Skip to content
بایگانی کلیدواژه زبان فارسی

نسل‌کشی فرهنگی به بهانه گسترش زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی

آقای محمود افشار یزدی، دولتمرد عصر رضاشاه، همکار اردشیر ریپورتر در مدرسه علوم سیاسی، مدیر مجله آینده، و بنیانگذار موقوفات و مؤسسه انتشاراتی‌‌ای به نام «بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی» بودند.

یکی از عبارت‌هایی که آقای افشار یزدی به فراوانی آنرا تکرار می‌کرده و بر آن تأکید می‌داشت، عبارت «یگانگی ایرانیان و وحدت ملی» بود. اما مفهوم این عبارت به ظاهر زیبا و جذاب در سخن ایشان، آن معنا و مفهوم حقیقی‌ای نبوده که در بسیاری از کشورهای جهان تداول دارد و بر همزیستی میان انسان‌ها به‌رغم وجود تفاوت‌ها دلالت می‌کند. منظور آقای افشار یزدی چنین نبوده که افراد یک جامعه، تفاوت در زبان و دین و لباس و دیگر مظاهر و مشخصه‌ها و رنگارنگی‌های فرهنگی یکدیگر را به رسمیت بشناسند و در عین حال با احتراز از تعدی به حق دیگران و با درک حقوق بدیهی انسانی و اجتماعی یکدیگر، با تفاهم و همزیستی و همدلی در کنار یکدیگر زندگی کنند. یگانگی ایرانیان و وحدت ملی از دید و نظر ایشان چنین است که زبان فارسی و فرهنگ دستوری دولتی «به اجبار» به همه مردمان و اقوام ساکن در ایران تحمیل شود و برای این منظور عندوالزوم از قوه قهریه نیز استفاده شود. به عبارت دیگر، یگانگی و وحدت ملی یعنی آنکه همه «باید» به رنگ دلخواه ما درآیند. یعنی دیگران همه چیز خود را از دست بدهند و شبیه ما شوند و ما همه چیز خود را حفظ کنیم و شبیه هیچکس نشویم!

این نظرات در گفتارهای متعددی و از جمله در مقاله «یگانگی ایرانیان و زبان فارسی» (مجله آینده، سال چهارم، شماره ۲، آبان ۱۳۳۸، صفحات ۱۳۰ تا ۱۳۲) آمده و بارها و حتی تاکنون، به شکل‌های مختلف بازگو و تجدید چاپ شده و هنوز عده‌ای از آن تبعیت می‌کنند. مشابه اینگونه نظرات شوونیستی در تعدادی از کتاب‌های دیگر انتشارات «بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی» و در ضمن بسیاری از کتاب‌های مفید آنان، منتشر شده است و می‌شوند. از جمله کتاب‌های: «زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران» نوشته ناصح ناطق، «ایران از نگاه گوبینو» (منظور آرتور دو گوبینو از واضعان نژادپرستی آریایی) نوشته ناصح ناطق، و «وِهرود و اَرَنگ» ترجمه داود منشی‌زاده (عضو حزب نازی آلمان، نظامی اس‌اس در زمان هیتلر، مؤسس حزب نازی سومکا، و همکار کودتاگران ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق). […]

در قیاس نابجای پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد

 آقای آیدین آغداشلو در مصاحبه‌ای گفته‌اند که: «فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی را نمی‌توان با یکدیگر مقایسه کرد. پروین اعتصامی تمام عمرش را در خانه پدرش گذرانده است. خب آدمی که در خانه است چه می‌کند؟ به دور و برش نگاه می‌کند و از نخود و لوبیا و ماهی‌تابه شعر می‌گوید». همو در جای دیگری افق دید پروین را چهاردیواری خانه و افق دید فروغ را وسعت شگفت‌انگیز جهان دانسته است.

این مهم است که هر کس در حد توان خود از شرافت و از انسان‌های شریف دفاع کند و در مقابل تخطئه و انتساب‌های ناصحیح به آنان سکوت و مصلحت‌اندیشی نکند. بدون آنکه از تعدی افراد گستاخ- که کم هم نیستند- بهراسد. این درست است که پروین اعتصامی با فروغ فرخزاد قابل مقایسه نیستند. اشعار سرشار از انسانیت، شرافت، آزادمنشی، ظلم‌ستیزی، همدلی با رنجبران و ستم‌دیدگان و زحمتکشان، و همه آموزندگی‌ها و برازندگی‌های پروین را می‌توان با افتخار برای همه اطرافیان کوچک و بزرگ خود خواند و یا دیوانش را به آنان هدیه داد؛ اما بعضی اشعار بدآموزانه فروغ چنین قابلیتی را ندارند.

