Skip to content
 

یادداشت‌های پراکنده سال ۱۳۹۹

«در روزگار سلطه دروغ، بیان واقعیت‌ها عملی انقلابی است». (جورج اورول، کتاب ۱۹۸۴)

ابراز برائت از جهان گشایان - غیاث آبادیجنبش جهانی ضد نژادپرستی و جهان‌گشایی، مرحله‌ای نوین در تاریخ بشری: (۲۷ خرداد ۱۳۹۹) پس از کشته شدن مرد سیاهپوستی بنام جورج فلوید به دست پلیس آمریکا و به ظن همراه داشتن یک اسکناس بیست دلاری تقلبی، موجی از جنبش‌های ضدنژادپرستی در آمریکا و اروپا به راه افتاده است. این جنبش‌ها به سرعت تبدیل به ابراز مخالفت به هرگونه سلطه‌گری، تجاوزگری، استعمار، و امپراتوری و جهان‌گشایی شده است. در آمریکا و اروپا، مجسمه‌های یادبود بسیاری از پادشاهان و سرداران جهان‌گشا، نخست‌وزیران استعماری، قوای اکتشافی، مورخان و روزنامه‌نگاران حامی استعمار، تجار برده و برده‌فروشان به پایین کشیده شده و بعضاً در دریاها و رودخانه‌ها سرنگون شده‌اند. از جمله مجسمه‌های لئوپولد دوم، آلبرت بودوئن، وینستون چرچیل، ایندرو مونتانلی، ادوارد کولستون، رابرت میلیگان، جفرسون دیویس، ژنرال بوریگارد، ژنرال رابرت لی، و حتی چندین مجسمه از کریستف کلمب. به چهره و دست‌های تعداد زیادی از مجسمه‌ها، به نشانه سابقه جنایت علیه بشریت، رنگ قرمز پاشیده شده و عنوان «متجاوز» بر سینه آنان نوشته شده است. معترضان خواسته‌اند تا بجای این مجسمه‌ها و تصاویر تبلیغاتی مشابه آنها، تصاویری از قهرمانان ضداستعماری- مثل خانم هریئت تابمن- جایگزین شود.

شهردار بریستول در انگلستان در حمایت از عمل معترضان گفته است که «مجسمه کولستون توهین به مردم شهر بود». فیلیپپ پادشاه بلژیک ضمن حمایت از معترضان و طی نامه‌ای به رئیس جمهور کنگو از حمله پیشینیان خود به کنگو و تصرف آن کشور به مدت ۷۵ سال ابراز تأسف کرده است. او در نامه خود نوشته است: «می‌خواهم تأسف عمیق خود در مورد این زخم‌های تاریخی‌ای را ابراز کنم که درد ناشی از آن هنوز هم به شکل تبعیض در جوامع ما وجود دارد». او در ادامه آورده است: «در دوران حکمرانی لئوپولد، اعمال بی‌رحمانه‌ای انجام گرفت که موجب مصیبت و تحقیر مردم شد». دونالد ترامپ- که خطری برای صلح و سلامت بشری است و حاکمان ظالم را ظالم‌تر و مردم مظلوم را مظلوم‌تر کرد- در واکنشی متضاد با دیگران و ضمن تهدید معترضان و اعزام قوای نظامی ضد شورش موسوم به گارد ملی، گفته است: «غم‌انگیز است که تاریخ و فرهنگ کشور باعظمت ما با برداشته شدن این مجسمه‌های زیبا پاره‌پاره می‌شود».

تاکنون در آمریکا ۲۵ نفر از معترضان کشته شده و بالغ بر ۱۱۰۰۰ نفر دستگیر شده‌اند. در کانادا نیز تعدادی از مردم بومی به دست پلیس لت‌وکوب شده‌اند. دامنه اعتراض‌ها تا حدی گسترش یافته که برخی از تحلیلگران غربی معتقدند که جهان دیگر هرگز مانند سابق نخواهد شد و مردم امروز دنیا دیگر نمی‌توانند جهان‌گشایان و استعمارگران و تبعیض‌گران و تحقیرگران را تحمل کنند.

در این رویدادها و فارغ از برخی فرصت‌طلبی‌های رسانه‌های دولتی ایران، به شدت جای ایرانیان خارج از کشور و انبوه رسانه‌های آنان- حتی دستکم در حد حرف و اظهارنظر- خالی است و اغلب آنان مثل همیشه با سکوت و عافیت‌طلبی و همراهی با حاکمان وقت آمریکا و متحدانش از کنار آن می‌گذرند و ساحل امن خود را با فعالیت‌ها و حتی موضع‌گیری‌ها و ابرازنظرهایی که مغایر با اشارت و رضایت دول متحده است، متزلزل نمی‌کنند. آنهم در کشوری که عواقب و عوارض اعتراضات مدنی کمتر از کشورهای دیگر است. آنان اهل تشویق و تحریک حرکت‌ها و اعتراضات و خطرپذیری‌های دیگران و بخصوص ایرانیان داخل کشور بوده‌اند و نه آنکه خود گامی بردارند و وارد میدان شوند. این پنهان شدن‌ها و بی‌اعتنایی‌ها از سوی کسانی که همواره مشوق جنبش‌ها و تظاهرات در کشورهای دیگر بوده و در کنار گود هوراها کشیده و کف‌ها زده‌اند، واقعیتی تلخ و عبرت‌آمیز است. ایرانیان مقیم غرب نه تنها با این جنبش ضداستعماری همراه نکردند، که حتی گزارش‌هایی منتشر شده که به نحو تعجب‌انگیز و غیرقابل باوری، حاکی از حمایت ایرانیان خارج از کشور از پلیس و مقامات آمریکایی و ابراز برائت از معترضان و به قول آنان «آشوبگران» بوده است. علاوه بر این، رسانه‌های فارسی‌زبان آمریکایی که همیشه در بازتاب غلوآمیز جنبش‌های دنیا در خط مقدم قرار دارند و از جریان آزاد اخبار و اطلاعات دفاع می‌کنند، اکنون در قبال اخبار جنبش نوین ضدنژادپرستی آمریکا دست به سکوت و سانسور زده و جز میزان اندک و تلطیف شده‌ای از مهمترین اخبار را منتشر نمی‌کنند.

