این گفتار را خانم نرگس فراهانی پس از اینکه موضوع فیلم کوتاه و تأسفباری را برایش تعریف کردم، نوشته است. در این فیلم کوتاه، گروهی از کارگران افغانستان دیده میشدند که آنان را بزور اسلحه وادار کرده بودند تا به شکلی تحقیرآمیز، محکم و مکرر بر سر خود بکوبند. اسلحهبدستان بلندبلند میخندیدند و نمیدانستند آنانی که تحقیر میشدند، خودشان بودند. ادامه »
ماجرای ارتش کمبوجیه: سوءاستفاده دیگری از عاطفه ملی مردم
دبیرکل شورای عالی آثار باستانی مصر ماجرای کشف بقایای ارتش کمبوجیه در مصر را خبری بیاساس و گمراهکننده خواند.
دکتر زاهی حواس- باستانشناس برجسته مصری و دبیرکل شورای عالی آثار باستانی مصر در اطلاعیهای مطبوعاتی اعلام کرده است که «آنچه در روزنامهها، خبرگزاریها و اخبار تلویزیون از کشف بقایای ارتش کمبوجیه از قول برادران دوقلو گفته شده، بیاساس و گمراهکننده است. آن برادران هیچ مأموریتی در منطقه نداشته و مجوزی نیز برای اینکار نداشتهاند». متن کامل این اطلاعیه را در اینجا Press Release- Alleged Finds in Western Desert و نوشته انتقادی پیشین مرا در اینجا ببینید: اندر حکایت مضحک کشف بازماندههای ارتش کمبوجیه در مصر
آنانکه با ادبیات رسمی باستانشناسی آشنایی دارند، میدانند که لحن این اطلاعیه نه تنها تکذیب یک خبر و ادعا، که اتهامهایی را نیز در خود نهفته دارد. این نکتهای است که به تازگی در وبسایتها و رسانههای دیگری و از جمله New at LacusCurtius & Livius و Egyptology News و Rogue Classicism با صراحت بیشتری عنوان شده و برادران را دلالانی خطاب کردهاند که شمشیری قلابی را نیز به یک توریست آمریکایی فروختهاند. ادامه »
اندر حکایت مضحک کشف بازماندههای ارتش کمبوجیه در مصر
به تازگی اخبار فراوانی از دو برادر دوقلوی ایتالیایی که بازماندههای ارتش کمبوجیه در مصر را کشف کردهاند، منتشر شده است (برای نمونه بنگرید به Discovery و About). در برخی گزارشهای فارسی از همین خبر، چنان روی دوقلو بودن این دو برادر تأکید و اصرار شده که گویی اگر آنان دوقلو نبودند، ارتش کمبوجیه کشف نمیشد.
در چند سال اخیر این سومین بار است که کسانی مدعی کشف ارتش کمبوجیه در مصر و یا در لیبی میشوند.
ساختار این خبر- همچون نمونههای پیشین- بسیار عامیانه و اکتشافاتی «ژول ورن» گونه و مناسب نشریات جنجالمآب است که به دنبال مخاطب بیشتر و جلبتوجه هستند. تا آنجا که موضوع را دنبال کردم، هیچ گزارش علمی یا دستکم گزارش مقدماتی که متکی به شواهد باستانشناختی، نقشهها و عکسهای مستند باشد، پیدا نکردم. چند عکس بیربط با موضوع و ساختگی نیز در پیشانی اخبار آمده بود که سخت سوءظن برانگیز مینمود. چنین خبری را فعلاً به صرف همین گزارشها نمیتوان باور داشت؛ مگر آنکه گزارشهای علمیتر و معتبرتری از آن نشر یابد. ادامه »
سنگنبشتهها و فرمان داریوش بزرگ برای ساخت آبراه سوئز در مصر
سرزمین مصر در سال ۵۲۵ پیش از میلاد به تصرف کبوجیه/ کمبوجیه دوم، دومین پادشاه هخامنشی در آمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را باز یابند و یکبار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینهٔ مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.
از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمانهای پرشماری برجای مانده است که بیشترین آنها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیهٔ مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهمترین آثار بجای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند میدهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.
ساخت آبراهی که دریای سرخ (احمر) را به رود نیل و دریای مدیترانه متصل کند، سرگذشتی طولانی دارد. فراعنه مصر دستکم از هزاره دوم پیش از میلاد (و شاید از هزاره سوم) در اندیشه ساخت چنین آبراهی بودهاند و در زمان فرعون نخائو/ نخو (۶۰۹ تا ۵۹۴ پیش از میلاد) ساخت آبراه تا اندازه زیادی پیش رفته بود. ادامه »
قتلعام مردم اکد: به فرمان کورش یا نبونید؟
در کتیبه «رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ» که از آخرین نمونههای سنت رویدادنامهنویسی در بابل بشمار میرود، عبارتی مبهم آمده که پرسشها و پیچیدگیهایی را رقم زده است. نویسندهٔ رویدادنامه آورده است:
“هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوریدند. اما او همه مردمان شهر را از دم بکشت.”