پروین اعتصامی شاعری است که در خانواده با فضلیت و باآداب یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام‌الملک) تربیت شده و پرورش یافته است. اعتصام‌الملک مؤسس اولین چاپخانه حروفی در ایران، مدیر ماهنامه ادبی و اجتماعی «بهار»، مؤسس و مدیر کتابخانه بزرگ مجلس شورای ملی، و مترجم کتاب‌های متعدد و از جمله «تربیت زنان» بود. مردی که هنوز مجسمه الهام‌بخش او در برابر کتابخانه مجلس در میدان بهارستان تهران پابرجاست. […]

حق آموزش به زبان مادری

حق آموزش زبان مادری و نیز حق آموزش به زبان مادری، یکی از حقوق اساسی و ذاتی بشر است. یعنی هر کودکی بطور طبیعی دارای این حق است که در مدرسه به زبان مادری خود آموزش ببیند و یکی از زبان‌های رسمی کشور را به عنوان زبان دوم بیاموزد. این حق را نه کسی به کسی داده است و نه کسی به هیچ بهانه‌ای حق سلب کردن یا مسکوت گذاشتن یا به تعویق انداختن آنرا دارد. […]

آسیب‌های فرهنگستان به علم و به زبان فارسی

علوم بخشی از مفاهیم هستند و زبان وسیله بیان مفاهیم است. علم در خدمت زبان نیست، این زبان است که در خدمت علم و بیان مفاهیم است. چرا که علم نسبت به زبان ترجیح ذاتی دارد.

شوونیست‌ها به زبان خالص تعلق خاطر خاصی دارند؛ چنانکه به خاک و خون و خلوص و نژاد و تاریخ. آنان برای مقاصد خود براحتی تاریخ و تقویم و جغرافیا و هویت اجتماعی و مذهب و زبان و نام‌های جغرافیایی و حتی نام‌های علمی را جعل می‌کنند و دستاوردهای دانش بشری را ملعبه هوس‌های خطرناک خود می‌کنند. در هیچ کجای دنیا جز در میان فارسی‌زبانان و عربی‌زبانان برای نام‌ها و اسامی علمی، معادل‌‌های من‌درآوردی نمی‌سازند.

در زمانی که مشرق‌زمین به علم توجه می‌داشته (بخصوص در قرن‌های چهارم و پنجم هجری)، مغرب‌زمین اسامی علمی وضع شده آنها را با روی باز پذیرفته و هنوز هم بکار می‌برد و در فکر جایگزینش نیست. هیچ زبانی زبان خالص نیست، جز زبان بومیان ابتدایی در نواحی دوردست جهان. زبان انگلیسی به عنوان یکی از غنی‌ترین زبان‌های فعلی در جهان، دارای درصد ناچیزی لغت و نام با ریشه انگلیسی یا آنگلوفریسی است. زبان لاتینی به عنوان یکی از ممتازترین زبان‌های علمی جهان در دوران گذشته و منشأ بسیاری از اسامی و اصطلاحات علمی، ریشه و نیای زبان انگلیسی نیست و زبان انگلیسی نسبت به آن بیگانه به حساب می‌آید. […]

ریچارد فرای: غولی که ایرانیان ساختند

حس حقارت و خودکم‌بینی ما در قبال آمریکاییان مکرراً موجب بزرگ کردن و غول ساختن‌های ناموجه از آنان شده است. این در حالی است که بسیاری از شخصیت‌های علمی مهم و برجسته آمریکایی بطور کلی در ایران ناشناخته هستند. ریچارد نلسون فرای یکی از آخرین نمونه‌های غول‌سازی‌های ناموجه است. او محقق متوسطی بود که با گردآوری و نگارش چند کتاب برای نوآموزان، خدماتی به تاریخ و فرهنگ ایران نمود. این مطالعات و فعالیت‌ها تا جایی که به تحریک حس نژادپرستی و توجیه استعمار نپرداخته باشد، در جای خود ارزنده است و قابل تشکر و قدردانی.

اما از طرف دیگر اینرا نیز نمی‌بایست فراموش کرد که ریچارد فرای برخلاف تبلیغات گسترده و عجیب ماه‌های اخیر، حتی در کشور خود به عنوان دانشمند مشهور و صاحب نظریه‌ای شناخته نمی‌شد. معدود آثار قلمی او نه دربردارنده تحقیقات مفصل و مهمی بود و نه ارائه کننده پیچیدگی‌های غامض تاریخی. با اینکه مشهور است او ده‌ها زبان امروزی و باستانی را می‌دانسته است، اما هیچکس حتی یک سطر از یک متن کهن را که ترجمه او بوده باشد، ندیده است. او بیشتر مردی خوش‌ذوق و خوش‌محضر و شیفته پرداختن به ایران بود و ارتزاق او از این طریق میسر می‌شد.

استاد مجتبی مینوی در کتاب «کابوسنامه فرای: تمرینی در فن تزویرشناسی» (استانبول، ۱۹۵۶) ریچارد فرای را متهم به سفارش جعل آثار خطی فارسی و فروش آنها به کتابخانه‌ها و مؤسسات آمریکایی و امثال آنها کرده بود. […]

هویت‌زدایی از انسان‌ها با تصفیه و تحریف نام‌های جغرافیایی در ایران

مواجهه و واکنش جوامع بشری با ظلم و ظالم به سه شکل است: یا با ظالم مقابله می‌کنند، یا ظالم را تحمل می‌کنند، و یا با ظالم شریک می‌شوند. رفتار جامعه ما در اکثر مواقع به شکل سوم است. یعنی همراهی و همدستی با ظالم برای ظلم بیشتر و کسب موقعیت‌ها و فرصت‌های بیشتر برای منافع افزون‌تر.