با توجه به رویدادها و جنبش‌های ضداستعماری اخیر، جا دارد تا مردمان مشرق‌زمین نیز که گاهی با رفتارهای نژادپرستانه و خودبزرگ‌بینی بر طبل نفرت‌پراکنی و هماوردطلبی و نزاع با همسایگان می‌کوبند و از امپراتوری‌ها و تجاوزگران تاریخی خود دفاع می‌کنند، به این جنبش‌های مردمی ضداستعماری بپیوندند. چنانکه در انگلستان، پنج میلیون عضو مؤسسه میراث فرهنگی و طبیعی «نشنال تراست» (National Trust) با ایده‌ای از آقایان کورین فاولر و راج پال، پروژه روشنگرانه «ییلاق استعماری» را آغاز کرده‌اند و می‌کوشند بخش‌های پنهانی تاریخ استعماری بریتانیا را برای نسل امروز و بخصوص دانش‌آموزان آشکار سازند و نشان دهند که چگونه آرامش موجود در کاخ‌ها و کوشک‌ها و خانه‌های باشکوه غنوده در ماهورها و مرغزارهای وسیع و سرسبز و زیبا، حاصل فلاکت انسان‌های بیشمار و استعمار و جهان‌گشایی و بهره‌کشی‌های ضدبشری بوده‌اند. اکنون وقت آن است که معدودی از ایرانیان و اهالی افراط‌گر و جنگ‌طلب خاورمیانه بجای آنکه به کورش و داریوش و شاپور و چنگیز و تیمور و نادر و دیگر جهان‌گشایان و استعمارگران تاریخ خود بنازند و به مرزهای پهناور سرزمین‌ها و تمدن‌های به خاک و خون کشیدۀ آنان ببالند، بخاطر صلح و آینده بشریت از آنان ابراز برائت کنند و به راه روشن همزیستی بشری و پیشگیری از تکرار فجایع گام بگذارند.

نیز بنگرید به «پوستر آموزشی استعمار و جهان‌گشایی» در مجموعه پوسترهای علمی دانشنامه دانش‌آموز.

فوتبال، پلنگ و خطری که بشریت را تهدید می‌کند: (۷ خرداد ۱۳۹۹) شعارها و سخنان ناسیونالیستی و قومیتی را نمی‌بایست شوخی گرفت و به سادگی از کنار آن گذشت. حتی اگر در مسابقات فوتبال باشند. استفاده از نمادهای خشونت‌بار و تهاجمی- مثل شیر و گرگ و ببر و یوزپلنگ- به عنوان معرف گروه‌های سیاسی و تیم‌های ورزشی، می‌تواند به فاجعه بینجامد. رفتارهای ناسیونالیستی چه در تمجید از قومیت و ملیتی باشد و چه در تصغیر آنان، همواره خطرناک بوده‌اند و به نتایج ناگواری رسیده‌اند. بخصوص اگر متعلق و تحت حمایت اکثریت غالب جامعه بوده باشند. به یاد آوریم که جنگ بالکان و تجزیه یوگسلاوی و فجایع خونبار رخ داده در صربستان و کرواسی و بوسنی هرزه‌گوین در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی، از یک درگیری در مسابقه فوتبال شروع شد و به سرعت در همه جا شعله‌ور شد. آنهم در کشوری که مثل خیلی از کشورهای دیگر، فعالیت‌های ناسیونالیستی و ملی‌گرایی در آن ممنوع بود. مسابقه‌ای توأم با شعارها و هتاکی‌های قومیتی و با حضور تیم فوتبالی که از نشان ببر بر روی نشان‌ها و لباس‌های خود استفاده می‌کرد. این فجایع هنوز تبدیل به تاریخ نشده‌اند. اینها وقایع معاصر انسان امروز است. انسانی که نه به تاریخ توجه می‌دارد و نه به اخبار روز و نه به هشدارها.

در عواقب چریک‌های دوستدار رهایی خلق: (۷ خرداد ۱۳۹۹) عملیات چریکی و مبارزه‌های انقلابی و مسلحانه دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ با اهداف بزرگ و بلند جوانانی سخت شریف، آرمانگرا، عدالتخواه، دوستدار خلق، باهوش، باسواد، و از جان گذشته، انجام می‌شد. در شرافت اخلاقی و انسان‌دوستی و بزرگواری آن عده که نامشان چونان ستاره‌ای درخشان در تاریخ مبارزات انقلابی می‌درخشد، کوچکترین تردیدی وجود ندارد. اما روش‌های عملی آنان اشتباه بود و نتیجه‌ای نداشت جز آنکه در نهایت و برخلاف خواست و آرزوهای آنان، به زیان روند بهبود جامعه و به نفع فرصت‌طلبان تمام شود. اینکه عده‌ای برای سقوط رژیم حاکم، این پاسگاه روستایی را خلع سلاح کنند و آن پاسبان بینوا را به رگبار ببندند به این امید که توده‌ها در حمایت از آنان قیام کنند، علاوه بر اینکه عملی ناپذیرفتنی است، لااقل در شرایط جامعه ایران و نه شرایط آمریکای لاتین، تحلیلی ناصحیح از جامعه و حاصل ناشناختن خلق‌هایی بوده است که بنا به شواهد مکرر تاریخی، اغلب آنان اشخاصی عافیت‌جو و سودپرست و همدست و حامی ظالم بوده‌اند. به فرض نیز که آنان به هدف خود می‌رسیدند، اولین ماحصل آن چنین انحرافی می‌شد که اشخاصی چون پُل پوت یا استالین، اهداف اصلی بنیانگذاران و انقلابیون راستین را به تباهی می‌کشیدند و با آنان همان کاری را می‌کردند که با امثال تروتسکی کردند. جان و عمر گرانمایه آن جوانان عزیز و دوست‌داشتنی و بامحبت صرف چیزی شد که ارزش یک تار موی آنان را نیز نداشت.

