Skip to content
بایگانی موضوع اخترباستان‌شناسی .

The Sun in Tetrapylons

A Report on Discovering the Relationship between Tetrapylons, Time and Variation in the Declination of the Sun

The Sun in TetrapylonsReza Moradi Ghiasabadi is a well-known Iranian researcher with a novel insight into History and Archaeology. After becoming familiar with his works, I asked him to let me translate the report of one of his research projects explaining his theory on the functionality of the Persian tetrapylons as solar structures. This theory has been confirmed by some experts and many evidences, validating it, have been found. The first part of this book is the translation from the last Persian edition of the book The Persian Tetrapylons published in 2010. The second part of this book is published herein for the first time except Chapter 13, Heidentor Tetrapylon, which has been published as a paper in Journal of Persia Digest (2012).

Ghiasabadi begins The Persian Tetrapylons with an old poem: “That building on the hillside is a place for time and time measurement.” This poem is from Shahnameh, authored by Ferdowsi, who is the greatest Persian epic poet in the tenth century AD. Ferdowsi narrates the ancient historical-storied events of Iranian people in Shahnameh. Ferdowsi quotes the mentioned poem from Zal, who is a Persian mythological character whose functions relate to the time and Zurvan. In fact, Ghiasabadi starts his book with a thousand-year-old poem which describes a building on a hillside with calendrical functionality, so this poem can be an allegory of a tetrapylon. […]

دوره آموزشی اخترباستان‌شناسی و انسان در ایران

دوره آموزشی اخترباستان‌شناسی و انسان در ایران شامل دو کلاس زیر است که طی هشت جلسه فشرده بصورت تدریس خصوصی ارائه می‌گردد:

اخترباستان‌شناسی و بناهای خورشیدی: معماری کیهانی و جهت‌گیری‌های خورشیدی در بناهای باستانی و ساختارهای چلیپایی و چهارطاقی، تجسم زمینی هندسه آسمانی، نظام‌های تقویمی و زمان‌سنجی، علوم کهن کیهانی، اسطوره‌ها و آیین‌ها و جشن‌های گیتایی، آثار هنری و نقش و نگارهای نجومی باستانی، تأثیرات نجومی و باورهای کیهانی در فرهنگ مردم و متون ادبی و کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌های کهن و خط‌های آغازین.

انسان در ایران: سرگذشت انسان و پیدایش تمدن در ایران، باستان‌شناسی شاهنامه، درآمدی بر شکل‌گیری مناسبات مدنی جوامع باستان، پیدایش و دوام سلطه‌گری و بهره‌کشی از انسان، باستان‌شناسی و تاریخ‌نگاری انسان‌گرا، باستان‌شناسی تقلب، رنج‌های بشری، نگاهی به گذشته و چشم‌اندازی به آینده ایران، و گفتارهای عمومی پیرامون ایران‌شناسی و مطالعات ایرانی. […]

پیشنهاد ساخت و احیای معماری چهارطاقی و جهت‌گیری‌های خورشیدی

نگارنده به عنوان پژوهشگری که پس از سال‌ها سفر و پژوهش، سازه‌های خورشیدی ایران و جهت‌گیری‌های خورشیدی در چهارطاقی‌ها را برای نخستین بار کشف و شناسایی کرده و آنها را طی چندین کتاب و مقاله و همایش معرفی کرده، پیشنهاد می‌کند تا سنت کهن معماری چهارطاقی و جهت‌گیری‌های خورشیدی مجدداً احیاء گردد.

اینکار علاوه بر اینکه دارای جلوه‌های زیبای هنری و بصری و آموزشی است، احیای یک سنت علمی و هنری کهن و تولد دوباره یک گونه معماری اصیل و بومی نیز بشمار می‌رود. ترکیب خلاقانه‌ای از هنر و علم و آیین. معماری‌ای که مشخصه‌های ممتاز آن در یک بازه زمانی دو هزار ساله تأثیری عمیق و سازنده بر روی معماری شرق و غرب باستان و کشورهایی از آسیا تا اروپا نهاده است.

اکنون می‌توان این گونه معماری را با افتخار و به یاد پیشینیان اندیشمند و دانشور و به منظور تقدیم به نسل‌های امروز و فردا احیاء کرد. احیای بناهایی که جلوه تاریخ علم در جهان باستان و تجلی توانایی‌های ریاضی و محاسباتی، آگاهی‌های کیهانی و نجومی، و خلاقیت‌های هنری و زیبایی‌شناسانه معماری هستند.

علاوه بر اینها، محیط و محوطه یک چهارطاقی با چشم‌انداز باز و گسترده‌ای که بسوی افق و روشنایی بی‌پایان دارد، می‌تواند احساسی از عظمت و انگیزه ایجاد کند و جایگاهی برای تفکر و برای اندیشیدن به آرمان‌ها و آرزوهای بزرگ باشد. […]

صفحه اصلی و راهنمای مطالب موجود در باره چارتاقی‌ها

از سال ۱۳۷۲ و همزمان با آغاز پژوهش‌های اخترباستان‌شناختی در ایران توسط این نگارنده، نزدیک به سی چارتاقی در نواحی گوناگون ایران با هدف مطالعه تناسب احتمالی با تغیرات میل خورشید و کاربری تقویمی آنها بررسی شد. سپس در سال ۱۳۷۴، چارتاقی نیاسر به عنوان سالم‌ترین چارتاقی موجود در ایران برای تمرکز مطالعات میدانی انتخاب گردید. پس از آن، دامنه مطالعات و بررسی‌ها را به دیگر چارتاقی ایران، و سپس به چارتاقی‌های رومی گسترش دادیم.

در این مدت ضمن بررسی چشم‌انداز افق و اندازه‌گیری‌های لازم، کوشش شد تا راستاهای شاخص چارتاقی‌ها با تغییرات سالانه میل خورشید، مقایسه شوند. لازمه این برنامه، محاسبات نظری و مطالعات میدانی و سفرهای چندگانهٔ سالانه برای مشاهده و ثبت وضعیت پرتوهای خورشید بود. برنامه‌ای که دستیابی به نخستین نتایج قابل اتکای آن، هشت سال به درازا انجامید و هنوز نیز به پایان نرسیده است.

تاکنون، چگونگی ساخت بناها و قواعد سنجیده شده و بکار گرفته شده در آنها در پیوند با زمان و حرکات سالانه و تغییرات میل محور خورشید تا اندازه زیادی تشخیص داده شده است. از کاربری و توانایی چارتاقی‌ها به عنوان یک تقویم آفتابی و شاخص خورشیدی برای اندازه‌گیری زمان یا برای ثبت آیینی زمان در بنا آگاه شده‌ایم. اما همچنان نادانسته‌های زیادی از توانایی‌های‌های زمان‌سنجی چارتاقی وجود دارد، چرا که پاسخ به همه آنها به سالیان متمادی دیگری نیاز خواهد داشت. […]

مجسمه چارتاقی و مراسم دیدار خورشید از شهر اشکانی هترا

شهر و محوطه باستانی هَترا به همراه مجموعهٔ عظیم بناها، تندیس‌ها، سنگ‌نبشته‌ها و دیگر یادمان‌های فراوانی که در آن به دست آمده، یکی از بزرگترین و مهمترین بازمانده‌های نفوذ فرهنگ و تمدن اشکانی است. این شهر در سده دوم پیش از میلاد پایه‌گذاری شد و در سده دوم و ابتدای سده سوم میلادی به اوج بالندگی و عظمت خود رسید. هترا در زمان اردشیر بابکان مورد هجوم قرار گرفت و تضعیف شد. سپس در زمان شاپور یکم و شاپور ذوالاکتاف که هر سه پادشاهان ساسانی بودند، اشغال گردید و دستور ویرانی آن صادر گردید. هترا پس از این سه یورش ویرانگر، هرگز روی آبادانی مجدد ندید و برای همیشه متروک ماند. امروزه نیز ایرانیان هترا را بکلی به دست فراموشی و بی‌توجهی سپرده‌اند و آشنایی چندانی با این آثار گرانمایهٔ ایرانی ندارند. هترا را بخاطر وجود نیایشگاه خورشید و دیگر بناها و آثار در پیوند با خورشید، «شهر خورشید» نیز می‌نامند. و این برای پارتیان دوستدار میترا و خورشید دور از انتظار نیست. […]

