یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۹
طرح مسئله پیرامون نامهای آریا، ایران و فارس
برگرفته از کتاب در دست چاپ نگارنده با همین عنوان، در اینجا زیرنویسها و فهرست مفصل منابع و مآخذ نیامدهاند.
پیشگفتار
برخی پرسشها بهرغم ظاهری ساده، باطنی پیچیده دارند. سادگی ظاهری بعضی پرسشها به اندازهای است که ممکن است برای شنونده مضحک جلوه کند و پاسخ آنرا کاملاً روشن و بدیهی بداند. یکی از چنین پرسشهایی این است که «ایران چیست؟». شاید این پرسشی باشد که تصور کنیم پاسخ قطعی آنرا بخوبی میدانیم؛ اما چنانچه پاسخهای چند نفر را در کنار یکدیگر قرار دهیم، خواهیم دید که هیچ پاسخی شبیه به دیگری نیست. این گوناگونی پاسخها نشان میدهد که هر کس به زعم خود تصور و درکی دارد که با تصور و درک دیگران متفاوت و گاه متناقض است. مسلم است که استنباطهای متفاوت از یک کلمه منجر به استنباطهای مغایر و گاه متضاد از کل یک گفتار خواهد شد.
یکی از پیچیدهترین موضوعها در مطالعات باستانی و تاریخی، پیجویی و پیگیری معانی و مصداقهای نامهای خاص است. دلایل اصلی این پیچیدگی در سه عامل نهفته است: نخست، تفاوت آوایی و تلفظ نامها در زبانهای گوناگون؛ دوم، سیر تغییر و تطور طبیعی نامها در زبان گفتاری و نوشتاری مردم؛ و سوم (که از همه مهمتر است)، تغییر مصداق نامها و بهرهگیری از یک نام مشهور و شناختهشده برای نامیدن پدیدهای دیگر.
نامهایی که اکنون آنها را با شکل و آوای «ایران» و «فارس» میشناسیم، سرگذشتی پرفراز و آکنده از تغییرات متنوع در تلفظ، معنا و مصداق در پشت سر خود داشتهاند.
نگارنده در پیشگفتار کتاب «دایرهالمعارف عکس ایران» (چاپ دوم، ۱۳۷۶) نوشته بود که: «تعریف و تعیین حدود و دامنههای ایران در این اثر و هر اثر همانند آن، کاریست بسیار مشکل و دشوار و گاه ناممکن». و امروز پس از سیزده سال بررسی و مداقه بیشتر، و پس از گفتارها و نوشتارهای متعدی که همگی با «ایران» و «ایرانی» در پیوند بوده است، نه تنها نمیتواند کلمهای بر آن عبارت پیشین بیفزاید که حتی از «تعریف ایران» عاجز است و آن عبارت را بدین شکل اصلاح میکند که: «تعریف و تعیینِ معنا و مفهوم و مصداقهای متعدد و دقیقِ نام ایران، کاریست بسیار مشکل و دشوار و با اطلاعات موجود، ناممکن».
آهنگ این گفتار نیز یافتن پاسخی برای پرسش بالا نیست. بلکه مقصود اصلی فقط طرح یک مسئله است و اینکه وجود چنین مسئله و ابهامی را به رسمیت بشناسیم. حدود و دامنه پیچیدگیها را- تا جای ممکن- مشخص کنیم و به اشتباههای متداول که ناشی از آمیختگی مفاهیم است، توجه کنیم. بسیاری از سوءتعبیرها و اختلافهای موجود، ناشی از بیتوجهی به همین مسئله و بکارگیری نابجای نام ایران در مفهومی دیگر است. ادامه »
پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۹
برگرفته از کتاب در دست چاپ نگارنده با همین عنوان. در اینجا تعداد کمی از تصویرهای فراوان کتاب آمده است.
بــا دو اســبـم، بـا گـردونـه اسـبهـایـم،
بــازوان مــن بــود، فـاتـح پـادشـاهـی اورارتـو!
