Skip to content
بایگانی کلیدواژه آریایی

مهرداد ملکزاده و ماهنامه سرزمین من: جعل اصطلاح آریایی در درخت زبان‌ها

پیش از این با نمونه‌هایی از تحریف داده‌های تاریخی و باستان‌شناختی که به دست آقایان فریدون جنیدی، شروین وکیلی، هوشنگ طالع، و مهرداد ملکزاده انجام شده بود، آشنا شدیم. اکنون در صفحه ۵۲ از شماره چهل و هفتم ماهنامه سرزمین من (مرداد ۱۳۹۲) نوشته‌ای با عنوان «زبان آریایی چیست» از آقای مهرداد ملکزاده منتشر شده که نمونه دیگری از تاریخ‌سازی‌های رایج است. آقای ملکزاده در این شماره از مجله که به لطف یکی از دوستان دلسوز به دست نگارنده رسید، همچون چند نوشته دیگر خود، با نگاهی توهمی- ایدئولوژیکی دست بکار دستکاری در مفاهیم شناخته شده بین‌المللی برای مقاصد نژادپرستی آریاگرایانه و کورش‌پرستانه شده است. نگاهی توأم با بیان ادعاهای فاقد اسناد و شواهد تاریخی که نمونه دیگر آنرا در مقاله ذوقی «نوروز و گاهشماری مغانی- مادی» دیدیم. […]

جلوی پیشروی نژادپرستی آریاگرایانه و فاشیسم کورش‌پرستانه را بگیرید

ای زعما و بزرگان قوم! جلوی پیشروی نژادپرستی آریاگرایانه و فاشیسم خطرناک کورش‌پرستانه‌ای را بگیرید که بطرزی نگران کننده و با گفتارها و رفتارهای عده‌ای از صاحب‌منصبان دولتی و قضایی در جان جامعه ریشه می‌دواند و انواع دیگری از نژادپرستی و نفرت‌پراکنی میان مردم را با خود به همراه می‌آورد. جلوی تحرکات ضدبشری‌ای را بگیرید که در دولت دهم و با «مردم‌فریبی» انگلیسی منشور کورش قلابی آغاز شد و اکنون پس از «دولت‌فریبی» آمریکایی شیردال قلابی به بیان ادعاهای نژادپرستانه و کشورگشایانه و داعیه تجدید مرزهای ایران بزرگ با الگو گرفتن از کوروش بزرگ رسیده که به نام آقای علی معلم دامغانی در مقام ریاست فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران منتشر شده و شاید به تأسی از بیانات ناصحیح منتسب شده به ریاست بنیاد ایران‌شناسی (و بیانات ناصحیح بعدی معاونت اقوام دولت یازدهم) بوده باشد که کشورگشایی‌ها و تجاوزگری‌های کورش را «جهاد فرهنگی برای گسترش توحید» دانسته بودند. نگذارید آینده فرزندان این میهن ستم‌کشیده که هزاران سال بود با انواعی از رنج‌ها و شکنج‌ها دست و پنجه نرم می‌کرد، بار دیگر و با تحریکات نوین و سابقه‌دار استعماری، و در جهت منافع سرمایه‌داری سلطه‌جوی بین‌المللی، به کام نفرت‌پراکنان میان مردم و به میدانگاه خشونت‌ورزانی تبدیل شود که در جامه فرهنگ و تاریخ و باستان‌شناسی و مذهب و حتی در شکلی از اسلام‌گرایی در حال دگردیسی به باستان‌گرایی فرو شده‌اند. نگران آینده‌ای سخت تیره و تار هستم که با نادیده گرفتن همبستگی‌ها و پیوندهای فرهنگی مردمان و نیز با ممانعت از چاپ کتاب رنج‌های بشری تشدید می‌شود و روشنگری در قبال آنرا وظیفه‌ اجتماعی تمامی انسان‌های دوستدار صلح و همزیستی بشریت می‌دانم. نگذارید آنچه ناسیونالیست‌های ملی‌گرای خونریز در بالکان و قفقاز و آناتولی و بین‌النهرین و آسیای غربی به عمل آوردند، به ایران برسد و مردم مهرورز و زجرکشیده ما را با نسل‌کشی‌های تازه به کام خویش برد. نگذارید ای بزرگان قوم.