مناسبات خورشیدی در چارتاقی مالبورگتو ایتالیا

چهارمین بنای باستانی که در ادامه بررسی و شناسایی ملاحظات خورشیدیِ چارتاقی‌های رومی و مقایسه آنها با نمونه‌های مشابه ایرانی بدان می‌پردازیم، چارتاقی موسوم به «تاق مالبورگِتّو» در کشور ایتالیا است. نام مالبورگتو، نامی جدیدتر و متعلق به قرون وسطی است، در حالیکه به موجب اسناد محلی این چارتاقی را در سده چهارم میلادی «آرکوس دیوی کستانتینی» می‌نامیده‌اند. این بنا در ۳۰ کیلومتری شمال شهر رم و ۲۰ کیلومتری جنوب «ویا فلامینیا» جای دارد. قدمت چارتاقی مالبورگتو به حدود ۱۷۰۰ سال پیش و به نیمه نخست سده چهارم میلادی باز می‌گردد. […]

مناسبات خورشیدی در چارتاقی کاپارای اسپانیا

بنای باستانی دیگری که در ادامه بررسی و شناسایی چارتاقی‌های رومی و مقایسه آنها با نمونه‌های مشابه اشکانی در ایران بدان می‌پردازیم، چارتاقی موسوم به «تاق کاپارا» در کشور اسپانیا است. کاپارا نام محوطه‌ای باستانی و بازمانده‌ای از یک شهر رومی در استان «کاکِرِس» است. این بنا که تنها چارتاقیِ موجود در کشور اسپانیا است، در داخل محوطه باستانی کاپارا و در دو کیلومتری شهر «کازابلانکا» جای دارد. رود «آلاگون» در فاصلهٔ سه کیلومتری غرب آن جاری است و سد غول‌پیکر آن همراه با دریاچه بزرگش در فاصلهٔ شش کیلومتری شمال‌غربی واقع است. شاخابه‌ای از رود آلاگون نیز از فاصلهٔ چند صد متری شمال محوطه می‌گذرد..

مناسبات خورشیدی در چارتاقی ژانوس ایتالیا

بنای باستانی دیگری که در ادامه بررسی و شناسایی چارتاقی‌های رومی و مقایسه آنها با نمونه‌های مشابه اشکانی بدان می‌پردازیم، چارتاقی موسوم به «تاق ژانوس/ یانوس» در کشور ایتالیا است. نام ژانوس که در قرون وسطی بر روی این بنا نهاده شده، در اصل متعلق به یکی از خدایان رومی است که خدای آغازها و پایان‌ها، و خدای درها و دروازه‌ها دانسته می‌شد. او همچنین خدای سرآغازهای زمان نیز بوده است و نام ماه ژانویه از نام او گرفته شده است. ژانوس را در نگاره‌های باستانی با سر دو چهره که پشت به هم داشته‌اند و به دو سوی مختلف می‌نگریسته‌اند، نشان می‌داده‌اند. ممکن است این نمادپردازی با نگاه توأمان ژانوس به آغاز و پایان روز، و طلوع و غروب خورشید در پیوند باشد. این بنا در بافت قدیمی محله «ولابروم» در داخل شهر رم و در دویست متری شرق رود تیبِر قرار دارد و قدمت آن به حدود ۱۷۰۰ سال پیش و به سال‌های آغازین سده چهارم میلادی باز می‌گردد. […]

مناسبات خورشیدی در چارتاقی هایدنتور اتریش

نخستین چارتاقی رومی در خاک اروپا که موفق به شناسایی مناسبات خورشیدی آن شدیم، چارتاقی‌ای در شرق اتریش است که با نام‌های «هایدنتور» و نیز «دروازه شرک» و «دروازه بت‌پرست» شناخته می‌شود. این نام‌ها را در ابتدای عصر مسیحیت بر این بنا گذاشته بودند و بر این باور بوده‌اند که این بنا به دست غیرمسیحیان کافر (و احتمالاً پیروان میترا) بنا شده است. این بنا در مجاورت جنوب غربی و در بیرون دیوارهای بازمانده‌های شهر نظامی رومی به نام «کارنونتوم» در جنوب شرقی وین (پایتخت اتریش) و در نزدیکی مرز اسلواکی قرار دارد. مکانی که اکنون تبدیل به یک موزه فضای باز با نام «پترونِل» شده است. رود دانوب در فاصله کمی از شمال این محوطه باستانی عبور می‌کند و چارتاقی در دشتی پهناور با افقی هموار جای دارد. این افق هموار با ارتفاع تقریبی صفر درجه موجب شده است تا همچون چارتاقی خورآباد نیازی به اصلاحات ناشی از افق کوهستانی نباشد و زاویه‌های منتج‌شده از پایه‌ها و فضای میان پایه‌ای، معادل و مطابق با تغییرات میل خورشید باشند. […]

شناسایی مناسبات خورشیدی در چارتاقی‌های رومی یا تتراپیلون‌ها

پیگیری‌ها و مطالعات ما نشان می‌دهد که مناسبات خورشیدی با دقت قابل ملاحظه‌ای در چارتاقی‌های رومی نیز دیده می‌شود. اکنون با شناسایی تعدادی از چارتاقی‌های غربی که بازمانده‌ای از امپراتوری و تمدن روم هستند، می‌توان اعلام نمود که موفق شده‌ایم نخستین چارتاقی‌های با کاربری تقویمی و مناسبات خورشیدی را در خاک اروپا و در حوزه دریای مدیترانه با قطعیت شناسایی کنیم و تعدادی دیگر را نیز در دست بررسی داریم. نگارنده بر این گمان است همانطور که ویژگی‌های چارتاقی‌های ایران موجب شناسایی چارتاقی‌های رومی شد، متقابلاً ویژگی‌های خاص چارتاقی‌های رومی نیز به کمک آشکار نمودن نادانسته‌ها و مجهولات چارتاقی‌های ایرانی خواهد آمد. […]

گوی بالدار: نشان خورشید، شاهین و اهورامزدا

نشان باستانی «گوی بالدار»، برای همگان شناخته شده است. در متداول‌ترین گونه این نگاره، یک گوی با دو بال در طرفین و مرد-خدایی در میانه آن دیده می‌شود که گاه حلقه یا گلی را در دست، و نقش ستاره‌ای را بر بالای سر دارد. نگاره گوی بالدار از حدود سده نهم پیش از میلاد در سراسر سرزمین‌های آسیای غربی و از جمله در نیمه غربی ایران روایی داشته، اما هر یک از اجزای اصلیِ آن، یعنی گوی، بال و مرد-خدا، پیش از ترکیب نهایی آن، از زمان‌های دورتر کاربرد داشته است.

نقش گوی یا چنبره میانه، از خورشید الهام گرفته شده است که خاستگاه بسیاری از باورهای آیینی مردمان باستان بوده و تا امروز نیز تأثیر فراوان خود بر آیین‌های نیایشی را حفظ کرده است. نشان خورشید، به گونه مستقل و بدون بال در نگاره‌های باستانی فراوانی دیده شده است.

نقش بال و دم در پیرامون گوی، از پرنده بلندآوازه و گرامی مردمان باستان، یعنی شاهین/ عقاب برگرفته شده است. نقش شاهین نیز خود به تنهایی و پیش از اینکه در این ترکیب نهایی راه یابد، در آثار هنری مردمان آسیای غربی به فراوانی دیده شده است. مردمان باستان شباهت‌هایی میان خورشید و شاهین را احساس می‌کردند و آن دو را از آن یکدیگر می‌دانستند. از یک سو، خورشید به هنگام طلوع و غروب در افق و یا در پشت ابرها، آشکار همراه با دو بال به دیده می‌آید و از دیگر سو، شاهین نیز به عنوان بلندپروازترین و دورپروازترین پرندگان، نزدیکترین موجودات زمینی به خورشید دانسته می‌شده است. نقش خورشید و شاهین، پس از مدتی در یکدیگر ادغام می‌گردند و نگاره گوی بالدار را بر می‌سازند. در هنر مصر باستان، نگاره «هور/ هُـروس» (خدای خورشید) با سری به مانند شاهین نشان داده می‌شده است.

