Skip to content

در باره پژوهش‌های ایرانی

این وب‌سایت شخصی و رسمی رضا مرادی غیاث‌آبادی است. پژوهشگر مستقل مطالعات باستانی و سیر تطور و تکامل انسان و فرهنگ‌ها و تمدن‌های فلات ایران (از ۱۳۷۲)، آغازگر و بنیانگذار دانش اخترباستان‌شناسی در ایران، جستجوگر و کاشف ملاحظات کیهانی و جهت‌گیری‌های خورشیدی در معماری چهارطاقی و الگوهای چلیپایی باستانی، تطبیق‌گر نام‌های اسطوره‌ای کهن اوستا و شاهنامه با پدیده‌های کیهانی و جغرافیایی (از ۱۳۷۸)، شناساننده کتیبه‌های کهن کن‌چرمی و کفترلی به عنوان نخستین نمونه‌های خط صخره‌ای پیش‌عیلامی (از ۱۳۸۵)، هنرمند عکاس (از ۱۳۵۶)، منتقد اجتماعی و فعال ضد تقلب در باستان‌شناسی (از ۱۳۸۴)، نویسنده و تاریخ‌نگار انسان‌گرا، مبارز و روشنگر علیه بهره‌کشی از توده‌ها با تاریخ‌سازی‌های ناسیونالیستی و ایدئولوژیکی و باستان‌شناسی سیاسی سلطه‌گرا (از ۱۳۹۰)، فرهنگ‌نویس و پیشگام تألیف «فرهنگنامه ایران» (۱۳۹۲) نخستین دائره‌المعارف یا دانشنامه فارسی با موضوع ایران، بنیانگذار «فرهنگنامه عکس ایران» (۱۳۹۲) نخستین فتو-انسیکلوپدیا در ایران، و مؤلف کتاب‌های دیگری همچون «باستان‌شناسی تقلب و رنج‌های بشری» (۱۳۹۱)، «درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری» (۱۳۹۱) و «چارتاقی‌های ایران» (۱۳۸۹) با نسخه انگلیسی.

او می‌گوید: «هزاران سال است که انسان را به زنجیر کشیده‌اند و به زیر یوغ و مهمیز در آورده‌اند. انسان دیروز را با زور و قوای تسلیحی، و انسان امروز را با فریب و قوای تبلیغی. جامعه‌ای که برای کاستن از رنج انسان امروز و نسل‌های فردا دست به روشنگری بزند و در مواجهه با اعمال ضدبشری ساکت ننشیند، جامعه‌ای انسانی‌تر، سالم‌تر، آبادتر و آزادتر خواهد بود و توان ساختن آینده‌ای بهتر و پرورش نسل‌هایی خوشبخت‌تر را خواهد داشت».

پژوهش‌های ایرانی نام عمومی کتاب‌ها و مقاله‌هایی است که نگارنده از سال ۱۳۷۲ تاکنون منتشر کرده است. وب‌سایت پژوهش‌های ایرانی نیز در سال ۱۳۸۴ راه‌اندازی شد و در آن نوشته‌ها و نظرات شخصی نگارنده منتشر می‌شوند. زمینه اصلی این نوشته‌ها که نگارنده آغازگر آن در ایران بوده، به مطالعات اخترباستان‌شناسی و بناهای خورشیدی (چهارطاقی‌ها و سازه‌های چلیپایی) اختصاص دارد و همراه با آن به مطالعه سیر تطور و تکامل انسان و فرهنگ‌ها و تمدن‌های فلات ایران پرداخته شده که تاکنون در بیش از سی عنوان کتاب منتشر شده‌اند. شاخص‌ترین این مطالعات عبارت بوده است از کتاب‌های: «چارتاقی‌های ایران»، و نسخه انگلیسی آن با نام «The Sun in Tetrapylons»، «درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان و غلبه سلطه‌گری»، «باستان‌شناسی تقلب و رنج‌های بشری»، «فرهنگنامه ایران» و «فرهنگنامه عکس ایران» که محصول ۱۷ سال سفر و مطالعات میدانی در سراسر ایران و ده‌ها هزار قطعه عکس بوده است. او علاوه بر کشف مشخصه‌های خورشیدی چندین سازه باستانی، دو کتیبه صخره‌ای به خط هندسی پیش‌عیلامی را برای نخستین بار شناسایی و معرفی کرده است: «سنگ‌نبشته کفترلی» و «سنگ‌نبشته کن‌چرمی» (ارائه شده در «دومین همایش باستان‌شناسی تمدن جیرفت»). او همچنین توانست نخستین گزارش از «سمت‌نمای جغرافیایی» و «نردهای سنگی» جزیره خارک را تألیف و منتشر کند.

