تاریخ و مطالعات باستانی دو کاربرد اصلی دارد: اقناع حس کنجکاوی و کسب تجربه از گذشتگان برای ساختن امروز و فردا. در هر دو مورد، لازم است تا به تاریخ و شواهد باستانی «همانگونه که بوده» توجه شود و نه «آنگونه که دوست داریم بوده باشند». قطعهقطعه کردن تاریخ بنا به ذوق و پسند شخصی و برداشتن تکههای مورد علاقه و نادیده انگاشتن تکههایی که بدان علاقه نداریم، نه به کار اقناع حس کنجکاوی میآید و نه به کار تجربه و آموختن از تاریخ. چرا که در هر دو مورد، بخشی از واقعیت نادیده گرفته شده است. چنین اعمالی به کار دو گروه میآید: کسانی که به دنبال دستمایههایی برای دلخوشی و تخدیرهای ناشی از خلأهای عاطفی هستند، و نیز کسانی که تاریخ را ابزاری برای القای مفاهیمی به سود منافع خود و بهرهکشیهای ناشی از آن میدانند (همچون پانایرانیستها، پانترکیستها، پان عربیستها و دیگر انواع گرایشهایی که در نهایت به نژادپرستی و فاشیسم ختم شدهاند و یا خواهند شد). هر دوی این گروهها، نه تنها بخشی از تاریخ را نادیده میگیرند، که با افزودههای مجعول و ادعاهای ساختگی (همچون انبوهی از نقلقولهای دروغین منسوب به کورش)، خود یا هواداران خود را گمراه میسازند و راه دستیابی به واقعیتها و تجارب تاریخی را مسدود میکنند. چنین است که هر گاه که تاریخ را یکسونگرانه ببینیم و در دل ما باور به چیزی مطلقاً خوب و نقدناپذیر جوانه زند، فاشیسم و استبداد از همانجا شروع به رشد میکند. [...]
تکملهای بر حقوق زنان در دین زرتشتی
از خوانندگانی که نوشته قبلیام در مورد حقوق زنان در دین زرتشتی را خوانده و یا در رسانههای دیگر منتشر کرده بوده بودند، تقاضا میکنم بخش زیر را نیز بدان بیفزایند: در دین زرتشتی عصر ساسانی مجازات زنان نه تنها بخاطر گناه خودشان که حتی بخاطر جرم و گناهی که مردان مرتکب شده بودند، امری متداول بود و به سختترین و باورنکردنیترین شکل ممکن اجرا میشد. در نمونهای از این مجازاتها که در اوستا آمده است، چنین مقرر شده که چنانچه مردی سگآبی را چنان بزند تا بمیرد، میباید برای مجازات و کفاره گناهش، یکی از خواهران یا دخترانش را به خزانه موبدان و یا به خود موبد واگذار کند (احتمالاً برای مدتی موقت و نه دائمی). این خواهر یا دختر میبایست باکره و پانزدهساله باشد تا موبد او را به خود بپذیرد. [...]
دوآلپا: قصه رنج انسان و میراثی از پیشینیان
یکی از باورداشتهای کهن که در بسیاری از نواحی ایران رواج داشته، موجودی به نام «دوآلپا/ دَوالپا» است. دَوال در لغت معنای تسمه، تازیانه و هر چیز رشتهای و باریک را میدهد. مردم اعتقاد داشتهاند که «دوآلپا» موجودی است با پاهای باریک و نرم و بسیار بلند که این پاها در بدو امر دیده نمیشوند. او در کنار راهها مینشیند و با اظهار عجز و ناله و یا با فریبگری و شیرینسخنی از همگان طلب یاری و همراهی میکند. تقاضا میکند که کسی او را بر پشت خودش سوار کند و به مقصد برساند. مردم بر این باور بودهاند که اگر کسی فریب دوآلپا را بخورد و اجازه دهد تا بر پشتش سوار شود، دوآلپا پاهای مخفیاش را از شکمش بیرون میدهد و آنها را محکم به دور کمر و بدن شخص میپیچد و دیگر هرگز پیاده نمیشود. سپس دوآلپا از قربانی خود میخواهد تا تمام عمر در خدمت او باشد و او را به هر کجا و به هر راهی که میل دارد، ببرد. اگر کسی از این خواست دوآلپا تبعیت نکند، او پاهایش را آنقدر بر گردن و کمر شخص میپیچاند و میفشارد تا او را بُکُشد و سپس به دنبال قربانی دیگری برود. [...]