بررسی نقشه‌های جغرافیایی ایران در عصر قاجاری و مقایسه آنها با نقشه‌های جدیدتر، نشان از یک فاجعه بزرگ دارد: آسیمیلاسیون گسترده فرهنگی با نگاه نژادپرستانه و آریاگرایانه و حذف بسیاری از نام‌های ترکی، عربی، کردی، لری، بلوچی، گیلکی، تاتی و حتی در مواردی فارسی. این هویت‌زدایی و یکدست‌سازی فرهنگی که به دست اکثریت حاکم عصر رضاشاهی انجام شده، دارای چنان شمول گسترده و سراسری بوده که تقریباً می‌توان گفت چنانچه کسی به یکی از نقشه‌های ایران در عصر قاجاری نگاه کند، به اندازه‌ای با نام‌های غریب اما کهن و اصیل که قربانی نام‌های جدید و جعلی فارسی شده‌اند، روبرو می‌شود که تصور می‌کند در حال تماشای نقشه‌ای از یک سرزمین رمزآلود و ناشناخته و دوردست است.

نام‌های جغرافیایی برآیند و نشانه موجودیت یک هویت دیرین است. حذف و تصفیه نام‌های جغرافیایی معادل با حذف هویت و اصالت مردم و قطع ارتباط فرهنگی و تاریخی آنان با گذشته است. همچنین موجب درک نشدن و نافهما شدن متون ادبی و تاریخی گذشته نیز می‌گردد. عملی که می‌توان آنرا نسل‌کشی فرهنگی نامید و در صورت اصرار و نبود مخالفت، می‌تواند تبدیل به نسل‌کشی انسانی شود. […]

تغییر نام کشور به دستور رضاشاه: همه باید کشور ما را ایران بنامند

اگر بگویند معاهده‌ای میان دو کشور بْهارَت و هلاس منعقد شده است، شنونده ایرانی چه تصوری از این دو کشور دارد؟ و یا اگر بگویند در کدام هنگام جنگی بین دویچلند و پولسکا اتفاق افتاد، چه جوابی می‌توان بدان داد؟ و نیز اگر بگویند فرهنگ دو کشور نیهون و ژونغوآ تحت تأثیر متقابل یکدیگر بوده است، شنونده چه تصوری از این کشورها خواهد داشت؟

نام‌های جغرافیایی و واحدهای سیاسی و شهرها و کشورها، در میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و زبان‌های گوناگون متفاوت هستند و به شکل‌های متنوعی در تاریخ و خاطره تاریخی و اسناد مکتوب آنان ثبت شده و شناخته می‌شود.

عمده کشورهای جهان دارای نام‌های متنوع و متفاوتی در زبان‌های دیگر هستند. هر اندازه کشور و تمدنی کهنسال‌تر و دارای پیشینه فرهنگی فراوان‌تر و کهن‌تری باشد، بر تنوع این نام‌ها افزوده می‌گردد.

تغییر دادن نام کشورها موجب از دست رفتن سابقه تاریخی و فرهنگی آن کشور خواهد شد و آشفتگی‌ها و گسست عمیقی را در هویت و مناسبات مشترک آنان به وجود خواهد آورد. از همین روی است که معمولاً کشورهای جهان از دیگران نمی‌خواهند تا آنان را با نام محلی‌ای بشناسند که در بین خودشان متداول و شناخته شده است. چرا که از عواقب مخرب آن و تأثیر زیان‌باری که از قطع ارتباط امروز خود با هویت تاریخی خود ناشی می‌شود، بخوبی آگاه هستند. […]

نگاهی به چند معضل متداول در زمینه نام‌های خاص و اسامی جغرافیایی

طریقه مواجهه و رفتار با اسامی یا نام‌های خاص و بخصوص نام‌های جغرافیایی، و چگونگی بکارگیری آنها در تداول جامعه ما از برخی معضلات و نابهنجاری‌ها رنج می‌برد. با اینکه هیچیک از نکاتی که نگارنده در اینجا می‌آورد، تازگی ندارند و علی‌القاعده هر شخصی (و به خصوص هر پژوهنده‌ای) می‌باید از آنها اطلاع داشته باشد، اما بی‌توجهی‌های رو به تزاید، نگارنده را بر آن داشت تا چند نکته کوتاه پیرامون آن بنویسد و برخی معضلات مهم را یادآور شود. ۱- نام‌های خاص الزاماً معنا ندارند: نام‌های خاص و از جمله نام‌های جغرافیایی، الزاماً در زبان امروزی هر جامعه‌ای و از جمله در زبان فارسی معنا ندارند. این نام‌ها، از روزگاری کهن تا به امروز باز رسیده‌اند و دست تاریخ و زبان‌شناسی تاریخی از آنها کوتاه است. معنای بسیاری از این نام‌ها که بطور قطعی مشخص نیست بازمانده کدام زبان یا زبان‌های باستانی هستند، در گذر زمان فراموش شده و از دست رفته‌اند. نام‌های خاص علاوه بر اینکه ممکن است قدمتی بسیار داشته باشند، در طول زمان دچار تلطیف و تحول شده و گاه با تغییراتی در شکل تلفظ یا کتابت آن، به زبان معیار هر دوره‌ای نزدیک شده و سازگاری یافته است. تلاش برای معناگذاری هر نام خاصی با معیارهای لغوی و دستوری زبان فارسی، می‌تواند عملی نادرست و گمراه کننده باشد. چرا که بسیاری از نام‌های خاص ریشه در زبان‌های شناخته یا ناشناخته کهن دارند و شکل تغییر یافته و تلطیف شده آن به زمان تداول زبان فارسی رسیده است. بر همین اساس، آنچه امروزه در کتابچه‌های نامگذاری اطفال به عنوان معنای نام‌ها نوشته می‌شوند، عمدتاً محصول ذوق و سلیقه گزارندگان آن است. […]

