Skip to content
 

نامه‌های باستانی سغدی

نامه‌های باستانی سغدی مجموعه‌ای از چند نامه مکشوفه در دونهوآنگ/ تونهوآنگ (Dunhuang/ Tunhuang) شهری در خُتَن در استان سین‌کیانگ چین و در شرق بیابان تَکلَه‌مکان است. در بازمانده‌های برج و باروی کهن این شهر نامه‌هایی به زبان سُغدی و متعلق به سده چهارم میلادی (همزمان با حکومت کوشانیان) پیدا شده است. این نامه‌ها اطلاعاتی از شیوه و آداب نامه‌نگاری در آن زمان به دست می‌دهد و هم محتوای دو تا از آنها (اولی و سومی) که توسط دختری سمرقندی برای مادرش نوشته شده، نشان از سواد و فرهیختگی و استقلال زنان سغد دارد. سغدیان برخلاف هخامنشیان و چنگیزیان و امثال آنان اهل جهان‌گشایی، تجاوزگری و ایجاد امپراتوری نبودند؛ اما فرهنگ و زبان و باورهای آنان به دلیل رفتارها و مناسبات فرهنگی و تجاری و نیز مراودات انسانی در سرزمین‌های وسیعی توسعه و بالندگی یافت. ترجمه فارسی این نامه‌های مهم سغدی با لطف و یاری صمیمانه سرکار خانم بهاره اسکندری و بر اساس ترجمه نیکلاس سیمز-ویلیامز (Nicholas Sims-Williams) انجام پذیرفته است. مقدمه این گفتار نوشته دانیل سی وُگ (Daniel C. Waugh) است.

سغدیان، مردمانی از حوزه تمدن ایرانی بودند که در فاصله میان سده‌های چهارم تا نهم میلادی از بازرگانان مهم در مسیر جاده ابریشم بودند. بازرگانان سغدی از سرزمین خود در سمرقند و حوالی آن که شامل جنوب ازبکستان و غرب تاجیکستان کنونی می‌شد، در آسیای مرکزی و در مسیر اوراسیا سفر می‌کردند. در گزارش‌های چینی به دانایی و فراستِ تجاری سغدیان اشاره شده و اینکه اعضای مستعمرات سغدی در چین به مانند حاکمان عمل می‌کرده‌اند.

زبان سغدی به صورت گسترده برای ارتباط در طول مسیرهای تجاری مورد استفاده قرار می‌گرفت و سغدیان از مترجمان کتب مقدس بوداییان در چین بوده‌اند. حضور سغدیان در مکان‌هایی که اکنون در شمال پاکستان است، با توجه به کتیبه‌های حکاکی شده بر روی صخره‌های واقع در دره‌های کوهستانی دوردست که راه‌های تجاری از آنها عبور می‌کرده، به اثبات رسیده است. باستان‌شناسان در شهرهای سغدی واقع در آسیای مرکزی، نقاشی‌ها و معماری تحسین برانگیزی را کشف کرده‌اند که به مستند کردن یک فرهنگ مدنی متنوع و در حال شکوفایی، و متعلق به مردمانی که هرگز یک امپراتوری بزرگ تشکیل ندادند، کمک می‌کند.

در بین مهمترین اسناد تاریخ سغد، پنج نامه تقریباً کامل وجود دارد که در سال ۱۹۰۷ توسط باستان‌شناس انگلیسی اورل استین (Aurel Stein) کشف شد. این نامه‌ها در یک برج دیدبانی در غرب دروازه یشم (Jade Gate) در یک دژ نظامی دورافتاده در دونهوآنگ پیدا شده‌اند. کشف دیگر استین در حدود ۹۰ کیلومتری غرب دونهوآنگ و ۵۵۰ کیلومتری شرق لولان (Lou-lan)- پاسگاه دورافتاده مهم دیگری در شاخه جنوبی جاده ابریشم که از حاشیه صحرای تکله مکان (Taklamakan) عبور می‌کرده- می‌باشد. چنین به نظر می‌رسد که نامه‌ها احتمالاً بوسیله یک پادگان چینی در زمانی که استیلای چین بر غرب دور مورد تهدید قرار گرفته، توقیف شده‌اند. در حالیکه مناقشه قابل ملاحظه‌ای در زمینه قدمت نامه‌ها وجود داشت، متقاعد کننده‌ترین استدلال‌ها (که پروفسور سمیز-ویلیامز و همکارانش ارائه کرده‌اند) به سال‌های ۳۱۳  تا ۳۱۴ میلادی اشاره می‌کند. دو تا از نامه‌ها را یک خانم بسیار رنج کشیده که در دونهوآنگ رها شده، ارسال کرده است (نامه‌های اول و سوم). دو نامه دیگر که در اینجا بازنویسی شده‌اند (نامه‌های دوم و پنجم)، به فعالیت تجاری نویسندگان آنها مربوط می‌شوند. در حالیکه یک بایگانی کامل از اسناد سغدی مربوط به سده‌های متعدد اخیر در آسیای مرکزی کشف شده است، نامه‌های باستانی سغدی نمونه‌های با اهمیتی از قدیمی‌ترین نوشته‌های سغدی هستند و از این رو اطلاعات بی‌نهایت مهمی را در باره تاریخ کهن مربوط به پراکندگی سغدیان در امتداد انتهای شرقی جاده ابریشم فراهم می‌کنند.