رنج‌های بشری ۲۴۹: دستگاه جمجمه‌سنجی و آدمخواری آریایی

تصویری از دستگاه نژادسنجی آریایی که با اندازه‌گیری مسخره‌آمیز ابعاد جمجمه انسان‌ها حکم به آریایی بودن یا نبودن آدمیان می‌داده است. با اینکه نظریه موهوم نژاد آریایی ساخته و پرداخته استعمار بریتانیا بود، اما مورد توجه فراوان نازی‌ها قرار گرفت. در آوریل ۱۹۳۳ دولت آریاگرای نازی فرمان داد که انسان‌های غیرآریایی با توجه به معیارهای جسمانی و زیست‌شناسی‌ای که خودشان برای نژاد آریایی تعریف کرده بودند، شناسایی شوند. اینکار موجب می‌شد تا راحت‌تر و سریع‌تر بتوان یهودیان و غیرآریاییان را پیدا کرد و به کوره‌های آدمسوزی سپرد. برای اجرای این فرمان، یک دانشمند در خدمت فاشیسم به نام ر. برگر- ویلینگن (R. Burger-Villingen) ابزار موهومی را اختراع می‌کند تا به واسطه آن بتوان از روی اندازه‌گیری سر و خصوصیات استخوان جمجمه و چهره بتوان آریایی بودن یا نبودن انسان‌ها را تشخیص داد. نمونه‌ای از این دستگاه در پشت شیشه فروشگاهی در برلین قرار دارد که در عکس بازمانده از سال ۱۹۳۳ دیده می‌شود. فروشگاه قبلاً متعلق به یک فرد یهودی بوده که مصادره شده و به مرکز فروش ابزارهای نژادپرستی و آریایی‌سنجی، و نیز جزوات و کتاب‌های آموزشی متعلق به نظریه فاشیستی نژاد آریایی تبدیل شده است. […]

معرفی دو مقاله در زمینه بهره‌گیری از باستان‌شناسی برای ناسیونالیسم و سیاست

در کشورهای عقب‌افتاده و حتی تا حدودی در کشورهای پیشرفته، از باستان‌شناسی، زبان‌شناسی، مردم‌شناسی، تاریخ و عموم رشته‌های مرتبط با مطالعات باستانی برای اهداف سیاسی و هویت‌تراشی‌های کاذب و توجیه مشروعیت فرمانروایان بهره‌گیری می‌شود. انجام اینگونه اعمال حتی توسط برجسته‌ترین شخصیت‌های علمی و دانشگاهی نیز متداول است که به طرز زیرکانه و با ساختار و ظاهری علمی و حرفه‌ای انجام می‌شود.

از آنجا که عامه مردم متوجه تفاوت میان ملی‌گرایی و میهن‌دوستی نمی‌شوند و این دو را با یکدیگر خلط می‌کنند، ناسیونالیست‌ها از این ناآگاهی توده‌ها به نفع مقاصد خود بهره‌برداری می‌کنند و می‌کوشند تا با شعارهای میهن‌دوستانه آنان را جذب مقاصد و اهداف خود کنند.