بردگی نظامی یا خدمت مقدس سربازی: (۷ خرداد ۱۳۹۹) وقتی دو سال از بهترین ایام جوانی خود را صرف بیگاری‌ای به نام خدمت مثلاً مقدس سربازی می‌کردیم، تصور ما بر این بود که این وظیفه‌ای شهروندی و رایج در تمامی کشورهای جهان است. اما بعدها که چشم و گوشمان کمی بازتر شد و از القائات و تبلیغات رایج تا حدی خلاصی یافتیم، دانستیم که این بردگی نظامی و بهره‌کشی ظالمانه از عمر و فرصت‌های رشد یک جوان- به عنوان ارزشمندترین سرمایه هر کشوری- از زمان رضاشاه در ایران رسمیت یافته و امروزه به این شکل دائمی و اجباری و طولانی و بی‌دستمزد نه تنها در اغلب کشورهای جهان رایج نیست، که فقط در حدود ده کشور وجود دارد: ایران، ترکیه، سوریه، قبرس، مصر، کلمبیا، کره شمالی و دو-سه تای دیگر. در اکثر قریب به اتفاق کشورهای آسیایی، آفریقایی، آمریکایی و اروپایی جهان و از جمله در عراق، افغانستان، پاکستان و عربستان، سربازی اجباری نیست و مانند همه مشاغل دیگر بصورت اختیاری و در ازای دستمزد و دیگر حقوق مترتبه بر آن است. بخصوص هنگامی که بیگاری سربازی قابل خرید و معاوضه با پول باشد و در نتیجه فقط به طبقه محروم جامعه منحصر شود، به ظالمانه‌ترین شکل خود در می‌آید.

در قیاس نابجای پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد: (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹) آقای آیدین آغداشلو گفته‌اند که: «فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی را نمی‌توان با یکدیگر مقایسه کرد. پروین اعتصامی تمام عمرش را در خانه پدرش گذرانده است. خب آدمی که در خانه است چه می‌کند؟ به دور و برش نگاه می‌کند و از نخود و لوبیا و ماهی‌تابه شعر می‌گوید». همو در جای دیگری افق دید پروین را چهاردیواری خانه و افق دید فروغ را وسعت شگفت‌انگیز جهان دانسته است.

این مهم است که هر کس در حد توان خود از شرافت و از انسان‌های شریف دفاع کند و در مقابل تخطئه و انتساب‌های ناصحیح به آنان سکوت و مصلحت‌اندیشی نکند. بدون آنکه از تعدی افراد گستاخ- که کم هم نیستند- بهراسد. این درست است که پروین اعتصامی با فروغ فرخزاد قابل مقایسه نیستند. اشعار سرشار از انسانیت، شرافت، آزادمنشی، ظلم‌ستیزی، همدلی با رنجبران و ستم‌دیدگان و زحمتکشان، و همه آموزندگی‌ها و برازندگی‌های پروین را می‌توان با افتخار برای همه اطرافیان کوچک و بزرگ خود خواند و یا دیوانش را به آنان هدیه داد؛ اما بعضی اشعار بدآموزانه فروغ چنین قابلیتی را ندارند.

پروین اعتصامی شاعری است که در خانواده با فضلیت و باآداب یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام‌الملک) تربیت شده و پرورش یافته است. اعتصام‌الملک مؤسس اولین چاپخانه حروفی در ایران، مدیر ماهنامه ادبی و اجتماعی «بهار»، مؤسس و مدیر کتابخانه بزرگ مجلس شورای ملی، و مترجم کتاب‌های متعدد و از جمله «تربیت زنان» بود. مردی که هنوز مجسمه الهام‌بخش او در برابر کتابخانه مجلس در میدان بهارستان تهران پابرجاست.

بله پروین در سنین طفولیت و در چهاردیواری خانه چنین پدری با ادبیات، تاریخ، و زبان‌های فارسی و انگلیسی و عربی آشنا می‌شود. محضر پدر، میعادگاه بزرگان شعر و ادب و فرهنگ ایران و مبارزان مشروطه است و او از کودکی درس‌ها و تأثیرات زیادی از ملک‌الشعرای بهار و علی‌اکبر دهخدا و محمد قزوینی و عباس اقبال آشتیانی و سعید نفیسی و دیگر ستارگان فرهنگی آن دوران می‌گیرد. او در سن هجده سالگی از مدرسه آمریکایی دختران در تهران فارغ‌التحصیل شده و سپس در همان مدرسه معلم زبان انگلیسی می‌شود. او سپس با انتخاب عیسی صدیق به عنوان کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی معلمان (در نگارستان تهران) مشغول کار می‌شود.

پروین در سنین کودکی و دوران دانش‌آموزی آغاز به سرودن شعرهایی می‌کند که تحسین شاعران مطرح آن زمان (همچون ملک‌الشعرای بهار) را در پی دارد. حتی علامه دهخدا از اشعار پروین به عنوان شاهد در «امثال و حکم» استفاده می‌کند. اشعار پروین که اغلب در صنعت مناظره است، به شکل نمادین در دفاع از محرومان و اعتراض به ظالمان است. شعرهایی همچون «اشک یتیم»، «گوهر اشک»، «کودک آرزومند» و «دزدخانه». پروین بر اساس همین روحیه ظلم‌ستیزانه و عزت نفس خود، دعوت رضاشاه برای تدریس به ملکه را نمی‌پذیرد و اینرا مغایر با اصول اخلاقی خویش در پرهیز از همکاری با ارباب جور می‌داند. عملی که موجب خشم رضاشاه و طرد و انزوای خاندان اعتصامی می‌شود.

پروین در فروردین ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر بیماری حصبه از دنیا می‌رود. او خانمی بود سخت باشخصیت، باپرنسیب، باشرافت، محجوب، باوقار، برازنده، تربیت شده، کم‌سخن، متواضع، نجیب، آگاه و دانای به امور، مقید به آداب و اصول اخلاقی، بدور از لاابالیگری، گوشه‌گیر و بی‌علاقه به حضور در مجالس و مجامع سطحی، و سرشار از محبت و مهربانی و صفات پسندیده انسانی.

بجای آنکه بگوییم پروین زن مقیم چهاردیواری خانه بود، باید گفت که پروین از آن شاعران هرجارو و اهل کافه و منقل و دود و خماری و خلوت و پیاله و همنشینی با فرومایگان نبود. او زن کتاب و کتابخانه و دانشسرا و محیط‌های فکر و اندیشه‌ورزی بود. پروین زنی آگاه به جامعه انسانی و دردها و تبعیض‌های آن بود. پروین ستاره‌ای بود که بر فراز راهی تاریک در محیطی رو به انحطاط درخشید.

جای دیوان پروین در هر خانه‌ای از ضروریات قطعی است.

