Skip to content
بایگانی کلیدواژه استعمار

کتاب‌ها و فیلم‌ها و رسانه‌های بدآموز: لزوم گردآوری آثار باارزش فرهنگی برای کودکان و نوجوانان

وضعیت زیانبار و نگران‌کننده فیلم‌ها، کتاب‌ها و دیگر محصولات فرهنگی و هنری که در دسترس کودکان و نوجوانان است، ایجاب می‌کند تا به عنوان یکی از چاره‌های فوری، با همکاری و همراهی یکدیگر و با مشورت و نظرخواهی از مطلعین، مجموعه‌هایی از آثار باارزش علمی، فرهنگی و هنری را که می‌شناسیم و عامداً در حال بایکوت و فراموشی و نابودی هستند، شناسایی و گردآوری کنیم و در اختیار کودکان و نوجوانان قرار دهیم.

اگر زمانی کودکان و نوجوانان و دانش‌آموزان را به کتابخوانی تشویق می‌کردیم و اینکه به جای توجه به دو بلای فیلم و فوتبال به کتاب روی بیاورند، امروزه از فرط فراوانی کتاب‌های بدآموز و مخرب، حتی می‌بایست به احتراز از مطالعه کتاب نیز توصیه کرد، مگر آنکه شخص مطلع و دلسوزی آنرا تأیید کرده باشند.

برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی داخلی و شبکه‌های خانگی و نیز ماهواره‌های فارسی‌زبان خارجی در کنار سینماها و گیم‌ها، روزبروز مبتذل‌تر و بدآموزانه‌تر و گمراه‌کننده‌تر می‌شوند. تا حدی که حتی تبلیغ موذیانه و قباحت‌زدایی از مصرف مواد مخدر و چندهمسری و روابط نامشروع و الفاظ رکیک و رفتارهای سبک و زننده و انواع ابتذال‌های دیگر در بسیاری از آنها دیده می‌شوند. فیلم‌ها و کارتون‌هایی که یا در ترویج فساد و بی‌تربیتی و پایین آوردن ذائقه و توقع عمومی از یکدیگر سبقت می‌گیرند؛ و یا با شخصیت‌های بی‌احساس، بی‌عاطفه و مروج خشونت و بی‌رحمی، تربیت کننده نیروی جنگجو و مصرف کننده آتی تسلیحات خریداری شده از استعمارگران […]

اینها اروپاییان چشم آبی هستند که کشته می‌شوند، نه مردم خاورمیانه!

حمله نظامی روسیه به اوکراین در کنار آینده نامعلوم و تیره و تار آن برای بشریت، بار دیگر رفتار دوگانه و تبعیض‌آمیز کشورهای غربی و رسانه‌های آنانرا آشکار کرد. اینکه حمله به کشورهای دیگر و خشونت علیه دیگران فقط هنگامی قبیح است و می‌بایست با آن مخالف کرد که به دست خودی‌ها و برای منافع خودی‌ها صورت نپذیرفته باشد. اینروزها رسانه‌های کشورهای استعماری آکنده از گزارش‌ها و تصاویری شده که رنج و آوارگی و بی‌پناهی مردم و کودکان اوکراین را به جهانیان نشان می‌دهند. همه اینها برای انعکاس این فاجعه ضروری است، اما پرسش اینجاست که چرا رنج و آوارگی و بی‌پناهی مردم و کودکان یمن و لیبی و سوریه و عراق و افغانستان و بسیاری جاهای دیگر به این اندازه اهمیت نداشت و در رسانه‌های غربی و حتی در رسانه‌های ایرانی بازتاب نیافت؟

پاسخ این پرسش را یکی از مقامات اوکراین در مصاحبه با بی‌بی‌سی به روشنی بیان کرده است. پاسخی که به شکل‌ها و الحان مختلف از زبان شخصیت‌ها و رسانه‌های دیگر نیز تکرار شده است: «باید توجه داشت اینهایی که دارند کشته می‌شوند، مردم سوریه و عراق و خاورمیانه نیستند، بلکه مردم مو طلایی و چشم آبی اروپایی هستند». و دیگری گفته است: «باورکردنی نیست که جنگ به خاک اروپا و به میان مردم متمدن آن کشیده شده باشد. ما اکنون از مردم سوریه حرف نمی‌زنیم، ما داریم از مردم باهوش و تحصیلکرده اروپا حرف می‌زنیم». […]

آریاگرایی و نسل‌کشی فرهنگی به بهانه گسترش زبان فارسی و وحدت ملی

بسیاری از فضلایی که شورمندانه زبان فارسی را ستوده‌اند، در اصل به دنبال حذف زبان‌ها و فرهنگ‌های دیگر بوده‌اند.

در جنگ جهانی اول و نیز به هنگام تبلیغات نژادیِ آریاگرایانۀ حزب نازی و سپس پیروزی‌ها و پیشروی‌های جنگیِ ارتش فاشیستی آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، بسیاری از احزاب و اشخاص و مطبوعات در ایران و برخی ممالک مجاور (و حتی شخص رضاشاه)، دل به آلمان و ایده آریایی بستند و آینده خود را در آن دیدند. این دلبستگی یا از روی فرصت‌طلبی بود و یا به سبب نفرت عمیقی که از دخالت‌های مخرب و دیرین دول روس و انگلیس در دل داشتند. پس از افول آلمان نازی و اشغال ایران، بسیاری از این عده که دیگر برای آلمان‌ها و تبلیغات نژادی آنها آینده‌ای متصور نبودند، از آن دست کشیدند و به راه خود رفتند؛ اما عده‌ای دیگر، تمرکز و دستاویز بر روی «زبان پارسی و هویت ملی» را جایگزین «نژاد آریایی» کردند و یا با تغییر بادبان‌ها به سوی انگلیس و آمریکا متمایل شدند.

ایده استعماری «نژاد آریایی» در اصل به دست خود انگلیس پدید آمده بود که بتوانند خود را با هندیان و ایرانیان از یک تبار معرفی کند تا مردمان تحت سلطه، آنانرا به چشم مهاجمان غارتگر و بیگانه ننگرند و سلطه آنان را حکومت خودی و خودمانی تلقی کنند. اما سپس به دلیل آنکه این پروژه به واسطۀ پسند و دخالت آلمان‌ها دستکاری و دستمالی شد و از حیز انتفاع ساقط گردید و نام «آریایی» مترادف با جنگ و جنایت و خونریزی و نسل‌کشی انسان‌ها شد، بطور کلی از آن دست کشید و راه‌های تازه‌ای را برای دوام و توجیه سلطه‌گری جستجو کرد. با این حال هنوز در ایران کسانی هستند که تحت تأثیر تبلیغات گسترده نژادپرستی و ناسیونالیسم که در همه جا و حتی در کتاب‌های درسی نیز وجود دارد، به نفرت‌پراکنی و ستیز میان انسان‌ها ادامه می‌دهند و به نژاد پاک و نجیب آریایی خود! مباهات می‌کنند. […]

جنبش جهانی ضد نژادپرستی و جهان‌گشایی، مرحله‌ای نوین در تاریخ بشری

کسانی که با ارزش‌هایی همچون آزادی، محبت، شرافت، انسان‌دوستی، و همزیستی بشری بزرگ شده باشند، بنا به سرشت انسانی و تربیت خانوادگی و اجتماعی خود نمی‌توانند مدافع اعمال جهان‌گشایان و کشورگشایان باشند.