اما دیگر عضو اصلی این نشان، یعنی نگاره مرد-خدا نیز پیش از ترکیب نهایی، به شکل مستقل در آثار هنری مردمان شرق باستان به فراوانی بکار رفته است. در این نگاره‌ها، مردی نمایانیده شده است که تاج یا کلاهی ستاره آذین بر سر و یک حلقه یا گلی را در دست دارد در حالی که دست دیگر خود را به نشانه شناخته شده درود و تهنیت، تا نیمه بالا آورده است. در سراسر سرزمین‌هایی که این نگاره در آنها فرادست آمده است، آشکارا بر اینهمانی آن با سیاره مشتری و خدا یا خدای بزرگ تأکید شده است و می‌دانیم که در باورهای کهن، سیاره مشتری تجلیگاه و نماد کیهانی خداوند بوده است. این خدای بزرگ که در سیاره مشتری متجلی می‌شده است در میان اقوام گوناگون یکسان می‌بوده، اما نام‌های متفاوتی داشته است. ایرانیان او را با نام «اهورَه‌مزدا/ اورمزد/ هُـرمزد» می‌شناخته‌اند و بابلیان نام «مَـردوک/ اَمَـر اوتو» را بر آن نهاده بودند که ظاهراً با واژه اوستایی «اَمِـرِتات» و پهلوی «اَمورداد» و فارسی «مرداد» اینهمانی دارد. همچنین یونانیان او را «زئوس»، اورارتوییان «خالدی»، کاسیان «اَشوریاش- مَـزوتاش» و آشوریان او را «آشور» می‌نامیدند که گونه‌ای دیگر از نام اهورا است. نام اورمزد یا هرمزد در متون پهلوی و ادبیات فارسی به فروانی برای سیاره مشتری بکار رفته است. […]

چهارطاقی: تعریف، انواع و پراکندگی

چارتاقی یا چهارطاقی بناهایی با شکل متقارن چهار وجهی و با قاعده مربع را گویند که از چهار پایه با چهار تاق تشکیل شده و گنبدی به واسطهٔ چهار فیلپوش بر روی آنها ساخته شده است. چارتاقی تعریفی اختصاصی و عمومی دارد. در تعریف اختصاصی، چارتاقی‌های منفردی با عمر تقریبی دو هزار تا ۱۵۰۰ سال را گویند که در نواحی گوناگون ایران دیده می‌شوند و با همین نام شناخته می‌گردند. این چارتاقی‌ها، بناهای بزرگ و مستقلی هستند که عناصر معماری دیگری در آنها بکار نرفته و حتی بدون دیوار محاطی و در یا پنجره هستند. پراکندگی جغرافیایی چارتاقی‌ها عموماً در نیمه غربی ایران، استان‌های میانی و جنوب غربی، و به ویژه در جنوب استان فارس است. پراکندگی چارتاقی‌ها در نیمه شرقی ایران بسیار محدود و اندک است. علاوه بر این، نوعی دیگر از چارتاقی‌ها وجود دارند که بخاطر شباهت فراوان با چارتاقی‌های منفرد با تعریف اختصاصی، با آنها اشتباه گرفته می‌شوند. این بناها با اینکه در ظاهر شبیه چارتاقی‌ها هستند اما تفاوت‌های مهمی با آنها دارند. این شبه‌چارتاقی‌ها، بناهایی کوچک با ساختی ساده هستند که معمولاً در سده‌های اخیر ساخته شده‌اند. شبه‌چارتاقی‌ها به منظور پوشش قبر، سایبان، خانه باغی، بقعه، و کارکردهای روزمرهٔ دیگری شبیه آن برپای شده‌اند. همچنین در شهرهای اردستان و زواره و برخی شهرهای جنوب کویر، بادگیرهایی چارتاقی‌مانند بر بام سرسرای خانه‌ها می‌سازند که آنها را نیز چارتاق می‌نامند. […]

چارتاقی بتخانه آتشکوه

بنای چارتاقی که عموم مردم محلی آنرا به طور سنتی با نام «بُتخونه/ بتخانه» می‌شناسند و دیگران آنرا به نادرستی با نام آتشکده آتشکوه هم خطاب می‌کنند، در دره‌ای فرح‌انگیز و در فاصله اندکی از جنوب روستا و بر پایین یال کوه آتشکوه نهاده شده است. در مجاورت چارتاقی و کوه بقایای خشک‌رودی دیده می‌شود که کوه و چارتاقی را دور می‌زند و آنرا به شکل شبه‌جزیره‌ای رؤیایی در می‌آورد. برای رسیدن به این چارتاقی می‌باید در کیلومتر ۱۱ جاده دلیجان به محلات، به سوی جنوب و راهی آسفالته که به سوی روستای آتشکوه و معدن سنگ آن می‌رود، پیچید. پس از طی پنج کیلومتر در این راه نیمه کوهستانیِ بسیار زیبا، به روستای آتشکوه و درخت چنار کهنسالی که در کنار راه سر برکشیده است، خواهیم رسید. چارتاقی در مجاورت روستا است و از کنار جاده به خوبی دیده می‌شود. چارتاقی بتخانه یکی دیگر از نمونه‌های چارتاقی‌های منفرد در ایران با شکل متقارن چهار وجهی و با قاعده مربع است. بنا از چهار پایه با چهار تاق تشکیل شده که گنبدی به واسطه چهار فیلپوش و تیرهای چوبی بر روی آنها ساخته شده است. مصالح بنا عبارت است از لاشه‌سنگ‌های بدون تراش با ملات آهک و با روکاری از سنگ‌های بزرگ و تراش‌خورده در پایه‌ها و آجرهایی با پخت مرغوب همراه با تیرهای چوبی در تاق‌ها و احتمالاً در گنبد فرو ریخته. بیشتر سنگ‌های بکار رفته در ساخت بنا، سنگ رسوبی متخللی است که دارای جرم حجمی کمی برابر با ۲.۲ و ماندگاری زیاد است. این نوع سنگ با جرم حجمی ۲.۱ در ساخت چارتاقی نیاسر نیز بکار رفته است. چهار سوی بنا- همچون دیگر چارتاقی‌های منفرد ایران- چشم‌اندازی باز و بدون هیچگونه در یا پنجره و مانعی است. […]

چارتاقی خانه دیو

چارتاقی «خانه دیو» یکی دیگر از چارتاقی‌های منفرد ایران است که در کوهستان‌های دورافتاده شمال غربی سبزوار در استان خراسان و بر قلهٔ صخره‌ای سخت و صعب‌العبور جای دارد. دستیابی به چارتاقی، پس از ساعت‌ها پیاده‌روی و کوه‌پیمایی ممکن می‌شود و اکنون برای صعود از صخرهٔ حامل چارتاقی، از میلهٔ نقاله‌های بالابر که برای حمل مصالح ساختمانی برپا شده‌اند، کمک گرفته می‌شود.

نگارنده تاکنون به دیدار این چارتاقی نرفته است، اما این کوتاهی را آقای جمال‌الدین فرشته‌خصلت جبران کرده است. ایشان پس از مطالعه و آشنایی با نظریه کاربری تقویمی چارتاقی‌های ایران، مصمم شدند تا این ویژگی را در چارتاقی خانه دیو پیگیری کنند و مشخص نمایند که آیا این بنا نیز به مانند دیگر چارتاقی‌های ایران، دربردارندهٔ ملاحظات تقویمی هست یا نه. در این سفرها و پژوهش‌های میدانی، آقایان سینا شریعتمدار، مصطفی اعتماد، قاسم هروی و مبین منصور نیز دست یاری و همراهی دادند. این گروه پس از هر سفر، عکس ها و اندازه‌گیری‌ها و مشاهدات خود را برای نظرخواهی به نزدم می‌آوردند و من یافته های ایشان را برای نتیجه‌گیری قطعی کافی نمی‌دانستم.