پژوهش‌های اخترباستان‌شناسی را برای نخستین بار این نگارنده در سال ۱۳۷۲ در ایران آغاز کرد و نخستین گزارش آن در زمینه جهت‌گیری‌های خورشیدی بنای موسوم به کعبه زرتشت را در یک کنفرانس مطبوعاتی در شهریورماه سال ۱۳۷۸ در تالار ناصرخسرو دانشگاه تهران اعلام کرد. این گزارش در بسیاری از نشریات و رسانه‌های گروهی داخلی و خارجی به تفصیل و یا به تلخیص منتشر و بازگو شد و در همان سال در کتابی مستقل به چاپ رسید.

پس از آن، در سمینارها و سخنرانی‌ها و نشست‌های متعددی به بررسی جوانب گوناگون موضوع پرداخته شد که از جمله آن «نخستین همایش ملی ایران‌شناسی» (تهران ۱۳۸۱) و کنگره «اوستا و تاریخ و فرهنگ آسیای مرکزی» (تاجیکستان ۲۰۰۱) بوده که به زبان‌های فارسی، انگلیسی و روسی در مجموعه مقالات آن کنگره‌ها به چاپ رسیده است. بجز این گروهی از دوستداران اخترباستان‌شناسی در کلاس‌های آزاد آموزشی به فراگیری و پیگیری موضوع و نیز بازدیدها و سفرهای علمی پرداختند و از نزدیک وضعیت طلوع خورشید در بناهای خورشیدسو را بررسی کردند. این برنامه‌ها همچنان با شرکت علاقه‌مندان ادامه دارد.

نگارنده در زمینه مطالعه بناهی خورشیدی یا جهت‌گیری‌های خورشیدی در معماری در راهی گام برداشته است که پیش از او توسط شخص دیگری پیموده نشده و هموار نبوده است. او بر این اعتقاد نیست که کار معماری خورشیدی ایران را «تمام» کرده است؛ بلکه صرفاً بر این باور است که کار را «آغاز» کرده است.

نگارنده پژوهشگری مستقل و غیروابسته است و آنچه انجام داده و می‌دهد، کاری شخصی و غیر سفارشی بوده است و در آینده نیز چنین خواهد بود. او برای انجام دادن یا ندادن مطالعات خود از جایی سفارش و دستور و حمایت نگرفته و در نتیجه، هیچ مطلبی مطابق با دلخواه کسی نوشته نخواهد شد و یا تغییر پیدا نخواهد کرد. اما چنانچه نادرستی یا اشتباهی در هر یک از نوشته‌ها روی داده باشد، بدون هیچ اصرار و تعصبی با اطلاعات جدیدتر ویراش و اصلاح خواهند شد. چنانچه این نادرستی‌ها فاحش بوده باشند، به صراحت اعلام و پوزش خواسته خواهد شد (برای نمونه بنگرید به: پوزش بخاطر اطلاعات نادرست در کتاب‌های «آتشکده‌های ایران» و «جام‌های نگارین ایران».

در پژوهش‌های ایرانی منحصراً نوشته‌ها و عکس‌های این نگارنده منتشر می‌شوند و هیچیک از این آثار از جایی کپی و بازنشر نشده‌اند. مگر در مواردی استثنایی که نام پدیدآورنده و مأخذ به صراحت آمده است. بازنشر این نوشته‌ها چنانکه در زیر همه صفحات سایت آمده است، منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است.