نگارنده تاکنون مکرراً در باره روش‌ها و مقاصد ناسیونالیسم گفته و نوشته و خطرات آنرا بنا به تجربه‌های تاریخی بیان کرده است، اما اخیراً به لطف یکی از خوانندگان پژوهش‌های ایرانی با دو مقاله خواندنی آشنا شدم که دریغم آمد آنرا در اختیار دیگر علاقه‌مندان نگذارم. […]

جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده: پاسخی بر پاسخ

پس از گفتاری که در باره کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده» نوشتم، جناب آقای فرشاد فرشید راد (نویسنده محترم آن کتاب) پاسخی بر آن نوشتند و نشانی آنرا همراه با نامه‌ای برای نگارنده فرستادند. ایشان در ضمن پاسخ خود فرمودند که این کتاب را شخصاً برای بنده فرستاده بوده‌اند. از ایشان بخاطر این اشتباه که موجب نادیده گرفتن لطف و محبتشان شد، پوزش می‌خواهم و بخاطر هدیه‌اشان صمیمانه سپاسگزارم. همچنین یادآور می‌شوم که قبلاً مقاله‌ای اهدایی و خواندنی از ایشان را با عنوان «ابوریحان بیرونی، نخستین کاشف قاره آمریکا» در شماره نخست گاهنامه پژوهش‌های ایرانی (چاپ ۱۳۸۰) منتشر کرده بودم و از دقت نظر ایشان بهره‌ها برده بودم.

اما از مطالعه پاسخ آقای فرشیدراد چنین به نظرم رسید که ایشان مطالب نژادپرستانه کتاب خود را عامداً و عالماً برای مقاصد و انگاره‌های نژادپرستی ناسیونالیستی و فاشیستی ننوشته‌اند؛ بلکه خود نادانسته از چنان منابعی استفاده کرده و بدون اینکه سوءنیتی داشته باشند، به دام چنین اشخاصی افتاده‌اند (چنانکه خیلی‌های دیگر و از جمله این نگارنده نیز افتاده‌اند یا افتاده بودند). نام این اشخاص بخصوص در پاسخی که ایشان مرقوم داشته‌اند و در کتاب ذکر کامل و مانعی از آنها نرفته است، دانسته شده است. نام‌های نژادپرستان و وضع‌کنندگان و مبلغین استعماری نژادپرستی و آریاگرایی همچون: ماکس مولر، هلنا بلاواتسکی، ویلیام وارن و برخی رسانه‌های با سابقه استعماری. […]

جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده: کشف‌نامه نژاد پاک آریایی!

یکی از شاهکارهای این دسته از کتاب‌ها که اخیراً منتشر شده، کتاب «جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده» است. این کتاب را می‌توان به راستی یک «کشف‌نامه بزرگ نژاد پاک آریایی» دانست و اکنون می‌توان تاریخچه پیدایش نظریه استعماری «نژاد آریایی» را به قبل و بعد از انتشار این کتاب تقسیم کرد. چرا که تعداد و تنوع کشف‌های انجام شده در این کتاب به اندازه‌ای فراوان و گسترده است که نه فقط با نظریه نژاد آریایی، که اصولاً با تعداد کل کشف‌های بشری در همه قرون و اعصار رقابت می‌کند. این کتاب با انگاره‌های ایدئولوژیکی ملی‌گرایانه و با تکیه بر نژادپرستی وهمی و رنگ پوست و مو و چشم نگاشته شده است. انگاره‌هایی که در سده اخیر موجبات فجیع‌ترین جنایات در قبال نسل بشر را فراهم آورد و همچنان در کشورهای عقب‌افتاده بر طبل آن کوبیده می‌شود. […]

کتابی مهم در نادرستی فرضیه‌های نژادی آریا، سامی و ترک

آقای پروفسور شاپور رواسانی پس از کتاب با ارزش و مهم «تمدن بزرگ شرق» (تهران ۱۳۷۰)، کتاب روشنگر دیگری نیز با عنوان «نادرستی فرضیه‌های نژادی آریا، سامی و ترک» (چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۷) تألیف و منتشر کرده‌اند. این کتاب نیز که محتوا و مضامین آن با انبوهی از اسناد و منابع و پژوهش‌های دانشمندان گوناگون پشتیبانی می‌شود، نشان‌دهنده این واقعیت کتمان شده است که «نژاد آریایی» چیزی بیش از خدعه‌ای استعماری برای انشقاق میان مردم و سلطه بر آنان نبوده است. ایشان در بخشی از پیشگفتار کتاب آورده‌اند: «طرح عمومی استعمار سرمایه‌داری برای تثبیت قدرت و ادامه غارت اقتصادی کشورهای مستعمره و مناطقی که مورد هجوم و تجاوز نظامی و اقتصادی استعمارگران اروپایی قرار داشتند و دارند، در زمینه فرهنگی بر تحقیر و تجزیه قومی و فرهنگی ساکنین این نواحی استوار بوده و هست.‬ […]