کتیبه شاه اَرگیشتی
پیشگفتار
آثار و اشیای باستانی، چه از راه کاوشهای علمی و چه از راه حفاریهای غیرمجاز و یا عملیات عمرانی بدست آمده باشند، متعلق به یک ملت و متعلق به همه بشریت هستند. چرا که این آثار به همراه پژوهشهای انجام پذیرفته بر روی آنها، میتواند نادانستههایی را آشکار کند و روشنیبخش تاریخ انسان و سرگذشت تمدنها و جوامع بشری باشد. اما این آثار و اشیای باستانی همواره در موزهها و دیگر مراکزی که در دسترس همگان هستند، نگهداری نمیشوند و سر از کلکسیونها و مجموعههای شخصیای در میآورند که دست پژوهشگران از آنها کوتاه است. هر کوششی که بتواند بخشی از اینگونه آثار یا دستکم تصاویری از آنها را در اختیار همگان قرار دهد، میتواند برای پژوهشهای تاریخی و باستانشناختی مفید باشد و پرتوی نوری بر نادانستهها و مجهولات موجود بیفکند.
تصاویری که در ادامه این گفتار آورده شدهاند، بخشی از اشیای مفرغی اورارتویی هستند که در زمانی نامعلوم از شمال غربی آذربایجان بدست آمده و در تاریخ هفدهم آذرماه ۱۳۵۴ (هشتم دسامبر ۱۹۷۵) در حراجی ساتبی (Sotheby) لندن فروخته شدهاند. از محل فعلی نگهداری این آثار و مالک احتمالی آنها هیچگونه اطلاعی در دست نیست.
با توجه به اهمیت موضوع، نگارنده کوشش کرد تا بتواند به تصاویر و اطلاعاتی از این آثار دست یابد. اما این کوشش به جایی نرسید و در نهایت توانست کاتالوگی متعلق به مراسم حراج را پیدا کند که تصاویر مبهمی از این اشیای باستانی و درفشها و نگارههای کیهانی در آن عرضه شده بود. ادامه »
دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۹
نقشه باستانی ایران، فراگیرندهٔ شماری از تپهها، غارها، سرزمینها و دیگر سکونتگاههای باستانی در سراسر ایران بزرگ، و برخی شهرهای کهنسال امروزی است. در این نقشه، برخلاف معمولِ اغلب نقشههای تاریخی که بیشتر به قلمرو حکومتها و فراخنای تاختوتاز آنها میپردازند، به ثبت سکونتگاهها و باششگاههای مردمان و همچنین برخی از نامهای جغرافیایی اوستا و شاهنامه فردوسی که تا اندازهای از محل واقعی آنها آگاهیهایی وجود دارد، پرداخته شده است. این سکونتگاهها، بیگمان جایگاههای راستین شهرها و سرزمینهای گمشدهٔ اوستا و شاهنامه است که کوششهای پیگیر پژوهندگان را برای برابرگذاری آن نامها با تپههای باستانی ایران را خواستار است. ادامه »
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸
برگرفته از کتابی به همین نام از این نگارنده، چاپ دوم، ۱۳۸۱
بخش پنجم
بخش نخست، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم
جامعه هخامنشی
برابری و آزادی
در تختجمشید همه مردم برابرند. هیچگاه کسی را در حال خضوع و خشوع و کرنش و تسلیم نمیبینیم. هیچکس لگدمال نشده است. هیچکس فروتر از دیگران نمایانده نشده است. در میان پیادهها هیچکس را سواره بر اسب نمیبینیم. هیچ چهرهای خشمگین و غضبآلود نیست. چهرهها همه آرام، موقر و با تبسمی ملایم هستند. در بسیاری جایها دستان یکدیگر را به گرمی و با مهربانی در دست گرفتهاند و یا دست خود را بر پشت دیگری گذارده اند و یا گلی زیبا را به هم تعارف میکنند. مردمان ملل گوناگون با پوشاک اختصاصی خود و آرایش سر و صورت خاص خود، در اینجا حاضر شدهاند. هرگز آنان در لباسهای پارسیان در نیامدهاند. خط و زبان و فرهنگ آنان محترم بوده است. به پاس حضور آنان در هیچ کجا کسی را در حال انجام مراسم مذهبی خاصی نشان ندادهاند تا مبادا مردم تصور کنند کسی قصد تبلیغ دین خاصی را در سر دارد. آنان را از قهر و غضب هیچ خدایی نترساندهاند.
