع متهم کرده‌اند، اما در نوشتار خودشان کاملاً معلوم است که در کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه مرجع‌ها به درستی و دقت نقل شده‌اند. این اتهام که فی‌المجلس با تلاشِ عجیبِ متهم‌کننده مردود شده، بیشتر به خاطر اشتباه ناشیانه‌شان در آوردن اصل متنِ بارتون است. بگذریم که با خواندن همین متن و مقایسه‌ی نقل قول‌های خودشان از همین صفحه‌ها نمایان می‌بینیم که گناه جعل مرجع معمولاً با گناهی دیگر که همانا تحریف سخن دیگران باشد، همراه است و گاه در منتقدان متعصب ظهور می‌یابد.

۱۶- کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه حدود ۴۴۰ صفحه متن پایه ـ جدای پیوست و نمایه و تصویر ـ دارد، که حدود صد صفحه‌اش به پیشنهاد مدل نظر نگارنده اختصاص یافته و بقیه‌اش مرور فشرده‌ی آرای دیگران و تحلیل و نقد آن است و این بخش ۷۵۰ ارجاع دارد. یعنی به طور متوسط در هر صفحه به دو سه متن ارجاع داده‌ام. در مواردی که شائبه‌ی تفسیر نگارنده و ابهام در اصل متن وجود داشت، و این درباره‌ی متون مقدس و دینی بیشتر ممکن بود، اصل متن را نیز نقل کرده‌ام. به همین ترتیب، در همه جا برای حفظ دقت متن کلیدواژه‌های دقیقی را که در زبان‌های دیگر متداول هستند نیز آورده‌ام. تقریباً تمام ارجاع‌ها با دقت تمام و اشاره به صفحه و حتا بندِ کتاب‌های قدیمی هستند و هر کس می‌تواند به سادگی به منابع بنگرد و درباره‌ی درستی و روایی ارجاع‌ها داوری کند. حدس من آن است که همین فراوانی ارجاع‌ها و دقت‌شان ناقد محترم را مرعوب کرده و آن‌قدر اشاره‌ی منسجم به منابعی چنین گسترده به نظرشان ناشدنی و عجیب می‌رسیده که باعث شده دست به قلم ببرند و چنین شاهکاری بیافرینند.

۱۷- زمانی رسم بود که با تشکیک در مراجع و منابع نویسندگان، یا تأکید بر غلط‌های تایپی و این که پانوشت فلان عکس با بهمان عکس اشتباهی چاپ شده، می‌کوشیدند تا اعتبار آثار ارزشمند را اندک بنمایند؛ و زمانی بود که مخاطبان به قدری کم‌سواد و منابع دانایی به قدری کمیاب و پراکنده بود که چنین ترفندهایی بدخواهان را به مقصود می‌رساند. خوشبختانه امروز ما در زمانه‌ی دیگری زندگی می‌کنیم. از سویی جمعیت مخاطب نویسندگان باسوادتر و داناتر شده‌اند و بیشترشان به یکی دو زبان غیرپارسی مسلط هستند، و از سوی دیگر خوشبختانه با پیدایش اینترنت امکان دسترسی همگان به همه‌ی این منابع هست. تقریباً تمام منابعی که در کتاب مورد استناد هستند، بر شبکه‌ی اینترنت به سادگی پیدا می‌شوند و بقیه هم در کتابخانه‌ها در دسترس عموم هستند. آن دوران گذشت که رمالی کتابی یگانه و قدیمی داشت و آن را هم در گنجه‌ی اتاقش پنهان می‌کرد و بر مبنای آن ادعای حکمت می‌کرد و دکانی راه می‌انداخت.

۱۸- از این رو، اندرزم برای منتقدان بعدی آن است که از روش‌های مندرس و ناکارآمدی که زمانی برای بایکوت فلان مخالف فلان حزب کاربرد داشت، بپرهیزند و به نقد علمی و محتوایی بپردازند. برخی از کتاب‌ها آرا و نظریات کسانی دیگر را بازگو می‌کنند و بی‌شک در این متون شرح این‌که فلانی چنین نگفته و چنان گفته، ارزشمند و کلیدی است. اما کتاب‌های دیگری هم هستند که نویسنده‌شان نظریه‌‌ای را پیشنهاد می‌کند و سخنِ خود را در عرصه‌ی نقد دیگران قرار می‌دهد. کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه چنین متنی است. در این کتاب سه پیشنهاد نظری بسیار مهم و چالش‌برانگیز وجود دارد. نخست آن‌که به لحاظ تاریخی صورت‌های فلکی و نظام کیهان‌شناختی وابسته بدان خاستگاهی ایرانی دارند و در نیمه‌ی نخست هزاره‌ی اول پیش از میلاد در دل گرایش مهرپرستانه در درون کیش زرتشتی صورت‌بندی شده‌اند؛ دوم آن که رمزگان و نشانه‌های منسوب به اختران و صورت‌های فلکی اسطوره‌ای مهری را بازنمایی می‌کنند و بر مبنای آن می‌توان نشانه‌های نهاده شده بر آسمان شبانه را بهتر فهم کرد؛ و سوم آن که ظهور و تکوین علم زایچه و طالع‌بینی را می‌توان با بررسی سیر تحول این نمادها تبارشناسی کرد و چگونگی تراوش خرافه‌ها از دل اسطوره‌های پیوسته با دانش نجوم را نشان داد. تبارِ ایرانی صورت‌های فلکی با انبوهی از شواهد و داده‌های مستند پشتیبانی شده، و تفسیر و واگشایی آن رمزگان با روندهایی مستدل و گام‌هایی عقلانی انجام پذیرفته است. درباره‌ی تک تک این داده‌ها و بر مبنای همه‌ی گام‌های استدلال کتاب می‌توان بحث کرد و چون و چرا انگیخت. قاعدتاً شیفتگان یونان، که خاستگاه همه چیز از جمله اندیشه‌ی خویش را آتن باستان می‌دانند، باید بکوشند به شکلی مستدل سندی و متنی بیاورند که برداشت من از متون یونانی باستان یا قدمت منابع شرقی را مردود سازد. همچنین انتظار می‌رود که دوستداران طالع‌بینی و رمالی از واشکافته شدنِ ریشه‌های خرافه‌هایی که بدان باور دارند، برآشوبند و بکوشند با بررسی دقیق‌تر گام‌های استدلال ارائه‌شده در کتاب خطاهای آن را نشان دهند. صادقانه اعتقاد دارم و صمیمانه می‌گویم که اگر منتقدان بر این امر و محتوای کتاب و مضمون اصلی‌اش متمرکز شوند، هم از آبروریزی خودشان پیشگیری می‌کنند و هم من و مخاطبان با آگاهی از خطاهای احتمالی‌ام از نظرشان بهره‌مند می‌شویم. پیشنهادم برای آقای غیاث‌آبادی نیز همین است. هر چند ایشان را ندیده‌ام، و لحن‌شان در گفتار و نوشتار را نمی‌پسندم، اما مهری که به همگان دارم به ایشان نیز دارم و دستیابی به دانایی و خرد و متانت را برای‌شان آرزومندم.

همچنین بنگرید به:

کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول
کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: دستکاری در آثار ابوریحان بیرونی
کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: دستکاری در اثر واندروردن



web analytics