پس از کشته شدن مرد سیاهپوستی جورج فلوید به دست پلیس آمریکا و به ظن همراه داشتن یک اسکناس بیست دلاری تقلبی، موجی از جنبش‌های ضدنژادپرستی در آمریکا و اروپا به راه افتاده است. این جنبش‌ها به سرعت تبدیل به ابراز مخالفت به هرگونه سلطه‌گری، تجاوزگری، استعمار، و امپراتوری و جهان‌گشایی شده است. در آمریکا و اروپا، مجسمه‌های یادبود بسیاری از پادشاهان و سرداران جهان‌گشا، نخست‌وزیران استعماری، قوای اکتشافی، مورخان و روزنامه‌نگاران حامی استعمار، تجار برده و برده‌فروشان به پایین کشیده شده و بعضاً در دریاها و رودخانه‌ها سرنگون شده‌اند. از جمله مجسمه‌های لئوپولد دوم، آلبرت بودوئن، وینستون چرچیل، ایندرو مونتانلی، ادوارد کولستون، رابرت میلیگان، جفرسون دیویس، ژنرال بوریگارد، ژنرال رابرت لی، و حتی چندین مجسمه از کریستف کلمب. به چهره و دست‌های تعداد زیادی از مجسمه‌ها، به نشانه سابقه جنایت علیه بشریت، رنگ قرمز پاشیده شده و عنوان «متجاوز» بر سینه آنان نوشته شده است. معترضان خواسته‌اند تا بجای این مجسمه‌ها و تصاویر تبلیغاتی مشابه آنها، تصاویری از قهرمانان ضداستعماری- مثل خانم هریئت تابمن- جایگزین شود. […]

همچنین بنگرید به: «پوستر آموزشی استعمار و جهان‌گشایی» در مجموعه پوسترهای علمی دانشنامه دانش‌آموز.

Stop the suffering of Iranian people

To gentlemen of the US administration! Abolish the sanctions on Iran. These sanctions have only afflicted the innocent, suppressed people of Iran, in this period of calamity. Stop giving refuge to the looters and embezzlers of Iranian people’s national wealth. Stop selling armaments to this tumultuous region. Contemporary history has demonstrated that there is no suffering which does not spreads to the entire world. Today’s profits derived from others suffering will become tomorrow’s losses. Stop the suffering of Iranian people.

آقایان هیئت حاکمه آمریکا! تحریم‌های ایران را لغو کنید. تحریم‌هایی که در این روزگار سخت، مردم بی‌گناه و بی‌پناه و تحت ستم ایران را گرفتار درد و رنج کرده است. پناه دادن به اختلاس‌گران و سرمایه‌های غارت شده مردم ایران را متوقف کنید. فروش جنگ‌افزار به این منطقه ملتهب را متوقف کنید. تاریخ معاصر نشان داده است که در جهان امروز، هیچ رنجی نیست که به همه جهانیان سرایت نکند. سود حاصل از رنج دیگران، زیان فرداست. رنج مردم ایران را متوقف کنید. […]

مبارزان بشریت و صدای ستم‌کشان: آنتونیو گرامشی، توماس پین، کته کولویتس، هرانت دینک و دیگران

توماس پین (Thomas Paine) کارگر و کفاش‌زاده انگلیسی و دوزنده شکم‌بند بود. او در سال ۱۷۷۴ میلادی با مساعی بنجامین فرانکلین که پی به نبوغ او برده بود، به آمریکا رفت و با تألیف کتاب کوچک و ضداستعماری و عامه‌فهم «عقل سلیم» که ۴۸ صفحه بیشتر نداشت، بنیان قیام‌هایی را گذاشت که منجر به آزادی و استقلال آمریکا از استعمار و سلطه بریتانیا شد.

او پس از رسیدن به مقصود، آمریکا را ترک کرد و به پاریس رفت و با تألیف کتاب «حقوق انسان» که در دفاع از آزادی و اختیار انسان‌ها و محدودیت برای حکومت‌ها بود، آتش انقلاب فرانسه را شعله‌ور ساخت. او سپس با تألیف کتاب «عصر خرد» و چند کتاب دیگر، نبرد روشنگرانه تازه‌ای را برای خردورزی و احقاق حقوق انسان‌ها و تضعیف قدرت بلازمنازع کلیسا به راه انداخت. اینکار موجب شد تا سلطه‌گران، عامه خرافه‌پرست را علیه‌اش بشورانند. او در انگلستان بطور غیابی محکوم به اعدام شد و در فرانسه به زندان افتاد.

توماس پین پس از رهایی از زندان در حالی به آمریکا بازگشت که در همه جا او را تحقیر و تمسخر می‌کردند و منفور عام و خاص شده بود. وقتی در سال ۱۸۰۹ و در نهایت دردمندی و فلاکت از دنیا رفت، هیچ گورستانی اجازه دفنش را نداد و دوستش مارگارت دو بونویل او را در غربت و در حالیکه فقط شش نفر در مراسم شرکت کرده بودند، در روستای نیوراچل در نزدیکی نیویورک دفن کرد. […]

حمایت آمریکا و کشورهای غربی از مقامات و مسئولان اختلاسگر و دوتابعیتی، رسانه‌های فارسی زبان

اگر دزدی جرم است، مالخری و پناه دادن به دزد نیز طبق قوانین اعم کشورها عملی مجرمانه است. اگر آمریکا می‌خواهد ایران را تحریم کند، آیا بهتر نیست بجای تحریم‌های اقتصادی که مردم بینوای ایران را هدف گرفته، آن مقامات دزدی را تحریم کند که همراه با خانواده و پول‌های غارت کرده به آمریکا فرار می‌کنند؟ آیا بهتر و پسندیده‌تر و انسانی‌تر نیست که غارتگرانی را تحریم کند و راه ورود آنان و اموالشان را ببندد که دارایی ربوده شده مردم ایران را به پناهگاه امن و مطمئنی به نام آمریکا و کانادا و انگلستان و چند کشور غربی دیگر می‌برند و به آنان گرین کارت و انواع حق اقامت نیز اعطاء می‌شود؟ براستی آمریکا و برخی از کشورهای غربی از فساد گسترده داخل ایران ناراضی و بیزار هستند یا دقیقاً آنرا در جهت منافع خود می‌دانند و تلویحاً از آن پشتیبانی می‌کنند؟ حمایت از اشخاص و مقامات دزد و پناه دادن به آنان و مالخری از آنان کدام معنا را می‌تواند در بر داشته باشد؟ آیا بهتر نیست که رسانه‌های استعماری در کنار انتشار خبر اختلاس‌های مقامات ایرانی، از کشورهایی نیز نام ببرند که به آنان پناه داده‌اند و از آنان حمایت می‌کنند؟ آیا صحیح‌تر و کامل‌تر و بی‌طرفانه‌تر و منصفانه‌تر این نیست که در ادامه عبارت «فلان دزد از ایران فرار کرد» بگویند «کانادا به فلان دزد پناه داد»؟ اصولاً دزدی‌های کلان در ایران به زیان کدام کشور و به سود کدام کشور است؟ آیا آن عده از ایرانیان مقیم آمریکا که در گوشه امن نشسته و از حمله نظامی آمریکا به ایران و تحریم اقتصادی شدیدتر علیه ایران حمایت می‌کنند، شرافت انسانی را چگونه و در کجا آموخته‌اند و برای آینده خود نزد این مردم محنت کشیده چه تصوری دارند؟ […]