اشک یتیم

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی/ فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم/ کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست/ پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت/ این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است/ این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خَرَد و مِلک، رهزن است/ آن پادشا که مال رعیت خورد، گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن/ تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان، سخن از راستی چه سود/ کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

دزد خانه

حکایت کرد سرهنگی به کسری/ که دشمن را ز پشت قلعه راندیم
فراریهای چابک را گرفتیم/ گرفتاران مسکین را رهاندیم
به خون کشتگان، شمشیر شستیم/ بر آتش‌های کین، آبی فشاندیم
ز پای مادران کَندیم خلخال/ سرشک از دیده طفلان چکاندیم
ز جام فتنه، هر تلخی چشیدیم/ همان شربت به بدخواهان چشاندیم
بگفت این خصم را راندیم، اما/ یکی زو کینه‌جوتر، پیش خواندیم
کجا با دزد بیرونی درافتیم؟/ چو دزد خانه را بالا نشاندیم؟…

پاسخی به دوست در باره اومانیسم، لیبرالیسم و کمونیسم: (۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹- روز جهانی کارگر) در باره نحوه عضویت در انجمن انسان‌گرایی ایران پرسیدی. اما وظیفه انسانی حکم می‌کند تا با کسانی که به هر ترفندی می‌کوشند تا اعضاء و هوادارانشان را زیاد کنند، تفاوت داشته باشیم و بکوشیم تا واقعیت‌ها را برای جوان کنجکاو و جستجوگر آگاهی بیان کنیم.

اومانیسم همچون لیبرالیسم و کمونیسم از وجوه نظری بسیار جذابی تشکیل شده است. در این باره در دو گفتار «انسان‌گرایی چیست و انسان‌گرایان چه می‌گویند؟» و «بیانیه تاریخ‌نگاری انسان‌گرا» توضیح داده شده است. اما وقتی نتیجه عملی و حاصل عینی آن مکاتب را می‌بینیم، چیزی جز یوغ‌ها و زنجیرهای زیباتر و خوش‌آهنگ‌تر برای انقیاد انسان نیست. امروزه درباره مکتب‌ها و ایده‌هایی همچون فاشیسم، نازیسم و ناسیونالیسم به اندازه کافی روشنگری شده و ماهیت ضدبشری آنها تا حد زیادی برای عموم روشن شده است. اما بسیاری از ایدئولوژی‌های‌ دیگر کماکان در پرده ابهام باقی مانده‌اند. مکاتبی که به‌رغم ادعاها و شعارهای باشکوه و دوست‌داشتنی و چشم‌اندازهای آرمانی خود، انسان را تحت نام‌های دیگر به قیدهای بردگی و بهره‌کشی گرفته‌اند.

اومانیسم نام خود را از «انسان» می‌گیرد و از «اصالت انسان» سخن می‌گوید. اما در جهان امروز، فعالیت اغلب تشکل‌های اومانیستی به عنوان یکی از بازوهای اجرایی نئولیبرالیسم، به نحوی است که کمترین آسیبی را به ساختارهای نئولیبرالیستی وارد نکند. برای مثال بر همه رفتارهای ضدبشری و جنگ‌طلبانه نظام‌های سرمایه‌داری و سلطه‌جویی چشم می‌پوشد، اما متمرکز می‌شود بر روی دفاع از آتئیسم و خداناباوری در کشورهای جهان سوم. فعالیت‌هایی که نه تنها کمترین خطر یا تهدیدی برای امپریالیسم و جهان سرمایه‌داری به همراه ندارد که منافع بی‌شماری نیز از آن حاصل می‌شود.

لیبرالیسم نام خود را از «آزادی» و «آزادیخواهی» می‌گیرد. عبارات جذاب و دوست‌داشتنی‌ای که اغلب در جای خود بکار نرفته و از آنها بسا سوءاستفاده‌ها شده است. آزادی در مفاهیم لیبرالیستی هرگز به مفهوم آزادی نوع بشر از یوغ‌های بیگاری و بهره‌کشی نبوده است، بلکه به مفهوم بازار آزاد و آزادی‌های تجاری و غلبه سرمایه بر نیروی کار و کاهش هزینه‌های بهداشت عمومی و تحصیل رایگان و تحمیل سلطه طبقاتی و کسب آزادانه سود از هر راه ممکن ولو به قیمت نتایج اسفبارش برای انسان و محیط زیست بوده است. لیبرالیسم به فرادستان قدرتمند و ثروتمند، آزادی عمل و اختیار مطلق و امنیت کامل و امتیازات گسترده اعطاء می‌کند و فرودستان فقیر و رنجور را بجای آنها و به کمترین جرمی به زندان می‌فرستد و به زیر شلاق و تازیانه می‌کشد. سرمایه‌داری آزمند و مهارگسیخته، دارایی‌ها و منابع عمومی را غارت می‌کند و درصد اندکی از آنرا به عنوان خیریه و کمک‌های بشردوستانه در سفره خالی مردم غارت‌زده می‌گذارد.

اما کمونیسم نام خود را از «اشتراک» می‌گیرد و مفهوم «زندگی اشتراکی توأم با عدالت و مساوات» را افاده می‌کند. کشاورز و کارگر را پرچم خود می‌کند و داس و چکش را. از عدالت و جامعه بی‌طبقه می‌گوید. از لغو مالکیت خصوصی بر ابزار کار و اشتراک کارگر در حاصل کار. اما آنچه در عمل و به‌رغم حضور فعالانی دلسوز و شریف و حتی از جان گذشته اتفاق افتاده، هرگز نظریه‌های پیشرو مارکس نبوده، بلکه اعمال امثال استالین و پُل پوت و انور خوجه بوده است. خمرهای سرخ به رهبری پل پوت، چهل درصد کل جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را قتل‌عام کردند تا به تصور خود «آرمان کمونیسم» را پیاده کنند. جوامع کمونیستی شاید در عمل فاقد ارباب و سرمایه‌دار هستند، اما عملاً و در اغلب موارد، حکومتی جای آنها را می‌گیرد که از اربابان و بورژواها و فئودال‌های سابق، هم بی‌رحم‌تر است و هم سودجوتر. در این جوامع، تمامی اتباع کشور به استثنای عده قلیلی از ارکان حزب کمونیست در زمره بردگان استثمار شده‌ای هستند که می‌باید به عنوان نیروی کار بی‌اختیار در خدمت حکومت باشند و برای پیشبرد اهداف حزبی آن بیگاری کنند. چه در نمونه سنتی و قدیمی‌اش که جامعه اینکا در آمریکای جنوبی بود و چه در نمونه‌های جدید قرن بیستمی آن.