هرچند که مطالعات اخترباستان‌شناسی و بناهای خورشیدی کوشش و هدفی دوست‌داشتنی برای من است، اما مطالعات باستانی و ایران‌شناسی برایم هدف نیست، بلکه وسیله‌ای است برای رفع کنجکاوی و نیز برای شناخت واقعیت‌های زندگی انسان و پی بردن به عواملی که موجبات تغییرات بنیادین در زندگی او را فراهم کرده است. چرا که جز این نیز نیست و تاریخ و سرگذشت پیشینیان (با رویکرد «تاریخ‌نگاری انسان‌گرا») راه و روشی است برای شناخت مشخصه‌های جوامع بشری، برای شناخت رنج‌های بشری و برای کوشش در جهت بهبود شرایط زندگی انسان و همبستگی افزون‌تر مردمان در نسل‌های آتی. ابزاری برای تجربه‌اندوزی و درس گرفتن از گذشته‌ها و با هدف ساختن آینده‌ای بهتر برای همه مردم فارغ هر نوع تعلقات و اعتقادات.

با این حال، مطالعات باستانی از معضل بزرگی رنج می‌برد. و آن اینکه اینگونه مطالعات همیشه و همواره دستمایه سلطه‌گران، باستان‌گرایان، ناسیونالیست‌ها و دیگر گرایش‌هایی متمایل به فاشیسم بوده است. آنان برای مقاصد خود نیاز به توجیهات تاریخی و غلوهای تاریخی دارند تا پیروان خود را با رؤیا و توهم کارتونی یک سرزمین درخشان و افتخارآمیز و آرمانی در دوران باستان که همه انسان‌ها در آن در کمال خوشبختی زندگی می‌کرده‌اند، دلخوش و همراه سازند و وعده بازسازی مجدد آنرا بدهند. در حالیکه عملاً قتل‌عام‌های بزرگ تاریخ بشری را همین کسانی به راه انداخته‌اند که با گرایشات ناسیونالیستی و ملی‌گرایانه در فکر ایجاد جامعه آرمانی و باشکوه بوده‌اند. نمونه‌های سده بیستم آن در آلمان آریایی‌‌انگار و ایتالیا و اسپانیا و بوسنی و عثمانی و سودان و روآندا و جاهای دیگر، بهترین نمونه‌های این وقایع هستند.

آنان برخلاف ادعاهایشان، انسان‌ها را در کنار یکدیگر قرار نمی‌دهند، بلکه رو در روی هم قرار می‌دهند. چرا که این رویارویی در ذات ناسیونالیسم قرار دارد که برای مقاصد خود به «یکسان‌سازی» مردم روی می‌آورد و برای این یکسان‌سازی، ناچار است بر بخشی از هویت و شاخصه‌های مردم (همچون دین برتر/ زبان برتر) تأکید و بزرگنمایی کند و بخش‌های بزرگ و متنوع دیگری را نادیده بگیرد و موجبات تشدید تنش‌های قومیتی را فراهم کند. نژادپرستی و برترانگاری‌های قومیتی برخلاف شعارهای غلط‌اندازی که داده می‌شود، با هر چیزی که قابل جمع باشد و شباهت داشته باشد، با میهن‌دوستی یا بشردوستی و انسان‌گرایی شباهت و پیوندی ندارد. چرا که میهن مفهومی متکثر و متنوع و رنگارنگ است و دوستدار میهن نمی‌تواند هیچ تکه‌ای از عناصر سازنده آنرا بر دیگری ارجحیت دهد.

این عده با خصیصه‌های تهاجمی‌ای که دارند، میهن و تاریخ و فرهنگ آنرا ملک شخصی خود فرض می‌کنند و تصور و توقعشان بر این است که نویسندگان و پژوهشگران ایران‌پژوه «وظیفه» دارند منحصراً مطابق با میل و پسند آنان بنویسند و تحلیل کنند. برخی از پیروان چنین گرایش‌هایی، هر بخش از نوشته‌های نگارنده را که مطابق ذائقه خود یافته‌اند، به فراوانی و بدون توجه به شرایط بازنشری که معین کرده‌ام و بدون توجه به حقوق بشری که از آن سخن می‌رانند، همراه با دستکاری‌هایی در رسانه‌های خود منتشر کرده‌اند. و نیز همین عده متقابلاً در برابر آن بخش از نوشته‌هایم که آنها را مطابق میل خود نمی‌دیده‌اند، بدون توجه به گفتار و کردار نیکی که مدعی آن هستند، دست به واکنش‌ها و رفتارهای ناشایست و غیرانسانی زده‌اند.