آخرین سفر این گروه خستگی‌ناپذیر و پی‌جو، در انقلاب زمستانی امسال انجام شد و آنان پس از چند ساعت پیاده‌روی و کوه‌پیماییِ در شب سرد و سوزناک زمستانی، خود را برای دیدار طلوع خورشید به لبهٔ پرتگاه‌های خطرناک پیرامون چارتاقی رساندند. […]

چارتاقی نویس تفرش

چارتاقی نویس در دامنه ارتفاعات غربی روستای نویس در ۱۷ کیلومتری شمال شرق تفرش (به خط مستقیم)، ۱۸۰ کیلومتری جنوب غرب تهران، در بخش خلجستانِ استان قم جای دارد. با اینکه این روستا از نظر تقسیمات کشوری تابع استان قم می‌باشد، اما از نظر فاصله و ویژگی‌های اقلیمی و نیز در تداول مردم منسوب به تفرش و استان مرکزی است. این بنا که عموم مردم محلی آنرا به طور سنتی با نام «چارتاق/ چارتاقی» می‌شناسند، با همین نام و با شماره ۳۴۴ در فهرست آثار ملی ثبت شده است.

برای رسیدن به این چارتاقی می‌باید در کیلومتر ۲۵ جاده ساوه به سلفچگان و پیش از سه‌راهی تفرش، به سوی غرب و راهی که به قاهان می‌رود، پیچید. پس از طی ۲۲ کیلومتر در این راه کوهستانیِ بسیار بکر و زیبا، و پس از بخش قاهان، به روستای کوهستانی و پلکانی‌مانند نویس خواهیم رسید. نزدیک به یک کیلومتر پس از نویس و در ادامه همین جاده، راه مالرویی در سمت راست جدا می‌شود که با گذر از دره‌ای نسبتا عمیق و رودخانه‌ای فصلی که آکنده از درختان گردوی کهنسال است، به نزدیکی چارتاقی می‌رسد. این راه نیز حدود یک کیلومتر طول دارد و علاوه بر شیب تند، بسیار سنگلاخ است و خودروهای سواری به ویژه هنگام بارندگی یا یخبندان امکان عبور از آنرا ندارند. […]

پیوندهای کعبه با خورشید و خانه خورشید

بناها و مکان‌های مقدس در جهان فراوان هستند، اما معمولاً هیچکدام آنها دارای تاریخچه و سرگذشت روشن و مشخصی نیستند. گزارش‌های تاریخی و روایت‌های داستانی پیرامون بناهای مقدس به اندازه‌ای گوناگون و متناقض هستند که امکان دستیابی قاطع به واقعیت‌های روزگاران گذشته ناممکن است. اما ممکن است که بتوان با توجه به واقعیت‌های ملموس و قابل اندازه‌گیری، تا اندازه‌ای به سواد آن نزدیک شد.

هر مکانی می‌تواند به دلایل گوناگون جغرافیایی، وضعیت اقلیمی، ساختار طبیعی ممتاز، واقعه‌ای تاریخی، پدیده‌ای کیهانی و یا هرگونه انگیزه و عامل دیگر، توجه مردمان را به خود جلب کند و اندک‌اندک به یک «مکان مقدس» تبدیل شود. در یک «مکان مقدس»، معمولاً بنایی نیز ساخته می‌شود که تقدس مکان را به خود می‌گیرد و تبدیل به یک «بنای مقدس» می‌شود. بناهای مقدس هنگامی که از حمایت دستگاه سیاسی قدرتمند و پشتیبانی یک دین رسمی یا فراگیر برخوردار شوند، به سرعت گسترش می‌یابند و گاه عوامل آغازین تقدس مکان، به باورها و احکام ثانویِ تازه‌ای تغییر چهره می‌دهد.

این باورهای تازه نیز به مرور زمان و با تغییر حکومت‌ها و ادیان، فرو می‌پاشند و باورهای تازهٔ دیگری جای آنها را می‌گیرد. چرا که شاید بتوان «بنای مقدس» را تخریب کرد، اما «مکان مقدس» هیچگاه از بین نمی‌رود؛ بلکه در هر زمان و در هر دوره‌ای به رنگ و روی تازه‌ای در می‌آید. هیچ نیرویی نمی‌تواند و نتوانسته است عامل مهم و سرنوشت‌ساز «تقدس» را به سادگی از باورمندان به تقدس یک مکان و بنا بگیرد و حداکثر می‌تواند «عامل تقدس» را با عوامل تازه دیگری جابجا کند. […]

چارتاقی نیاسر

نام مشهور: چارتاقی/ چهارطاقی نیاسر. محل: صخره‌های ارتفاعات غربی مشرف به شهر نیاسر، ۳۰ کیلومتری غرب کاشان، ۲۵۰ کیلومتری جنوب تهران، استان اصفهان. مختصات جغرافیایی چارتاقی: ۳۳ درجه و ۵۸.۲۸ دقیقه شمالی، ۵۱ درجه و ۰۸.۵۳ دقیقه شرقی. ارتفاع از سطح دریا ۱۷۶۰ متر، ارتفاع از سطح دشت مجاور ۳۸۰ متر. شکل بنا: متقارن چهار وجهی با قاعده مربع، چهار پایه با چهار تاق به سبک کلیل پارتی بر روی آنها و گنبدی به واسطه چهار فیلپوش بر روی بنا. چهار روزن به سوی چهار جبهه در بالای بنا و شانزده روزن کوچکتر با فاصله نامساوی در پاکار گنبد (اکنون پُر شده). چهار سوی بنا چشم‌انداز باز بدون هیچگونه دیوار، در یا پنجره.

شیر و خورشید و خاستگاه کیهانی باورها و نگاره‌های آن

خاستگاه بسیاری از اسطوره‌ها و باورهای جوامع باستان و بازتاب آنها بر روی نگاره‌ها و آثار هنری همان مردمان، از پدیده‌ای کیهانی یا زمینی در محیط پیرامونی آنان الهام گرفته شده است. پژوهش بر روی باورها و تجلی مادی آنها نشان داده است که آنها به تمامی فرآیند خلاقیت ذهن بشر نبوده‌ و همواره حضور عاملی واقعی و ملموس در محیط زندگی انسان‌ها، تأثیری چشمگیر در پیدایش و شکل‌گیری باورهای همگانی داشته است.

ترکیب توأمان «شیر و خورشید» در یادمان‌های نگارین و متون ادبی ایرانیان و دیگر مردمان شرق باستان به فراوانی دیده شده است. در این ترکیب، نگاره‌ای از شیر دیده می‌شود که پرتوهای خورشید، گوی خورشید، گردونه خورشید و یا خدا/ ایزد وابسته به آن بر پشت یا پهلوی او جای دارد و یا خورشید در میانه دو شیر خروشان جای گرفته است. چنین نقوشی از جمله بر اشیای مفرغین لرستان و سنگ‌نگاره‌های هخامنشی دیده می‌شوند.

پرسش اینجاست که کدام پدیده در طبیعتِ پیرامون مردمان باستان موجب پیدایش این نگاره‌ و باورهای وابسته به آن شده است؟ نگارنده گمان می‌دهد که این نگاره نیز به مانند بسیاری از آثار هنری و اعتقادی دیگر، ردی در آسمان و سرای کیهانی داشته باشد. […]

خاستگاه کیهانی نگاره‌های یورش شیر به گاو

نگاره یورش شیر به گاو و ترکیب این دو با یکدیگر در آثار هنری ایرانیان و مردمان شرق باستان، یکی دیگر از نقش‌های متکی به باورهای کهن است که مانند بسیاری از نگاره‌ها و باورداشت‌های دیگر، خاستگاهی در پدیده‌های کیهانی دارد. مهم‌ترین و زیباترین این نگاره‌ها در تخت‌جمشید و به ویژه در جبهه شمالی کاخ سه‌دری دیده می‌شوند.

در این ترکیب، شیری دیده می‌شود که بر پشت گاو جهیده و چنگالش را بدون اینکه فرو کرده باشد، بر پشت او نهاده است. این گاو، همواره پشت به شیر کرده و در وضعیت فرار قرار دارد؛ در حالیکه سر خود را به سوی شیر بازگردانده و او را می‌نگرد. شیر و گاو در تمامی نگاره‌هایی که جزئیات کافی برای بررسی دارند، نر هستند. این نگاره در آثار هنری مردمان آسیای میانه و دشت‌های آلتایی (همچون «پازیریک») به دلیل ویژگی‌های اقلیمی و طبیعی، با ترکیب شیر- گوزن دیده شده است. […]

چارتاقی کهک

بخش کَهَک در حدود چهل کیلومتری جنوب شهر قم و در منطقه‌ای کوهستانی و ییلاقی واقع است. این منطقه دارای پیشینه مشهور تاریخی و فرهنگی، و نیز آثار و محوطه‌های باستانی فراوان است.