نژاد و رایش سوم: کتابی دیگر در رد نظریه نژاد آریایی

کریستوفر هاتن مفاهیم اصلی درگیر در مطالعه نژادی در دوره رژیم نازی را بررسی کرده و پیوستگی و ناپیوستگی‌های بین نازیسم و تنوع‌های انسانی را بر پایه سنت غرب ردیابی می کند. او آورده است که نظریه نژادگرایانه نازی وابسته و متکی به افسانه «نژاد برتر آریایی» بوده است. مفهومی افسانه‌ای که این نظریه‌پردازان آنرا توسعه دادند و کوشیدند تا در باورهای عامه و مباحث دانشگاهی توسعه یابد و ریشه بدواند. هاتن همچون لئون پولیاکوف از «آریایی» با عنوان «افسانه» یاد می‌کند. […]

مغالطه آریاییان و بومیان

متدوال است که گفته می‌شود مردمان امروزه ایران بازماندگان آریاییانی هستند که از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سرزمین فعلی ایران کوچ کرده‌اند و مردمان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده‌اند. نگارنده ابتدا این ادعا را در کتاب «مهاجرت‌های آریاییان» با تردید مواجه کرد و سپس‌تر از این فراتر رفت و وجود نژادی به نام آریایی را منکر شد و با اتکای به انبوهی از شواهد، آنرا ساخته و پرداخته نژادپرستان و عوامل سلطه استعماری بریتانیا دانست. اما با این حال در این میان پرسش‌هایی پیش می‌آید که پاسخ به آنها به عهده باورمندان به فرضیه مهاجرت آریاییان به ایران است. […]

معرفی کتاب تاریخ سیاسی ایران باستان

پژوهشگر گرامی آقای محمود رضاقلی در نامه‌ای که از روی لطف برای نگارنده فرستادند، خبر از تکمیل و نشر دیجیتال کتاب جدید خود به نام «تاریخ سیاسی ایران باستان- نقدی بر تاریخ‌نگاری ایرانی و کوششی در تحلیل علمی تاریخ» دادند. نویسنده در این کتاب خواسته است تا در قبال موج گسترده تاریخ‌سازی‌های باستان‌گرا که در سده اخیر و برای مطامع استعماری آغاز شده و در طی جشن‌های دو هزار و پانصد ساله به اوج خود رسید، دست به مقابله و روشنگری بزند. برای نگارنده جای خشنودی است که بسیاری از مطالبی که در «رنج‌های بشری» نوشته بوده، مورد استناد و استفاده ایشان قرار گرفته است. […]