انجیل تقلبی و مجسمه‌های مرجوعی انگلستان به افغانستان

بی‌بی‌سی فارسی و رسانه‌های داخلی تابعه آن خبر داده‌اند که بریتانیا پس از تصدیق جان سیمپسون (کارشناس عتیقه‌جات در موزه بریتانیا که نباید او را با جان سیمپسون دیگری که با هواپیمای آیت‌الله خمینی به ایران آمد، اشتباه گرفت) نُه سردیس متعلق به مجسمه‌های بودایی را که طالبان از افغانستان به لندن قاچاق کرده بوده‌اند، «از روی حسن نیت» به افغانستان بازمی‌گرداند. مشابه همان حسن‌نیت دولت آمریکا در تحویل جام شیردال نقره‌ای تقلبی به مسئولان دولت آقای روحانی و نیز تحویل آفتابه رومی به دولت افغانستان. اینکه این آثار سال‌ها پیش و در فرودگاهی در لندن از طالبان ضبط شده (و تاکنون هم خبری در موردش منتشر نشده بوده)، قصه‌ای است که برای توجیه و سابقه‌تراشی و کسب هویت برای آثار لازم بوده است. اینکه آثار عتیقه را به لندن قاچاق می‌کنند و برای ساخت قصه‌های توجیهی نیز به ضبط آثار در فرودگاه لندن استناد می‌کنند، بطور ضمنی پذیرفتن این واقعیت است که لندن مرکز قاچاق سازماندهی شده اشیای عتیقه است. […]

انگلستان و ایران در مقالات ضد استعماری مارکس

مارکس در یکی از مقالات خود با عنوان «جنگ انگلیس و ایران» مطالب هشداردهنده‌ای را می‌نویسد که هنوز می‌تواند برای ایرانیان تازگی داشته باشد: «اعلان جنگ انگلستان یا بطور مشخص کمپانی هند شرقی علیه ایران، در واقع یکی از ترفندهای ماهرانه و ماجراجویانه سیاست خارجی انگلیس در آسیاست که به مدد آن تا پیش از این نیز متصرفات خود را در این قاره گسترش داده بود. به محض اینکه کمپانی هند شرقی روی هر یک از دولت‌های حاکم و مستقل و یا روی هر منطقه‌ای که دارای منافع سیاسی و بازرگانی و طلا و ثروت است، نگاهی طمع‌کارانه می‌اندازد، قربانی نیز فوراً به نقض واقعی و یا خیالی این یا آن قرارداد متهم می‌شود. قربانی متهم می‌شود که عهدنامه و یا قراردادی را زیر پا گذاشته و یا مرتکب اهانتی ابهام‌آمیز شده و دیری نمی‌پاید که علیه او اعلان جنگ می‌کند. اخبار دائمی در باب محور شرارت، به افسانه گرگ و گوسفند شباهت زیادی داشته و تاریخ انگلستان را همواره به خون آغشته است». […]

کودتای ۲۸ مرداد و کمک مالی آمریکا به احزاب پان ایرانیست

انتشار اسناد جدید از کودتای آمریکایی-بریتانیایی ۲۸ مرداد، حاکی از آنست که آمریکا برای کسب همراهی در سرنگونی دولت مصدق، مبالغ کلانی را به عده‌ای از روحانیون و احزاب ‌ناسیونالیستی و پان‌ایرانیستی مثل حزب سومکا و حزب آریا پرداخت کرده است. این واقعیات بار دیگر نشان از آن دارد که دکتر محمد مصدق و دولت او، نه یک ناسیونالیست یا ملی‌گرا یا پان‌ایرانیست، که صرفاً مردی وطن‌دوست و مردم‌دوست بوده و اتفاقاً این ناسیونالیست‌ها، پان‌ایرانیست‌ها و امثال دیگر احزاب نازیستی و نژادپرستی بوده‌اند که برای سرنگونی دولت او از دول متخاصم پول می‌گرفته‌اند تا به آرمان او و به آرمان پیشرفت و ترقی کشور و «به ایران» خیانت کنند. […]

کتاب‌های خطرناک

در جوامع رو به انحطاط، تعداد کتاب‌های زیانبار و خطرناک بسیار بیشتر از کتاب‌های مفید و آموزنده است. کتاب‌هایی که در همراهی با فیلم و دیگر آثار مثلاً فرهنگی و هنری، سلامت جامعه و آینده انسان را هدف می‌گیرند. افزایش انتشار کتاب‌های مضر، ارتباط مستقیمی با انحطاط فکری و ادراک جامعه دارد. در جامعه‌ای که فساد و تباهی همه اندام‌های آنرا از آب و خاک و هوا و نان و غذا و دارو و درمان و مدرسه و دانشگاه و اداره‌جات و دیگر مناسبات انسانی و اجتماعی در برگرفته است، فساد کتاب چندان به چشم نمی‌آید و چندان مهم جلوه نمی‌کند.

دستۀ شاخصی از کتاب‌های خطرناک شامل کتاب‌های مروج نژادپرستی و ناسیونالیسم و بخصوص «کتاب‌های استعماری» می‌شود. کتاب‌هایی که به منظور توجیه و تطهیر استعمار و تسلیم در برابر آن نوشته می‌شوند و با حمایت و تبلیغات گسترده رسانه‌های کشورها و حکومت‌های سلطه‌گر به عنوان کتاب‌های مهم و برجسته به افکار عمومی و به ویژه به نسل رو به رشد معرفی می‌شوند. نمونه شاخص و معروفی از کتاب‌های استعماری که برای شستشوی مغزی کودکان و نوجوانان تهیه شده و در سراسر جهان به زبان‌های مختلف منتشر گردیده، مجموعه کتاب‌های «ماجراهای تن‌تن» هستند که تاکنون موجبات اعتراض‌ها و واکنش‌ها و تظاهرات وسیع ضداستعماری در سراسر جهان را به همراه داشته است. جالب است که کتاب‌های استعماری در ایران نه تنها موجب مخالفت و واکنشی نمی‌شوند، که حتی انتشار و استقبال از آنها بیش از کشورهای دیگر صورت می‌پذیرد.

