Skip to content
 

رنج‌های بشری ۲۳۵: تحریف شاهنامه فردوسی برای مقاصد ناسیونالیستی

فردوسی نه ستایشگر کورکورانه ایران و پادشاهان ایران است و نه ستایشگر توران و پادشاهان توران. او ستایشگر نیکی و رفتارهای انسانی است، چه از سوی ایرانیان بوده باشد و چه از سوی تورانیان و دیگران. او نیکی را از سوی هر کس که بوده باشد، پنهان نمی‌کند و با شیواترین سروده‌ها بیان می‌دارد. و بدی را نیز از سوی هر کس که بوده باشد- حتی اگر از سوی محبوب‌ترین قهرمان کتابش یا محبوب‌ترین شاه ایران باشد- باز هم آنها را لاپوشانی نمی‌کند و با صدای بلند و با فاخرترین سروده‌ها به گوش همگان می‌رساند. او از بازگو کردن شکنجه‌گری‌های پادشاهان ایران و گزارش قیام‌های مردمی علیه پادشاهان باکی ندارد و به هیچ انگیزه‌‌ای آن رویدادها را نادیده نمی‌گیرد.

اگر فردوسی در زمان ما می‌زیست، بی‌گمان از سوی آریاگرایان و کورش‌پرستان به دشمنی با ایران و فرهنگ ایران متهم می‌شد، چرا که مجموعه گزارش‌های فردوسی از زشت‌کاری‌ها و خشونت‌ورزی‌ها و تبهکاری‌های برخی پادشاهان و پهلوانان ایران به اندازه‌ای فراوان و متنوع است که هیچ منبع دیگری- اعم از ایرانی یا غیر ایرانی- به پای آن نمی‌رسد. گزارش‌هایی که عموماً نادیده گرفته می‌شوند و تحریف می‌گردند تا عامه مردم متوجه آنها نشوند.

اما این رویکرد انسانی فردوسی باب طبع نژادگرایان و ملی‌گرایان نیست و اینان می‌کوشند تا به هر طریق ممکن در ابیات فردوسی دست ببرند و یا اینکه ابیات مجعولی را بدو منسوب کنند تا بتوانند از شاهنامه و فردوسی برای مقاصد خود بهره‌برداری کنند. (برای نمونه بنگرید به: «شاهنامه فردوسی و بیت ساختگی پدر در پدر آریایی نژاد»). 

یکی دیگر از تحریف‌هایی که با استناد به شاهنامه انجام می‌شود و به فردوسی منسوب می‌گردد، انتساب این بیت مشهور به ایران و ایرانیان است: «اگر سر به سر تن به کشتن دهیم/ از آن به که کشور به دشمن دهیم». در حالیکه به گزارش فردوسی، گوینده این سخن ایرانیان یا شاه ایران نبوده است؛ بلکه از زبان افراسیاب است که شاه توران بوده و این سخن را به هنگام حمله ایران به توران بر زبان رانده است.

بیت دیگری نیز که از آن برای همین مقاصد بهره‌برداری می‌شود، عبارت است از بیت مشهور «دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود». این بیت نیز نه در مواجهه با دشمنان ایران، که از زبان ایرانیان و علیه کیکاووس‌شاه گفته شده است. آنان به رستم پناه برده بودند و از او خواسته بودند تا ایران را از نابکاری‌های کیکاووس نجات دهد. هر چند که این بیت الحاقی نیز دانسته شده است؛ چنانکه عمده مصصحان و پژوهشگران شاهنامه (و از جمله ملک‌الشعرای بهار، مجتبی مینوی و جلال خالقی مطلق) بیت‌های مشهور «چو ایران مباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» و «هنر نزد ایرانیان است و بس/ ندادند شیر ژیان را به کس» را نیز به دلیل اینکه در اقدم نسخ شاهنامه دیده نشده، الحاقی می‌دانند و آنرا سخن فردوسی نمی‌دانند. بهار و مینوی در واکنشی صریح این جعلیات را از ساخته های جدید دانسته و به این روش و اعمال اعتراض کرده‌اند.