نژاد آریایی: بررسی چگونگی پیدایش و گسترش یک نظریه نژادپرستانه

سال‌ها پیش و در کتاب «مهاجرت‌های آریاییان» کوشیدم تا با شواهد متعدد باستان‌شناسی، باستان‌زمین‌شناسی و نیز اسطوره‌شناسی و متون کهن، دلایلی در رد فرضیه مهاجرت آریاییان به ایران ارائه کنم. اما اکنون و با توجه به مجموعه شواهد موجود بر این باورم که بیش از آنکه لازم باشد در رد چنین فرضیه‌ای سخن راند، لازم است تا نشان داده شود اصطلاح «نژاد آریایی» در اروپا و در میانه‌های سده نوزدهم میلادی و به مقاصد نژادپرستانه و بهره‌گیری‌های استعماری وضع شد و بر روی آن تبلیغات گسترده‌ای انجام گرفت. با اینکه عمر این نظریه در میانه‌های سده بیستم به پایان رسید و اروپا و دانشمندان جهان از آن دست برداشتند، اما در میان عوام کشورهای شرقی و برای مقاصد استعماری زنده نگاه داشته شده و مورد سوءاستفاده قدرت‌های استعماری و نفاق‌افکنان قرار می‌گیرد. «نژاد آریایی» اصطلاح و مفهومی است که بدون آنکه ایرانیان یا هندیان در ساخت آن نقشی داشته باشند، در اروپا و در ۱۵۰ سال گذشته وضع شد و به نام آن انسان را و از جمله ایرانیان و هندیان را به زنجیر کشیدند و قربانی کردند. این نامی است که بارها در ترکیب و همزیستی با ناسیونالیسم، فاشیسم و نازیسم موجبات رنج انسان و کشتار دسته‌جمعی نوع بشر در هر چهار قاره جهان را به همراه داشته است. […]

آریا و آریایی در شاهنامه فردوسی

لازم به توجه است که نام‌های «آریا» یا «آریایی» مطلقاً در شاهنامه فردوسی بکار نرفته‌اند.

شاهنامه فردوسی و بیت ساختگی پدر در پدر آریایی نژاد

تاکنون نمونه‌های فراوانی از ادعاهای مجعول آریاانگاران را معرفی کرده‌ام. تعداد و تنوع این جعلیات بیش از آن است که بتوان حتی به اندکی از همه آن پرداخت. تاریخ و فرهنگ و هویت ایران چونان کالا و ملعبه‌ای در دست اینان رو به تباهی می‌رود و جالب اینکه خود را نگاهبان فرهنگ ایران نیز می‌دانند و می‌نامند.

این عده اخیراً بیتی را به فردوسی منسوب کرده‌اند تا بتوانند سکوت شاهنامه و فردوسی در قبال نام و مفهوم ساختگی «نژاد آریایی» را به‌زعم خود جبران کنند و سندی از شاهنامه برای آن ترتیب دهند: «پدر در پدر آریایی نژاد/ ز پشت فریدون نیکو نهاد».

این در حالی است که نام‌های «آریا» و «آریایی» هرگز در شاهنامه فردوسی بکار نرفته‌اند. اینکه چنین نادرستی‌ای را می‌توان به سادگی به عده زیادی باوراند، نشان‌دهنده این است که شاهنامه فردوسی به‌رغم انبوهی از ادعاها و ستایش‌ها که پیرامون آن می‌شود، تا چه اندازه میان ما غریب و ناشناخته است که هر سوداگر از راه‌رسیده‌ای می‌تواند در روز روشن و در میان خیل عاشقان، آنرا جعل و تحریف کند. دریغ بر شاهنامه و دریغ بر فردوسی.

پارسی یا فارسی؟

واژه‌ها در گذر زمان دچار تغییرات معنایی و مفهومی می‌شوند و معانی اصطلاحی جدیدی را به خود می‌پذیرند. چنانکه برای مثال «استعفا» معنای «عفو شدن» و «آگهی» معنای «آگاهی» و «توصیه» معنای «وصیت» و «شایعه بیماری» معنای «شیوع بیماری» را نمی‌دهد. در نتیجه لازم است تا در هنگام بکارگیری واژه‌های کهن به مفهوم امروزی آنان نیز توجه داشت. به جز این، لازم به دقت است که یک واژه را چه کسانی و برای چه مقصودی بکار می‌گیرند. چنانکه برای مثال «طالبان» به مفهوم «طلبه‌ها» و «ملی‌گرایی» به مفهوم «میهن‌دوستی» و «آریانیسم» ارتباطی با نژاد موهوم «آریایی» ندارد. […]

