Skip to content
 

کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: دستکاری در اثر واندروردن

ماه قمری ۲۷ یا ۲۸ روز است!

پیش از این و در دو گفتار «اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول» و «اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: دستکاری در آثار ابوریحان بیرونی» به شرح دستکاری‌های عامدانه آقای شروین وکیلی در منابع مورد استفاده خود پرداختیم. با اینکه در پاسخ آقای وکیلی و اصرار ایشان بر درستی منابع، تلاشی برای نشان دادن کتاب‌شناسی دقیق یا نقل عین عبارت‌های ترجمه نشده و یا تصویر صفحات مورد بحث به عمل نیامد؛ اما کماکان منتظرم تا ایشان بدون لفاظی‌های همیشگی و بدون انتساب مجدد نقل‌قول‌های مجعول به این نگارنده، بطور مشخص به پاسخ ایرادهایم مبنی بر جعل منابع بپردازند. بخصوص که در ضمن مسابقه‌ای، عین تعدادی از صفحات یکی از کتاب‌های مورد بحث و نیز کل محتوای آنرا در اختیار خوانندگان گذاشته‌ام و تاکنون و به‌رغم اصرارهای ایشان، کسی چنان مطالب ادعایی را در آن نیافته است.

چنانکه پیش از این گفته شد و مجدداً تکرار می‌کنم، نگارنده قصد نقد این کتاب را ندارد و در این مطالب به نشان دادن دستکاری در منابع اکتفا شد. اصولاً نقد این کتاب به دلیل جعل منابع غیرممکن است و از طرف دیگر و چنانکه دیدیم، نویسنده از ابتدایی‌ترین مفاهیم نجوم بی‌اطلاع بوده است: دایره‌البروج را با منطقه‌البروج اشتباه گرفته، بین صورت فلکی با برج تمایزی قائل نشده، و از همه جالب‌تر اینکه در صفحه ۹۱ فرموده‌اند: «ماه قمری ۲۷ یا ۲۸ روز است»! آیا کتابی که نامی نجومی بر خود داشته باشد و در آن گفته شود ماه قمری ۲۷ یا ۲۸ روز است، واقعاً و انصافاً قابل نقد است؟

اما در اینجا فرصت را مغتنم می‌دانم تا به بررسی استنادات ایشان به کتاب ارزشمند «پیدایش دانش نجوم» نوشته بارتل ل. واندروردن (ترجمه همایون صنعتی‌زاده) بپردازم تا علاوه بر دو ایرادی که قبلاً گرفته بودم، دانسته شود ایشان در نقل‌قول‌های خود از این کتاب تا چه اندازه بدان وفادار بوده‌اند و تا چه اندازه محتوای آنرا برای مقاصد خود دستکاری نموده‌اند.

در صفحه ۳۰ به نقل از واندروردن گفته شده: «نجوم منطقه‌البروجی بر مبنای پیوند برج‌های دوازده‌گانه با سال خورشیدی استوار شده است. واندروردن این نوع از نجوم را دستاورد کاهنان زروانی و خاستگاهش را در سرزمین لرستان می‌داند». چنین ادعا و عبارتی (علاوه بر غلط مفهومی آن) در کتاب فوق‌الذکر نیامده و مؤلف ناچار بوده چنین نقل‌قولی را بدو منسوب کند تا به دنبال آن بتواند به تصورات خود رنگ باورپذیری بپوشاند.

در صفحه ۳۱ به نقل از واندروردن آمده است: «از دید وی این حالت اخیر (یعنی ظهور زایچه‌ها و مداخله ستارگان در سرنوشت مردم) تنها در نظامی دینی که یگانه‌پرست بوده باشد، ممکن است». چنین عبارتی در کتاب فوق‌الذکر نیامده است.

در صفحه ۳۶ و به نقل از واندروردن به کتیبه‌ای از سال بیست و یکم سلطنت عمی‌صدوقا (که منظورشان آمیزادوگا/ اَمّی‌صدوقَه بوده است) که بر اینهمانی ناهید بامدادی و ناهید شامگاهی دلالت می‌کند، اشاره شده و آنرا دلیل بر آن دانسته‌اند که «سومریان باستان به آسمان شبانه می‌نگریسته و در باره‌اش کنجکاو بوده‌اند». این در حالی است که واندروردن به درستی آمیزادوگا را شاه بابل معرفی کرده است و نه شاه سومر. گویا آقای وکیلی قصد داشته‌اند تا هر دستاورد قابل افتخاری از بابل پیش از کورش را نادیده بگیرند تا بتوانند (چنانکه در گفتارهای پیشین دیدیم)، هر آن افتخار علمی بابل را به کورش منسوب دارند. اما حتی چنین دستاورد مهم نجومی عصر باستان فقط می‌تواند از نظر ایشان ثابت کند که سومریان به آسمان شبانه نگاه می‌کرده‌اند!