در حدود دوکیلومتری شمال غربی کهک (۳۴.۲۱ درجه شمالی، ۵۰.۵۱ درجه شرقی)، بنای امامزاده‌ای به نام زینب خاتون وجود دارد که یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های منطقه است. در سال‌های اخیر بنای این امامزاده گسترش یافته و بخش‌های گوناگونی به آن افزوده شده و عملیات مرمت و نوسازی گسترده‌ای در آن انجام شده است و می‌شود.

کهن‌ترین بخش شناخته شده مربوط به امامزاده عبارت است از در چوبی منبت‌کاری شده و زیبایی که تاریخ سال ۹۷۹ هجری قمری بر آن ثبت شده و اکنون در موزه باغ فین کاشان نگهداری می‌شود. صندوق منبت‌کاری شده پیشین آرامگاه نیز دارای تاریخ سال ۹۹۹ هجری قمری است. مجموعه آثار و شواهد برجای مانده از بنای امامزاده (همچون در چوبی، صندوق قبر، گنبد دوپوش، ازاره‌ها و ایوان جانبی) نشان می‌دهد که در دوره صفوی توجه خاصی به این امامزاده شده و الحاقات گوناگونی در آنجا ساخته بوده‌اند. افزودن به بخش‌های بنا و آرایه‌های آن (همچون کاشی‌کاری، آینه‌کاری و کتیبه‌نویسی) در دوره قاجاریه و نیز در سال‌های اخیر همچنان ادامه دارد. […]

کاربرد دانش اخترشناسی در تحلیل داده‌های باستان‌شناختی

از سخنرانی در همایش انجمن نجوم آماتوری ایران به مناسبت روز بزرگداشت خواجه نصیر طوسی: بسیار خوشوقتم که امروز به مناسبت همایش بزرگداشت خواجه نصیر طوسی در گردهمایی دوستداران نجوم سخن می‌گویم. روز گرامیداشت دانشمند بزرگی که در ایران بیش از هر جای دیگر ناشناخته است و آثار بی‌همتایش در ایران کمتر از کشورهای دیگر ترجمه و منتشر شده است. دانشمندی که «زیج ایلخانیِ» تألیف‌شده به همت او، دارای تابع‌های مثلثاتی و هیئت، و معادله‌های تعدیل زمان و سیارات با دقتی چشمگیر است، جدول‌های او برای زمان‌های میانگین تقویمی، مختصات ستارگان، خورگرفت و ماه‌گرفت و اختلاف منظر، با محاسبات و نوآوری‌های شگفتی همراه است که مؤلفان «فرهنگ زندگینامه علمی دانشمندان» (نیویورک ۱۹۸۱؛ ترجمه فارسی، تهران ۱۳۷۴) او را «معرف تنها الگوی ریاضی جدیدِ حرکت سیارات می‌دانند» و بر این باورند که کتاب «تذکره فی علم الهیئه» از راه ترجمه مترجمان بیزانسی بر کوپرنیک اثر گذاشته و بجز فرضیه خورشید مرکزی، دربردارنده تمامی تازه‌های نجوم کوپرنیکی است. دانش نجوم در کشوری تا این اندازه افول کرده است که چنین نام‌آورانی را در تاریخ خود دارد. […]

پرسش‌های متداول در باره مناسبات خورشیدی چارتاقی نیاسر

پیرامون نظریه این نگارنده در زمینه مناسبات و ملاحظات خورشیدی چارتاقی‌های ایران و به ویژه چارتاقی نیاسر (نخستین انتشار در کتاب «نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران»، ۱۳۸۰)، پرسش‌هایی مطرح می‌شود که برخی از آنها مضمونی یکسان دارند. در اینجا به مرور به پاسخ آنها می‌پردازم و امیدوارم ادامه این روند علاوه بر آشنایی بیشتر علاقه‌مندان با بناهای خورشیدی ایران، موجب توجه و پیگیری نگارنده به جوانب دیگری از این راه ناهموار و ناپیموده شود و به سرانجامی نیکوتر برسد. […]

درباره اخترباستان‌شناسی

اخترباستان‌شناسی یا باستان‌ستاره‌شناسی Archaeoastronomy دانشی نوین و میان‌رشته‌ای از علوم باستان‌شناسی، ستاره‌شناسی و مردم‌شناسی/ فرهنگ‌شناسی قومی Anthropology/ Ethnology است که به بررسی تأثیر و نفوذ پدیده‌های کیهانی و حرکات اجرام آسمانی بر روی هنرها، آیین‌ها، ادیان، باورداشت‌ها و دیگر پدیده‌های فرهنگی مردمان باستان می‌پردازد.

دانش اخترشناسی‌باستانی Historical Astronomy که به بررسی تاریخی علم نجوم/ هیئت می‌پردازد، علیرغم برخی کارکردها و حوزه‌های مطالعاتی مشترک با اخترباستان‌شناسی، شاخه پژوهشی متفاوت و مستقلی است.

اخترباستان‌شناسی، زیرشاخه‌ها و گرایش‌های گوناگونی دارد که در آن میان می‌توان از اسطوره‌شناسی کیهانی Cosmological Mythology، اختر‌قوم‌شناسی Ethnoastronomy و معماری نجومی Astronomical Architecture نام برد. مطالعه و بررسی در نظام‌های گاهشماری و زمان‌سنجی و ابزارهای آن در دوران باستان نیز از حوزه‌های پژوهشی اخترباستان شناسان بشمار می‌رود. […]

یکم و شانزدهم مهرماه: جشن میتراکانا، جشن مهرگان

پیش از این و در نوشتار «میترا و پیوند آن با ستاره قطبی باستانی» به این فرضیه پرداختیم که سرچشمه باور به «میترا/ مهر» و «گردونه مهر» در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهریشتِ اوستا و سرودهای ریگ‌ودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» (دبّ اکبر و دبّ اصغر). این صورت‌های فلکی در متن‌های پهلوی و ادبیات فارسی با نام «هفتورنگ مِهین و کِهین» (بزرگ و کوچک) نیز نامبردار شده است.

در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره «ذَیخ/ ثُعبان» قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شده و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانروز یک بار به دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی «ثُعبان»، نگاره باستانی «چلیپا» یا صلیب شکسته را در آسمان رسم می‌کرده‌اند که به گمان نگارنده، همان «گردونه مهر» است. […]

فر کیانی

از دیرباز و در میان بسیاری از اقوام و ادیان گوناگون، سنتی در نگارگری رواج داشته است و دارد که هاله‌ای نورانی و درخشان بر پیرامون سر مقدسان و گاه پادشاهان نشان داده می‌شود. این هاله در باورها و متون ایرانی به نام «فرّ» شناخته شده است. «فر» به فروغی ایزدی گفته می‌شود که به هر کس بخشیده شود، او شایسته و برازنده سروری و سالاری و برتری خواهد بود. همانگونه که ثعالبی نیز از آن با تعبیر «پرتو خوشبختی خدایی» یاد می‌کند. در کتاب اوستا نیز بخشی ویژه در معرفی و ستایش فر وجود دارد که با نام‌های «زامیاد یشت/ کیان یشت/ خوَرِنَه یشت» شناخته می‌شود و از جمله یشت‌های کهن اوستا است: «می‌ستاییم فر کیانی نیرومند مزدا آفریدهٔ بسیار درخشنده، زبردست، پرهیزگار، چابک و کارآمد را، که سرآمد همه آفریدگان است» (زامیاد یشت، بند ۹).