ماجرای نژاد آریایی: همزمانی انتشار دو خبر در ایران و هند

پرده اول: در آبان‌ماه سال ۱۳۹۰ خبری منتشر شد که مطالعات ژنتیکی و ملکولی نشان داده «ایرانیان» از نژاد آریایی نیستند. پرده دوم: در آبان‌ماه سال ۱۳۹۰ خبری منتشر شد که مطالعات ژنتیکی و ملکولی نشان داده «هندیان» از نژاد آریایی نیستند. […]

تکذیب‌نامه آقای اشرفیان پیرامون ماجرای نژاد آریایی

در آبان‌ماه سال گذشته، تلویزیون و وب‌سایت بی‌بی‌سی مصاحبه‌ای با آقای دکتر مازیار اشرفیان بناب را منتشر کردند که در همان زمان نگارنده در یک توضیح مختصر و با عنوان «نژاد آریایی و ادعاهای تازه» آنرا مصاحبه و ادعایی ناقص و آشفته دانست که قابلیت استناد و اتکا را ندارد. آن مصاحبه به‌رغم آشفتگی خود توانست سروصداها و بازخوردهای غیرمنطقی و احساساتی‌ای را در سطح جامعه و در میان کسانی ایجاد کند که اصولاً نمی‌خواهند چیزی فراتر از بازی‌های خطرناک نژادگرایانه را بدانند. بازی‌ها و توطئه‌ها و نزاع‌ها و نفاق‌های قومیتی که در یکی- دو سده اخیر حضوری چشمگیر در کشورهای جهان و از جمله خاورمیانه داشته است. […]

رنج‌های بشری 123: قلمرو نژاد آریایی از بریتانیا تا آلمان نازی

قلمرو نژاد آریایی از تنور بریتانیا بود تا سفره ناسیونالیسم آلمان نازی و معدودی نژادپرستان ایرانی که آگاهانه یا از روی غفلت پای القائات آنان نشسته‌اند.‬‬

رنج‌های بشری 117: دو اصطلاح مجعول ساخته بریتانیا

به این نکته کمتر توجه می‌شود که هر دو اصطلاح «آریایی» و «خلیج عر…» از ساخته‌‌های استعمار بریتانیا هستند. اولی توسط ماکس مولر و دومی توسط چارلز بلگریو.

رنج‌های بشری 104: در تناقض میان نژادگرایی و میهن‌پرستی

نژادپرستی و برترانگاری‌های قومیتی (اعم از آریاگرایی و جز آن) برخلاف شعارهای غلط‌اندازی که داده می‌شود، با هر چیزی که قابل جمع باشد و شباهت داشته باشد، با «میهن‌دوستی» (یا «انسان‌دوستی») شباهت و پیوندی ندارد. چرا که «میهن» مفهومی متکثر و متنوع و رنگارنگ است و دوستدار میهن هرگز نمی‌تواند هیچ تکه‌ای از عناصر سازنده آنرا بر دیگری ارجحیت دهد. کسی که بر طبل موهومات نژادی و برتری‌طلبی‌های قومی می‌کوبد، نه تنها نمی‌تواند وطن‌پرست و انسان‌دوست باشد، بلکه دشمن وطن و تباه‌کننده همبستگی میان مردم است.

رنج‌های بشری 98: قوم‌گرایی محصول آریاگرایی

بنیادگرایی‌های قومیتی در ایران عمدتاً نتیجه بدیهی و واکنشی در قبال تحقیرها و برترانگاری‌های آریاگرایان و کورش‌پرستان است.

رنج‌های بشری 76: فاشیسم و نژاد خالص

سخن از نژاد خالص یا نژاد پاک را یا یک فاشیست می‌تواند بر زبان بیاورد و یا یک نادان.

رنج‌های بشری 36: تباهی فرهنگ ایران با نام آریا و کورش

امروزه مهمترین وظیفه دوستداران تاریخ و فرهنگ و جامعه ایران، مقاومت و مقابله در برابر موج مخرب و ویرانگری است که با نام آریا و کورش و زرتشت دست به جعل و تباهی و تحریف فرهنگ و یادمان‌های کهن ایران می‌زند و میهن‌دوستی را تبدیل به غلوگویی، تاریخ‌سازی‌، خیال‌پردازی و نفرت‌پراکنی میان مردم کرده است. آسیبی که از این عده به جان فرهنگ و هویت ایران وارد می‌شود، ویرانگرتر از هر عامل دیگری است.