تحقیر دانش سومری در صفحه ۴۰ نیز با نقل‌قولی دستکاری شده از واندروردن تکرار شده و آمده است که سومریان از حرکت منظم ستارگان بی‌اطلاع بودند و اصولاً دانشی در این زمینه نداشتند. در حالیکه واندروردن تنها به معرفی یک لوح بابلی پرداخته است و محتوای آن لوح را آموزش ریاضی دانسته است. او نه به سومری بودن این کتیبه اشاره‌ای کرده و نه از بی‌دانشی سومریان یا بابلیان سخنی رانده است. با اینکه آقای وکیلی قدمت این لوح را به تأسی از واندروردن قرون یازدهم و دوازدهم قبل از میلاد معرفی کرده است، اما توجه ننموده‌اند که در چنین زمانی، نزدیک به هزار سال از فروپاشی تمدن سومر گذشته بوده است. به عبارت دیگر به هنگام دستکاری بخشی از متن، متوجه تناقض آن با بخش‌های دیگر آن نبوده‌اند.

در صفحه ۴۳ به نقل از واندروردن جدولی متکی بر یک اسطرلاب آشوری را آورده‌اند که در آن چگونگی تعلق ستارگان به هر ماه اکدی را نشان می‌دهد. ایشان ضمن اینکه در برابر نام ستارگان، معانی دلخواه و نادرست خود را بدون توجه به متن افزوده‌اند، توجه ننموده‌اند که منظور از «ماه» در این جدول، ماه به مفهوم «برج/ یک قسمت از ۱۲ قسمت سال خورشیدی» است و نه ماه به مفهوم «کره آسمانی‌اش». به عبارت دیگر، سهواً یا عمداً Moon را به جای Month بکار گرفته‌اند. و به این اکتفا نکرده و در برابر آن یک «قمری» نیز افزوده‌اند و عملاً آنرا تبدیل به «ماه قمری» کرده‌اند. این اشتباه مجدداً و در صفحه ۴۴ و برای جدول اسطرلابی دیگری تکرار شده است.

در صفحه ۷۹ آمده است: «واندروردن بدون تأکید بر هفت‌تایی بودن اختران اوستایی، سابقه سیاره‌هایی مانند تیر و ناهید و هورمزد را در اوستا جسته است». این سخن علاوه بر اینکه همچون بسیاری از دیگر عبارت‌های ایشان آشفته و بی‌معنی و بازی با کلمات است، در کتاب فوق‌الذکر نیامده است.

در صفحه ۸۶ تا ۸۸ بخشی از یک لوح بابلی به نقل از واندروردن نقل شده که هر چند در ضمن نقل آن رعایت امانت دقیق نشده، اما نکته جالب اینجاست که این متن از نظر ایشان سندی دانسته شده برای تحقیر دیگران و ابتدایی دانستن نجوم در بابل که به‌زعم ایشان: «بابلیان تمایزی میان باران، سیل، رنگین‌کمان، ابر، هاله دور خورشید و حرکت ستارگان قائل نبوده‌اند»! در حالیکه واندروردن این لوح را تنها یک «رویدادنامه» (کرونولوژی) معرفی کرده است و نه یک لوح محاسباتی نجومی. این در حالی است که ایشان در چند سطر بعد، این رویدادنامه را با یک لوح نجومی مقایسه کرده و با افزودن بی‌دلیل نام هخامنشیان و کورش نتیجه گرفته است که «حالا با یک نظام رده‌بندی شده روشن و منظم روبرو هستیم که مقیاس‌هایی پیچیده و کارآمد دارد و سنجش و کاربرد آن، به ابزارها و فنون محاسباتی پیچیده نیاز دارد». باز هم بازی با لغات و بیان عبارت‌های شعارگونه که هیچ معنا و مفهوم مشخصی از آن بر نمی‌آید و البته طبق گذشته، بدون آنکه سندی نجومی از عصر کورش ماقبل تصرف بابل به دست دهد و معرفی کند.

در صفحه ۹۱ نیز مجدداً و پس از نقل‌قولی از واندروردن ادعا شده که: «کاربرد روش‌های محاسباتی در نجوم، دستاوردی پارسی بوده که برای نخستین بار در دوران هخامنشی ظاهر شده است». اما باز هم از ذکر شواهد و اسنادی که نشان از وجود چنین روش‌های محاسباتی «پارسی هخامنشی» که در ماقبل تصرف بابل باشد، خودداری شده و حتی به ذکر یک نمونه نیز بسنده نشده است.