اشاره‌های جغرافیایی موجود در زامیادیشت نشان می‌دهد که محل سرایش آن، سرزمین‌های شرقی ایران و به ویژه نواحی پیرامون دریاچه هامون (زابلستان/ سیستان/ نیمروز) بوده است. در زامیاد یشت علاوه بر بزرگداشت فر، به شمار فراوانی از کوهستان‌های ایران نیز اشاره شده است. […]

چارتاقی خیرآباد

چارتاقی خیرآباد در نزدیکی شهرستان بهبهان قرار دارد و برای رسیدن با این بنا می‌باید حدود ۲۵ کیلومتر در راه بهبهان به دوگنبدان (گچساران) پیش رفت و آنگاه به راهی فرعی در سمت چپ جاده پیچید که بسوی روستای خیرآباد علیا می‌رود. پس از پشت سر نهادن حدود ۱۰ کیلومتر از این راه، چارتاقی در کنار چپ جاده دیده می‌شود و رودخانه بسیار زلال و خروشان خیرآباد به همراه بازمانده‌های پلی باستانی، در مجاورت آن قرار دارند.

اندازه‌های چارتاقی خیرآباد اندکی کوچکتر از چارتاقی نیاسر و طول هر ضلع آن ۱۱ متر و مساحت قاعده آن حدود ۱۲۰ متر مربع است. گنبد این بنا فروریخته اما تمامی پایه‌های چهارگانه آن برجای هستند و تنها آسیب‌دیدگی‌هایی در بدنه آن دیده می‌شود که تا اندازه‌ای مرمت شده‌اند. […]

چارتاقی‌های کرمجگان و خورآباد

چارتاقی کرمجگان که ظاهراّ هم‌عصر دیگر چارتاقی‌های ایران و با قدمتی حدود دوهزار ساله است، در فاصله کمی از شمال غربی روستا قرار دارد و نسبت به دیگر چارتاقی‌ها کوچکتر است. گنبد بنا، دو پایه آن و تمامی چهار تاق آن که با سنگ‌های نیمه صیقل‌خورده، لاشه سنگ و ملات گچ ساخته ‌شده بوده‌اند، در حدود ده سال پیش به عمد تخریب شده و مصالح آن صرف ساخت یک منبع آب زمینی در نزدیکی آن شده است. از این چارتاقی تنها بخشی از دو پایه آن برجای مانده است. از آنجا که همگی چارتاقی‌ها دارای محور تقارن چهار وجهی هستند، می‌توان با توجه به جایگاه همین دو پایه و فاصله آنها از یکدیگر، محل دو پایه فروریخته دیگر را مشخص کرد. […]

تخت‌جمشید و ویژگی‌های تقویمی و گاه‌سنجی آن

محور تخت‌جمشید و تمامی بناهای آن در امتداد شمال‌ غربی به جنوب شرقی واقع شده‌اند؛ بطوریکه از چهار جهت اصلی به اندازه ۲۰ درجه غربی انحراف دارد. به این ترتیب هنگامی که خورشید در هنگام انقلاب تابستانی طلوع می‌کند، چند درجه نسبت به محور تخت‌جمشید انحراف شمالی دارد و کوه مشرف به تخت‌جمشید مانع دیدار پرتوهای آن می‌شود. اما پس از چند دقیقه که خورشید کوه را پشت سر می‌گذارد و از بالای آن طلوع می‌کند، در امتداد محور تخت‌جمشید واقع شده است. در واقع محور تخت‌جمشید در راستای انقلاب تابستانی و از سوی دیگر، عمود بر آن ساخته شده است.

در میانه همه کنگره‌های تخت‌جمشید، سازه‌ای وجود دارد که با آفتاب‌سنج‌های تقویم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) شباهت فراوانی دارند و شواهدی مبنی بر کارکرد تقویمی در آنها دیده می‌شود. نمای این آفتاب‌سنج‌ها و کنگره‌های در برگیرنده آن، علیرغم تعداد بسیار فراوان، تنها در دو جهت ساخته شده‌اند: یا در امتداد پرتوهای خورشید بامدادی انقلاب تابستانی هستند و یا در تقاطع با آن. به این ترتیب، به هنگام انقلاب تابستانی یا آغاز تابستان، تمامی اضلاع آفتاب‌سنج‌هایی که نمای آنها در امتداد پرتوهای خورشید است، در معرض نور خورشید قرار می‌گیرند و هیچیک از اضلاع هفت‌گانه آن در سایه قرار نمی‌گیرد. اما از سوی دیگر، تمامی اضلاع آفتاب‌سنج‌هایی که نمای آنها در تقاطع با پرتوهای خورشید قرار دارند، در سایه کامل قرار می‌گیرند و نور خورشید به هیچیک از اضلاع هفت‌گانه آنها نمی‌تابد. این وضعیت در آفتاب‌سنج‌ها، فرا رسیدن فصل تابستان را نوید می‌دهند. اضلاع این آفتاب‌سنج‌ها توانایی اینرا هم دارند که هنگام‌های دیگری از سال همچو نوروز و میتراکانا/ مهرگان (اعتدال بهاری و پاییزی) و نیز انقلاب زمستانی یا شب چله/ یلدا را نشان دهند. […]

اشی: ایزدبانوی آسمان

صورت فلکی ذات‌الکرسی/ کرسی‌نشین (Cassiopeia/Cassiopee) یکی از صورت‌های فلکی پیراقطبی است که در سراسر هر یک از شب‌های سال در آسمان شمالی دیده می‌شود. ذات‌الکرسی نسبت به ستاره قطبی (جدی) با صورت فلکی خرس بزرگ/ دب اکبر قرینه است و این دو، در دو سوی ستاره قطبی در حال چرخش همیشگی‌اند.

نسبت ستاره‌های قدر دوم و سوم ذات‌الکرسی بیشتر از دیگر صورت‌های فلکی بوده و از همین رو یکی از درخشان‌ترین صورت‌های فلکی آسمان دانسته می‌شود. برخی از ستارگان این صورت فلکی در دوران گذشته بسیار پر نور‌تر از امروز بوده‌اند و حتی «اَبَـر نو اخترانی» نیز در آن دیده شده‌اند. یکی از این ابر نو اختران، ستاره «تیکو» است که در حدود چهارصد سال پیش ناگهان به اندازه‌ای نورانی شد که حتی در روز روشن هم دیده می‌شد. دانش امروز تقریباً معلوم ساخته است که ستاره کاپا- ذات‌الکرسی در گذشته پر نورترین ستاره سراسر آسمان بوده، اما زمان دقیق آن هنوز به درستی مشخص نشده است. چشمه‌های قوی تشعشعات امواج رادیویی ناشی از انفجارهای کیهانی در صورت فلکی ذات‌الکرسی دیده و شناخته شده است. […]

صوفی رازی: ستاره‌شناس و رصدگر

ابوالحسین عبدالرحمان بن عمر بن محمد بن سهل صوفی رازی، در سال ۲۹۱ هجری قمری به دنیا آمد و در سال ۳۷۶ هجری قمری در سن ۸۳ سالگی از دنیا رفت. با اینکه واژه «رازی» در نام او، خاستگاه او را به «ری» منسوب می‌دارد، اما گویا در اصل از مردمان شهر «فسا» در استان فارس بوده است.

از زندگی شخصی و حتی علمی صوفی آگاهی چندانی در دست نیست. او در مقدمه صورالکواکب، خود را شاگرد دانشمندی ناشناخته به نام «استاد رئیس ابوالفضل» در شهر اصفهان می‌داند و در همان شهر منجم دربار عضد‌الدوله دیلمی بوده است. ابن قفطی در «تاریخ‌الحکما» (اوایل سده هفتم هجری) نقل می‌کند که عضد‌الدوله به شاگردی صوفی در «معرفت کواکب ثابته و مسیر ایشان» افتخار می‌کرده است.