در تفاوت محافظه‌کاری با ملاحظه‌کاری و چند گفتار دیگر

«محافظه‌کار» به کسی گویند که منافع یا مصالح خود را در حفظ وضع موجود می‌بیند و می‌کوشد تا آن وضعیت را به هر نحو ممکن حفظ کند و تغییر و اصلاحی در آن رخ ندهد. اما «ملاحظه‌کار» به کسی گویند که اهل احتیاط و میانه‌روی و آهسته‌روی است و از خطر کردن امتناع دارد. نقطه مقابل محافظه‌کاری «اصلاح‌گری» است و نقطه مقابل ملاحظه‌کاری «افراط‌گری». اخیراً متداول شده که «ملاحظه‌کار» را به اشتباه «محافظه‌کار» خطاب می‌کنند که لازم است به تفاوت مهم بین این دو مفهوم توجه شود تا بجای یکدیگر بکار نروند.

بالان‌خانه: معادل‌سازی‌های فارسی مردم فراهان

در دهه‌های گذشته، برخلاف امروز، استفاده و بکارگیری واژه‌های بیگانه اسباب تفاخر و فخرفروشی نبود و مردم با رجوع به داشته‌های فرهنگی و زبانی خود، معادل‌هایی برای واژه‌های جدید غربی می‌ساختند و بکار می‌بردند. معادل‌هایی که معمولاً با استقبال عمومی مواجه می‌شد و تداول می‌یافت. از آن نمونه است: «دوربین»، «قطار»، «طیاره» و «بالان‌خانه». بالان‌خانه (به معنای محل بالیدن و بالا رفتن و اوج‌گیری) نامی بود که اهالی فراهان و سلطان‌آباد (اراک بعدی) به عنوان معادلی برای ایرپورت برگزیدند. اما بعدها فرهنگستان زبان واژه «فرودگاه» را برای آن انتخاب کرد و بالان‌خانه به مرور فراموش شد. […]

اشتباهی متداول: تمایز ننهادن میان حتی و هیتی

حَتی با هیتی دو مفهوم جداگانه و متمایز هستند و آن دو را نمی‌باید با یکدیگر خلط کرد و بجای هم بکار برد. «حتی/ حتیان» (Hatti/ Hattians) نام زبان و سرزمین و مردمانی است که در هزاره سوم پیش از میلاد در آناتولی استقرار داشته‌اند. خانواده زبان حتی تاکنون شناخته نشده است. اما «هیتی/ هیتیان» (Hittite/ Hittites) نام زبان و سرزمین و مردمانی دیگر است که در هزاره دوم پیش از میلاد در آناتولی میانه استقرار داشتند و در اواسط همین هزاره امپراتوری‌ای را تشکیل دادند که مرکز و غرب آناتولی و بخش‌هایی از آسیای غربی را در بر می‌گرفت. سرزمین اصلی هیتیان که در شمال آناتولی میانه جای داشت «هاتوسا» (Hattusa) نامیده می‌شد. زبان هیتی برخلاف زبان حتی، جزو خانواده زبان‌های هندواروپایی است. زبان حتی را یک زبان «پیش‌هیتیایی/ ماقبل هیتیایی» (Proto-Hittite) نیز نمی‌نامند، چرا که این دو از یک خانواده زبانی نیستند. این اشتباه متداول به لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین نیز راه یافته است.

کم‌توجهی به نظام آوایی زبان فارسی

هویت یک زبان نه فقط متکی به مجموعه واژگان و قواعد دستوری آن، که متکی به نظام آوایی آن نیز هست. پاسداشت یک زبان علاوه بر لزوم حفظ دایره لغوی و دستوری، نیاز به حفظ نظام آوایی آن نیز دارد. عادت جدیدی که در میان فارسی‌زبانان (و عمدتاً گویشوران تهرانی و فرنگ‌نشین) باب شده و برای نشان دادن سواد و کمالات خود، سعی می‌کنند لغات انگلیسی را به آوای اصلی و متداول در آن زبان تکلم کنند، نه تنها نشان‌دهنده هیچ سواد و کمالاتی نیست، که ناچیز شمردن و تحقیر نظام آوایی زبان فارسی و آسیب رساندن به آن است. […]

فارسی یا پارسی؟ گفتارهایی پیرامون بهره‌کشی از زبان فارسی

زبان‌های فارسی، عربی و ترکی در تمام طول تاریخ حیات خود، هیچگاه زبان‌های خالص و مجزای از یکدیگر و بدون واژگان دخیل نبوده‌اند. هیچگاه ذخیره واژگان و نظام دستوری انحصاری نداشته‌اند و جزیره‌های مستقل زبانی را تشکیل نمی‌داده‌اند. این زبان‌ها و نیز دیگر زبان‌های متعدد مشرق‌زمین و آسیای میانه و غربی، همچون سُریانی، آرامی، کردی و سغدی، همواره بر یکدیگر تأثیر و تأثر متقابل و دادوستدهای فرهنگی داشته‌اند.