ایرانیان عصر هخامنشی تصور نمیکردند که اندیشهها و آرمانها و اعتقاداتشان برتر و درستتر از دیگر ادیان است و به این لحاظ تلاش نمیکردند تا خود و اندیشههای خود را بر دیگران تبلیغ و تحمیل سازند. بلکه آنان به دنبال اتحاد و پیوند و همبستگی با تمام ملل جهان بودند. به دنبال جامعهای صلحآمیز و دوستانه که از همه گونه ملل و اقوام و ادیان و تفکرها تشکیل شده باشد. جامعۀ آرمانی جهانی. ادامه »
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸
برگرفته از کتابی به همین نام از این نگارنده، چاپ دوم، ۱۳۸۱
بخش چهارم
بخش نخست، بخش دوم، بخش سوم، بخش پنجم
نبشتههای میخی
بخش اعظم کتیبههای موجود در تختجمشید علاوه بر اینکه به زبان و خط میخی فارسی باستان نوشته شدهاند، به زبان و خط عیلامی و بابلی نیز ترجمه و در همانجا نویسانده شده است. این کار بجز اینکه نشان دهندۀ حضور مردمانی از سرزمینهای گوناگون است، نشانۀ ارزش و احترامی است که هخامنشیان برای صاحبان دیگر فرهنگها و تمدن ها قائل بودهاند.
داریوش، کاخ تچر، D pa
این سنگنبشته در شش سطر کوتاه و در بخش علیایی جناح داخلی درگاه جنوبی کاخ تچر نویسانده شده است:
«داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، آنکه این تچر را ساخت». ادامه »
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸
برگرفته از کتابی به همین نام از این نگارنده، چاپ دوم، ۱۳۸۱
بخش سوم
بخش نخست، بخش دوم، بخش چهارم، بخش پنجم
سنگنگارهها
کلیات
ساخت سنگنگارههای تختجمشید از فناوری و تخصص خاصی بهرهمند بوده است که دیگر هیچگاه در تاریخ ایران تکرار نشد و امروز هرگز نمیتوان کوچکترین بخشی شبیه آنها را ساخت و یا بازسازی کرد. ما از جزئیات این تکنولوژی و شیوههای ساختوساز و پرداخت دقیق آن بیاطلاعیم. سالیان بس طولانی است که این سنگنگارهها طرف توجه مردمان جهان قرار گرفته است و ما تلاش میکنیم تا توسط آنها که از منابع مهم مطالعات هخامنشی میباشند، آگاهیهایی راجع به زندگی و اجتماع و هنر در زمان هخامنشی بدست آوریم.
سنگنگارههای تختجمشید وقار و بزرگی و اقتدار را عرضه میدارند، همه چهرهها آکنده از احساس وقار و شرم و آزرم و متانت است، همه نقشها شکوه و عظمت و بزرگی را مینمایانند و در آنها اراده و آرامش و جدیت کاملاً هویدا است (← جامعه هخامنشی). در سنگنگارههای تختجمشید (جز نقش مبهم زنی بر محور چرخ گردونهها) نقشی از زن وجود ندارد (← زن در تختجمشید).