گویی سرنوشت محتوم بشر است که عده قلیلی هر هدف والایی را به تباهی و انحطاط بکشند. آرمان‌های بزرگ انسان‌دوستانه و ترقی‌خواهانه وقتی در قالب احزاب و انجمن‌ها و تشکل‌ها به مرحله عملی و اجرایی می‌رسند، بر اثر روابط و مناسبات ناسالم و اعمال نفوذها و رقابت‌های قدرت‌طلبانه و زدوبندهای متداول به سرعت به تباهی کشیده می‌شوند و به ضد خود تبدیل می‌گردند. اگر دستکم یکی از مکاتب مدعی دفاع از حقوق انسان و انسانیت و عدالت و آزادی، توانسته بود ایده‌ها و اهداف نظری خود را به عمل در آورد، اکنون وضعیت انسان در جوامع بشری به چنین فاجعه‌ای نبود که شاهدش هستیم.

یادمان باشد دوست عزیز که زنجیرهای بردگی انسان کماکان محکم و برقرارند و فقط اسم‌ها و شکل‌های آنها جذاب‌تر و فریبنده‌تر شده‌اند.

ترویج باستان‌پرستی در کتاب‌های درسی مدارس: (۲۷ فروردین ۱۳۹۹) پایه‌های قدرت فاشیسم بیش از هر چیز دیگر متکی و مبتنی بر هژمونی برآمده از پروپاگاندا است. دستکاری در تاریخ نیز به شکلی که مقتضی مقاصد امروز شود، یکی از مهمترین و مؤثرترین ابزارها برای جهت‌دهی ذهنی و بسیج افکار عمومی است. اینکه تعدادی از اشخاص و رسانه‌ها با اشاره هدایتگران و در فواصل معین سروصدا می‌کنند که دولت ایران با ایران باستان بر سر ستیز است و قصد حذف نام پادشاهان از کتاب‌های تاریخ و نابودی آثار باستانی را دارد، بخش شاخصی از همان پروپاگانداست که با اهدافی درازمدت برای مخاطب ساده‌دل و سطحی‌نگر بیان می‌شود. فعالیت‌های باستان‌گرایانه و ناسیونالیستی، مکملی برای وضع موجود است. دماگوگ‌ها و متخصصان دستکاری‌های اجتماعی بخوبی می‌دانند که وقتی جامعه‌ای در قبال تحریکات دریافتی، واکنش مقتضی بروز نمی‌دهد و در مقابل آنها مقاوم شده است، لازم است تا محرک‌های تازه‌ای را رونمایی کنند.

مقاومت‌های مردمی در برابر نظام‌های طبقاتی و ثروت‌های انباشته، بخشی از سیر طبیعی تاریخ است. مهمترین ابزار برای مقابله با جنبش‌های پیشرو و مترقی که در روند تکاملی تاریخ شکل می‌گیرند، تبلیغ و ترویج واپس‌گرایی و باستان‌پرستی است. بازگشتی ارتجاعی به هزار و پانصد یا دوهزار و پانصد سال پیش. افکار کهنه‌پرستی در جوامعی که امیدی به آینده ندارند و نگاهشان به گذشته است، شیوع و مقبولیت بیشتری دارد. آنان بجای توجه به پیشرفت و توسعه اجتماعی و انسانی، توجهشان به گذشته‌های دور و رجوع به چیزهایی است که هزاران سال پیش و در سیر تکامل جوامع بشری منقرض شده‌اند.

در چاپ جدید کتاب‌های درسی رسمی تاریخ و بخصوص کتاب تاریخ کلاس دهم و کتاب فارسی کلاس پنجم، انبوهی از تحریفات تاریخی و مطالب شوونیستی و ستایشگری ایران باستان و توجیه جنگ‌افروزی‌های پادشاهان باستان منتشر شده است. علاوه بر اینها، به کتاب فارسی فوق‌الذکر بیت جعلی و فاشیستی «چو ایران نباشد تن من مباد، بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» افزوده شده که در زمان پهلوی به شاهنامه فردوسی الحاق شده‌ است. (بنگرید به «تحریف شاهنامه فردوسی برای مقاصد ناسیونالیستی»+). تبلیغ و ترویج ناسیونالیسم و فاشیسم مبتنی بر ستایش جهان‌گشایی و جهان‌گشایان و افتخار به مرزهای پهناور و جان‌نثاری به پای خاک پاک به منظور تکثیر نسلی صورت می‌گیرد که بتواند با رفتارهای غیرعقلانی و تهاجمی و احساسات تحریک شده، اسلحه در دست بگیرد و خود را قربانی اهداف استعماری جنگ‌افروزان و تجاوزگران و خشونت‌طلبان کند. که بتواند همنوع و همسایه خود را دشمن خود فرض کند و او را بکشد و این کشتار را «افتخار ملی» بداند. آنهم در خاورمیانه ملتهب از جنگ‌های متناوب و مکرر که به ترویج صلح و تربیت نسل پیرو همزیستی بشری نیاز دارد و نه به تبلیغ خشونت و تحریک توده‌ها برای جنگ‌های آتی و ویرانی‌ها و فجایع سهمگین ناشی از آن.

در کتاب‌های فوق‌الذکر، بسیاری از مطالب و عکس‌ها و نقشه‌های کتاب‌هایم را بدون ذکر مأخذ منتشر کرده و آنها را برای مقاصد سوء خود مصادره به مطلوب ‌کرده‌اند. تجربه نشان داده که نازی‌ها و ناسیونالیست‌ها و دیگر ایدئولوژهای راست افراطی از هنر و خلاقیت بی‌بهره‌‌اند و از طریق مکیدن آثار فکری پدیدآورندگان مستقل اما بی‌پناه ارتزاق می‌کنند.