پیشگفتار کتاب فراهاننامه
برخی از این گروه و یا بازماندگان آنان، در زمان فتحلعیشاه قاجار دست به قیامی بزرگ میزنند که حدود هفت سال به طول میانجامد و طی این مدت، کُل فراهان را از حکومت قاجار جدا میکنند و در اختیار خود میگیرند. مرکز این قیام، روستای «زُلفآباد» و قلعه و پناهگاه زیرزمینی آن بوده و رهبران آن «سعدی افشار» و همسرش «چینیچینی» و برادرش «زمانخان» بودهاند. سعدی از فرماندهان کریمخان و حاکم فراهان در زمان زندیه بوده است. قیام فراهان در نهایت توسط قوای قاجار به فرماندهی «یوسفخان گُرجی» سرکوب میشود. یوسفخان پس از این سرکوب، ترتیب ساخت قلعهای نظامی در جنوب فراهان را میدهد تا با قیامهای احتمالی بعدی مقابله کند. این قلعه بعدها و به مرور تبدیل به شهری به نام «سلطانآباد» میشود که بعدها نام آن به «اراک» تغییر میکند. گسترش شهر اراک که خود بخشی از فراهان و در اصل قلعهای برای سرکوب فراهانیان بوده است، موجب میشود تا به مرور زمان و به ناحق، فراهان را بخشی از اراک و فراهانیان را «اراکی» خطاب کنند. [...]
درخت توت و مالکیت عمومی آن
در فراهان (و لابد در بسیاری جاهای دیگر) رسم و باورداشتی بسیار زیبا و مبتنی بر توجه به انسان و محیط زیست وجود دارد که درخت توت را وقف عام میدانند. معتقدند که درخت توت از ازل متعلق به عموم مردم بوده و تا ابد از آنِ همهٔ مردم خواهد بود. معتقدند که میوه توت را هر کسی میتواند بچیند و بخورد و هیچکس نمیتواند مانع از توت خوردن دیگری شود. همچنین اعتقاد دارند که هیچکس حق ندارد به درخت توت آسیب بزند و یا شاخه آنرا بشکند. [...]
شوغات خروسی که خون باباش رو میخواست
در فراهان به افسانههای رازآمیز که مادربزرگها بیان میکنند «شوغات» میگویند. متن زیر نمونه یکی از شوغاتهایی است که مادربزرگ در روزگار کودکی برای ما تعریف میکرد و ما در آن زمان پِی به نکتهها و رازورمزهای شگفتِ پنهانشده در آن نمیبردیم. مادربزرگِ زندهیادم گنجینهای بزرگ و بیهمتا از ادبیات شفاهی و آیینها و باورداشتهای کهن بود. ما با صدای گرم او که شوغاتهایی میگفت که مفاهیم آنها فراتر و جدیتر از یک قصه ساده بود، به بستر میرفتیم و غرق در رؤیاهای دور و درازی که او برایمان ترسیم میکرد، شب تیره را به صبح روشن پیوند میزدیم. [...]