هیئتهای نمایندگی ملل
همانطور که در بخش کاخ آپادانا گفته شد، جناح شرقی این کاخ از نگارههای متعددی پوشیده شده است. بخش جنوبی این جناح از نگاره ۲۳ هیئت نمایندگی ملل گوناگون متشکل شده است. این نقوش همچنین در بخش غربی جناح شمالی این کاخ مجدداً تکرار شدهاند. هر یک از این هیئت ها از ۳ تا ۹ نفر فراهم شدهاند که هر کدام از آنها کالا یا حیوانی را به همراه دارند. جلوترین شخصی که در هر هیئت دیده میشود، احتمالاً سرپرست و سرگروه است، این شخص چیزی به همراه ندارد و توسط راهنما یا آجودانی محلی به سوی کاخ هدایت میشود. در همه جا راهنمایان دست سرپرست هیئت نمایندگی را به گرمی در دست گرفتهاند. هیئتهای نمایندگی با درخت سروی که نماد سرسبزی و سربلندی و سرزندگی همیشگی است، از هم تفکیک شدهاند. ادامه »
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸
برگرفته از کتابی به همین نام از این نگارنده، چاپ دوم، ۱۳۸۱
بخش دوم
بخش نخست، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم
بررسی بناها
روش ساخت
برای ساخت تختجمشید تمام اقوام شاهنشاهی ایرانی بسیج شده بودند. از منابع و معادنی در سراسر قلمرو ایران استفاده میشد، مرغوبترین مواد و مصالح از دورترین جایها به اینجا حمل میشده است. بهترین استادان و دانشمندان از همه جا دعوت شده بودند. داریوش خود در کتیبهای که از پی بنای کاخ آپادانا در شوش بدست آمده است، اظهار می دارد که: «… کندن و پر کردن و خشتهای قالبی، کار مردمی از بابل بود. تیرهای سدر از کوهستانی به نام لبنان آورده شد. مردم آشور آنها را تا بابل آوردند و مردمی از اهالی کاریه و ایونیه آنرا از بابل به شوش آوردند. الوار درخت یاکا از قندهار و کرمان آورده شد. زر از سارد و بلخ آمد. لاجورد گرانبها و عقیق شنگرف از سرزمین سغد و سنگ گرانبهای فیروزه از خراسان فراهم شد. نقره و آبنوس از مصر آمد. زیورهای دیوارها از ایونیه است. عاج از حبشه، هند و آراخوزیه آورده شد. سنگ ستونها از ناحیهای بنام آبیراد در عیلام بود. سنگبُران و پیکرتراشان ساردی و ایونی بودند. آنان که آجر پخته ساختند، بابلی بودند. درودگران ساردی و مصری بودند. آنان که زرگری کردند، مادی و مصری بودند. آنان که دیوارها را آراستند، مادی و مصری بودند…». سازماندهی و ادارۀ این لشکر بزرگ صنعتگران و هنرمندان که از همه جا گرد آمده بودند، کاری بزرگ و نیاز به ادارهای عریض و طویل داشت. در تختجمشید هزاران نفر کار میکردند، لوحههای بدست آمده حاکی از آنست که تنها در یک دعوت بیش از دو هزار صنعتکار درخواست شده بودند.