محتوای آموزشی جدید کتاب تاریخ کلاس دهم و کتاب فارسی پنجم مرا بیاد مقاله «آموزش و پرورش در ایران باستان» و ادعاهای بدون اسناد و شواهد تاریخی آن انداخت که به منظور القای دگردیسی‌های آموزشی-ایدئولوژیکی جدید در شماره ۷۲ مجله رشد آموزش تاریخ (متعلق به وزارت آموزش و پرورش) منتشر شده است. همچنین کتاب «فرهنگنامه تاریخ ایران» از انتشارات طلایی را بیاد آورد که محصولی است از مؤلفانی خارق‌العاده که هم سابقه مطالب باستان‌گرایانه را در کارنامه خود دارند و هم سابقه مطالب مذهبی را. کتابی که در آن «تاریخ درخشان ایران» را محصول «ارادت و عشق مردم ایران به پندار نیک زرتشت، منشور اخلاقی و انسانی کوروش، خرد جاماسپ، شجاعت رستم، تدبیر سلمان فارسی، خاندان پیامبر اکرم و امام رضا، سیاست شاه‌عباس، شمشیر نادر، مبارزات مدرس، فقه آخوند خراسانی، قیام امام خمینی، و خون سرخ محمدحسین فهمیده» دانسته‌اند. با تصویری در روی جلد که شخصیت‌های بالا را با دوستی و صمیمیت در کنار هم نشانده‌اند. دستاویز کردن ترکیبی ناهمگون از عناصر بی‌ارتباط و معجونی از راست و دروغ که نتیجه‌ای جز گمراهی دانش‌آموز را در پی ندارد. کتابی در تمجید از شمشیرکشی‌ها و تجاوزگری‌های امثال کورش و شاپور و نادر. و نهایت بی‌آزرمی در یکسان دانستن و کنار هم نشاندن آنها با کودک مظلومی که جان خود را در جبهه‌های جنگ از دست داد. این کتاب مصداق بارزی است از آنچه در این گفتار کوتاه و بسیاری گفتارهای دیگر هشدارش را داده‌ام.

علاوه بر دیدگاه رسمی دولتی که اغلب بطور آشکار یا پنهانی از گرایشات باستان‌پرستی بالا حمایت می‌کنند و بدان دامن می‌زنند، عده‌ای با تلقی‌های خاص مذهبی نیز هستند که تحرکات بالا را «جریان انحرافی باستان‌گرایی» می‌خوانند و در صدد مقابله با آنان برمی‌آیند. اما باید دانست که تفاوت این عده با باستان‌پرستان، تفاوتی شکلی است و نه ماهوی. اغلب این گروه نیز برای حفظ منابع در خطر افتاده خود به دنبال تحریف تاریخ و القای نوع دیگری از سلطه‌گری و بهره‌کشی از انسان بر اساس خرافه‌‌های مذهبی غیرمعتبر هستند و فعالانی دارند که از لحاظ ترویج خشونت و افکار ارتجاعی رقیبی ندارند. آنان نیز به نوع دیگری دچار خودبرتربینی و نفرت‌پراکنی و نیز مصادره به مطلوب آثار و تألیفات محققان مستقل و آزاداندیش هستند و نژادپرستی و ناسیونالیسم را به شکل مذهبی و یهودستیزانه آن دنبال می‌کنند. چنانکه ملاحظه می‌شود، هر دو گروه به ظاهر متضاد و متخاصم، به‌رغم پوسته‌های ظاهری و نقاب‌های رنگارنگ متفاوت خود، وجه اشتراک زیادی با آریاگرایی و نازی‌های هیتلری دارند و هر دو گروه می‌خواهند انسان‌ها را به زیر پرچم غیرانسانی خود بکشند و از آنان به عنوان «جنگجوی مدافع آرمان‌ها» بهره‌کشی کنند.

می‌بینیم که جایگاه یک محقق مستقل در این محیط افراطی و اقتدارطلب به چه شکلی است. هر یک از این فرقه‌ها از بخش‌های از نظر خود مطلوب آثار محقق برای مقاصد خود سوءاستفاده می‌کنند و بخش‌های از نظر خود نامطلوبش را دستمایه‌ای برای تهاجم و تخریب او قرار می‌دهند. اینچنین است که محقق و مؤلف مستقل و غیروابسته از همه طرف طرد می‌شود و کار و خانواده و زندگی‌اش در معرض خطر قرار می‌گیرد و هشدارهای آینده‌نگرانه‌اش به باد بی‌توجهی و فراموشی سپرده می‌شود.

آموزش تاریخ در جهان امروز می‌بایست تلاشی باشد برای آشنایی با واقعیت‌ها و رویدادهای زشت و زیبای اعصار گذشته به منظور درک چشم‌اندازی کامل و صحیح از روند تکامل بشری و ساختن حال و آینده‌ای بهتر بر اساس تجارب تاریخی. رسیدن به این هدف، با بیان بلاملاحظه واقعیت‌های تاریخی «همانگونه که بوده‌اند و نه آنگونه که دوست داریم بوده باشند» ممکن می‌شود. علاوه بر این، آموزش تاریخ در دنیای امروز می‌بایست تلاشی باشد برای زدودن نفرت و رفع کدورت‌های تاریخی و همبستگی و همزیستی جوامع بشری و جبران اشتباهات گذشته و نشان دادن نقشی که هر یک از آنان در پایه‌ریزی تمدن و روابط انسانی داشته‌اند. اما آنچه در دستگاه‌های آموزشی رسمی ایران و نیز در انبوهی از کتاب‌ها و نشریات و رسانه‌ها و تریبون‌ها رخ می‌دهد، آموزش یک سلسله خودپرستی‌های شوونیستی و ادعاهای ضدتاریخی به منظور مقاصد و منافع روزمره و نفرت‌پراکنی میان مردم و جوامع بشری است. دستکاری‌هایی در تاریخ که موجب انحطاط آینده کشور و نزاع‌های قابل پیش‌بینی می‌شود. چنانکه شواهد پیدایش آن کم‌وبیش در اینسو و آنسو دیده و شنیده می‌شود. تجارب تاریخی یک قرن اخیر نشان می‌دهند که ناسیونالیسم در هر جایی از جهان که سر بر آورد، موجب نابودی انبوهی از شهرها و قتل‌عام میلیون‌ها انسان بیگناه شد.

با این همه، نقد اختصاصی این کتاب‌های درسی تاریخ را به چند دلیل لازم ندیدم. اول اینکه، اینگونه مطالب و خیلی بیشتر و حرفه‌ای‌تر از اینها را به تفصیل و با ذکر انبوهی از منابع و مستندات در کتاب توقیف شده «باستان‌شناسی تقلب و رنج‌های بشری» پاسخ داده‌ام. همان کتابی که آب در لانه‌ها ریخته و چراغ در تاریکی‌ها برافروخته و توقیف شدنش هم از افتخاراتش است. همچنین در باره باستان‌پرستی و کورش‌ستایی عده‌ای از مقامات و مسئولان (بخصوص در باره مناسبات سیاسی- تجاری طایفه آقای احمدی‌نژاد با مسئولان موزه بریتانیا) به دفعات نوشته و مناظره‌ها کرده‌ام. تکرار آن نقدها برای افراد فهیم لزومی ندارد و برای افراد غیرفهیم تأثیری ندارد. دوم اینکه، اغلب دبیران دلسوز که می‌دانند اینگونه مطالب با اعمال نظر عده‌ای خاص و به منظور «تبدیل دانش‌آموز به جنگجو» به کتاب‌های درسی راه می‌یابند، نه آنها را درس می‌دهند و نه از آنها درس می‌پرسند و در صورت لزوم، به تدریسی توأم با روشنگری روی می‌آورند. سوم هم اینکه، اغلب دانش‌آموزان، درس‌های القائی مدرسه و از جمله درس تاریخ را جدی نمی‌گیرند و باور نمی‌کنند و اگر هم به ناچاری و برای کسب نمره بخوانند، هر چه زودتر آنها را از ذهنشان زدوده و به دور می‌افکنند.