برخی از فرهنگنامه‌ها و دانشنامه‌ها و دائره‌المعارف‌های مخصوص کودکان و نوجوانان که در دهه‌ها و سال‌های اخیر به فراوانی منتشر می‌شوند، نمونه‌های شاخص دیگری از اینگونه کتاب‌ها هستند که مفاهیم و القائات ناسیونالیستی و استعماری را به عنوان واقعیت‌های بدیهی و به شکلی زیرکانه در لابلای مطالب علمی و آموزشی گنجانده‌اند. […]

استعمار و جنبش‌های سیاسی در جوامع کم‌هوش 

کشورهای استعماری چگونه سلطه کم‌خرج غیرمستقیم توسط مهره‌های وابسته را بر سلطه پرخرج مستقیم ترجیح می‌دهند و چگونه اینکار از هزینه‌های استعماری می‌کاهد؟ جوامع کم‌هوش که معدل بهره هوشی مردمان آنها بین ۸۰ تا ۹۰ است (از جمله ایران و اغلب کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا)، چگونه جوامعی هستند و چرا در این جوامع برخلاف جوامع با بهره هوشی متوسط و بالا، هیچگونه جنبش اصیل مردمی به نتیجه مطلوب نمی‌رسد؟ جوامع کم‌هوش چگونه تبدیل به معادن غنی و گنج‌های ثروت بی‌زحمت کشورهای استعماری شده‌اند؟ چرا کشورهای استعماری بجای غارت مستقیم منابع جوامع کم‌هوش، از جمله بر دو روش جدید «راه‌اندازی جنگ‌های تحریکی و فروش اسلحه به طرفین» و «پناه دادن به اختلاس‌کنندگان و اموال همراه آنان» متمرکز شده‌اند؟ چرا افکار عمومی در اینگونه جوامع بجای بازخواست و اعتراض به کشورهای پناه‌دهنده به اختلاس‌کنندگان که هدایت‌کننده و مأمن و حامی غارتگران شده‌اند، به بازخواست عوامل جزئی داخلی و خودزنی می‌پردازند؟ برده‌داری جنسی در کشورهای استعماری چیست و آنها چگونه با وعده‌های پوچ و سوءاستفاده از شعارهای جذاب «حقوق زنان و حقوق بشر»، زنان جوامع کم‌هوش را تحت استثمار و بهره‌کشی جنسی قرار می‌دهند؟ […]

در تفاوت استقلال‌طلبی و تجزیه‌طلبی: نمونه‌های اسکاتلند و کردستان عراق

استقلال‌طلبی، تمایل اعضای یک اتحادیه و یا کوشش آنان برای دستیابی به حاکمیت بر سرنوشت خود است. این اتحادیه ممکن است یک خانواده یا کارگاه کوچک باشد و یا یک کشور بزرگ. هر کسی می‌تواند سرنوشت خود را از اتحادیه‌ای که روند آنرا به سود سرنوشت خود نمی‌بیند و یا دیگران رفتاری تبعیض‌آمیز با او دارند و یا حتی بدون هیچگونه دلیلی و صرفاً بنا به تمایل قلبی، جدا کند و راهی مستقل را در پیش گیرد. استقلال‌طلبی و حاکمیت بر سرنوشت خویش هرگز به معنای عداوت و دشمنی با اتحادیه پیشین و نادیده انگاشتن آن نیست و تنها کوشش برای زندگی و فعالیت مستقل است. استقلال‌طلبی حتی ممکن است متکی بر ادغام و اتحاد چند هویت مجزا باشد و نه الزاماً با جدایی آنها. […]

چگونگی پیدایش مرزهای سیاسی ایران و کشورهای خاورمیانه

هویت و حدود ایران و دیگر کشورهای فعلی خاورمیانه که با نامی جدید یا با نام قبلی، جایگزین کشورهای ماقبل خود شده‌اند، محصول خواست و عمل استعمارگران در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی بوده است.

نظم ژئوپولیتیک و مرزهای کشورهای غربی ایران درست در ۱۰۱ سال پیش و در خلال جنگ جهانی اول به موجب توافق‌نامه‌ای میان مارک سایکس از بریتانیا و فرانسوا ژرژ پیکو از فرانسه و با اعلام رضایت روسیه تزاری و بدون رضایت مردم و مقامات محلی و حتی بدون اطلاع و حضور آنان شکل گرفته‌اند.

مرزهای شرقی تشکیل دهنده کشور فعلی ایران نیز عمدتاً چند سال قبل از آن توسط ژنرال‌های انگلیسی به نام‌های فردریک جان گلداسمیت، مک‌نیل و هنری ماکماهون در فاصله سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۹۰۵ میلادی (۱۴۶ تا ۱۱۲ سال پیش) به وجود آمده‌اند. در نتیجه، چنین مرزهای استعمارساخته‌ای نمی‌توانند «مقدس» باشند و برخلاف شعارهای رایج، هیچ ربطی به شرف و ناموس مردم ندارند. […]

نیاز سرمایه‌داری جهانی به جنگ و ویرانی در خاورمیانه

منافع امپریالیسم و سرمایه‌داری جهانی اقتضاء می‌کند تا کشورهای خاورمیانه که در سال‌های اخیر زرادخانه‌های خود را لبریز از جنگ‌افزارهای ویرانگر و تسلیحات کشتار جمعی کرده‌اند، اکنون به بهانه‌های واهی و به نام مذهب و ناسیونالیسم به جان یکدیگر بیفتند و برای چندمین بار دست به کشتار و ویرانی یکدیگر بزنند.

منافع آنها اقتضاء می‌کند تا سلاح‌هایی که کشورهای خاورمیانه به تشویق کشورهای غربی از آنان خریداری کرده و به تحریک همان‌ها بسوی هم نشانه رفته‌اند، اکنون و پس از چرخه مکرر و پر سود «تخریب-بازسازی» شلیک شوند و نیازهای تازه‌ای را برای خریدهای هنگفت بعدی فراهم کنند. اقتضاء می‌کند که جنگ‌ها تا جای ممکن و تا حد لازم طولانی و فرساینده شوند. اقتضاء می‌کند که هیچ جنگی به‌رغم پیروزی‌های موقتی و نوبتی یکی از طرفین، پیروز نهایی نداشته باشد و هر شهر و ناحیه‌ای بارها میان طرفین درگیر «فتح شود» و «آزاد گردد».

در این حالت، هم سلاح بیشتری به مصرف می‌رسد و هم تأسیسات زیربنایی بیشتری ویران می‌گردد و خانه‌ها و کارخانه‌های بیشتری از هم فرو می‌پاشند. هر ماشه‌ای که از سوی هر یک از طرفین منازعه شلیک شود و هر بمبی که منفجر گردد، به منزله وجه نقدی است که به حساب سلطه‌گران و بازی‌گردانان جنگ واریز می‌شود. […]

بیانیه تاریخ‌نگاری انسان‌گرا

«تاریخ‌نگاری انسان‌گرا» یا «باستان‌شناسی انسان‌گرا» روش و رویکردی در مطالعات تاریخی و علوم باستان‌پژوهی است که مفاد زیر را بخشی از مسئولیت‌های حرفه‌ای و اخلاقی خویش می‌داند: تاریخ‌نگاری انسان‌گرا کاربرد مطالعات تاریخی را نه برای تفاخر و رقابت میان جوامع بشری یا مشروعیت‌بخشی‌های سیاسی، که برای آگاهی از قوانین و فلسفه تاریخ، و برای کسب تجارب آزمایش شده تاریخی به منظور ساختن حال و آینده بهتر و توسعه روابط انسانی می‌داند. تاریخ‌نگاری انسان‌گرا می‌داند که بی‌اعتنایی به رنج کشیدن بخشی از انسان‌ها به رنج کشیدن همه انسان‌ها منجر خواهد شد. تاریخ‌نگاری انسان‌گرا به سکوت و بی‌اعتنایی تاریخ‌نویسی رسمی در قبال فرودستان و طردشدگان توجه دارد و برای «صدای مسکوت» و «تفاوت‌های فرهنگی» بیش از صدای غالب و تشابه‌های فرهنگی اهمیت قائل است. تاریخ‌نگاری انسان‌گرا شواهد و اسناد تاریخی موجود از رنج‌های بشری و ظلم به انسان‌ها را به تمامی و با صراحت و روشنی بیان می‌کند و آنها را به هیچ دلیل و به نفع هیچکس انکار نمی‌کند و یا نادیده نمی‌گیرد. تاریخ‌نگاری انسان‌گرا داده‌های فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی و باستان‌شناختی را با هیچ توجیه و مصلحت سیاسی تحریف و دستکاری نمی‌کند و یا برای دروغ‌های دوست‌داشتنی‌ای که توده‌ها تمایل به شنیدن آن دارند، سابقه مجعول تاریخی نمی‌سازد. تاریخ‌نگاری انسان‌گرا در قبال تقلب و مردم‌فریبی و بهره‌گیری سیاسی و سلطه‌گرانه از تاریخ و باستان‌شناسی واکنش نشان می‌دهد و دست به روشنگری می‌زند. […]