عروسی سنتی فراهان، یک تکنگاری مردمشناختی
در فراهان مانند جاهای دیگر، پسرها در حدود 20 سالگی و دخترها در حدود 15 سالگی ازدواج میکردند. اگر پسر به سن 25 سال و دختر به سن 20 سال میرسید و ازدواج نمیکردند، میگفتند فلان پسر «بزرگپسر» شده و یا فلان دختر «بزرگ دختر» شده است. بنابر این پدرها و مادرها سعی داشتند که که تا پسرها از 22 سال و دخترها از 18 سال بزرگتر نشدهاند، ازدواج کنند. بیشتر عروسیها در ماه آبان و آذر انجام میشد، زیرا که در این اوقات هم محصولات زراعی بدست میآمد و هم کارهای کشاورزی تمام شده بود و وقت کافی برای انجام تشریفات عروسی وجود داشت. [...]
واژهنامه گویش فراهانی
زبانها، گویشها و واژگان محلیِ نواحی گوناگون، گنجینهای ممتاز از هویت فرهنگی مردم هستند. گنجینهای بیبدیل و تکرارنشدنی که امروزه به سرعت در حال نابودی و فراموشی هستند. برای حفظ این زبانها و گویشهای در حال اضمحال که ریشه در تاریخ دیرین ملتی کهنسال دارند، کوشش درخوری به عمل نمیآید و برخلاف بناهای باستانی و دیگر یادمانهای ملموس، حساسیت و توجه چندانی بدانها نشان داده نمیشود. این در حالی است که سرعت نابودی زبانها و گویشها بسیار سریعتر از یادمانهای دیگر است و حتی بسیاری از مردمان محلی نیز بکارگیری لغات بومی را که مهمترین شناسه هویت و فرهنگ آنان است، موجب کسرشأن خود میدانند و تا بتوانند واژگان فارسی معیار و برخواسته از رسانههای گروهی را جانشین آنها میکنند. رسانههای گروهی نیز در تداول و شیوع چنین طرزفکری بیگناه و بیتقصیر نیستند. گردآوری اندوخته زبانی مردم میتواند به غنیکردن زبان فارسی و گویش معیار یاری رساند و روند واژهگزینی را بهبود بخشد. اگر زبان فارسی و عموماً زبانهای ایرانی فاقد لغتنامهای جامع و کامل هستند، به این دلیل بوده که هیچگاه اهتمامی جدی در گردآوری و طبقهبندی و مقایسه واژگان زبانهای ایرانی به عمل نیامده است. هر چند که بسیاری از علاقهمندان و پژوهشگران نواحی گوناگون لغتنامههای متنوعی از گویش محلی خود فراهم کرده و یا منتشر کردهاند، اما این کوششها هیچگاه متمرکز نشده و دستاوردهای آنان هیچگاه تلفیق و طبقهبندی نگردیده است. غنیسازی زبان فارسی و واژهگزینی برای مفاهیم بیگانه، تا زمانی که لغتهای محلی گردآوری و طبقهبندی نشده باشند، عملاً غیرممکن و بیحاصل است و به نتیجهای درخور نخواهد رسید. چرا که تعداد و تنوع واژگان زنده مانده در گنجینه گویشهای محلی بسیار بیشتر از واژگان موجود در فارسی معیار یا «فارسی تهرانی» است. [...]
پوزش بخاطر کتاب آتشکدههای ایران
نگارنده قصد دارد در این نوشتار بابت اطلاعات نادرستی که پانزده سال پیش در کتاب «آتشکدههای ایران» به خواننده داده است، پوزش بخواهد و آن اشتباه را جبران کند. هر چند این کتاب اکنون نایاب است و قصدی برای انتشار مجدد آن نیست، اما امیدوار است که کتابخانهها و اشخاصی که این کتاب را در اختیار دارند، نسخهای از این نوشته را ضمیمهٔ آن کنند. [...]