نویسنده نامه دوم احتمالاً در جین‌چنگ (Jincheng)، لانژو (Lanzhou) کنونی، شهری دراستان گانسو/ چانسو در دروازه هکسی کریدور (Hexi Corridor)، گذرگاه بین کوهستان‌های جنوبی و صحراهای شمالی که به دونهوآنگ منتهی می‌شده، ساکن بوده است. او نامه‌ای به «وزارت کشور/ وزارت داخله» (Home Office) در سمرقند می‌نویسد. قسمت اول نامه به پراکندگی سغدیان در چین ارتباط دارد و حاوی اطلاعاتی درباره ویرانی دو شهر مهم چین، یه (Yeh) و سپس پایتخت، لوئویانگ (Luoyang)- که واقعه اخیر در ۳۱۱ میلادی رخ داده است- توسط هون‌ها (Huns) می‌باشد. قسمت دوم نامه به توزیع پول‌هایی ارتباط دارد که ظاهراً نویسنده در خانه به صورت ودیعه گذاشته است.

نویسنده نامه شماره ۵ آنرا از گوزَنگ (Guzang)، وو-وِی (Wu-wei) امروزی، می‌نویسد که در شمال غربی لوئویانگ در هکسی کریدور واقع شده است. گیرنده نامه احتمالاً در ختن ساکن بوده است. ختن، منطقه‌ای مهم در امتداد جنوب جاده ابریشم است، این منطقه دقیقاً پیش از آنکه جاده ابریشم از رشته کوه‌های پامیر عبور کند و به واحه ماوراءالنهر برسد، در منطقه بین رودهای آمودریا و سیردریا واقع شده است. این نامه همچنین درباره شرایط دشوار و بی‌نظمی در چین صحبت می‌کند. وضعیت نویسنده نامه ظاهراً هنگامیکه شریک تجاری‌اش موسوم به غَوْتوس (Ghawtus) او را ترک کرده، بسیار سخت‌تر شده است. بنابراین نویسنده ناچار شده از دونهوآنگ به گوزَنگ باز گردد.

نامه حاوی اسامی محصولات متعددی از قبیل نقره، پارچه کتانی، یک نوع پارچه فراوری نشده، مُشک (که منشاء آن تبت بوده است)، فلفل، و «سفید» (احتمالاً پودر سفیداب سرب، که یک کالای باارزش بوده و در مواد آرایشی و دارویی استفاده می‌شده) می‌باشد. متأسفانه معنی برخی از اصطلاحات برای محصولات دیگر مشخص نیست. از مقادیر مورد اشاره چنین به نظر می‌رسد که تجارت در مقیاس کوچک بوده است، بنابراین همانطور که انتظار داریم، دادوستد کالاهایی با ارزش بالا در مقابل وزن مورد توجه بوده است.

نامه اول باستانی سغدی

از طرف دخترش، زن آزاد [غیر برده] میوْنای(Miwnay) به [مادر] عزیزش چاتیس (Chatis).