مباحث بنیادین در باستان‌شناسی تقلب و سلطه‌گری

تاریخ و باستان‌شناسی چگونه در خدمت سیاست و سرمایه‌داری و سلطه‌گری قرار می‌گیرند؟ باستان‌شناسی سیاسی و سرمایه‌داری چگونه با بهره‌کشی از جوامع تحت سلطه آنانرا تبدیل به نیروهای مولد ثروت می‌کند؟ تاریخ و باستان‌شناسی چرا و چگونه به ابزارهای مهم سلطه بر جوامع بشری تبدیل شده‌اند و چگونه می‌توانند منافع قدرت‌های استعماری را تأمین کنند؟ باستان‌شناسی و سیاست چگونه در تعامل با یکدیگر هستند و مطالعات پسااستعماری و انسان‌گرایانه چگونه به درک این روابط یاری می‌رسانند؟ چرا قوای سلطه‌گر لازم می‌بینند که برای جوامع تحریک‌پذیر و مستعد شوونیسم هویت‌های نوظهور قومی و زبانی و دینی و تاریخی و موزه‌ای بسازند و این هویت‌ها با هویت‌های نوساخته برای کشورهای همسایه متفاوت و متعارض باشد؟ تفرقه و نزاع‌های مبتنی و متکی بر اینگونه تاریخ‌سازی‌ها و هویت‌تراشی‌ها چگونه به نفع نظام‌های سلطه‌گری تمام می‌شود؟ متون کهن دینی و ادبی و تاریخی و جغرافیایی چگونه با تغییر و تصرف دستاویزی برای کسب مشروعیت تاریخی و هژمونی فرهنگی می‌شوند؟ […]

موسیقی در خدمت بهره‌کشی، تهییج توده‌ها با سرودهای کشورپرستانه

کارکرد موزیک‌ها و سرودها و مارش‌های مهیج و کشورپرستانه و هدف از ساخت آنها چیزی نیست جز تحریک و تهییج و تحمیق توده‌ها برای غلبه احساس بر تعقل و بردن آنان به مسلخ جان‌فشانی به نام میهن و به کام دیگران.

موسیقی به دلیل توانایی عالی که در تأثیر بر احساسات دارد، یکی از مهمترین ابزارهای سلطه‌گران برای بهره‌کشی از توده‌ها و تحریک و تشویق و تهییج آنان به هواداری و جنگجویی و جان‌نثاری بوده است. […]

انسان‌گرایی چیست و انسان‌گرایان چه می‌گویند؟ و چند نکته درباره اومانیسم، لیبرالیسم و کمونیسم

در ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه که مردمانش بنا به رویه و سنت تاریخی عادت دارند که با میل و رغبت تحت سلطه و انقیاد یک قدرت غالب قرار گیرند که بجای او فکر کند و بجای او تصمیم بگیرد، نام و مفهوم «انسان‌گرایی» چندان شناخته‌شده و متداول نیست.

در چنین جوامعی، وابستگی به قدرت‌های نظامی یا سیاسی می‌تواند موجبات دسترسی بیشتر به منافع شخصی و تصاحب «اموال و فرصت‌ها» شود. در حالیکه عکس این رویه می‌تواند شهروند مستقل و آزادمنش و اخلاق‌گرا را از تمامی حقوق اجتماعی و انسانی خود و حتی از هستی خود ساقط کند. علاوه بر این، وابستگی به قدرت‌های ایدئولوژیکی کاذب نیز می‌تواند علاوه بر منافع پیشین، شخص را به «آرامش ناشی از فکر نکردن و مسئولیت نداشتن» برساند. می‌تواند او را از زحمت اندیشیدن و توجه به رنج‌های بشری آسوده خاطر سازد تا با پیوستن به جمع اکثریت غالب اما بی‌اطلاع، تمامی مسئولیت اعمال و رفتار خویش را به گردن کسانی اندازد که با دستورات ایدئولوژیکی خویش در تمامی کلیات و جزئیات زندگی شخصی و اجتماعی مردم اعمال نظر می‌کنند. دستوراتی که تبعیت از آنها موجب دسترسی بیشتر به منافع و امتیازها، و مخالفت با آنها و حتی تردید در آنها باز هم موجب اسقاط انسان‌ها از هستی خود می‌شود.

با اینکه اصطلاح «انسان‌گرایی» عموماً به عنوان معادلی برای «اومانیسم» (Humanism) بکار می‌رود، اما الزاماً با آن مطابقت و همپوشانی کامل ندارد. چرا که اومانیسم در طول سده‌های اخیر دارای معانی و مفاهیم متعدد و گاه متناقضی بوده و در برخی موارد تبدیل به ضد خود یعنی انسان‌ستیزی شده است. از همین رو است که عده‌ای از محققان از اصطلاحات تازه‌ای به نام‌های «انسان‌گرایی ضد اومانیستی» یا «اومانیسم انسان‌ستیز» یاد کرده‌اند.

انسان‌گرایی نه یک مکتب سیاسی یا مذهبی، که یک مکتب و نظام فکری برای چگونه اندیشیدن و عمل کردن است. این نظام فکری به کوتاه‌ترین و ساده‌ترین شکل ممکن عبارت است از اینکه: «حل مشکلات بشر در گرو علم، عقل و تجربه بشری است». انسان‌گرایان تلاش می‌کنند برای: اتکای به دانش تجربی و مشاهدات قابل اندازه‌گیری، بهره‌گیری از عقل و استدلال، توجه به تجربه و تاریخ بشری، استناد به واقعیات محض و قوانین علمی جهان ملموس، به رسمیت شناخته شدن آزادی و اختیار بشری، تفکر آزاد و غیرتحمیلی، تحقیق آزاد و حق پرسشگری و شک‌ورزی، تکثرگرایی و بها دادن به اختلاف‌نظرها، تحمل دگراندیشان و توجه به نظرات و آرای آنان، حق دسترسی برابر به تریبون‌ها و رسانه‌های عمومی، برابری و صلح و همزیستی میان انسان‌ها و رفع هرگونه تبعیض و برتری‌طلبی و نژادپرستی، روشنگری در قبال تحمیق و تحریک توده‌ها و بهره‌کشی از آنان. […]

دماگوژی و مهندسی افکار مردم

دماگوژی (Demagogue) که در زبان فارسی با معادل‌هایی همچون «عوام‌فریبی» یا «مردم‌فریبی» بکار می‌رود، معنا و مفهوم عمومی و مطلق فریفتن عوام یا دروغ‌پردازی را ندارد، بلکه اصطلاحی است که بر یک مشرب سیاسی و سلطه‌گری و تبلیغاتی خاص که آنرا «دماگوژیسم» می‌نامند، دلالت می‌کند.