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ در کتاب: تمدن هخامنشی، سیزده گفتار در بررسیهای هخامنشی، از همین نگارنده، ۱۳۸۶٫
شیوه کوتاهنویسی رویدادنامهنویسان بابلی موجب خودداری از شرح و توضیحات بیشتر در پیرامون این واقعه شده است. در عبارت بالا، آشکار نیست که مردمان بابل علیه چه کسی شوریدند و چه کسی مردمان شهر را قتلعام کرد. ادامه »
یادی از سِرگِئی تالسْتوف در هفتادمین سالگرد آغاز کاوشهای باستانشناسی خوارزم
در میان عکسهای ارسالی خانم لیلا کریموا، چند عکس از تالستوف نیز وجود داشت که دریغم آمد مطلب کوتاهی در باره او ننویسم.
روانشاد سرگئی پاولوویچ تالستوف (۱۲۸۶- ۱۳۵۵ خورشیدی) یکی از بزرگترین و نامآورترین باستانشناسان و قومشناسان شوروی بود. او در سال ۱۳۱۷ یعنی در سن ۳۱ سالگی از سوی آکادمی علوم اتحاد شوروی به سرپرستی علمی هیئت کاوشهای باستانشناسی خوارزم برگزیده شد و سراسر عمر خود را در کویرها و شنزارهای خشک و سوزان جنوب دریاچه خوارزم (آرال) صرف کاوش و پژوهش در خوارزم باستان کرد و به هیچ موضوع دیگری نپرداخت.
کاوشها و مطالعات تالستوف در خوارزم به اندازهای گسترده و حیرتانگیز است که نام او با خوارزم عجین شده و مطالعات خوارزمشناسی بدون او معنا و مفهومی ندارد. دامنه جغرافیایی پژوهشهای او تقریباً برابر است با حوزه نامهای جغرافیایی اوستا در بند چهاردهم «مهر یشت» و نخستین فرگرد «وندیداد» یعنی: «خوارزم»، «سغد»، «نسا» و «مرو».
هیئت باستانشناسی زیر نظر تالستوف، یکی از بزرگترین هیئتهای کاوش و اکتشاف در جهانِ زمان خود بوده است. هیئت تالستوف را حدود بیست دانشمند باستانشناس، قومشناس، زبانشناس، زمینشناس و معمار، دهها کویرنورد و راهنمایان محلی، لشکری از افزارمندان و کارگران ساده و نیمه متخصص، چندین هواپیمای اکتشافی و دهها کامیون نفربر و ابزاربر، و بیشماری از پیشرفتهترین ابزارهای زمان خود همراهی میکرده است.
تالستوف در مدت حدود سی سال، سراسر سرزمین خوارزم را از زمین و هوا در مینوردد. بسیاری از محوطههای باستانی را برای نخستین بار شناسایی میکند و در آنها به حفاری می پردازد: حفاری در «توپراق قلعه»، مرکز شاهان محلی خوارزم در سدههای آغاز میلادی و کشف کاخها و دیوارنگارههای قابل قیاس با داستانهای سیاوش و افراسیاب در شاهنامه؛ تپه باستانی «جانباز قلعه» متعلق به هزاره ششم تا سوم پیش از میلاد؛ محوطه باستانی «یکه پارسان» از سده هشتم پیش از میلاد و کشف چندین نمونه از خط خوارزمی باستان در آنجا؛ همچنین حفاری در محوطههای باستانی «اورگنج»، «کهنه اورگنج»، «تاش قلعه»، و حوزههای تمدنی «کَلتَه منار» (منار کوتاه)، «تازه باغیاب»، «سویورغان»، «شریک رباط»، کرانههای دریاچه «سرقمیش» و بسیاری جاهای دیگر که یادکرد از همه آنها کار سادهای نیست. (نامگذاریها را تالستوف بر اساس نامهای مشهور محلی برای نخستین بار انجام داده و به همین شکل در باستانشناسی متداول شده است). ادامه »
نگارکندهای نویافته از بلخ بامی و دامنههای هندوکش
ناحیه بلخ در شمال افغانستان و نیز دشت شادیان و دامنه کوهستانهای بلند هندوکش و کوه بابا در جنوب بلخ، یکی از مهمترین سرزمینهای شکلگیری و گسترش فرهنگ ایرانی بوده است. بلندیهای جنوب بلخ (برای نمونه «غار آق کوپروک») یکی از زیستگاههای کهن انسان در عصر پارینهسنگی زیرین، و دلتای سبز و خرم بلخرود از بزرگترین نواحی استقراری در عصرنوسنگی به بعد بوده است. ادامه »
سنگنبشته خشیارشا شاه در شهر وان
شهر کردنشین وان در پنج کیلومتری شرق دریاچهای به همین نام در آناتولی شرقی (ارمنستان پیشین و ترکیه امروزی) قرار دارد. ناحیهای که این شهر در آن واقع شده، درهای سرسبز و حاصلخیز به طول تقریبی بیست و عرض شش کیلومتر است که از کوهستانهای بلند پیرامون سیراب میشود. خط راهآهن تهران- استانبول نیز از همین دره و از شمال شهر وان عبور میکند و در حاشیه دریاچه به پایان میرسد. در اینجا، قطار و یا محموله آن سوار کشتیهای بزرگی میشود تا در آن سوی دریاچه بر روی ادامه خط آهن قرار گیرد. ناحیه وان همچنین به سبب گربههای سپیدِ زیبا و معروفش که چشمانی دورنگ دارند، شهرتی جهانی دارد.