مجتبی مینوی در باره بیت جعلی «چو ایران نباشد تن من مباد» گفته است:‌ «این بیت از فردوسی نیست. در تمام شاهنامه چنین بیتی نیست. یک وقتی یک کسی دلش خواسته است چنین بیتی بسازد و به فردوسی نسبت دهد. اشعار بی‌پدر و مادر را پهلوی هم قرار داده‌اند و اسم آن را شاهنامه گذاشته‌اند. بنده وقتی می‌گویم این شعر مال فردوسی نیست، می‌گویند آقا تو وطن‌پرست نیستی. افرادی می‌خواهند احساسات وطن‌پرستی مردم را بدین ترتیب تحریک کنند و بالا بیاورند. هر چه دلشان خواست در آن می‌گنجانند و هرچه در آن گنجانیده شده، قبول می‌کنند و می‌گویند این شاهنامه ملت ایران است».

بیت مشهور «چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» نه تنها به گفته اجل شاهنامه‌پژوهان، شعری تقلبی و نوسروده و الحاق شده به شاهنامه است، که جان و روان و اندیشه فردوسی بدور است از چنین دستورالعمل و توصیه‌نامه فاشیستی و ضدبشری که توجیه‌گر آدمکشی و نسل‌کشی و قتل‌عام عمومی کل ساکنان یک کشور است. دشنامی ناروا و بی‌پروا به آن فردوسیِ خردمند بیداردلی است که حتی «آزردن موری» را نیز نهی می‌کند؛ تا چه رسد به توجیه مرگ و تبلیغ نثار جان انسان‌ها بخاطر کشوری که اگر مردمانش نباشند، موجودیتش معنایی ندارد.

کشورها از انسان‌ها تشکیل می‌شوند و در نتیجه موجودیت انسان‌ها بر موجودیت کشورها اولویت دارد. چنین ابیات و شعارهایی چیزی نیست جز نیرنگ‌هایی برای تحریک احساسات توده‌ها به منظور جان‌نثاری و قربانی کردن خویش به پای «قدرت حاکمه».

فردوسی میهن‌دوستی واقع‌گرا است که بیش از هر چیز به راستی و انسانیت بها می‌دهد، اما یک ملی‌گرای متعصب و تمامیت‌خواه نیست که ناجوانمردانه هر آن نیکی را از آن ایرانیان بداند و هر آن زشتی را متعلق به تورانیان و دیگران.

ناپسند است از یک سو تمجید فردوسی و از سوی دیگر تحریف سروده‌های او.

به کسانی نیز که از روی ترک و توران‌گرایی به رد و تحقیر شاهنامه می‌پردازند، پیشنهاد می‌کنم بجای چنین روشی به دنبال آشنایی با شاهنامه و تحقیق در آن بپردازند. آنگاه خواهند دید که عده‌ای از آریاگرایان با تحریف و شعارهای سطحی، شاهنامه را ملک خود دانسته‌اند و آنرا همانگونه که خود دوست داشته‌اند در اذهان عموم جا انداخته‌اند و نه آنگونه که در واقعیت وجود دارد. فردوسی نیکی و بدی را از سوی هر کس که بوده، کتمان نکرده و بیان داشته است. حتی نیکی‌های که فردوسی برای تورانیان قائل شده است، از نظر تنوع و فراوانی همسنگ ویرانگری‌های شاهان ایران است. می‌توان بجای اینکه در تفرقه‌اندازی میان مردم و نفاق‌های قومیتی آلت دست استعمارگران و رسانه‌های وابسته بدان‌ها شویم، انسانیت و اتحاد و اتفاق را از فردوسی بیاموزیم که روایتگر راستین و منصف تمامی مردمان مشرق زمین است.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: بهار، ملک‌الشعرا، فردوسی نامه، تهران، ۱۳۴۵، صفحه ۱۶۵؛ فردوسی و ادبیات حماسی، مجموعه سخنرانی‌های نخستین جشن طوس، تهران، ۱۳۵۵، صفحه ۱۶۷.



web analytics