پیروان دماگوژیسم بر این روش هستند که اکثریت مردم را توده‌هایی ناآگاه و فاقد قوه تشخیص و ادارک تشکیل می‌دهند که از لحاظ فرهنگی در سطح پایینی هستند و به راحتی می‌توان آنان را بدون نیاز به استدلال و اقامه دلیل، و صرفاً با اتکای به القائات رسانه‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی متنوع داخلی و خارجی، با شیوه‌هایی بسیار ساده و احساسی فریب داد و در راهی دلخواه با خود همراه کرد. دماگوژیسم را «مک‌کارتیسم» نیز می‌نامند. این اصطلاح برگرفته از نام سناتور جوزف مک‌کارتی، دماگوگ و راست‌گرای افراطی آمریکایی در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ است که کمیته تحقیق و کارزار اختناق‌آمیز و مخوفی علیه هنرمندان و نویسندگان پیشرو و ضد فاشیسم و از جمله برتولت برشت و چارلی چاپلین براه انداخت.

کاربرد دماگوژی بطور خلاصه عبارت است از: «بهره‌گیری از حماقت در ترویج تجارت و شیوع خشونت». کشورهای همسایه‌ای که زرادخانه‌های آنها آکنده از تسلیحات خریداری شده از قدرت‌های استعماری شده، لازم است تا در فاصله‌های معین و چرخه‌های مکرر تخریب و بازسازی، به بهانه‌های موهومی بجان یکدیگر بیفتند و جنگ افزارهای خریداری شده را به مصرف برسانند. کارخانه‌ها و بنیان‌های صنعتی یکدیگر را نابود کنند، و آنگاه به پرداخت هزینه هنگفت بازسازی و خرید مجدد و مکرر سلاح و تأسیسات زیربنایی از کشورهای استعماری روی بیاورند. کشورهایی که درآمد آنها از فروش تسلیحات و رونق اقتصادی حاصل از آن، بسیار بیشتر از درآمد کشورهای خاورمیانه از فروش نفت است. […]

کورش‌پرستی: چوبه‌های دار جدید و آینده نگران کننده

نگران آینده‌ای هستم که چوبه‌های دار جدیدی به نام نژادگرایی و باستان‌‌ستایی و کوروش‌پرستی بر پای شود. نشانه‌های این سوء‌استفاده و نگرانی نه فقط در داخل، که به شکل زیرکانه‌ای در برخی کشورهای با سابقه استعماری دیده می‌شود. […]

آفتابه رومی: سابقه آمریکا در «هدیه» اشیای تقلبی به افغانستان

ماجرای شیردال تقلبی خاص ایران نبوده و درست چند روز پیش از این واقعه، دولتمردان افغانستان نیز دقیقاً به همین شیوه بازی داده شدند و چند «طاووس علیین شده» با شلوغ‌کاری و عکس‌های یادگاری به آنان «هدیه» گردید.

به گزارش «اداره مهاجرت و گمرکات ایالات متحده»، در تاریخ نهم سپتامبر ۲۰۱۳ (۱۸ شهریور ۱۳۹۲) یعنی درست ۱۸ روز قبل از بازی دادن مقامات ایرانی، یک آفتابه رومی و چند شیء طلایی که به سده‌های پنجم قبل از میلاد و بعد از آن منتسب شده و همگی قلابی و «شیردالی» هستند، به افغانستان داده شد. […]

جام شیردال تقلبی و اصالت‌بخشی برای اشیای جعلی غار کلماکره

امروز و همزمان با سفر رئیس جمهور ایران و هیئت همراه به نیویورک، وزارت امور خارجه آمریکا و دفتر نمایندگی آمریکا در سازمان ملل متحد اعلام کردند که آمریکا یک جام باستانی به شکل شیردال و متعلق به قرن هفتنم پیش از میلاد را به ایران بازگردانده است. ادعا شده که این اثر در سال ۲۰۰۳ میلادی از ایران به آمریکا قاچاق شده است. آنان همچنین نوشته‌اند که: «این شیء برترین نمونه شیردال از ایران باستان و هدیه مردم ایران به دنیاست و آمریکا از بازگرداندن آن به مردم ایران خرسند است». نگارنده با توجه به تصویر ارائه شده و بدون اینکه در این مورد کاری با مسائل و مناسبات سیاسی داشته باشد، اعلام می‌دارد که این یک شیء قلابی و فاقد قدمت و ارزش تاریخی است. […]

کتابی مهم در نادرستی فرضیه‌های نژادی آریا، سامی و ترک

آقای پروفسور شاپور رواسانی پس از کتاب با ارزش و مهم «تمدن بزرگ شرق» (تهران ۱۳۷۰)، کتاب روشنگر دیگری نیز با عنوان «نادرستی فرضیه‌های نژادی آریا، سامی و ترک» (چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۷) تألیف و منتشر کرده‌اند. این کتاب نیز که محتوا و مضامین آن با انبوهی از اسناد و منابع و پژوهش‌های دانشمندان گوناگون پشتیبانی می‌شود، نشان‌دهنده این واقعیت کتمان شده است که «نژاد آریایی» چیزی بیش از خدعه‌ای استعماری برای انشقاق میان مردم و سلطه بر آنان نبوده است. ایشان در بخشی از پیشگفتار کتاب آورده‌اند: «طرح عمومی استعمار سرمایه‌داری برای تثبیت قدرت و ادامه غارت اقتصادی کشورهای مستعمره و مناطقی که مورد هجوم و تجاوز نظامی و اقتصادی استعمارگران اروپایی قرار داشتند و دارند، در زمینه فرهنگی بر تحقیر و تجزیه قومی و فرهنگی ساکنین این نواحی استوار بوده و هست.‬ […]

نژاد و رایش سوم: کتابی دیگر در رد نظریه نژاد آریایی

کریستوفر هاتن مفاهیم اصلی درگیر در مطالعه نژادی در دوره رژیم نازی را بررسی کرده و پیوستگی و ناپیوستگی‌های بین نازیسم و تنوع‌های انسانی را بر پایه سنت غرب ردیابی می کند. او آورده است که نظریه نژادگرایانه نازی وابسته و متکی به افسانه «نژاد برتر آریایی» بوده است. مفهومی افسانه‌ای که این نظریه‌پردازان آنرا توسعه دادند و کوشیدند تا در باورهای عامه و مباحث دانشگاهی توسعه یابد و ریشه بدواند. هاتن همچون لئون پولیاکوف از «آریایی» با عنوان «افسانه» یاد می‌کند. […]

نژاد آریایی: بررسی چگونگی پیدایش و گسترش یک نظریه نژادپرستانه

وقتی فردی ایرانی با ابراز خوشحالی، خودش را با من هم‌نژاد و از نژاد آریایی می‌داند، تعجب می‌کنم که سیاست‌های تفکیک نژادی دولت نازی آلمان که موجب شرمساری ما آلمانی‌هاست، هنوز موجب تفاخر عده‌ای از ایرانیان است (کریستینه مورگن اشترن+).