در صفحه ۸۹ و به نقل از واندروردن ادعا شده که در عصر کمبوجیه معلوم شد که هر ۲۲۳ ماه قرانی با ۲۳۹ ماه هلالی و ۲۴۳ ماه اژدهایی برابر است. اما در کتاب فوق‌الذکر اولاً چنین «معلوم شدنی» به کمبوجیه نسبت داده نشده است، و ثانیاً از لفظ «تقریباً» در برابرگیری‌ها استفاده شده است. ایشان خواسته‌اند تا با حذف لفظ «تقریباً» دقت محاسبه را برای انگاره‌های موهوم خود به حد اعلا برسانند و سپس با افزودن نام کمبوجیه، تمامی افتخار چنین کشفی را یکسره به گردن هخامنشیان بیاویزند.

در صفحه ۹۰ و ۱۱۹ به نقل از واندروردن ادعا شده سندی حقوقی از زمان داریوش بزرگ به دست آمده که نام نابوریمانو- منجم مشهور بابلی- در آن آمده است. در حالیکه واندروردن گفته است این سند از شخصی به نام نابو-ریمانی است که به دلیل شباهت نام، احتمال می‌رود که نابوریمانو باشد.

در صفحه ۱۰۰ و به نقل از واندروردن ادعا شده که: «نام پارسی سیاره‌های هفت‌گانه در ایران‌زمین به دوره هخامنشی باز می‌گردد و در آن هنگام ابداع شده است». چنین عبارتی در آن کتاب نیامده و تلاش دیگری است از سوی آقای وکیلی برای آویختن مدال‌های موهوم قلابی بر گردن هخامنشیان تا بتواند این قومی را که کمترین شواهد علمی از آنان در دست نیست، با مایملک دیگران بر سکوی دستاوردهای پرافتخار علمی بنشاند.

در صفحه ۱۵۴ ادعا شده: «تردیدی در این نیست که روش جدید کبیسه کردن، دستاوردی بوده که پارسیان به بابلیان معرفی کرده بودند… اما در دوره سلوکی خرافه‌پرستی یونانی جای آنرا گرفت». ایشان برای این ادعای خود هیچ دلیل و سندی معرفی نکرده‌اند و به نظر می‌رسد زاییده ذهن خودشان و برای مقاصد و انگاره‌های مجعولی باشد که پیشتر در باره‌اش سخن راندیم.

در صفحه ۳۲۶ گفته شده: «واندروردن بر همین مبنا استدلال کرده است که تکرار چند باره و انحصاری نام مردوک در لوح حقوق بشر کوروش بزرگ، نشانه یکتاپرستی و زرتشتی بودن اوست». چنین مطلبی نه تنها در کتاب واندروردن نیامده که حتی اصطلاح «لوح حقوق بشر کوروش بزرگ» در هیچ کجای کتاب او بکار نرفته است. او نه فقط اشاره‌ای به یکتاپرست بودن یا زرتشتی بودن کورش نکرده، که منکر وجود خدایان دیگر نیز نشده است. کاری که کورش نیز با یادکرد از خدایان دیگر در منشور خود، بدان صحه گذارده است.

در صفحه ۳۲۶ عبارت‌های «کتیبه حقوق بشر» و نیز «کورش ناجی مردم بابل» از قول واندروردن آمده است. در حالیکه چنین عبارت‌ها و توصیف‌هایی در آن کتاب بکار نرفته‌اند.

بطور کلی می‌توان گفت که تقریباً تمامی نقل‌قول‌هایی که به کتاب «پیدایش دانش نجوم» شده است، همراه با دستکاری و جعل هستند.

نگارنده از اینگونه کتاب‌هایی که با سوءاستفاده از انواع علم‌ها و از جمله نجوم به موهومات ناسیونالیستی می‌پردازند و از فرط افراط به فاشیسم هم رسیده‌اند، بسیار دیده و شنیده است. اما انصافاً جعل و دروغ‌پردازی تا این اندازه و اصرار بر آن را، نه دیده و نه شنیده بودم. به راستی که روی پیشکسوتان این راه بسا سفید شده است.

«و دروغ بسا سهمگین بود!» (اوستا، زامیادیشت)

 

همچنین بنگرید به:

کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول
اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: پاسخی بر پاسخ
کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: دستکاری در آثار ابوریحان بیرونی



web analytics