صوفی، ستاره‌شناسی بزرگ با گرایش در «هیئت» بوده است. آثار برجای مانده از او نشان می‌دهد که بیش از هر چیز به ستاره شناسی رصدی، مشاهده و اندازه‌گیری عملی می‌پرداخته است. […]

سازه چلیپایی مسجد سلیمان

شهر «مسجد سلیمان» در استان خوزستان، نام خود را از بازمانده‌های بنایی باستانی به همین نام گرفته است که در بلندی‌های مشرف به شهر ساخته شده است و از نام اصلی آن اطلاعی در دست نیست. این محوطه باستانی که در گویش مردمان بومی به نام «صفه سرمسجد» نیز شناخته می‌شود، عبارت است از تختانی (صفه‌ای‌) چهارگوش به درازا و پهنای تقریبی ۱۲۰ در ۱۰۰ متر که تقریباً تمامی بناهای روی آن از بین رفته و تنها اندکی از شالوده‌های آنها برجای مانده است. برای ساخت این تختان و بناهای روی آن، در آغاز دیوارهایی در پایین شیب کشیده‌اند و آنگاه ناهمواری‌های بالای کوه را زدوده و با آوار آن فرورفتگی‌ها و گودی شیب را پر کرده‌اند تا تختان مناسبی برای ساخت‌و‌سازها فراهم آید. بر روی این تختان، شماری از بناهای گوناگون همراه با محوطه‌های باز، و نیز چندین ردیف پلکان برای دسترسی به آن ساخته بوده‌اند.

در زمینه کاربری بنای مسجد سلیمان هنوز هم آگاهی چندانی در دست نیست. برخی آنرا یک نیایشگاه یا کاخ و یا آتشکده احتمال داده‌اند که البته می‌توان احتمال‌های دیگری همچون بنایی برای گردهمایی‌های عمومی را نیز گمان داد.

امروزه جز بقایای مبهمی از مجموعه بناها، چیزی برجای نمانده است. اما دیوارهای تختان، بسیاری از پلکان محوطه، و همچنین آثار سکونتگاه‌های پیرامون آن، تاکنون بازمانده‌اند و می‌توانند سرچشمه آگاهی‌های فراوانی باشند که تاکنون بگونه‌ای جدی به آن پرداخته نشده است. […]

رصدخانه نیمروز

سرزمین سیستان یا زابلستان که خط «نیمروزان» (نصف‌النهار مبدأ باستانی) نیز از آن می‌گذرد، از مینوی‌ترین و ورجاوندترین جایگاه‌ها در فرهنگ ایران دانسته می‌شده و با گاهشماری‌های ایرانی پیوندی ژرف و طولانی دارد.

تقویم آفتابی یا رصدخانه نیمروز که به نام «بنای شماره ۳ دهانه‌ غلامان»(QN3) شناخته می‌شود، بنایی چهارگوش است که طول هر ضلع آن به ۵۴ متر می‌رسد. این بنا به تمامی از خشت و گل ساخته شده است. در چهار سوی حیاط مرکزی، ایوان‌ها و ستون‌هایی پله‌مانند قرار دارد که در رصد سایه‌ها به ترتیب خاصی کاربری دارند.

دهانه‌ غلامان در کنار شاخابه‌ای از رود هیرمند در جنوب روستای قلعه‌نو از بخش زِهک شهرستان زابل و در نزدیکی دریاچه مصنوعی «چاه نیمه شماره ۳» قرار دارد و تا زابل قریب ۴۵ کیلومتر و تا مرز افغانستان حدود ۱۰ کیلومتر فاصله دارد. […]

جشن تیرگان: نبرد تشتر و اپوش

ایجاد شرایط آب‌وهوایی گرم و خشک و سال‌های کم‌باران در فلات ایران به ویژه در حدود چهار هزار سال پیش موجب پیدایش برخی باورهای کیهانی در دوران باستان شده است. در نمونه‌ای از این اعتقادها، ستاره «تِـشتَـر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی) ستاره باران‌آور دانسته شد و ستاره «اَپوش» (اَپَـئوشَـه/ قلب‌العقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده آب‌ها و هماورد تشتر بشمار آمد. در «تشتر یشت» اوستا که به راستی یکی از کهن‌ترین نمایشنامه‌های بشری است، به روشنی نبرد تشتر و اپوش گزارش شده است. در این نبردها، گاه پیروزی از آن تشتر و گاه از آن اپوش است.

پرسش اینجا است که چه رویدادی در آسمان موجب پیدایش چنین باورهایی در میان مردمان شده است؟ برای پاسخ باید ابتدا اندکی با این دو ستاره و زمان‌های طلوع و غروب سالانه آنها آشنا شویم.

ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌ای سپیدفام و پرنورترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرض‌های جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق می‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. […]

میترا و پیوند آن با ستاره قطبی باستانی

نام «میترا» در فرهنگ و ادبیات ایرانی حضوری چشمگیر داشته است و به مرور زمان با ایزد مهر، خورشید، مهربانی و دوستی، پیوند عمیق یافته است. اما پیش از آنکه کارکردهای میترا جلوه‌های گوناگونی پیدا کند، بیشتر با ویژگی «روشنایی همیشگی» شناخته می‌شده است.

منابع موجود نشان‌دهنده این است که ستاره قطبی باستانی، خاستگاه باورهای مربوط به میترا بوده است و بی‌تردید برای پیشینیان دوستدار پدیده‌های کیهانی، وجود ستاره‌ای دائمی که هیچگاه طلوع یا غروب نمی‌کرده است، تا چه اندازه می‌توانسته مهم و جالب جلوه کند.

به گمان نگارنده، سرچشمه باور به میترا و گردونه میترا در میان ایرانیان و هندوان باستان، عبارت بوده از ستاره قطبی و دو صورت فلکی پیراقطبی به نام‌های خرس بزرگ و خرس کوچک (دب اکبر و دب اصغر). […]

چارتاقی بازه‌هور

چارتاقی بازه‌هور در قلمرو نیشابور باستانی، در سوی چپ راهی که از نیشابور به تربت‌حیدریه می‌رود و کمی پایین‌تر از روستای رباط‌سفید واقع شده است. در اینجا نیز همچون نیاسر، رودی از کنار چارتاقی می‌گذشته که امروزه خشک شده است. در پایین‌تر از چارتاقی، جاده از میان دو کوه می‌گذرد که بر بالای هر کدام از کوه‌ها قلعه‌ای باستانی وجود دارد. یکی از قلعه‌ها را «قلعه دختر» و دیگری را «قلعه پسر» می‌نامند. این بنا نیز همچون دیگر چارتاقی‌های ایران از سنگ و ملات گچ و ماسه ساخته شده است.

زمان ساخت این بنا به دوره اشکانی یعنی حدود دو هزار سال پیش باز می‌گردد و تا این زمان علیرغم زمین‌لرزه‌های پرشمار و شدید در خراسان، هیچیک از بخش‌های بنا و حتی گنبد آن آسیب زیادی ندیده و برخی فروریختگی‌ها در دیوارها و پایه‌ها در سال‌های اخیر بازسازی شده است. اما به لحاظ نبود آگاهی از کاربرد واقعی بنا، اندکی از دقت لبه‌های آفتاب‌سنج‌ها کاسته و در روزنه شرقی بنا دستکاری‌‌هایی شده و آنرا مسدود کرده‌اند. اما هیچکدام از اینها در حدی نیست که آسیب‌های جدی به بنا وارد ساخته باشد و می‌توان آنها را با صرف وقت و علاقه‌مندی اصلاح کرد. […]

ابن‌رسته اصفهانی: روایتگر کیهان‌شناسی

هر چند که بسیاری از متون کهن در زمینه دانش کیهان و زمین در گذر زمان از بین رفته و یا نسخه‌های خطی و فرسوده آن در گوشه کتابخانه‌ها در انتظار نابودی همیشگی هستند؛ اما همواره برخی از تاریخ‌نگاران یا جغرافی‌نویسان، جستارهایی از آنها را در آثار خود باز آورده‌اند. یکی از مهم‌ترین چنین آثاری، کتاب گرانقدر و بی‌نظیر «اعلاق‌النفیسه» نوشته «ابن‌رسته اصفهانی» است. از تولد، زندگانی و مرگ ابن‌رسته آگاهی چندانی در دست نیست و زمان نگارش اعلاق‌النفیسه را به اواخر سده سوم هجری و یا اوایل سده چهارم منسوب می‌دارند. از همین رو این کتاب یکی از کهن‌ترین منابع موجود در این زمینه دانسته می‌شود.