سال‌ها پیش و در کتاب «مهاجرت‌های آریاییان» کوشیدم تا با شواهد متعدد باستان‌شناسی، باستان‌زمین‌شناسی و نیز اسطوره‌شناسی و متون کهن، دلایلی در رد فرضیه مهاجرت آریاییان به ایران ارائه کنم. اما اکنون و با توجه به مجموعه شواهد موجود بر این باورم که بیش از آنکه لازم باشد در رد چنین فرضیه‌ای سخن راند، لازم است تا نشان داده شود اصطلاح «نژاد آریایی» در اروپا و در میانه‌های قرن نوزدهم میلادی و به مقاصد نژادپرستانه و بهره‌گیری‌های استعماری وضع شد و بر روی آن تبلیغات گسترده‌ای انجام گرفت. با اینکه عمر این نظریه در میانه‌های سده بیستم به پایان رسید و اروپا و دانشمندان جهان از آن دست برداشتند، اما در کشورهای شرقی و برای مقاصد استعماری زنده نگاه داشته شده و مورد سوءاستفاده قدرت‌های استعماری و نفاق‌افکنان قرار می‌گیرد. سلطه‌گران به صلاح خود می‌دانند که همواره بخشی از مردم خود را آریایی بدانند و بخشی دیگر خود را آریایی ندانند و این تعارض تداوم داشته باشد.

مفهوم نژاد آریایی از فرضیه‌ای سرچشمه می‌گیرد که بر اساس آن، هندواروپایی‌‌زبانانِ اصلی و فرزندان آنان تا عصر حاضر، یک نژاد متمایز بوده و یا زیر مجموعه‌ای از نژاد بزرگتر قفقازی هستند.

این در حالی است که نظریه و اصطلاح «آریایی» در زمان پیدایش خود به سادگی یک مفهوم زبان‌شناختی و فاقد مفهوم نژادی/ قومیتی بود، اما بعدها این اصطلاح بصورت یک ایدئولوژی برای تحریک حس نژادپرستی در انگاره‌ها و اهداف استعماری و سلطه‌گرانه قرار گرفت. این اصطلاح به ویژه در عقاید نازی‌ها و نئونازی‌ها استفاده شد و به همین شکل نیز در میان گروه‌های دیگری مانند معتقدان به برتری نژاد سفید آریایی و آریاصوفی‌های پیرو علوم غیبی و خفیه که معتقد بودند نژاد پاک آریایی از ستاره دبران به کره زمین آمده و باید نسل آنان با مهندسی ژنتیک اصلاح شود!، بکار گرفته شد.

عبارت «نژاد آریایی» یا معادل آن، در هیچیک از متون ایرانی باستان و میانه، اعم از متون اوستایی، فارسی باستان، پهلوی، سغدی، مانوی و نیز متون ادبیات فارسی بکار نرفته است. افزون بر این، حتی کلمه «آریا» و «آریایی» در شاهنامه فردوسی و تمامی متون تاریخی، اسطوره‌ای و ادبی فارسی مهجور و ناشناخته است. چنانکه این مفهوم واقعیتی عینی داشت (تا حدی که امروزه بدان بها می‌دهند)، می‌بایست رد و نشانی از آن در این متون موجود می‌بود و تا این اندازه در میان مردمانی که به حفظ خاطره تاریخی خویش (حتی به شکل داستانی) پایبند بوده‌اند، متروک و ناشناخته نمی‌بود. اصطلاح نژاد آریایی مفهومی است که بدون آنکه ایرانیان یا هندیان در ساخت آن نقشی داشته باشند، در اروپا و در ۱۵۰ سال گذشته وضع شد و به نام آن انسان را و از جمله ایرانیان و هندیان را به زنجیر کشیدند و قربانی کردند. این نامی است که بارها در ترکیب و همزیستی با فاشیسم و نازیسم موجبات رنج انسان و کشتار دسته‌جمعی نوع بشر در هر چهار قاره جهان را به همراه داشته است. […]

اتباع بریتانیا و جعل کتیبه‌های باستانی بین‌النهرین

در سده نوزدهم میلادی، فرانسویان در ایران و انگلیسیان در عثمانی (بین‌النهرین و دیگر سرزمین‌های میان ایران تا اروپا) امتیاز انحصاری حفاری و فعالیت‌های عتیقه‌یابی را به دست آوردند. با اینکه فعالیت‌های فرانسویان در ایران محدود به پیدا کردن آثار باستانی و انتقال قانونی و غیرقانونی آنها به موزه لوور در پاریس بود، اما فعالیت انگلیسیان از این فراتر رفت و به جعل آثار باستانی و به ویژه جعل کتیبه‌های باستانی نیز منجر شد. سه انگیزه اصلی برای چنین جعل‌هایی وجود داشته است: القای مفاهیمی که مورد نیاز استعمارگران در کشورهای استعمارزده بوده است؛ ساخت نسخه بدل‌ و رونوشت از کتیبه‌ها؛ و سوداگری از محل فروش آثار باستانی قلابی که در آن زمان موزه‌ها و مجموعه‌داران فراوانی در سراسر دنیا خواهان آنها بوده‌اند. […]

اصطلاح «توهم توطئه» خود یک توطئه است

تمسخر نظریه توطئه و اصطلاح «توهم توطئه» خود یک توطئه است. تاریخ کشورهای ستم‌کشیده بخصوص در سده‌های اخیر آکنده است از دخالت‌ها و اعمال نفوذهای مخرب و پیدا و پنهان کشورهای استعماری. با این حال رسانه‌های استعماری برای رفع اتهام و دفع کسانی که هر ادعا و خبر کذبی را باور نمی‌کنند، می‌کوشند تا اینگونه فعالان و روشنگران و محققان پسااستعماری را با خیالبافانی که معتقد به دست پنهان آدم‌های فضایی و اجنه و نیروهای شیطانی و این قبیل مهملات هستند، در یک رده قرار دهند و همگی را معتقدان به نظریه توطئه قلمداد کنند. […]

اردشیر و شاپور ریپورتر: عاملان سلطه بریتانیا در ایران و ترویج اصطلاح آریایی

اردشیر جی که بعدها اردشیر جی ریپورتر نامیده شد، عامل ارتباطی و اجرایی برنامه‌های سلطهٔ بریتانیا در ایران، و نیز جاسوس مرموز و مخوف و رئیس سرویس مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران بود. او از یک خانواده زرتشتی مقیم هند بود که از سال ۱۲۷۲ یعنی چهار سال قبل از ترور ناصرالدین شاه قاجار تا سال ۱۳۱۲ که در تهران درگذشت، به مدت چهل سال تمام برای انجام وظایفش مقیم ایران بود و نقش فراوانی در بسیاری از ناگواری‌های سیاسی و اجتماعی ایران به عهده داشت. از جملهٔ این رویدادها عبارت بود از انحراف انقلاب مشروطیت از آرمان‌های آغازین آن و نیز جلوگیری از ایجاد حکومت جمهوری که پس از سقوط قاجاریان در برنامه مجلس شورای ملی بود. او همچنین سومین نماینده انجمن زرتشتیان هند در ایران بود. یکی از برنامه‌های اردشیر ریپورتر در ایران، القا و اجرای نظریات نژادپرستانه و کوشش برای ترویج اختلافات قومیتی (و از جمله عرب‌ستیزی، سامی‌ستیزی و ترک‌ستیزی) در میان مردم بود. نام آریا و نژاد آریایی و ادعای موهوم مهاجرت آنان به ایران در زمان او در ایران متداول شد و با اشاره و حمایت او به آثار برخی از نویسندگان راه یافت. کاری که با تأسی به آریایی‌سازی‌های ماکس مولر (زبان‌شناس تبعهٔ بریتانیا و عضو شورای مشاوران ملکه) انجام می‌شد. […]

ریچارد کاتم و کتاب ناسیونالیسم در ایران، شورای روابط خارجی آمریکا و تلاش برای تقویت ناسیونالیسم در ایران

آقای ایلار برمن- پژوهشگر شورای روابط خارجی آمریکا- پیشنهادی مبنی بر تقویت و تأکید بر ناسیونالیسم (ملی‌گرایی) در ایران به عنوان یک «ایدئولوژی بسیار نیرومند» و «جایگزین» به دولت آمریکا داده است.