دلیل این مناسبات و شباهت‌ها و پیوندهای عمیق و گسترده نیز روشن است: چرا که گویشوران این زبان‌ها هرگز در جزیره‌های دورافتاده و در نواحی مرزبندی شده و حصارکشی شده زندگی نمی‌کرده‌اند و خود را تافته جدابافته نمی‌دانسته‌اند. آنان بطور پیوسته و دائمی در حال تماس و مراوده و انواعی از مناسبات گسترده انسانی با یکدیگر بوده‌اند. این مناسبات دیرین و تعلقات و اشتراکات و وصلت‌ها و مهاجرت‌ها، شرایطی را به وجود آورده که نمی‌توان میان این مردم تفاوت عمیق هویتی قائل شد و یا نام هویتی خاصی را منحصراً به گروهی از آنان منتسب کرد.

القای سره‌نویسی و خالص کردن زبان‌ها که عمدتاً از سوی فارسی‌زبان و به تحریک و تبلیغ برخی قدرت‌طلبان و ساده‌دلان پیرو آنها و به قصد منافع سیاسی و ناسیونالیستی و سلطه‌گرانه مترتب بر آن انجام شده است و می‌شود، نوعی رفتار خودبرترانگاری، تمامیت‌خواهی، و سرکوب فرهنگ‌ها و زبان‌های دیگر است. رفتاری که به مقاومت دیگران، آسیب به همبستگی و همدلی مردم و پراکندن بذر عناد و تفرقه میان انسان‌ها می‌انجامد.

پاکسازی و تصفیه زبانی نوعی تصفیه قومی است که اصرار بر آن می‌تواند به خشونت‌ورزی و نسل‌کشی بینجامد. دخالت در ساختار کهن زبان‌ها و ادبیات معمول و شناخته شده و تثبیت شده آنها را کوشش برای توسعه و اعتلای کشور و فرهنگ نمی‌نامند، بلکه آنرا قتل‌عام فرهنگی و زبانی، و ایجاد و تعمیق شکاف، نفاق و نفرت میان مردم و فرهنگ‌ها می‌نامند. کشیدن مرز و خط‌های جداکننده (بر اساس مرزهای سیاسی امروزی) در میان فرهنگ‌ها و زبان‌ها و در نتیجه میان انسان‌ها را نمی‌توان عملی مبتنی بر انسان‌دوستی و تفاهم بشری دانست؛ بلکه عملی است ضدبشری. زبان یکدست و یک‌شکل شده از ابزارها و نیازمندی‌های فاشیسم و نژادپرستی است. […]

ملی چیست؟ در باره یک واژه و مفهوم نوساخته

با اینکه این واژه به عنوان معادلی برای National وضع گردید و پیش از آن وجود خارجی نداشت، اما به مرور کاربردها و مفاهیم دیگری بر آن بار شد و به زودی تبدیل به واژه‌ای گردید که نه تنها معنای مشخص و معینی نداشت، که برای تحریک عوام و ایجاد نوعی غرور کاذب یا غیرکاذب بکار گرفته شد. بخصوص در عصر غلبه فاشیسم و نازیسم و قدرت‌گیری نژادپرستان و فاشیست‌های ناسیونالیست (ملی‌گرا) از این واژه سوءاستفاده‌های فراوانی شد و همچون عبارت مجعول «نژاد آریایی» یکی از خشونت‌بارترین فجایع بشری را رقم زد. در ایران نیز عده‌ای از ناسیونالیست‌ها و ملی‌گرایان که فاقد اصول نظری هستند، بدون آنکه بدانند منظور از ملت و ملی چیست، سوءاستفاده‌هایی از آن واژه‌ها نمودند که به دلیل همبستگی و همزیستی عمیق مردم ایران موفق به پیشبرد برنامه‌های خود که می‌توانست ایران را به تجزیه و نابودی بکشاند، نشدند. […]

میهن/ وطن چیست؟ بررسی یک مفهوم کهن

بجز کلمه «ملت» که قبلاً بدان پرداختیم، یکی دیگر از کلماتی که معنا و مفهوم اصلی و اصیل آن برای منافع و مقاصدی تغییر یافته، دو کلمه هم‌معنای «میهن» و «وطن» است. این دو کلمه اکنون در معنا و مفهوم نوساخته‌ای معادل با «کشور» بکار می‌رود که در خاطره تاریخی ایرانیان پیشینه‌ای ندارد و در زبان فارسی نیز تازگی دارد. این در حالی است که کلمه «کشور» نیز امروزه در معنای تاریخی خود بکار نمی‌رود و مفهوم جدیدی بدان بار شده است.