[از طرف] دختر[ش] زن آزاد میوْنای به [مادر] عزیزش چاتیس، [با] دعای خیر و احترام. مایه خوشوقتی خواهد بود برای او آن کسی که ممکن است تو را در سلامتی و آسایش [ببیند]؛ و [برای من] آن هنگام بهترین خواهد بود وقتی که ما ممکن است تو را در سلامت خوب [کامل] ببینیم. من بسیار مشتاق دیدار تو هستم، اما اقبالی نیست. من از مشاور، سَغارک (Sagharak)، درخواست رسمی کرده‌ام، اما مشاور می‌گوید: در اینجا خویشاوند نزدیکتری به نانائی- ذَت/ ننه‌ایزد؟ (Nanai-dhat) از اَرتیوان/ اردوان (Artivan) وجود ندارد. و من درخواست رسمی از اَرتیوان کردم، اما او می گوید: فَرنْخوند (Farnkhund)… و من از عجله امتناع می‌کنم، من امتناع می‌کنم از … و  فَرنْخوند می‌گوید اگر خویشاوند شوهر تو موافقت نکند چرا که تو قصد داری به پیش مادرت برگردی، من چگونه باید تو را ببرم؟ صبر کن تا زمانیکه… بیاید؛ شاید نانائی- ذَت خواهد آمد. من با بدبختی زندگی می‌کنم، بدون پوشاک، بدون پول؛ من درخواست قرض می‌کنم اما کسی موافقت نمی‌کند که به من یک [پولی] بدهد، بنابراین من وابسته‌ام به صدقه از طرف روحانی. او به من گفت: اگر تو بروی من به تو یک شتر می‌دهم و یک مرد باید با تو بیاید و در طول راه من از تو به خوبی مراقبت خواهم کرد. او ممکن است که برای من این کار را انجام دهد تا زمانیکه تو نامه‌ای برایم می فرستی!

نامه دوم باستانی سغدی

[پاکت]… [این] نامه باید ارسال گردد و به سمرقند رسانده شود. و [ارباب نجیب وَرزَک (Varzakk)… باید دریافت کند (؟)] همه (؟) آنرا [بطور کامل (؟)]. ارسال شده [بوسیله] خدمتکار[ش] نانائی- وَندَک/ ننه‌بنده؟ (Nanai-vandak).

به ارباب نجیب وَرزَک (پسر) نانایی- تْوار/ ننه تبار؟ (Nanai-thvar) (از خانواده) کانَک (Kanakk). ارسال شده [بوسیله] خدمتکارش نانائی- وَندَک.

به ارباب نجیب وَرزَک (پسر) نانایی- تْوار (از خانواده) کانَک، هزار (وَ) ده هزار (برابر) دعای خیر (وَ) احترام با زانوی خم، همانگونه که به خدایان تقدیم می‌شود، ارسال شده بوسیله خدمتکارش نانائی- وَندَک. و، آقایان، مایه خوشوقتی (خواهد بود) برای او آن کسی که ممکن است شما را شاد ببیند (وَ) رها از قید بیماری؛ و، آقایان (خبر از) سلامتی (خوب/ کامل) شما رسیده است (از طریق من)، من می پندارم جاودان هستم!