پرسشی که متعاقب ایده آقای برمن در ذهن ایجاد می‌شود این است که چرا قدرت‌های بزرگ در یکی- دو قرن اخیر همواره به دنبال تثبیت نوعی ایدئولوژی در ایران و دیگر کشورهای منطقه بوده‌اند؟ چرا هنگاهی که موضوع ایران مطرح می‌شود، عملاً تبلیغ ایدئولوژی‌ها جای دموکراسی و مردم‌سالاریِ محبوب غرب را می‌گیرند؟ چرا از قبل بجای اراده مردم تصمیم گرفته می‌شود و این تصمیم با تبلیغات وسیع رسانه‌ای به مردم تحمیل می‌گردد؟

نظرات آقای برمن چه ارتباطی با گرایش جدید و شدید دولت وقت ایران در تبلیغ ناسیونالیسم و کورش‌پرستی دارد؟ و در آخر اینکه، چرا ما ایرانیان از این چرخه مکرر تغییر ایدئولوژی‌ها در یک قرن اخیر درس نمی‌گیریم؟ […]

فاشیسم چیست و چقدر فاشیست هستیم؟

فاشیسم (Fascism) بخودی‌خود یک مکتب غالی برای باورمندان بدان نیست؛ بلکه یک مکتب واسط سیاسی برای اعمال سلطه و تثبیت ایدئولوژی دلخواه است. مفاهیم نظریِ فاشیسم را که تأثیرگذارترین و پرنفوذترین جنبش سیاسی اروپا در فاصله بین دو جنگ جهانی بود، جووانی جنتیله (Giovanni Gentile) با اقتباس و ترکیبی از نظریات پیشین وضع کرد و بنیتو موسولینی (Benito Mussolini) آنرا در ایتالیا به مرحله اجرا در آورد. این در حالی بود که اشکال دیگر فاشیسم در آلمان نازی، اسپانیای عصر فرانکو، یونان و بسیاری از دیگر کشورهای اروپای شرقی و شمالی تا اندازه‌ای به اجرا در آمد و یا به مرحله اجرا نزدیک شد. در نظریه فاشیسم، ایده‌های ناسیونالیسم و نژادپرستی کنت دوگوبینو و چمبرلن، بی‌رحمی ماکیاولی، قهرمان‌پروری فردریش نیچه و محرک‌های تاریخی و اسطوره‌ای ژرژ سورل با یکدیگر ترکیب شده‌اند. هدف سیاسی فاشیسم، استقرار و سلطه یک نظام خودکامه غیر پارلمانی و متکی به تمرکز قدرت در دولت بوده است که با برانداختن آزادی‌های فردی و سوسیالیسم همراه باشد. فاشیسم در جوامعی آمادگی بیشتری برای استقرار و گسترش دارد که ابتذال و جهل و خرافه‌گرایی جای خرد و تعقل و شک‌‌ورزی را گرفته باشد. در اینجا قصد بررسی مکتب فاشیسم و تاریخچه آن در میان نیست. بلکه منظور آنست که با نگاهی گذرا به روش‌ها و شیوه‌های فاشیسم برای دستیابی به قدرت، اندکی به خود و پیرامون خود توجه کنیم تا ببینیم ما و اطرافیانی که می‌شناسیم تا چه اندازه پیرو فاشیسم هستیم و بدون اینکه خود را فاشیست بدانیم، عملاً راه و روش آنان را می‌پیماییم. […]

ماجرای نمایش منشور کورش در ایران

نگارش منشور کورش در ادامۀ یک سنتِ دیرینۀ پادشاهانِ بابل و آشور برای ثبت رویدادها بوده است. نیمه نخستِ این کتیبه از زبان گویندۀ ناشناسی که به احتمال یکی از رویدادنامه‌نگاران یا بزرگان بابل بوده، نویسانده شده و کورش با ضمیر سوم شخص خطاب شده است. نیمۀ دوم کتیبه با ضمیر اول شخص و از زبان کورش بازگو شده است.

اما به‌رغم برخی صفات نیکی که به کورش منسوب می‌شود، نمی‌باید او را سرای نقدناپذیری و مطلق‌اندیشی سوق داد و از او یک بُت مقدس و بی‌اشتباه تراشید. حمله کورش به کشور مستقل بابل و چندین کشور دیگر (بدون اینکه با آنها در حال جنگ بوده باشد) قابل دفاع نیست. ورود کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل، نه بخاطر تمایلات شخصی او (که فرمانده یک سپاه بزرگ و مسلح بوده) که به دلیل تسلیم شدن بابل بوده است. پس از کورش، تمدن درخشان بین‌النهرین و نیز سنت دیرین رویدادنامه نگاری در آنجا برای همیشه از بین رفت و کتیبه کورش آخرین نمونه رویدادنامه‌های رایج در بین‌النهرین بوده است. […]

نام خلیج فارس

نامواژه «فارس» درعبارت «خلیج فارس» دلالت بر قومیت یا ناحیه و استانی به نام فارس نمی‌کند و منظور از فارس در اینجا دقیقاً مترادف با کشور «ایران» است. چنانکه می‌دانیم هخامنشیان (و به ویژه داریوش یکم) نام ناحیه خاستگاه خود را به کل قلمرو خود تعمیم دادند و کشور متبوع خود را «پارس» (در سنگ‌نبشته‌های فارسی باستان: «پارسَه») نامیدند. از همین جا نام «پارس» به عنوان کشوری که بعدها (و شاید قبل‌تر از آن) «ایران» نامیده شد، در دستگاه‌های دیپلماسی آن زمان رایج شد و به متون سیاسی و تاریخی یونان باستان (و سپس روم باستان) راه پیدا کرد. در سده‌های میانه، این نام با تلفظ‌های «پرشیا»، «پرس»، «پرشن»، و اخیراً «پرژن» به متون لاتینی و سراسر مغرب‌زمین راه یافت و در همه جا این نام مترادف با کشور «ایران» به کار رفت. شهرت و کاربرد فراوان این نام در طول تاریخ موجب شد که حتی نویسندگان ایرانی و تاریخ‌نگاران شرقی دوره اسلامی (از جمله فردوسی در شاهنامه) نیز به گستردگی از آن استفاده کردند و صورت‌های «پارس»، «فارس»، «الفارس»، «فُرس» یا «الفُرس» را در آثار خود ثبت کرده‌اند که در همه جا دلالت بر کشور «ایران» می‌کند. […]

web analytics