اما نگارنده بدون توجه به خواست‌های این عده که سد بزرگی هستند در راه روشنگری، مطالعات تاریخی را برای فخرفروشی و آویختن نقاب‌های رنگین بر چهره شخصیت‌ها یا دوره‌های تاریخی انجام نمی‌دهد و به دنبال واقعیت‌هایی است که خواه تلخ و خواه شیرین باشند. تاریخ و رویدادهای تاریخی جغجغه‌ای برای خوشایند آمدن و سرگرم ‌کردن خلق به صدایی موهوم نیست، بلکه نیشتری سوزنده برای زخم‌های کهنه است. مطالعات باستانی چیزی برای بالیدن‌های بیجا یا بجا به این یا آن دوره تاریخی، و به این یا آن شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه ابزاری برای دستیابی به «شناخت» و «آگاهی» است. کسانی که ذهنشان چونان آب لوله‌کشی خط‌دهی و هدایت شده است، نمی‌توانند درک و شناخت جویباری آزاد و رها را داشته باشند که در سر هر پیچ نغمه تازه‌ای می‌شنود و در کمرگاه هر دره چشم‌اندازهای تازه‌ای را پیش روی خود می‌بیند.

این قلم شاید اشتباه کند، اما هرگز عالماً و عامداً چهره هیچ شخصیت و رویداد تاریخی را به ناروایی سفید نخواهد کرد، مطابق دلخواه کسی چیزی نخواهد نوشت و هیچ شخص یا رویدادی را خارج از حوزه نقد و بررسی نمی‌داند. واقعیت‌های تلخ گذشته را برای خوشایند کسانی که از آگاهی و از آگاهی تاریخی توده‌ها بیزارند، لاپوشانی نخواهد کرد و لباس زیبا اما دروغین به تن کسی نخواهد نمود. او به هیچ قیمتی تاریخ پرافتخار اما به دروغ نمی‌نویسد، چرا که اینکار را خیانت به حقیقت و خیانت به نسل‌های آتی می‌داند و معتقد است افتخارات تاریخ و فرهنگ ایران بیش از آنست که نیاز به «ساختن» داشته باشد، بلکه نیاز به «شناختن» دارد. تا زمانی که ما از شخصیت‌های تاریخی، قهرمان‌های خیالی می‌سازیم و آنان را به سرای نقدناپذیری و مطلق‌اندیشی سوق می‌دهیم، دردهای ما برقرار خواهد بود. آنان که ما را بر سر دار بردند و باز هم خواهند برد، بت‌های مقدسی هستند که خودمان آنها را ساختیم و پرداختیم، با سرکوب هر کسی که قصد نقد آنها را داشت.

بر این گمانم ملتی که تاریخ دروغین را به او تحمیل کنند، ناچار می‌شود که سرنوشت خود را به دفعات و به تکرار به دست سلطه‌گرانی بسپارد که برایش شخصیت‌های مقدس می‌تراشند و با نام همان شخصیت‌ها سرکوبش می‌کنند. هنگامی که با افتخار نقشه‌های جغرافیایی سرزمین بزرگ و گسترده هخامنشیان یا سلوکیان یا ساسانیان یا مغولان را ترسیم می‌کنیم و هر کداممان با توجه به علائق خود به یکی از آنها می‌نازیم و از پهناوری آن غرق احساس شکوه و جلال فریبنده می‌شویم، آیا به این نکته نیز توجه داشته‌ایم که آن سرزمین‌ها جز با زور نیزه‌ها و جز با رنج مردم بینوا تبدیل به پهنه‌های پهناور نشده‌اند؟ این سخن داریوش بزرگ در کتیبه یکم او در نقش‌رستم (DNa) قابل دفاع و افتخار نیست که می‌گوید: «نیزه مرد پارسی بسی دور از پارس رفته است، مرد پارسی بسی دور از پارس جنگیده است». تجاوز و سلطه‌گری زشت و غیرانسانی است. خواه تجاوزهای کورش و خشیارشا و دیگر هخامنشیان و ساسانیان باشد و خواه تجاوزهای اسکندر و آتیلا و چنگیز.

