این گفتار را خانم نرگس فراهانی پس از اینکه موضوع فیلم کوتاه و تأسفباری را برایش تعریف کردم، نوشته است. در این فیلم کوتاه، گروهی از کارگران افغانستان دیده میشدند که آنان را بزور اسلحه وادار کرده بودند تا به شکلی تحقیرآمیز، محکم و مکرر بر سر خود بکوبند. اسلحهبدستان بلندبلند میخندیدند و نمیدانستند آنانی که تحقیر میشدند، خودشان بودند. ادامه »
آخرین نوشتارها:
ایران چیست؟
طرح مسئله پیرامون نامهای آریا، ایران و فارس
برگرفته از کتاب در دست چاپ نگارنده با همین عنوان، در اینجا زیرنویسها و فهرست مفصل منابع و مآخذ نیامدهاند.
پیشگفتار
برخی پرسشها بهرغم ظاهری ساده، باطنی پیچیده دارند. سادگی ظاهری بعضی پرسشها به اندازهای است که ممکن است برای شنونده مضحک جلوه کند و پاسخ آنرا کاملاً روشن و بدیهی بداند. یکی از چنین پرسشهایی این است که «ایران چیست؟». شاید این پرسشی باشد که تصور کنیم پاسخ قطعی آنرا بخوبی میدانیم؛ اما چنانچه پاسخهای چند نفر را در کنار یکدیگر قرار دهیم، خواهیم دید که هیچ پاسخی شبیه به دیگری نیست. این گوناگونی پاسخها نشان میدهد که هر کس به زعم خود تصور و درکی دارد که با تصور و درک دیگران متفاوت و گاه متناقض است. مسلم است که استنباطهای متفاوت از یک کلمه منجر به استنباطهای مغایر و گاه متضاد از کل یک گفتار خواهد شد.
یکی از پیچیدهترین موضوعها در مطالعات باستانی و تاریخی، پیجویی و پیگیری معانی و مصداقهای نامهای خاص است. دلایل اصلی این پیچیدگی در سه عامل نهفته است: نخست، تفاوت آوایی و تلفظ نامها در زبانهای گوناگون؛ دوم، سیر تغییر و تطور طبیعی نامها در زبان گفتاری و نوشتاری مردم؛ و سوم (که از همه مهمتر است)، تغییر مصداق نامها و بهرهگیری از یک نام مشهور و شناختهشده برای نامیدن پدیدهای دیگر.
نامهایی که اکنون آنها را با شکل و آوای «ایران» و «فارس» میشناسیم، سرگذشتی پرفراز و آکنده از تغییرات متنوع در تلفظ، معنا و مصداق در پشت سر خود داشتهاند.
نگارنده در پیشگفتار کتاب «دایرهالمعارف عکس ایران» (چاپ دوم، ۱۳۷۶) نوشته بود که: «تعریف و تعیین حدود و دامنههای ایران در این اثر و هر اثر همانند آن، کاریست بسیار مشکل و دشوار و گاه ناممکن». و امروز پس از سیزده سال بررسی و مداقه بیشتر، و پس از گفتارها و نوشتارهای متعدی که همگی با «ایران» و «ایرانی» در پیوند بوده است، نه تنها نمیتواند کلمهای بر آن عبارت پیشین بیفزاید که حتی از «تعریف ایران» عاجز است و آن عبارت را بدین شکل اصلاح میکند که: «تعریف و تعیینِ معنا و مفهوم و مصداقهای متعدد و دقیقِ نام ایران، کاریست بسیار مشکل و دشوار و با اطلاعات موجود، ناممکن».
آهنگ این گفتار نیز یافتن پاسخی برای پرسش بالا نیست. بلکه مقصود اصلی فقط طرح یک مسئله است و اینکه وجود چنین مسئله و ابهامی را به رسمیت بشناسیم. حدود و دامنه پیچیدگیها را- تا جای ممکن- مشخص کنیم و به اشتباههای متداول که ناشی از آمیختگی مفاهیم است، توجه کنیم. بسیاری از سوءتعبیرها و اختلافهای موجود، ناشی از بیتوجهی به همین مسئله و بکارگیری نابجای نام ایران در مفهومی دیگر است. ادامه »
چکیده کتاب درفشهای اورارتویی آذربایجان
برگرفته از کتاب در دست چاپ نگارنده با همین عنوان. در اینجا تعداد کمی از تصویرهای فراوان کتاب آمده است.