اردشیر و شاپور ریپورتر: عاملان سلطه بریتانیا در ایران
اردشیر جی که بعدها اردشیر جی ریپورتر نامیده شد، عامل ارتباطی و اجرایی برنامههای سلطهٔ بریتانیا در ایران، و نیز جاسوس مرموز و مخوف و رئیس سرویس مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران بود. او از یک خانواده زرتشتی مقیم هند بود که از سال 1272 یعنی چهار سال قبل از ترور ناصرالدین شاه قاجار تا سال 1312 که در تهران درگذشت، به مدت چهل سال تمام برای انجام وظایفش مقیم ایران بود و نقش فراوانی در بسیاری از ناگواریهای سیاسی و اجتماعی ایران به عهده داشت. از جملهٔ این رویدادها عبارت بود از انحراف انقلاب مشروطیت از آرمانهای آغازین آن و نیز جلوگیری از ایجاد حکومت جمهوری که پس از سقوط قاجاریان در برنامه مجلس شورای ملی بود. او همچنین سومین نماینده انجمن زرتشتیان هند در ایران بود. یکی از برنامههای اردشیر ریپورتر در ایران، القا و اجرای نظریات نژادپرستانه و کوشش برای ترویج اختلافات قومیتی (و از جمله عربستیزی، سامیستیزی و ترکستیزی) در میان مردم بود. نام آریا و نژاد آریایی و ادعای موهوم مهاجرت آنان به ایران در زمان او در ایران متداول شد و با اشاره و حمایت او به آثار برخی از نویسندگان راه یافت. کاری که با تأسی به آریاییسازیهای ماکس مولر (زبانشناس تبعهٔ بریتانیا و عضو شورای مشاوران ملکه) انجام میشد. [...]
نظریه علمی و نظریه غیرعلمی
استفاده از اصطلاحهای «نظریه علمی» و «نظریه غیرعلمی» یا «شبهعلمی» کاربردی فراگیر یافته است و گاه منتقدان و معتقدان نظریهای خاص، از این اصطلاحها- بنا به نیاز- برای بالابردن یا پایینکشیدن سخن و ادعاهای موردنظر خود استفاده میکنند. دیده شده که کسانی در مذمت «شبهعلم» سخن میرانند، در حالیکه سخنان «شبهعلمی» خود را «علمی» و سخنان علمی دیگران را شبهعلم معرفی میکنند. نظریه علمی مشخصاتی روشن و متمایز دارد و با اینکه معمولاً مبتنی با واقعیت است، اما الزاماً چنین نیست. نظریه غیرعلمی نیز الزاماً مغایر با واقعیت نیست و ممکن است واقعیت داشته باشد. چرا که بسیاری از نظریهها به این دلیل غیرعلمی به حساب میآیند که قابلیت آزمایش و تکرار دائمی را دارا نیستند. [...]
پانترکیسم: آمیزهای از جهل و جعل
سرشت تاریخ، تلخی آن است. چنانکه میگویند «واقعیت تلخ است». میتوان چشم بر واقعیتها بست و یا با دروغهای زیبا کام خود را شیرین کرد. اما هیچکس مجبور نیست با کسانی که میخواهند خود را و یا دیگران را به گمراهی بکشند، همراهی کند. حتی کسی مجبور نیست با کسانی که قصد خوشبخت کردن مردم را دارند، همراهی کند و در ستایششان سخن بگوید. پانترکیسم برخلاف آنچه متداول است، یک مکتب نیست؛ بلکه ابزاری است در دست استعمارگران و قدرتهای بزرگ برای گسترش اختلافها و تفرقههای ناحیهای و بهرهگیری از نزاعهای بیحاصل، و نیز ابزاری در دست عدهای سلطهجو برای فریفتن اشخاص سادهدل و زودباور. روشها و منشهای پانترکیسم (همچون دیگر «پانها») به طرز چشمگیری با آنچه در مقاله «چقدر فاشیست هستیم؟» شباهت دارد. مهمترین اتکای پانترکیسم بر روی تبعیضها و نابرابریهای موجود در جامعه است. تبعیضهایی که عدهای از کوشندگان راستین و انسانگرا در پی مبارزهٔ با آن و دستیابی به برابری در امکانات و فرصتها هستند. اما پانترکیسم، این آرمانهای عدالتجویانه را صرف شعارهای تبلیغاتی خود میکند و از آن به عنوان چماقی برای کوفتن بر سر حریف استفاده میکند. در واقع آنان نه تنها در فکر و آرزوی چنان آرزوها و آرمانهایی نیستند، که حتی در عمل و با لوثکردن آن، به آن آرمانها و اندیشهها آسیب میرساند و آنرا به تباهی میکشند. [...]