نگارنده بر این باور است که بیان دروغ‌های تاریخی (هر قدر که زیبا باشند) در حکم تخریب تاریخ و هویت مردم و تباهی نسل‌های آینده، و مقابله با دروغ‌های تاریخی (هر قدر که دردآور باشد) در حکم پاسداشت تاریخ و هویت مردم و چشم‌اندازی روشن به آینده است. نمی‌توان در مسیر تحقیقات تاریخی و باستانی، بخشی از واقعیت‌ها یا روایت‌ها را بازگو کرد و بخشی دیگر را بنا به مصالح و خوشایند این و آن کتمان کرد یا نادیده گرفت. این خیانت به تاریخ و ظلم به انسان است. هم ظلم به گذشته او و هم ظلم به آینده او.

در جامعه ستم‌کشیده ما، وظیفه اجتماعی و انسانی هر کس است که در حد توان و اطلاعات خود در قبال رنج‌های بشری و فریب و بهره‌کشی از توده‌ها و هرگونه عمل ضدبشری مقابله و مبارزه و روشنگری کند. چرا که سکوت و بی‌تفاوتی در حکم موافقت و یا رضایت ضمنی است. رضایتی که موجب تباهی جامعه، ظلم به بشریت و ظلم به نسل‌های آتی خواهد شد. بر همین اساس، نگارنده نیز وظیفه خود می‌داند تا در قبال گسترش سازماندهی شده جعل و جهل و تحریف تاریخ و فریب توده‌ها که برای مقاصد ناسیونالیستی و نژادپرستیِ آریاانگارنه و کورش‌پرستانه و برای توجیه سلطه هخامنشیان و زرتشتیان ساسانی انجام می‌شود و قصد بسط و استقرار سلطه استعماری نوینی را در سر دارد، در حد توان خود دست به روشنگری و مبارزه بزند. جامعه‌ای که عده کثیرتری از افراد و اعضایش بدون واهمه و با درک وظیفه اجتماعی خویش دست به مقابله و روشنگری در قبال فریب و بهره‌کشی از توده‌ها و اعمال ضدبشری بزند، جامعه‌ای انسانی‌تر، سالم‌تر، آبادتر و آزادتر خواهد بود و توان پرورش و تربیت نسل‌های بهتر و کارآمدتری را خواهد داشت.

نگارنده وظیفه خود می‌داند که اعلام و تأکید کند که نوشته‌های ایران‌شناسانه‌اش کوششی برای نگاه واقعگرایانه و منصفانه و به دور از خطمشی‌های مکتبی و ناسیونالیستی به انسان و زندگی و کوشش‌ها و دستاوردها و رنج‌های او دارد و بطور کلی از رویکردهای نژادپرستانه/ قوم‌گرایانه و هرگونه برترانگاری و تمامیت‌خواهی (و به ویژه از انگاره‌های نژادپرستانه مبتنی بر اصطلاح و مفهوم ساختگی و استعماری «نژاد آریایی» و «کورش‌پرستی») بری و برکنار است. نگارنده دیدی یکسان به تمامی انسان‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌ها دارد و هیچ کس و هیچ چیز را برتر از دیگری نمی‌داند و رجحان نمی‌دهد. همه مردمان این سرزمین‌های گسترده در حد توان خود در پیدایش و شکل‌گیری جلوه‌ها و نمودهای گوناگون و رنگارنگ فرهنگ و تمدن آن کوشیده‌اند و تأثیر سازنده از خود برجای نهاده‌اند. نگارنده ناخشنودی خود را از استنباط‌ها و نتیجه‌گیری‌ها و بهره‌گیری‌های مبتنی بر هرگونه انگاره‌ ملی‌گرایانه و برتری‌طلبانه از آثارش عمیقاً ابراز می‌دارد و به اصرار و صراحت اعلام می‌کند که هیچ بخش از نوشته‌هایش نمی‌باید برای توجیه تبعیض‌ها و اثبات برتری‌طلبی‌ها و تمامیت‌خواهی‌ها و آسیب به همبستگی مردم بکار رود.

مبارزه برای آزادی و رهایی انسان، بیان رنج‌های تاریخی انسان و آنچه او را به زنجیر کشیده، اینست آن بهترینِ زندگی.

با احترام و آرزوها
رضا مرادی غیاث‌آبادی
خرداد ۱۳۹۱



web analytics