رنج‌های بشری 9: ملی‌گرایی و آینده انسان‌ها

به عنوان کسی که بیست سال است در باره ایران و به عشق ایران می‌نویسد، می‌گویم که اگر از همین حالا در برابر فاشیسم هولناکی که با هدایت استعمارگران و با نقاب ملی‌گرایی و آریایی‌گرایی، و یا کورش‌پرستی و ترک‌پرستی جلو می‌آید، مقاومت نشود، آینده شوم دیگری رقم خواهد خورد که هستی انسان‌ها را زیر نام و پرچم جدیدی به باد فنا خواهد داد. […]

رنج‌های بشری ۱: درآمد

وظیفه اجتماعی و انسانی هر کس است که در حد توان و اطلاعات خود در قبال رنج‌های بشری و فریب و بهره‌کشی از توده‌ها و هرگونه عمل ضدبشری مقابله و مبارزه و روشنگری کند. سکوت و بی‌تفاوتی در حکم موافقت و یا رضایتِ ضمنی است. رضایتی که موجب تباهی جامعه، ظلم به بشریت و ظلم به نسل‌های آتی خواهد شد.

بر همین اساس، نگارنده وظیفه خود می‌داند تا در قبال گسترش سازماندهی‌شده جعل و جهل و تحریف تاریخ و اغوای عمومی که برای مقاصد ناسیونالیستی و نژادپرستیِِ آریاانگارنه و کورش‌پرستانه و برای توجیه سلطه هخامنشیان و زرتشتیان ساسانی انجام می‌شود و قصد بسط و استقرار سلطه استعماری نوینی را در سر دارد، در حد توان خود دست به روشنگری و مبارزه بزند. واقعیت‌های تاریخی را می‌باید بدون واهمه و بدون رعایت منافع این یا آن بیان کرد و آنها را به هیچ قیمتی و تحت هیچ شرایطی سانسور و لاپوشانی نکرد. پنهان کردن یا توجیه واقعیت‌های تاریخی موجب تجربه نیاموختن نسل‌های حال و آینده، و تکرار آنچه خواهد شد که در طول تاریخ موجبات تباهی و رنج و شکنج انسان را فراهم کرده است. […]

نژاد آریایی و ادعاهای تازه

در روزهای اخیر تعداد زیادی از خوانندگان پژوهش‌های ایرانی نظر مرا در مورد مصاحبه‌ای که بی‌بی‌سی با عنوان «اکثر ایرانیان نژاد آریایی ندارند» منتشر کرده، جویا شدند. در این زمینه چند نکته‌ای را موقتاً عرض می‌کنم: در ابتدا باید گفت با توجه به اینکه نتیجه تحقیق آقای مازیار اشرفیان بناب (مشخصاً در این زمینه) تاکنون منتشر نشده و ادعاهای فعلی در حد مصاحبه‌ای چند دقیقه‌ای است، عملاً امکان نقد یا پاسخگویی بدان وجود ندارد. […]