و، آقایان، اَرمَت- ساچ (Armat-sach) در جیوچوآن/ ژیوقوآن (Jiuquan) در صحت (وَ) خوبی (است) و اَرساچ (Arsach) در گوزَنگ در صحت (وَ) خوبی (است). و، آقایان، سه سال است از هنگامی که یک سغدی از «داخل» [به عنوان مثال از چین] آمد. من غوتَم- ساچ (Ghotam-sach) را ساکن کردم/ سرو سامان دادم (؟)، و (او) در صحت (وَ) خوبی (است). او به کوْرینک (Kwr’ynk) رفته است، و اکنون کسی از آنجا نمی‌آید. بنابراین ممکن است که من در باره سغدیانی که به «داخل» رفتند به شما بنویسم، چگونه موفق شدند (وَ) به کدام کشورها رسیدند و، آقایان، آخرین امپراتور، آنها می‌گویند، به خاطر قحطی از لوئویانگ گریخت، و کاخ و شهرش به آتش کشیده شد و کاخ سوخت و شهر [نابود گردید]. لوئویانگ دیگر (وجود ندارد)، یه (Ye) دیگر (وجود ندارد)! به علاوه، … هون‌ها (Huns) (؟) و آنها… چانگان (Changan)، بنابراین آنها نگه می‌دارند(؟) آنرا (؟)… تا اندازه‌ای نینیچ (N’yn’ych) و تا اندازه‌ای یه (Ye)، این‌ها (همان) هون‌ها [هستند] [کسانی که] دیروز (رعایای) امپراتور بودند! و، آقایان، ما نمی‌دانیم که [آیا] چینی‌های باقیمانده قادر بودند که هون‌ها را بیرون برانند [از] چانگان، از چین، یا (آیا) آنها کشور را از چنگ آنها درآوردند(؟). و [… در… وجود دارند] یکصد مرد آزاد از [اهالی] سمرقند… در درین (Dry’n) چهل مرد وجود دارد. و، آقایان، [چیِزی متعلق به] شما [… آن هست] سه سال از هنگامی که [… آمد] از «داخل»… (پارچه) (؟) آماده نشده. و از دونهوآنگ گرفته تا جین چنگ در… برای فروش، پارچه کتانی می‌رود [= به خوبی فروش می‌رود؟]، و هر کسی که (پارچه) (؟) آماده نشده دارد یا رَغزَک (raghzak) (که هنوز) (به بازار) (؟) آورده نشده است، (هنوز) برده نشده است، [می‌تواند] (؟) [همه] این به فروش برود… و، آقایان، با توجه به اینکه ما، هر کسی که (در این منطقه) سکونت دارد از جی [جین‌چنگ] گرفته تا دونهوآنگ، ما (فقط) زنده‌ایم [در متن: «نَفَس داریم»] از ابتدا تا انتهای [زندگی]… زندگی می‌کند، و ( ما) بدون خانواده (؟) (هستیم)، هم پیر و هم در آستانه مرگ. اگر اینگونه نبود (بنابراین)، [من] مایل (؟) نبودم که به شما (درباره) اینکه ما چگونه هستیم بنویسم. و، آقایان، اگر من به شما هر چیزی را (درباره) [اینکه اوضاع] چین چگونه است می‌نوشتم، (این) فراتر (؟) از افسوس شَدید (خواهد بود)؛ هیچ سودی از آنجا برای شما (بدست) نمی‌آید. و، آقایان، هشت سال است از هنگامی که من سَغارک و فَرن-اَغات (Farn-aghat) را به «داخل» فرستادم و سه سال است از هنگامی که من از آنجا پاسخی دریافت کردم. آنها خوب بودند…، (اما) اکنون، از هنگامی که آخرین مصیبت رخ داد، من پاسخی از آنجا دریافت [نـ] کردم [نکردم] (درباره اینکه) آنها چگونه بوده‌اند/ چگونه گذرانده‌اند. به علاوه، چهار سال پیش من مرد دیگری را به نام اَرتیخو-وَندَک (Artikhu-vandak) فرستادم. هنگامیکه کاروان از گوزَنگ حرکت کرد و وَخوشَک (Wakhush[akk])… آنجا بود، و هنگامی که آنها به لوئویانگ رسیدند، [هر دو…] و هندیان و سغدیان همگی از گرسنگی مرده بودند. [و من] نَسیان ( Nasyan) را به دونهوآنگ فرستادم و او به «خارج» [به عنوان مثال خارج از چین] رفت و به (دونهوآنگ) وارد شد، (اما) اکنون او بدون (کسب) اجازه از من رفته و به مجازات بزرگی (رسیده) است و او کشته شد در…

ارباب وَرزَک بزرگترین آرزوی من این است که در [سایه] سروری/ سیادت شما! پِساک (Pesakk) (پسر) ذرووَسپ- وَندَک ( Dhruwasp-vandak) پنج […] چهار سکه از طرف من نگه دارد و او آن را به ودیعه (؟) اضافه کند، انتقال داده نشود و شما از هم اکنون [آن را] [به صورت]‌ مهر و موم شده نگهدارید، بدین منظور که بدون اجازه (من)… ذرووَسپ-وَندک…

[ارباب] نانائی- تْوار، تو باید وَرزَک را بیاد بیاوری چرا که او باید این ودیعه (؟) را برداشت کند (؟)، و تو باید (هم) [این را] بشماری، و اگر این [پول] اخیر باید نگهداشته شود، سپس تو باید (هم) پول اضافی را به سرمایه اضافه کنی (؟) و آن را در یک سند انتقال قرار بدهی، و تو (نانایی- تْوار) باید این را همچنین به وَرزَک بدهی. و اگر تو (هم) فکر می‌کنی (این) بهتر است که این [پول] اخیر نباید نگهداشته شود، سپس تو باید (هم) آنرا برداری و هم آن را بدهی به کس دیگری که تو فکر می‌کنی لایق است، در نتیجه این پول به این منظور ممکن است بیشتر شود. و، ببین، یک یتیم واقعی (وجود دارد)…