اعلاق‌النفیسه در اصل فرهنگنامه‌ای هفت جلدی بوده است که تنها آخرین جلد آن که در زمینه نجوم و جغرافیاست تا به امروز باقی مانده است. ابن‌رسته تحت تأثیر و آموزش‌های فرغانی، ابومعشر و جیهانی بوده و برخی (همچون کراچکوفسکی) بر این باورند که او استاد کیهان‌نگاری قزوینی نیز بوده است. […]

سازه خورشیدی مجاور زیگورات چغازنبیل

در سه سوی زیگورات چغازنبیل سه بنای کوچک آجری دایره‌ای شکل ساخته شده است که تنها یکی از آنها که در سوی شمال غربی قرار دارد تا حدودی سالم باقی مانده بود و دیگری که در سوی جنوب غربی قرار دارد به دست مرمتگران عضو هیئت کاوش فرانسوی شبیه به نمونه سالمِ شمال غربی بازسازی شد. در این بازسازی تنها نیمی از بنا ساخته شد و از بازسازی نیمه دیگر صرفنظر شد. بنای شمال شرقی کاملاً از بین رفته و تنها شالوده آن باقی مانده است.

در باره کاربرد این سه بنا نظریه‌های متفاوتی عرضه شده بود. رومان گیرشمن سرپرست هیئت کاوش چغازنبیل و نیز آندره پارو از آن به عنوان «پوستامنت» ‌به معنای پایه مجسمه نام برده‌اند. عده‌ای دیگر آنرا سکو، نیمکت، مذبح، محراب و قربانگاه دانسته‌اند؛ و بعضی دیگر به دلیل شکل نیم‌دایره‌ای بنای بازسازی شده از آن به عنوان تریبون سخنرانی یاد کرده‌اند. غافل از آنکه شکل نیم‌دایره‌ای آن تنها به این سبب بوده که تنها یک نیمه آن به دست مرمتگران بازسازی شده است. البته و بی‌گمان احتمال «پایه مجسمه» بودن این بنا منافاتی با کاربرد تقویمی آن ندارد.

در چهار سوی این سه بنا، چهار آفتاب‌سنج آجری به شکل تاق‌نما یا پنجره‌نما ساخته شده است که با آفتاب‌سنج‌های رصدخانه نقش‌رستم شباهت ظاهری دارند.

به گمان نگارنده، این سه بنا که بر روی هم مجموعه واحدی را تشکیل می‌دهند، یک آفتاب‌سنج و سازه خورشیدی برای سنجش گردش خورشید و تشخیص روزهای اول و میانی هر فصل سال یا اعتدالین بهاری و پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی بوده است. […]

مشاهده و سنجش طلوع خورشید در چارتاقی‌ها

خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید مجدداً به سوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است.

این واقعه را مردم باستان، زمان زایش دوباره خورشید می‌دانستند و این شب برای آنان گرامی و فرخنده بود. امروزه هم همچنان شب تولد خورشید با نام شب یلدا یا شب چله در میان ایرانیان گرامی داشته می‌شود و همچون پیشینیان، سراسر شب را به انتظار طلوع خورشید بیدار می‌مانند و جشن و مهمانی می‌آرایند.

البته امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال است. در حالیکه در باورهای ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است.

در آیین میترا، نخستین روز زمستان با نام «خوره روز» (خورشید روز) نخستین روز سال نو نیز بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است، ادامه می‌دهد. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، تنها پیشینه‌ای چند صد ساله دارد و پیش از آن آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. […]

آناهید: ستاره آب‌های روان

در باورهای ایرانی ستاره یا به تعبیر امروزی، سیاره «آناهید/ ناهید/ آناهیتا» ستاره آب‌های روان دانسته شده است و از همین رو نیایشگاه‌های ناهید نیز در کنار جویباران و چشمه‌ساران برساخته شده بوده است. همچنین برای آناهید شخصیتی مؤنث قائل بوده‌اند که در نتیجه آب‌های چشمه‌ها و قنوات را متعلق به او و او را حامی و پشتیبان آن‌ها می‌دانستند. اینکه در اندیشه‌های کهن ایرانی، مظهر چشمه‌ها جایگاه آناهید دانسته می‌شد و مردان را اجازه نزدیک شدن بدان نبود، از همین باور سرچشمه می‌گیرد.

اما پرسش اینجاست که چه رویدادی در طبیعت موجب پیدایش باورهای ارتباط ستاره آناهید با آب‌های روان شده است؟

از ستاره آناهید در متون مکتوب ایرانی همراه با نامی دیگر موسوم به «اَردویسور» یاد شده است و در سراسر آبان یشت اوستا که در ستایش و گرامی‌داشت او سروده شده؛ از او با نام «اردویسور آناهید» یاد شده است. به گمان نگارنده، این نام و شخصیت منسوب به آن پیش از آنکه در دوره‌های بعدتر به ایزدبانوی بزرگ آب‌ها تبدیل شود؛ نامی برای یک رود و برای یک ستاره بوده است. «اَرِدْوی» یا «اردویسور» نام یک رود، و «آناهید» نام یک ستاره و نیز لقب آن رود بوده‌اند. […]

نیمروز: میانگاه جهان

سرزمین نیمروز (سیستان/ زَرَنگ/ زاولستان) با نجوم و بویژه با گاهشماری‌های ایرانی پیوندی عمیق و دیرینه دارد. نام‌های گوناگون این سرزمین از کارکردهای نجومی آن برخاسته است. نامواژه «زاول/ زابل» با رسیدن خورشید به سمت‌الرأس و اندازه‌گیری آن به عنوان مبدأ شبانروز در پیوند بوده و بعدها واژه «مِزوَله» به معنای «شاخص خورشیدی» از همان ریشه برگرفته شده است. نامواژه «زرنگ» (در فارسی باستان هخامنشی «زَرَکَه») ظاهراً با «درنگ» و «زمان» مرتبط است و از همه مهمتر نامواژه «نیمروز» از این باور و آگاهی کهن سرچشمه می‌گیرد که خط «نیمروزان» یا نصف‌النهار مبدأ از این ناحیه عبور می‌کند.

در توضیح بیشتر این پدیده باید گفت که مردمان باستان همواره برای اندازه‌گیری‌های تقویمی و جغرافیایی، همانند امروزه به یک نصف‌النهار مبدأ نیاز داشته‌اند که که معمولاً آنرا با میانگاه جهان، یعنی میانه همه سرزمین‌های مسکونی شناخته شده، تطبیق می‌داده‌اند. این تطبیق گاهی با ناحیه «اوجین» در هند (پاکستان امروزی)، گاه با شهر بابل در بین‌النهرین و گاهی، آنگونه که استاد پرویز اذکایی نقل کرده است (مجله فرهنگ، پاییز ۱۳۶۷، ص ۱۲۵) با نصف‌النهاری که از قلعه «استوناوند» در شمال گرمسار می‌گذشته، برابری می‌کرده است. نصف‌النهار یاد‌شده اخیر، تقریباً معادل است با نصف‌النهاری که امروزه با طول جغرافیایی ۵/۵۲ درجه شرقی مبدأ رسمی کشور شناخته می‌شود. […]

آگاهی ایرانیان از گردش زمین بر گرد خورشید

می‌دانیم که اثبات گردش زمین بدور خورشید که ناقض نظریه «زمین‌مرکزی» پیشینیان بوده، به یوهانس کپلر (سده هفدهم میلادی) منسوب است. اما پیش از او گالیله و کوپرنیک (هر دو در سده شانزدهم میلادی) به فرضیه خورشید مرکزی اعتقاد داشته، اما موفق به اثبات آن نمی‌شوند. در نتیجه افتخار اثبات ریاضی این پدیده از آنِ کپلر است. کوپرنیک در کتاب «درباره گردش افلاک آسمانی» صادقانه بیان می‌کند که تحت تأثیر افکار «ابن شاطر» قرار داشته است.

منابع موجود ایرانی نشان‌دهنده این است که هر چند ایرانیان موفق به اثبات حرکت زمین نشده بودند (و یا دستکم منابعی در این زمینه در اختیار ما نیست)؛ اما گروهی از دانشمندان ایرانی بر چنین نظریه‌ای اعتقاد داشته‌اند که در واقع خورشید ثابت بوده و زمین بر گرد آن در چرخش است. یکی از شواهد مکتوب، کتاب «اعلاق‌النفیسه» نوشته ابن‌رسته اصفهانی (قرن سوم هجری/ نهم میلادی) است که تنها یک جلد از هفت جلد آن باقی مانده است. […]



web analytics