فعالان حقوق زنان و بیتوجهی به تناسب حق با وظیفه
دفاع از حقوق انسانها و کوشش برای رفع تبعیض و بیعدالتی، یکی از ارزندهترین فعالیتهایی است که هر انسانی میتواند برای بهبود جامعه و آیندهٔ آن انجام دهد. اما در بسیاری موارد، چنین کوششهایی تبدیل به شعارهای بیماهیت و کلیگویی و گزافهگویی میشود. شعارها و مغلطههایی که باب روز میشوند و از فرط تکرار شبیه به واقعیت میگردند. یکی از اینگونه فعالیتهای عدالتطلبانه که بهرغم کوشش واقعگرایانهٔ فعالان جدی و کوشای آن تبدیل به روزمرگی و انبوهی از اظهارنظرات بیاساس و مظلومنمایانه شده است، مسئله «حقوق زنان» است. در اینکه در قوانین و عرف جامعهٔ ما تبعیضها و بیعدالتیهایی وجود دارد که زنان با آن درگیر هستند، هیچ تردیدی نیست؛ تبعیضهایی که مردان نیز به نوعی دیگر با آن دست به گریبان هستند. [...]
دستکاری در گاتهای زرتشت و گمراهی در مطالعات ثانوی
گاتهای زرتشت که بخشهایی پراکنده و نویافته از دل متون اوستایی است، به مانند دیگر متون باستانی و کتیبهها، جزو اسناد و منابع دست اول دانسته میشود. منابع دست اول برای پژوهشگران مطالعات باستانی، مانند دادههای آماری است برای یک تحلیلگر آمار و یا مانند مواد و عناصر است برای یک شیمیدان. چنانچه منابع و دادههای اولیهٔ آماری به شکلی غیرواقعی و دستکاریشده در اختیار تحلیلگر قرار گیرد، تمامی استنتاجات او نادرست خواهد شد و برنامهریزیها و آیندهنگریهای مبتنی به آنرا به هرجومرج و آشفتگی سوق خواهد داد. اینچنین است اگر آزمایشها و تحقیقات یک شیمیدان با مواد و عناصر غیرواقعی، دستکاریشده و یا ناخالص انجام شود. در این صورت نیز حاصل تحقیقات، نادرست و گمراهکننده خواهد بود و نه تنها آزمایشگر را دچار نتیجهگیری غلط خواهد نمود، بلکه همهٔ کسانی که با اتکای به دادههای او به مطالعات ثانوی پرداختهاند، گمراه خواهند شد و نتایج مصیبباری از خود برجای خواهد نهاد. [...]
گزارشی از شهابسنگ کشفشده در آزادور
در زمستان سال 1381 که برای بررسی نگارکندهای پیشتاریخی به یکی از درههای شمالی کوهستان جُغَتایْ در جنوب دشت جوین و روستای آزادوَر رفتهبودم، با قطعه شهابسنگی روبرو شدم که بر روی بوتهٔ خشکیدهای افتاده بود. سطح بالایی بوتهها همواره یکی از بهترین نقاط برای پیدا کردن شهاب سنگ است. چرا که تمایز و قابلیت تفکیک خوبی در قیاس با محیط مجاور دارد که آکنده از سنگ است و تشخیص یک شهابسنگ در میان آنها به سادگی ممکن نیست. محیطهای کویری و برفی نیز نمونهایی دیگر از محیطهای مناسب برای یافت شهابسنگ است. [...]