شهر وان و دشتهای پیرامون آن، کهنترین استقرارگاه کشور باستانی «اوروآتری» Uruatri ( در فارسی باستان: «اَرمـیـنَـه Arminah/ ارمنیه، در بابلی و آشوری: «اورارتو» Urartu) بوده است. این شهر و دریاچه در زبان اورارتویی با نامهای «بـیـائـیـنـی» Biaini و «نائیری» Nairi شناخته میشده و شهر قلعهمانند «توشپا» Toushapa/ Tospa پایتخت اورارتوییان در سدههای نخستین هزاره یکم پیش از میلاد نیز در همین ناحیه بوده است. بازمانده بناها و آثار اورارتویی توشپا، در قلعه و تپههایی در غرب شهر امروزی وان (که به نام «وان قدیم» خوانده میشوند) و در فاصله دو کیلومتری از کرانه دریاچه، همچنان برجای مانده است. ادامه »
رد فرضیه یکصدساله سنگ قبر اسکندر
انتساب پارهای رویدادهای تاریخی و آثار و ادوات باستانی به شخصیتهای مشهور و شناخته شده تاریخی، در ایران و سراسر جهان رواج داشته است. چنین انتسابهایی نه تنها توسط عامه مردم، که گاه بدست دانشمندان انجام پذیرفته است. پای نفشردن بر درستی دادههای تاریخی یا استنباطهای پیشین، پژوهشهای بیشتر و کوشش برای جبران اشتباههای متداول، وجه مشخصه میان پژوهشگران و عوام است. چنین انتسابهایی به اسکندر، انوشیروان و شاه عباس بیش از دیگران دیده شده است. برای نمونه در متون ادبیات فارسی از اسکندر شخصیتی مقدس برساختهاند که تا اندازهای چهرهای پیامبرگونه مییابد و حتی در شاهنامه فردوسی برای حاجی شدن، به زیارت مکه نیز فرستاده میشود. ادامه »
خالکوبیهای توران در مقایسه با بیتهای از شاهنامه فردوسی
کاوشهای چندین ساله گروههای باستانشناسی آلمان و موزه هرمیتاژ روسیه در آسیای میانه شرقی (جمهوری خودمختار تووا و شهرهای توران، پازیریک و ارژن)، منجر به پیدایی چندین نمونه از آثار خالکوبی بر روی بدن انسان شد. گزارشهای هیئتهای باستانشناسی نشان میدهد که این خالکوبیها بر روی بدن شاهان، شاهزادگان و پهلوانان یا سرداران انجام میشده و نمونههای آن، هم بر روی بدن مردان و هم بر روی بدن زنان دیده شده است. با توجه به طبقهبندی نقش خالها و گور منسوب به آنها، میتوان گمان داد که این خالکوبیها نه تنها برای زیب و زینت، بلکهای نشانهای از هویت صاحب نقش، پیوستگی خاندانی، و نیز وجه تمایز آنان با دیگر اعضای یک خاندان و خاندانهای دیگر بوده است. نقشهای خالکوبی شده بر روی بدن هر شخص- به مانند یک مُـهـر- وسیلهای برای شناخت و تشخیص هویت فرد بوده است.
نگاره زیر، قطعهای از پوست دست خالکوبی شده مردی صاحب منصب به اندازه ۲۸ در ۶۰ سانتیمتر است که از کورگان شماره ۲ پازیریک در کوهستانهای آلتایی به دست آمده است. قدمت این مومیایی خشک به سده پنجم پیش از میلاد میرسد. بر هر دو دست این مرد از مچ تا شانه، و نیز بر کتف و پای راست او شمار فراوانی از نقشهای پلنگ، گوزن، قوچ، ماهی و حیوانات اسطورهای خالکوبی شده است. قالی معروف پازیریک با نقشهایی مشابه با نگارکندهای درگاههای کاخ صد ستون در تخت جمشید نیز در همین ناحیه کشف شده بود. ادامه »