هر دو واژه «میهن» و «وطن» در خاطره تاریخی مردم و نیز در ادبیات فارسی به معنا و مفهوم «اقامتگاه/ سکونتگاه/ ماندگاه/ خانه» یا «جایی که کسی در آن متولد شده و بزرگ شده» بکار رفته است. چنانکه فردوسی گوید: «اگر دورم از میهن و جای خویش/ مرا یار ایزد به هر کار بیش» و یا: «که چون اوی بدین جای مهمان رسد/ بدین بینوا میهن و مان رسد». نیز اسدی طوسی گوید: «چو آمد بر میهن و خان خویش/ ببردش به صد لاله مهمان خویش». نیز سعدی گوید: «وطن در کوی صاحب دوستان گیر». یا در کلیله و دمنه آمده است: «غوکی در جوار ماری وطن داشت». همچنین «وطن کردن» به معنای «اقامت کردن» و «وطن‌گاه» نیز به معنای اقامتگاه آمده است. چنانکه نظامی گنجوی در شرفنامه گوید: «به نزدیک تختش وطن‌گاه داد». […]

ملت چیست؟ بررسی یک اصطلاح وارداتی

کلمه «ملت» در زبان فارسی به معنای «پیروان یک دین» بوده است. در سده اخیر این واژه را معادل با واژه انگلیسی و فرانسوی Nation گرفته‌اند که معانی گسترده و متعدد و ناروشنی دارد. در ایران و برخی کشورهای دیگر از این معانی متعدد و وارداتی برای مقاصد شبه‌نژادی و تمامیت‌خواهانه و احیاناً فریبگرانه سوءاستفاده شده است. امروزه در تداول عامه و در ضمن مقاومت عمومی در برابر این مفهوم وارداتی، «ملت» مترادف با «مردم» بکار می‌رود و تفاوتی با آن ندارد. با استفاده بیشتر از واژه «مردم» و کوشش برای بازگرداندن واژه «ملت» به معنای ادبی و تاریخی اصیل خود، نه تنها چیزی را از دست نخواهیم داد، که همبستگی، همزبانی و تفاهم بیشتری را نیز به دست خواهیم آورد و به برخی تعارض‌ها پایان داده خواهد شد. چنانکه غربیان نیز پس از جنگ جهانی دوم و پس از کشتاری که فاشیست‌ها و نژادپرست‌های ناسیونالیست (ملت‌گرایان/ ملی‌گرایان) براه انداختند، به این نکته حساس شدند و بیش از آنکه از واژه Nation استفاده کنند، واژه People را بکار گرفتند. […]

واژه‌نامه گویش فراهانی

زبان‌ها، گویش‌ها و واژگان محلیِ نواحی گوناگون، گنجینه‌ای ممتاز از هویت فرهنگی مردم هستند. گنجینه‌ای بی‌بدیل و تکرارنشدنی که امروزه به سرعت در حال نابودی و فراموشی هستند. برای حفظ این زبان‌ها و گویش‌های در حال اضمحال که ریشه در تاریخ دیرین ملتی کهنسال دارند، کوشش درخوری به عمل نمی‌آید و برخلاف بناهای باستانی و دیگر یادمان‌های ملموس، حساسیت و توجه چندانی بدان‌ها نشان داده نمی‌شود. این در حالی است که سرعت نابودی زبان‌ها و گویش‌ها بسیار سریع‌تر از یادمان‌های دیگر است و حتی بسیاری از مردمان محلی نیز بکارگیری لغات بومی را که مهمترین شناسه هویت و فرهنگ آنان است، موجب کسرشأن خود می‌دانند و تا بتوانند واژگان فارسی معیار و برخواسته از رسانه‌های گروهی را جانشین آنها می‌کنند. رسانه‌های گروهی نیز در تداول و شیوع چنین طرزفکری بی‌گناه و بی‌تقصیر نیستند. گردآوری اندوخته زبانی مردم می‌تواند به غنی‌کردن زبان فارسی و گویش معیار یاری رساند و روند واژه‌گزینی را بهبود بخشد. اگر زبان فارسی و عموماً زبان‌های ایرانی فاقد لغت‌نامه‌ای جامع و کامل هستند، به این دلیل بوده که هیچگاه اهتمامی جدی در گردآوری و طبقه‌بندی و مقایسه واژگان زبان‌های ایرانی به عمل نیامده است. هر چند که بسیاری از علاقه‌مندان و پژوهشگران نواحی گوناگون لغت‌نامه‌های متنوعی از گویش محلی خود فراهم کرده و یا منتشر کرده‌اند، اما این کوشش‌ها هیچگاه متمرکز نشده و دستاوردهای آنان هیچگاه تلفیق و طبقه‌بندی نگردیده است. غنی‌سازی زبان فارسی و واژه‌گزینی برای مفاهیم بیگانه، تا زمانی که لغت‌های محلی گردآوری و طبقه‌بندی نشده باشند، عملاً غیرممکن و بی‌حاصل است و به نتیجه‌ای درخور نخواهد رسید. چرا که تعداد و تنوع واژگان زنده مانده در گنجینه گویش‌های محلی بسیار بیشتر از واژگان موجود در فارسی معیار یا «فارسی تهرانی» است. […]

عیلام یا ایلام؟

در سال‌های اخیر دیده می‌شود که برخی از پژوهشگران و نویسندگان، نام کشور و تمدن «عیلام» را به صورت «ایلام» می‌نویسند. اما هر قدر کوشش می‌کنم، نمی‌توانم خود را متقاعد کنم که املای سنتی و شناخته‌شدهٔ یک نام را به نفع املای پیشنهادی و تازه‌ای کنار بگذارم که دلایل قانع‌کننده‌ای برای آن وجود ندارد. پیشنهاددهندگان بر این باورند که چون در زبان فارسی حرف و آوای «ع» نداریم، و نیز صورت «عیلام» از عهد عتیق (تورات) گرفته شده است، پس می‌باید «عیلام» را به شکل «ایلام» نوشت. این توجیه به چند دلیل کافی به نظر نمی‌رسد: […]

دری و دینار: پیشنهاد دو نام برای واحد پول رسمی کشور

در روزهای اخیر موضوع حذف چند صفر از واحد پول رسمی کشور و احیاناً تغییر نام واحد پول مجدداً مطرح گردیده است.