اردشیر و شاپور ریپورتر: عاملان سلطه بریتانیا در ایران

اردشیر جی که بعدها اردشیر جی ریپورتر نامیده شد، عامل ارتباطی و اجرایی برنامه‌های سلطهٔ بریتانیا در ایران، و نیز جاسوس مرموز و مخوف و رئیس سرویس مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران بود. او از یک خانواده زرتشتی مقیم هند بود که از سال ۱۲۷۲ یعنی چهار سال قبل از ترور ناصرالدین شاه قاجار تا سال ۱۳۱۲ که در تهران درگذشت، به مدت چهل سال تمام برای انجام وظایفش مقیم ایران بود و نقش فراوانی در بسیاری از ناگواری‌های سیاسی و اجتماعی ایران به عهده داشت. از جملهٔ این رویدادها عبارت بود از انحراف انقلاب مشروطیت از آرمان‌های آغازین آن و نیز جلوگیری از ایجاد حکومت جمهوری که پس از سقوط قاجاریان در برنامه مجلس شورای ملی بود. او همچنین سومین نماینده انجمن زرتشتیان هند در ایران بود. یکی از برنامه‌های اردشیر ریپورتر در ایران، القا و اجرای نظریات نژادپرستانه و کوشش برای ترویج اختلافات قومیتی (و از جمله عرب‌ستیزی، سامی‌ستیزی و ترک‌ستیزی) در میان مردم بود. نام آریا و نژاد آریایی و ادعای موهوم مهاجرت آنان به ایران در زمان او در ایران متداول شد و با اشاره و حمایت او به آثار برخی از نویسندگان راه یافت. کاری که با تأسی به آریایی‌سازی‌های ماکس مولر (زبان‌شناس تبعهٔ بریتانیا و عضو شورای مشاوران ملکه) انجام می‌شد. […]

سنگ‌نبشته رباطک

کشف سنگ‌نبشته رباطک به چندین پرسش دیرینه در زمینه مطالعات کوشانی، پاسخ داد. به موجب این کتیبه دانسته می‌شود که کوشانیان زبان خود را به نام «اَریئَئو» (Ariao) می‌شناخته‌اند و آن نیای زبان فارسی یا دری است که گویا «دری» گونه تغییر‌یافته تلفظ واژه «اَریئَئو» باشد. نام دری برای این زبان از دو پاره «دْ» و «اَری» ساخته شده که بخش نخستینِ آن، حرف معرفه متداول در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی، و بخش دوم آن به مفهوم آریایی/ ایرانی است. حرف معرفه «دْ» هنوز نیز در زبان پشتو/ پشتون زنده است و برای مثال نام کشور افغانستان را به شکل «دْ افغانستان» تلفظ می‌کنند. حرکت ساکنِ این حرف در زمانی که قابلیت اعاده آوای ساکنِ آغازین در زبان مردم فروکش کرد، تبدیل به فتحه شد.

زبان اَریئَئو و گونه تحول‌یافته آن بنام دری/ فارسی، زبان همگانی مردمان سرزمین‌های فلات ایران بوده و منظور از «فارس»، تنها ناحیه فارس در جنوب ایران نیست؛ بلکه دلالت بر تمامی سرزمین‌های ایرانی دارد. این زبان در شکل نخستین و سپسین خود در گستره‌ای پهناور از فلات غرب ایران (در آناتولی و کرانه‌های فرات تا هند و پنجاب و آسیای میانه رواج داشته و مفهوم بوده است.

نامبرداری از خدایان و ایزدان بزرگ و کهن در متن سنگ‌نبشته و آرزوی خوشنودی آنان، نشان‌دهنده مدارای دینی کوشانیان و احترام و پاسداشت آنان در برابر همگی دین‌های ایرانی و غیر ایرانی است. همزیستی و تجمیع ایزدان و دوری از تبلیغ و تأیید منحصرانه یک دین خاص، نشانگر تنوع دینی و فرهنگی، و شاخصی برای درک قدرت و توانایی‌های یک جامعه بالنده و کمال فرهنگی آن است.
فرمان‌نامه کنیشکه در رباطک، این بحث دیرینه در باره خاستگاه قومیتی و فرهنگی، و باورداشت‌های کوشانیان و «یوئِـجی‌»ها را پایان داد. امروزه می‌دانیم که کوشانیان هیچگونه پیوستگی و وابستگی با قبیله‌های بادیه‌نشین آلتاییِ آسیای میانه شرقی نداشته‌ و دارنده تبار، فرهنگ، دین و زبان همین سرزمین بوده‌اند. […]



web analytics