وابسته به (؟)این درآمد، و اگر او زنده ماند و به بزرگسالی رسید [در متن: «سال‌ها»]، و او به (هیچ چیز دیگری) به جز این پول امیدی نداشت، سپس، نانائی- تْوار، (هنگامیکه) این اطلاع کسب شد که تاکوت (Takut) به سوی خدایان روانه شده است (؟) – – خدایان و روح پدرم پشتیبانی (؟) (خواهند) بود برای تو [از تو حمایت خواهند کرد] ! – – و هنگامیکه تَخسیچ- وَندَک (Takhsich-vandak) بالغ شد [در متن: «بزرگ»]، سپس به او زن بده و او را از خودت دور نکن. خشنودی (؟) فناپذیر از ما (؟) رخت بربسته است (؟) در… ، زیرا بدون هیچ برنامه‌ای برای آینده ما منتظر قتل (؟) و دزدی هستیم. و هنگامی که (دو نفر از) شما به پول نقد نیاز دارد، سپس، تو (نانائی- تْوار) باید یا ۱۰۰۰ سکه یا ۲۰۰۰ سکه از پول را برداری. و وَن- رَزمَک (Wan-razmak) برای من ۳۲ (کیسه) مُشک متعلق به تاکوت به دونهوآنگ فرستاد. بنابراین ممکن است که او آنها را به تو تحویل دهد. هنگامیکه آنها به تو تحویل داده شد، تو باید آنها را به پنج قسمت تقسیم کنی، و از آن تَخسیچ- وَندَک باید سه سهم بردارد، و پِساک (باید) یک سهم (بردارد) و تو (باید) یک سهم (برداری).

این نامه نوشته شد [در متن: «ایجاد شد»] در تاریخ سیزدهمین سال از [پادشاهی] ارباب چیرْث- سْوان (Chirth-swan) در ماه تاغمیچ (Taghmich).

نامه سوم باستانی سغدی

از طرف دختر(ش) شایْن (Shayn) به ارباب نجیب نانائی- ذَت.

از طرف خدمتکار(ش) [کامل نیست].

به ارباب نجیب (وَ) شوهر(من) نانائی- ذَت، [با] دعای خیر (وَ) احترام با زانوی خم همانگونه که به خدایان تقدیم می شود. و (آن) مایه خوشوقتی (خواهد بود) برای او کسی که ممکن است تو را در سلامت، شادی (وَ) رها از بیماری ببیند، همراه با هر کس دیگری؛ و، آقا، هنگامیکه من (خبری خوب) درباره سلامتی شما می شنوم، من می‌پندارم جاودان هستم!

ببین، من زندگی می‌کنم… در بدی، نه در خوبی، با بدبختی، من فکر می‌کنم مرده‌ام. دوباره و دوباره من برای تو نامه‌ای می‌نویسم، (اما) من (حتی فقط) یک نامه از تو دریافت نمی‌کنم، و من از تو ناامید شدم. بد اقبالی من این است، (که) من به مدت سه سال در دونهوآنگ بوده‌ام، با سپاس (؟) از تو، و اولین بار، دومین بار و حتی پنجمین بار راهی برای خروج وجود داشت، (اما) او (!) از خارج کردن من سرباز زد. من از رهبران تقاضا کردم. (باید) کمک به فَرنْخوند (داده شود) به خاطر من [باید از فَرنْخوند به خاطر من حمایت شود]، بنابراین ممکن است او مرا به نزد شوهر(م) [یعنی خودت] ببرد و من در دونهوآنگ باقی نخواهم ماند. (در این باره) فَرنْخوند می‌گوید: من خدمتکار نانائی- ذَت نیستم، به علاوه من سرمایه او را نگهداری نمی‌کنم. من همچنین درخواست کردم به این ترتیب [که]: اگر او از بردن من به نزد شوهر(م) سرباز زند، سپس… چنین کمکی به من [بشود تا] شاید او مرا نزد مادر(م) ببرد. رهبران می‌گویند: اینجا در دونهوآنگ از اَرتیوان خوشاوند نزدیکتری وجود ندارد، (اما) اَرتیوان [می‌گوید]: فَرنْخوند… هر چه … انجام دادن برای تو. اگر (؟) من (؟) نه ضمانتی، نه حمایتی داشتم، پدرم… من شده‌ام… نه… من بیش از چه میزانی خواهم داشت… بوسیله پدرم اگر… یک خدمتکار چینی! یک مرد آزاد… کسیکه پیدا کرد… و لباس‌های [ش] را در شرایط (؟) خوب نگهداری می‌کند. و تو خواهشت را درباره هر چیزی به من می‌نویسی در… بنابراین من باید … تو و من باید بدانیم چگونه بیندیشیم، و اگر من نتوانم… تو، سپس تو می‌نویسی به من که من چگونه باید به چینیان خدمت کنم. من در منزل پدری‌ام چنین محدودیتی نداشتم… همانطور که با (؟) تو. من از دستور تو اطاعت کردم (متن: فرمان تو را بر بالای سرم بردم) و به دونهوآنگ آمدم و من نه خواهش مادر(م) را متوجه شدم و نه برادران (م) را. قطعاً (؟) خدایان از من خشمگین بودند در آن هنگام وقتی که من خواهش تو را انجام دادم. من ترجیح می‌دهم که زن یک سگ یا خوک باشم تا تو! و برای من…