نام ریال برای واحد پول رسمی کشور از واژه پرتغالی/ اسپانیایی رئال (Real) که معادل با واژه انگلیسی رویال (Royal) می‌باشد، گرفته شده است. این نام که یکبار در زمان محمدشاه قاجار و بار دیگر در سال ۱۳۰۸ و در زمان رضاشاه بجای «قران» واحد پول رسمی کشور شد، واژه‌ای بود که استعمارگران اسپانیایی و پرتغالی در میان مستعمرات خود رواج داده بودند و در زمان نفوذ و حضور پرتغالیان در خلیج فارس، در منطقه خاورمیانه رایج گردیده بود. این نام هم‌اکنون واحد پول رسمی کشور ایران و چندین کشور دیگر همچون عربستان سعودی، عمان، قطر، یمن و برزیل است.

با اینکه بیش از دویست سال از زمان محمدشاه و هشتاد سال از زمان رسمیت نام ریال در ایران می‌گذرد و این نام تاکنون بر روی میلیاردها قطعه اسکناس و سکه درج شده است، اما مردم به نحو حیرت‌انگیزی در قبال بکار بردن آن از خود مقاومت نشان داده و جز در اسناد رسمی و اداری از آن استفاده نکردند. نام ریال عملاً در گویش مردم ایران بکار نرفت و بنا به محرکی ناشناخته نتوانست جای سه نام قدیمی‌تر، یعنی «تومان/ تومن»، «قران» و «زار» (مخفف هزار) را بگیرد.

چنانچه قرار بر تغییر نام واحد پول کشور باشد، شایسته است که نام پول رسمی کشور دارای خاستگاه زبانی و تاریخی باشد و گزینش نامی غیر ایرانی یا نامی جدید و نوآورانه مناسب سابقه و جایگاه تاریخی آن نیست. چرا که ایران از نخستین کشورهای دارای پول، و از نخستین کشورهای پدیدآورنده پول سراسری بوده و لازم است تا نام پول با رویکرد به این پیشینه تاریخی برگزیده شود. شمش‌ها و حلقه‌های نقره‌ای که با ۲۶۵۰ سال قدمت در تپه نوشیجان ملایر پیدا شده و هر کدام وزن و شناسه خاصی داشته‌اند، نمونه‌هایی از این نخستین پول‌ها و ابزارهای واسط مبادلاتی هستند. […]

در تفاوت سلام و درود

گاه دیده می‌شود که «سلام» و «درود» را بجای یکدیگر بکار می‌برند و بجای سلام دادن، درود می‌گویند. اما این دو واژه معنا و کاربردی متفاوت دارند و نمی‌توان همواره آنها را معادل و همتراز با هم بر زبان آورد. سلام، نخستین خطابی است که در مواجهه دو شخص با یکدیگر بر زبان رانده می‌شود. این کلام را هر کس به هر کس می‌تواند بگوید و محدودیتی در بکارگیری آن وجود ندارد. سلام را می‌توان به هنگام روبرو شدن با دشمنان و بدکاران و دُژاندیشان نیز بر زبان آورد و حتی از نظر فقهی، در مقام جواب واجب است. سلام به معنا و مفهوم «ابراز صلح و آشتی» در کشورهای فارسی‌زبان تداول دارد و در کشورهای عربی‌زبان عموماً کلمه «مرحبا» برای این منظور بکار برده می‌شود. اما درود، نه به صرف مواجهه دو شخص با یکدیگر، که به هنگامی بیان می‌شود که یکی از طرفین، کاری بزرگ یا پسندیده و شایسته انجام داده باشد و طرف دیگر در مقام بزرگداشت و قدردانی و آفرین‌گویی به او «درود» گوید. در نتیجه، گویندهٔ درود تنها یکی از طرفین است و برخلاف سلام نیاز به جواب متقابل ندارد. […]

دیرینگی زبان فارسی و تأثیر آن بر ادبیات عربی دوره جاهلیت

دستنویس مقالهٔ مهم و روشنگرانهٔ زیر را استاد تُردی‌بانو بردی‌یوا در سال ۱۳۷۴ به من سپرد تا پس از برگردان به فارسی در ایران منتشر نمایم. من نیز آنرا در نخستین شماره «مجموعه‌ مقاله‌های پژوهش‌های ایرانی» (سال ۱۳۸۰، ص ۵۳ تا ۵۹) منتشر کردم. از آنجا که این گفتار تاکنون در اینترنت منتشر نشده بود، آنرا با ویرایش دوباره و اندکی تلخیص در دسترس علاقه‌مندان می‌گذارم. این ویرایش فقط شامل نثر مقاله می‌شود و محتوای آن تغییری نکرده است.