عده‌ای نیز که به واقعیت‌ها و فریادها و هشدارهای دلسوزان بی‌اعتنا باشند و به اینگونه مغزشویی‌های خطرناک فرصت غلبه دهند و به زیر پرچم افتخارات موهوم عصر باستان بروند، قربانیان جنگ‌های آینده هستند. جنگ‌هایی در خاورمیانه ستم‌کشیده که قرار است پس از تحریک احساسات توده‌ها و جایگزینی رادیکالیسم ملت‌گرایانه بجای رادیکالیسم مذهب‌گرایانه شعله‌ور شوند و نوع جدیدی از سلطه‌گری و بهره‌کشی از انسان را رواج دهند. جنگ‌هایی که در صورت وقوع، باز هم سود هنگفت و دوجانبه ناشی از فروش تسلیحات و نابودی تأسیسات را نصیب کشورهای متحد استعماری می‌کند.

جنگ افروزی و فروش اسلحه به طرفین درگیر جنگپی‌نوشت: آنچه در تصویر دیده می‌شود، اذعان بنگاه خبری بریتانیا در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۹ مبنی بر فروش همزمان تسلیحات جنگی توسط بریتانیا به دو کشور جمهوری آذربایجان و ارمنستان در میانه جنگ تازه میان آنها است. اخیراً نیز در اخبار آمده بود که این دو کشور برخلاف مقررات بین‌المللی از بمب‌های خوشه‌ای استفاده کرده‌اند. اما کسی نپرسید و بازخواست نکرد که اصولاً این بمب‌های ویرانگر و تسلیحات کشتار جمعی را چه کشورهایی ساخته و به آنان فروخته‌اند. چنانکه در میان مدعیان جهانی حقوق بشر نیز کسی بطور جدی پیگیر نشد و اهمیت نداد که تسلیحات کشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی و میکربی را چه کشورهای «متمدنی» به صدام حسین فروخته بودند؟

آدمخواری و جنایت علیه بشریت: (۸ فروردین ۱۳۹۹- بروزرسانی ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹)  ایران و سراسر جهان با یک فاجعه و بیماری هولناک و همه‌گیر مواجه شده است. در چین بعد از دو ماه بر این بیماری غلبه شد، اما در ایران بعد از دو ماه این بیماری بشدت اوج گرفت. دلیل آن مشخص است: چرا که تعداد قابل توجهی از ایرانیان بنا به خصوصیت‌های تاریخی خود عادت دارند تا از محل تجاوز به حق دیگران و سوار شدن بر موج بحران‌های اجتماعی منفعتی کسب کنند. آدم‌هایی که بجای آنکه دست هم را برای پیشرفت بگیرند، پای هم را می‌گیرند تا مانع پیشرفت شوند. جامعه در حداقل تعاریف خود به جایی اطلاق می‌شود که متوسط غالب اعضایش اصول اولیه زندگی اجتماعی را بدانند و بدان پایبند باشند و منافع جمعی را جدای از منافع شخصی ندانند. جایی که اکثریت مردمش سد مشترک و متحدی در مقابل دشمنان و تهدیدهای مشترک باشند و در خفا و به منظور کسب امتیاز و رانت و غارت همنوع با آنان همدستی نکنند. جایی که دستکم اقلیتی از افرادش در قبال فعالان ضدتقلب و روشنگرانی که بخاطر مصالح جامعه از همه چیز خود گذشته‌اند، سکوت و بی‌اعتنایی نکنند و در مقابل تهدیدها تنهایشان نگذارند.