ارسال شده بوسیله خدمتکار (تو) میوْنای. این نامه در دهمین روز سومین ماه نوشته شد.

[اضافه شده به حاشیه] از طرف دختر(ش) شایْن به ارباب نجیب نانائی- ذَت. [با] دعای خیر و احترام. و (آن) [روزی] مایه خوشوقتی خواهد بود برای او [آنکه] ممکن است [تو را] در سلامتی، آسایش (وَ) شادی ببیند… من شده‌ام… من از یک گله حیوانات خانگی مراقبت می‌کنم. بطور متفاوت از تو، من داشتم یک…، و… ترک کرد. من هستم… و من می‌دانم که تو محتاج بیست سکه (؟) برای ارسال نیستی [تو بیست سکه برای ارسال داری]. این ضروری است که همه (موضوع) مورد بررسی قرار گیرد. فَرنْخوند رفته است، چینی‌ها به دنبال او می‌گردند، اما او را نیافته‌اند. بخاطر بدهی‌های فَرنْخوند ما خدمتکار چینی‌ها شده‌ایم، من همراه با مادر(م).

نامه پنجم باستانی سغدی

به ارباب نجیب، بازرگان بزرگ اَسپانذَت (Aspandhat)… [ارسال شده] بوسیله خدمتکار [تو] [فْری- خْوَتاوْ (Fri-khwataw)].

به ارباب نجیب اَسپانذَت، [با] دعای خیر و احترام. و (آن) مایه خوشوقتی خواهد بود [برای او] آن کسی که ممکن است تو را در سلامتی (وَ) صحت، شادی، رها از بیماری (وَ) خشنود ببیند. از [سوی فْری- خْوَتاوْ] خدمتکارت. و [برای من آن] روز (هنوز) بهتر (خواهد بود) اگر [من ممکن است ببینم] تو را [شخصاً] [و] ممکن است بجا آورم احترام به تو را از نزدیک، [همانگونه که] (احترام تقدیم می شود) به خدایان.

[از] درون (چین) [من] شنیده‌ام بدتر، نه بهتر، (خبرهایی) روز (به) روز، و من ممکن است چیزهایی در ارتباط با اَ[خورمَزتَک (A[khurmaztakk]) (؟) بنویسم چگونه او به تنهایی رفت و او چه داشت… من تنها شده‌ام، و، ببین، من اینجا در گوزَنگ می‌مانم و من به مسیرهای مختلف نمی‌روم، و کاروانی (؟) که از اینجا (راهی شود) وجود ندارد. در گوزَنگ چهار بسته «سفید» برای ارسال وجود دارد، و ۲۵۰۰ (مقادیری از) (؟) فلفل (برای ارسال)، و دو برابر پْرَسْثَکَه (prasthaka) از n(••y)t، و پنج پْرَسْثَکَه از ریسک (rysk)، و یک نیم سکه نقره. هنگامیکه غَوتوس (Ghawtus) از گوزَنگ رفت، من به دنبال او رفتم، و من به دونهوآنگ آمدم، (اما) از سرگردانی من در خارج (چین) ممانعت گردید. (اگر) غَوتوس دیده بود [=یافته بود ؟] یک مسیر هموار، سپس من می‌توانستم «سیاه‌ها»‌ را از اختفا بیرون بیاورم. بسیاری از سغدیان برای رهسپار شدن آماده بودند، (اما) آنها نتوانستند عازم شوند،آن طور که غَوتوس از کوهستان‌ها رفته بود (؟). من (؟) می‌توانستم در دونهوآنگ بمانم اما آنها [= اهالی سغد] بینوا بودند. من وابسته هستم [؟] به صدقه (؟) از سوی ‘pr’k شما، چونکه من خدمت می‌کنم (؟)… در گوزَنگ، و [آنها …] به من، و آنها مرا وادار می‌سازند به…، و آنها مرا می‌گیرند…، [وَ] آنها افزایش می‌دهند (آنرا) بوسیله… ما. و… من بسیار بدبخت هستم، و…