در تختجمشید گروههای بیشماری از دانشمندان، ریاضیدانان، فیزیکدانان، هنرمندان، مهندسان، محاسبان، معماران، حجاران، بنایان، نجاران، نقاشان، بافندگان، دوزندگان، کاتبان، معدنکاوان، گوهرتراشان، سنگبُران، آزمایشگران چوب و سنگ، متخصصان حمل و نقل و بالا کشیدن سنگها، لشکری از کارگران ساده، کارمندان اداری، حسابداران، بایگانها، نگهبانان، آشپزان، نظافتگران، گردونهرانان، تیمارداران، پزشکان، پرستاران، بازرسان، نامهبران و بسیار شغلهای گوناگون دیگر کار میکردند و به گفتۀ داریوش: «در آنجا کاری بزرگ انجام شد.» در کنار هر کدام از این گروهها که برشمرده شد، آموزشگاهی نیز برقرار بوده است؛ چراکه آموختن هر کدام از این پیشهها احتیاج به سالها آموزش و شاگردی داشته است و مدارج استاد و شاگردی مرتباً و در طی نسلها ادامه داشته است. باید توجه داشته باشیم که بر پای داشتن ستونی سنگی به بلندای ۲۰ متر و در چند تکه، و بالا کشیدن آنها و تراز کردن آنها و نصب و پایدارسازی آنها و آنگاه بالا کشیدن و نصب سرستونی با ۱۵ تن سنگینی بر بالای این ستون ۲۰ متری آن هم با امکانات دو هزار پانصد سال پیش تا چه اندازه احتیاج به تخصص و فناوری و محاسبۀ دقیق و نیرویی کاردان و تحصیلکرده دارد. و ما امروزه از پس این همه سال همچنان تعدادی از این ستونها را پایدار و پابرجا میبینیم. مسلماً محل سکونت این تعداد بیشمار از کارکنان تختجمشید باعث ایجاد شهری در دشت مرودشت شده بود. ادامه »
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸
برگرفته از کتابی به همین نام از این نگارنده، چاپ دوم، ۱۳۸۱
به فرزندان ایران:
«از سـکـا تا حـبـشـه، از هـنـد تا اسـپـارت»
کتیبه داریوش بزرگ، تختجمشید
بخش نخست
بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم
پـیـشگـفـتـار
مایلم کتاب تختجمشید را با گفتاری آغاز نمایم که پژوهشگری بنام ویته (S.Witte) اظهار داشته بود. او اعتقاد داشت که تختجمشید و مجموعة بناها و آثار آن محصول اندیشه و تواناییهای انسان نیست، بلکه دستساخته طبیعت است و بر اثر اتفاق و بدنبال برخی حرکات آتشفشانی و زمینساختی بوجود آمده است. گفتار ایشان شاید شگفتانگیز به نظر آید، اما او چنین میاندیشید که اگر باور بداریم ساختوساز بناهای تختجمشید بدست انسان صورت گرفته است، بسی شگفتانگیزتر از آن است که باور بداریم این آثار عالی، ساخته اتفاقی دست طبیعت است.
این گفتار ما را به این نکته متوجه میسازد که در تختجمشید با آثاری خارقالعاده و حیرتانگیز و واقعیتهایی غیر قابل باور روبرو میشویم. بسیاری از ما از تختجمشید دیدار کردهایم دربارۀ آن کتابها خواندهایم و عکسهای بیشماری از آن دیدهایم. اما گاه بیتفاوت از کنار آن گذشتهایم و چنانکه باید به شگفتیهای آن توجه نکردهایم. چون تختجمشید را نشناختهایم، در آن دقیق نشدهایم، پی به مجهولات آن نبردهایم و به این نکته مهم توجه نکردهایم که «تختجمشید دیگر هرگز تکرار نشد؛ هرگز بنایی به مانند آن ساخته نشد».
دربارۀ تختجمشید کتابهای زیادی منتشر شده است و کتابهای بسیار دیگری نیز منتشر خواهد شد. اما نه این کتاب و نه آن کتابها هیچکدام نتوانستهاند و نخواهند توانست تمام مجهولات تختجمشید را حل کنند و پرسشهای خوانندۀ علاقهمند را برآورده سازند؛ چرا که منابع و دانستههای ما در این خصوص بسیار اندک و ندانستههای ما بسیار زیاد است. ادامه »
دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۷
این گفتار نیز ارمغان تو باد. ارمغان آن شاخه هوم زرین که حالا باید هفت ساله باشد، اگر باشد.
ستایش بر ستیغ کوهی که تو بر آن میرویی، ای هوم! اوستا، هوم یشت
هوم که در اوستایی «هَـئـومَـه» و در سانسکریت «سومَـه/ سوم» خوانده میشود، سپندترین و مقدسترین گیاه نزد ایرانیان و هندوان باستان بوده است. از این گیاه در بسیاری از متون ایرانی و هندو به فرخندگی و با گرامیداشت فراوان یاد کرده شده و آنرا سرور، رد و شهریار همه گیاهان و رستنیها میشناختهاند. با اینکه این گیاه کارکردهای آیینی و مقدس خود را تا اندازه زیادی از دست داده است، اما همچنان باورهای بسیاری در باره آن در میان مردمان نواحی گوناگون زنده مانده است.