اغلب ایرانیان در روزهای اخیر، چنانکه انتظارش می‌رفت، نه تنها از خرید و سفر و عیددیدنی و چارشنبه‌سوری و دیگر عادات نوروزی خود دست برنداشتند، که دولت و ملت دست در دست یکدیگر در بسیاری از رفتارهای مخرب دیگر، بخوبی با هم رقابت کردند و از همدیگر جلو زدند: در تبعیض میان انسان‌ها و اولویت بخشیدن به خودی‌ها و مسئولان و خانواده آنان برای برخورداری و دسترسی بهتر به امکانات بهداشتی و مراکز درمانی و کیت‌های تشخیصی حتی بدون وجود علائم بیماری، در هرج و مرج‌های تصمیم‌گیری و تشکیل انواع و اقسام ستادهای ملی و قرارگاه‌های ملی و کارگروه‌های ملی و پروژه‌های ملی و کمیته‌های ملی و دیگر اسم‌های بزرگ اما اغلب بی‌حاصل و بادکنکی، در بی‌اعتنایی به نیازمندی‌ها و مشکلات مالی جمعیت عظیمی از مردم محروم و زحمتکش و بیکار شده و بیمار شده، در لغو رایگان بودن مراقبت‌های درمانی حتی در بیمارستان‌های دولتی و تلاش برای پول درآوردن از بلای عمومی، در جمع‌آوری ماسک و الکل از داروخانه‌ها با ادعای قصد توزیع رایگان و سپردن آنها به بازار سیاه، در توزیع انبوه ماسک‌های دوخته شده از پارچه‌های الیافی معمولی و غیرایمن، در ادعای سودجویانه ساخت و عرضه داروی‌های درمان کرونا و فرستادن بیماران مستأصل و نسخه به دست به صف‌های شلوغ داروخانه‌های بخصوص، در رپرتاژآگهی‌ها و اخبار مسموم و سوداگرانه تلویزیون و خبرگزاری‌ها و دیگر رسانه‌های رسمی و غیررسمی و دستورالعمل‌های غلط و سودجویانه و مرگبار برخی مقامات مسئول(+)، در انواع ظاهرسازی‌ها و لاف‌زدن‌ها و حرکات نمایشی و فرمالیته نهادهای مختلف، در پهن کردن تخت‌های سربازی در یک سوله و ادعای ساختن یک بیمارستان دو هزار تختخوابی در دو روز، در ادعای حیرت‌انگیز و تأسف‌بار سپاه پاسداران مبنی بر ساخت دستگاه کرونایاب موسوم به مستعان برای تشخیص ویروس کرونا از فاصله صد متری، در پاشیدن موردی و خودنمایانه آب و وایتکس به ماشین‌ها در وسط خیابان‌ها به منظور جلب توجه و دعوت از خبرنگاران و شلوغکاری‌های تبلیغاتی، در حقه‌بازی و عوام‌فریبی با نام‌های طب اسلامی و طب ایرانی و طب ایران باستان و رقابت‌ها و جنگ و دعوا‌ها و دندان کشیدن‌های آنها با یکدیگر برای شکار هر چه بیشتر مردم بی‌پناه به تارها و تله‌های خود و مکیدن خون و جان و مال آنها، در ادعای دروغین و تحمیقانه مقامات وزارت بهداشت مبنی بر به رسمیت شناخته شدن طب ایرانی در دنیا و در سازمان بهداشت جهانی(+) و اعتراض سازمان نظام پزشکی(+)، در استعمال پنبه با روغن بنفشه در ماتحت خود (تجویز طب اسلامی) و استعمال شنبلیله با روغن زیتون (تجویز طب ایرانی) همراه با رپرتاژآگهی سودجویانه برای یک شربت خودساخته(+)، در فرصت‌طلبی و سودجویی و کلاهبرداری و احتکار نیازمندی‌های جانی مردم، در تقلب در مواد ضدعفونی و آب ریختن در الکل و فروختن الکل صنعتی و تینر و استون و لاک الکل و عرق سگی بجای الکل(+)، در توصیه به خوردن الکل به قصد ضدعفونی سلول‌های بدن و افزایش تعداد قربانیان آن در حد قربانیان کرونا، در پرتاب کردن دستمال‌ها و دستکش‌ها و ماسک‌های آلوده در سراسر کوچه‌ها و خیابان‌های شهر، در فرصت‌طلبی گسترده انواع سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی و اپلیکیشن‌ها برای تیترها و اخبار کاذب و افزایش بازدید و عضو از طریق فریب مخاطب و به بازی گرفتن جان و سلامتی او، در شوخی گرفتن هر چیز جدی و تفریح و سرگرمی و جوک ساختن برای بحرانی کاملاً کشنده و خطرناک، و بسیاری کارهای فاجعه‌بار دیگر از آدم‌هایی که به هم رحم نکردند و نمونه مشابه آنها در این اندازه در هیچ کجای جهان مشاهده و گزارش نشد.

اینگونه اعمال را اعمال غیرمدنی و یا حتی رفتارهای گله‌ای و غریزی ناشی از توحش نمی‌نامند، چرا که چنین کارهایی را حتی حیوانات نیز در حیات وحش مرتکب نمی‌شوند. اینگونه اعمال و رفتارها را «آدمخواری» می‌نامند. «جنایت» می‌نامند. «جنایت علیه همنوع» و «جنایت علیه بشریت» می‌نامند. نتیجه چنین رفتارهایی این شده است که اکنون با همه تفاخرها و خودپرستی‌ها و منیت‌هایی که داریم، در لب مرزهایمان به گدایی نشسته‌ایم تا جامعه جهانی متمدن و جدی و آینده‌نگر و اهل علم و اهل عمل، به ما دستکش و دستمال و ماسک و کیت تشخیص آزمایشگاهی و دستگاه تنفس مصنوعی و نتیجه تحقیقات علمی و دیگر لوازم ضروری برای بقا و زنده ماندن عنایت کند.

عواقب اینگونه جنایاتی که عده زیادی از ایرانیان در حق همنوع خود مرتکب شدند، نه تنها آمار مبتلایان و قربانیان را چندین برابر بالاتر برد و گریبان همان عده را نیز گرفت، که گریبان کادرهای درمانی و دلسوزان زحمتکش و افراد بیگناه و کودکان مظلوم و دیگر اشخاصی را هم گرفت که دارای فهم مدنی و شعور اجتماعی بودند. افراد فهیم مثل همیشه در باتلاقی که افراد نافهم ساخته‌اند، فرو خواهند رفت، چرا که کمتر و تنهاتر و منزوی‌تر از آنی هستند که بتوانند تأثیری در یک «محیط آدمخواری» برجای بگذارند. جنایاتی که عده زیادی از ایرانیان در قبال یکدیگر مرتکب شدند به شکل لکه سیاه و خونینی در کنار هزاران لکه سرخ و سیاه دیگر در تاریخ پر رنج و شکنج این مملکت باقی خواهد ماند و آشکارتر از آنست که بتوان مسئولیت آنرا به عادت همیشگی از خود سلب کرد و به «بیگانگان متجاوز» نسبت داد.

چنین است که در صورت تداوم چنین وضعیتی، آینده‌ای سخت تیره و تار در انتظار همه ماست. تعریف و تمجیدهای تهوع‌آور از «ملت شریف ایران» و نیز سکوت‌های عافیت‌طلبانه عافیت‌جویان و ملاحظه‌کاران، نتیجه‌ای جز بدبختی و انحطاط بیشتر در پی نخواهد داشت. بی‌گمان کسانی که از شرایط ناهنجار فعلی سود می‌برند، مایل به هیچگونه تغییری نیستند و هر نوع تغییر و اصلاح و بیان انتقادی را به زیان منافع خود می‌بینند.

امیدوارم که نسل آینده، نسلی که باقی خواهد ماند، جبران امروز را بکند و با درس گرفتن از تبهکاری‌های نسل حاضر، جامعه‌ای بسازد که اعضایش در آن احساس خوشبختی کنند.

پژوهش‌هایی که جهانیان برای نجات بشریت و برای شناخت این ویروس و مقابله با آن انجام داده و می‌دهند، در قیاس با زمان سپری شده، به نحو چشمگیری زیاد است. این اپیدمی به روشنی به همگان نشان داد که راه نجات همواره در دانش و روش علمی است و نه در هیچ دستاویز واهی دیگر. با این حال دانش به سختی می‌تواند در جوامع کم‌هوش بر دیو نیرومند جهل و خرافه غلبه کند. چرا که «دروغ بسا سهمگین است!»



web analytics