مادربزرگ عبارت کوتاه اما سخت آموزندهای داشت. هر وقت که کسی بخاطر اشتباهها و غفلتهای مکرر، آنچنان دچار مشکلات و مصائب گسترده و زنجیرواری میشد که راهی برای حل آنها وجود نداشت و هر راه و چارهٔ مبتکرانهای، خود تبدیل به یک بلای تازه میگشت؛ میگفت: «بخت از او برگشته است».
تلویزیون زمان شاه که مانند همه نظامهای سرکوبگر، مهمترین ابزار هدایت افکار عمومی بود، در ماههای آخر خود به جایی رسیده بود که میشود گفت بخت از او برگشته بود. هر سخن تازه یا شیوه تبلیغاتی نوآورانه که بکار میزدند، نتیجه عکس میداد.
اگر شاهنشاه را نشان میداد که دارد با اقتدار صحبت میکند، میگفتند میخواهد زهر چشم بگیرد و زور نداشتهاش را به رخ بکشد. اگر او را به حالت ملتمسانه و در حال آبغورهگیری نشان میداد، میگفتند دارد مظلومنمایی میکند و فهمیده که کلکش کنده است.
اگر او را در کاخِ پر زرق و برق نشان میداد، میگفتند دین و ایمان ندارد و پول ملت را صرف عیاشی خود میکند. اگر او را در سفر حج و در حال نماز خواندن نشان میداد، میگفتند با پول ملت دینفروشی میکند و میخواهد ملت را گول بزند.
اگر میگفتند فردا حکومت نظامی است و هر کس بیرون بیاید، فلانش میکنیم؛ میگفتند میخواهند مردم را بترسانند. عرضهاش را ندارند. و اگر میگفتند میخواهیم ارتش را از خیابانها جمع کنیم، میگفتند میخواهند کلک بزنند تا مردم را قتلعام کنند.
اگر میگفتند هواشناسی اعلام کرده فردا هوا ابری و بارانی است، میگفتند میخواهند مردم بیرون نیایند. و اگر میگفتند فردا هوا صاف و آفتابی است، میگفتند میخواهند مردم را به خیابان بِکِشند تا بُکُشند.
اگر هوا طوفانی میشد، میگفتند آسمان هم بر رژیم خشم گرفته. و اگر هوا آفتابی بود، میگفتند «به کوری چشم شاه، زمستونم بهاره».
خلاصه اینکه بخت از او برگشته بود. و وقتی بخت برگردد، هر فکر تازه و راه و چارهای، کار را فقط بدتر میکند.
رضا