بخشهایی از کتاب اوستا به هوم اختصاص دارد و هوم یشت نامیده میشود. هوم یشت در درون یسناها جای دارد و از یسنای نهم تا یازدهم را در بر میگیرد. البته یشت بیستم اوستا نیز هوم یشت نامیده میشود، اما تنها چند بند از هوم یشت اصلی را در بر دارد. هوم یشت، در بزرگداشت و ستایش این گیاه ارجمند سروده شده است.
هوم در اوستا کارکردهای فراوانی دارد: او «دورَئوشَه» به معنای دوردارنده مرگ است. او بخشنده فرزند نیک، آورندهٔ توانمندی، تندرستی، فزایندگی، بالندگی، توانایی تن ، انـدیـشهورزی و آورندهٔ صلح و آشتی و آرامش است. (برای آگاهی از تمام ویژگیهای هوم در اوستا و سرودهای باشکوه ستایش آن به هوم یشت بنگرید).
«ودا»های هندوان نیز بخشهای فراوانی در پیوند با هوم دارد و در بسیاری از سرودهای «ریگ ودا»، گیاه «سومَه» همراه با دلانگیزترین واژهها گرامی داشته شده و ستوده شده است. سومه، نوشیدنی دوستداشتنی ایندرا (خدای بزرگ هندو) بوده و به او چابکی و توانایی میبخشیده است (ماندالای ۴، سرود ۲۶).
«هوم» بجز نام گیاه، نام ایزد نگاهبان این گیاه نیز به حساب میآید. همچنین در شاهنامه فردوسی از مردی به نام «هوم» سخن رفته است که در کوهستان زندگی میکند و در گرفتن افراسیاب به کیخسرو یاری میرساند؛ این نام نیز به احتمال اشاره به گیاه هوم است که در طول زمان دچار تغییرات مصداقی شده است. ادامه »
یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷
ابن فقیه همدانی در «مختصرالبلدان» (اوایل سده چهارم هجری) و حسن قمی در «تاریخ قم» (از اواخر سده چهارم هجری) آوردهاند که در روستای «فردجان» آتشکدهای بزرگ و کهن با باروهای بلند و قلعه مانند وجود داشته که در زمان حاکمیت حجاج بن یوسف و خلافت عبدالملک بن مروان (اواخر سده یکم هجری) به این روستا یورش آوردند و پس از تسخیر آبادی، درهای زرین آتشکده را کندند و برای کعبه به مکه فرستادند. در این منابع همچنین آمده است که آتشکده فردجان بار دیگر در سال ۲۸۸ هجری قمری به فرمان امیر قم به نام «بیرون ترکی» با منجنیق و عراده ویران و تباه شد و دیگر هیچگاه رونق نگرفت (نقل به مضمون از: ابن فقیه، ص ۷۵؛ قمی، فصل هفتم).
نام فردجان در تعدادی دیگر از متون جغرافیای تاریخی سدههای میانه آمده است. یاقوت حَمَوی در «معجم البلدان» (اوایل سده هفتم هجری) اشارهای کوتاه به قلعه فردجان در فراهان کرده و ابن خلدون نیز قلعه فردجان را پناهگاه علاءالدوله کاکویه (حاکم غزنوی اصفهان که بعدها اعلان استقلال کرد) به هنگام حمله سپاه مسعود غزنوی میداند (ابن خلدون، ص ۵۴۳).
در تمامی منابع، جز توصیفی کلی از محل روستا، قلعه و آتشکده در محال فراهان، هیچگونه نشانی دقیقی از محل آن داده نشده است. به ویژه که بسیاری از نامها در گذر زمان دچار تطور و تعریب شده و شکل اصلی آنها از دست رفته است. ادامه »