بدینسان من شنیدم: خَرستْرَنگ (Kharstrang) [بدهکار بود (؟)] به تو بیست سکه نقره، و بنابراین او اظهار کرد: من (خواهم) آورد (؟) (آن را). او به من نقره داد و من آن را وزن کردم، و در مجموع (فقط وجود داشت) چهار و نیم سکه. من پرسیدم: اگر او بیست سکه [فرستاد]، چرا تو به من چهار و نیم سکه می‌دهی؟ او بدین گونه پاسخ داد: اَسپَنذات مرا در راه یافت و (این را) به من داد. [او بدین گونه گفت: هفت و نیم سکه نقره (وجود دارد)] و به ازای چهار سکه من چهار محموله ‘st(k)[•](m) گرفتم و «سیاه‌ها» نقره‌ها را گرفتند [احتمالاً منظور این است که سیاه‌ها با نقره مبادله شد]، برای همین آنها گفتند: ما (؟) پولی نداریم. به جهت (آنچه آنها گفتند این) بهتر (است) که من بدبخت باشم تا آنها! (اگر) تو بشنوی [که] چگونه اَخورمَزتَک به من آسیب رسانده است، سپس تو خیلی (به این [موضوع]) توجه دقیق‌تری می‌کنی.

ارسال شده بوسیله خدمتکارت فْری- خْوَتاوْ. این نامه از گوزَنگ در سیزدهمین (روز) از سومین ماه نوشته شده است.

Etienne de la Vaissière, Histoire des marchands sogdiens (Bibliothèque de l’Institut des Hautes Études Chinoises 32) (Paris: 2002).

For further details concerning letter 2, including the Sogdian text and linguistic commentary, see N. Sims-Williams, “The Sogdian Ancient Letter II,” in M. G. Schmidt & W. Bisang (ed.), Philologica et Linguistica. Historia, Pluralitas, Universitas. Festschrift für Helmut Humbach zum 80. Geburtstag am 4. Dezember 2001 (Trier: Wissenschaftlicher Verlag, 2001): 267-280. Colour photographs of the manuscript are included in A. L. Juliano & J. A. Lerner, Monks and Merchants: Silk Road Treasures from Northwest China (New York: Harry N. Abrams with The Asia Society, 2001): 47-48. On the date of the letter and the historical data contained in it see F. Grenet and N. Sims-Williams, “The historical context of the Sogdian Ancient Letters,” in Transition periods in Iranian history, Actes du Symposium de Fribourg-en-Brisgau (22-24 Mai 1985) (Leuven: E. Peeters, 1987): 101-122.

For further details concerning letter 5, including the Sogdian text, photographs of the manuscript and historical and linguistic commentary, see F. Grenet, N. Sims-Williams & E. de la Vaissière, “The Sogdian Ancient Letter V,” in Bulletin of the Asia Institute, 12 (1998 [2001]) (=Alexander¹s Legacy in the East: Studies in Honor of Paul Bernard): 91-104.

On Letters 1 and 3 see The Silk Road: Trade, travel, war and faith (ed. S. Whitfield with U. Sims-Williams), London, 2004, pp. 248-9, which also includes colour photographs of both letters. N. Sims-Williams’ edition of Letter 1 with detailed commentary will appear in an article entitled “Towards a new edition of the Sogdian Ancient Letters” in the proceedings of the conference Les sogdiens en chine, Beijing, April 2004 (to be edited by Eric Trombert and E. de la Vaissière and published by the Ecole Française d’Extrême-Orient). A similar edition of Letter 3 is in preparation.



web analytics