این مقاله زمان پیدایش زبان فارسی را تا چند سده به عقب می‌برد و ناقض فرضیه پیدایش زبان فارسی در سده‌های نخستین پس از اسلام است. توجه به این مقاله و مقاله‌های گوناگون دیگر در این زمینه، نشان می‌دهد که اطلاق هویت عربی به هر واژه‌ و ترکیبی که ساختاری عربی‌مآب دارد، همواره درست نیست و بسیاری از واژه‌هایی که عربی دانسته می‌شوند، دارای ریشه‌ای در زبان‌های ایرانی و دیگر زبان‌های متداول در بین‌النهرین باستان دارد. این مقاله همچنین نشانگر نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه‌جزیرهٔ عصر جاهلی است و نشان می‌دهد که آمیختن این زبان‌ها و به ویژه تأثیرپذیری زبان عربی از زبان فارسی، مدت‌ها پیش از آمدن اسلام آغاز شده است. […]

تلطیف آوایی یکسان دو واژه تیر و تشتر

در زبان فارسی معانی گوناگونی برای واژه «تیر» آمده است. تا آنجایی که موضوع این گفتار است، واژه «تیر» در زبان فارسی برای نامیدن سیاره عُطارِد، ستاره شباهنگ (شِعرای یَمانی)، ماه نخست تابستان، روز سیزدهم ماه، و نیز به معنای خدنگ، ناوک، آنچه با کمان انداخته می‌شود، و عموماً تندی و تیزی و شتابندگی بکار می‌رود.

شباهت املایی و معناییِ این واژه‌ها‌ موجب شده که لغت «تیر» در آثار بسیاری از نویسندگان، دستکم در دو مفهوم کاملاً جداگانه دچار اختلاط معنایی شوند و بجای یکدیگر بکار ‌روند. این آمیختگی در آثار بسیاری از قدما نیز دیده می‌شود. برای نمونه ابوسعید گردیزی در باب بیست و دوم «زَین الاخبار» و ابوریحان بیرونی در فصل نهم «آثارالباقیه»، پرتاب تیر به دست آرش کمانگیر را یکی از علت‌های ایجاد جشن تیرگان در سیزدهم تیرماه دانسته‌اند.

به عبارت دیگر، آنچه «تیر» نوشته و خوانده می‌شود؛ دو واژه مستقل و کاملاً جداگانه با معانی و مفهوم‌های متفاوت هستند که با یکدیگر اشتباه گرفته شده‌اند و می‌شوند. […]

سنگ‌نبشته رباطک

کشف سنگ‌نبشته رباطک به چندین پرسش دیرینه در زمینه مطالعات کوشانی، پاسخ داد. به موجب این کتیبه دانسته می‌شود که کوشانیان زبان خود را به نام «اَریئَئو» (Ariao) می‌شناخته‌اند و آن نیای زبان فارسی یا دری است که گویا «دری» گونه تغییر‌یافته تلفظ واژه «اَریئَئو» باشد. نام دری برای این زبان از دو پاره «دْ» و «اَری» ساخته شده که بخش نخستینِ آن، حرف معرفه متداول در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی، و بخش دوم آن به مفهوم آریایی/ ایرانی است. حرف معرفه «دْ» هنوز نیز در زبان پشتو/ پشتون زنده است و برای مثال نام کشور افغانستان را به شکل «دْ افغانستان» تلفظ می‌کنند. حرکت ساکنِ این حرف در زمانی که قابلیت اعاده آوای ساکنِ آغازین در زبان مردم فروکش کرد، تبدیل به فتحه شد.

زبان اَریئَئو و گونه تحول‌یافته آن بنام دری/ فارسی، زبان همگانی مردمان سرزمین‌های فلات ایران بوده و منظور از «فارس»، تنها ناحیه فارس در جنوب ایران نیست؛ بلکه دلالت بر تمامی سرزمین‌های ایرانی دارد. این زبان در شکل نخستین و سپسین خود در گستره‌ای پهناور از فلات غرب ایران (در آناتولی و کرانه‌های فرات تا هند و پنجاب و آسیای میانه رواج داشته و مفهوم بوده است.

نامبرداری از خدایان و ایزدان بزرگ و کهن در متن سنگ‌نبشته و آرزوی خوشنودی آنان، نشان‌دهنده مدارای دینی کوشانیان و احترام و پاسداشت آنان در برابر همگی دین‌های ایرانی و غیر ایرانی است. همزیستی و تجمیع ایزدان و دوری از تبلیغ و تأیید منحصرانه یک دین خاص، نشانگر تنوع دینی و فرهنگی، و شاخصی برای درک قدرت و توانایی‌های یک جامعه بالنده و کمال فرهنگی آن است.
فرمان‌نامه کنیشکه در رباطک، این بحث دیرینه در باره خاستگاه قومیتی و فرهنگی، و باورداشت‌های کوشانیان و «یوئِـجی‌»ها را پایان داد. امروزه می‌دانیم که کوشانیان هیچگونه پیوستگی و وابستگی با قبیله‌های بادیه‌نشین آلتاییِ آسیای میانه شرقی نداشته‌ و دارنده تبار، فرهنگ، دین و زبان همین سرزمین بوده‌اند. […]



web analytics