بــا دو اســبـم، بـا گـردونـه اسـبهـایـم،
بــازوان مــن بــود، فـاتـح پـادشـاهـی اورارتـو!
کتیبه شاه اَرگیشتی
پیشگفتار
آثار و اشیای باستانی، چه از راه کاوشهای علمی و چه از راه حفاریهای غیرمجاز و یا عملیات عمرانی بدست آمده باشند، متعلق به یک ملت و متعلق به همه بشریت هستند. چرا که این آثار به همراه پژوهشهای انجام پذیرفته بر روی آنها، میتواند نادانستههایی را آشکار کند و روشنیبخش تاریخ انسان و سرگذشت تمدنها و جوامع بشری باشد. اما این آثار و اشیای باستانی همواره در موزهها و دیگر مراکزی که در دسترس همگان هستند، نگهداری نمیشوند و سر از کلکسیونها و مجموعههای شخصیای در میآورند که دست پژوهشگران از آنها کوتاه است. هر کوششی که بتواند بخشی از اینگونه آثار یا دستکم تصاویری از آنها را در اختیار همگان قرار دهد، میتواند برای پژوهشهای تاریخی و باستانشناختی مفید باشد و پرتوی نوری بر نادانستهها و مجهولات موجود بیفکند.
تصاویری که در ادامه این گفتار آورده شدهاند، بخشی از اشیای مفرغی اورارتویی هستند که در زمانی نامعلوم از شمال غربی آذربایجان بدست آمده و در تاریخ هفدهم آذرماه ۱۳۵۴ (هشتم دسامبر ۱۹۷۵) در حراجی ساتبی (Sotheby) لندن فروخته شدهاند. از محل فعلی نگهداری این آثار و مالک احتمالی آنها هیچگونه اطلاعی در دست نیست.
با توجه به اهمیت موضوع، نگارنده کوشش کرد تا بتواند به تصاویر و اطلاعاتی از این آثار دست یابد. اما این کوشش به جایی نرسید و در نهایت توانست کاتالوگی متعلق به مراسم حراج را پیدا کند که تصاویر مبهمی از این اشیای باستانی و درفشها و نگارههای کیهانی در آن عرضه شده بود. ادامه »
گوی بالدار: نشان خورشید، شاهین و اهورامزدا
برگرفته از کتاب در دست چاپ نگارنده با همین عنوان. در اینجا تعداد اندکی از تصویرهای فراوان کتاب آورده شده است.
بــرو مــرغ پــرّان تــو خــورشــیــد دان
سخن زال در شاهنامه فردوسی
نگاره هخامنشی خدا اهورامزدا با چهار بال بر یک مُهر غلطان از جنس سنگ سبز، پاسارگاد
پیشگفتار
آسمان پهناور و دورکرانه به همراه انبوه ستارگان و اجرام آسمانیِ آن، همواره برای مردمان باستان، خاستگاه باورداشتها و آیینها و نگارههای آیینی و نیایشی بوده است. آسمان برای انسان، جایگاه خدایان و سرچشمه قدرت و نیروهای حاکم بر سرنوشت او دانسته میشد. چرا که از سویی عظمت و گستردگی آسمان و حرکت منظم و تعریفشده اجرام آسمانی پیش روی او بود و از سوی دیگر، خود را ناتوانتر از آن میدید که بتواند کوچکترین دسترسی بدان داشته باشد و یا بتواند کمترین دخالتی در سامان آن داشته باشد.
انسان سرنوشت خود را در میان ستارگان و سیاراتی میدید که حرکات روزانه و سالانه آنها تطابقی زمانی با پدیدههای زمینی و طبیعت پیرامونی داشتند. او به ناچار، سرچشمه رویدادهای نیک یا ناگوار پیرامون خود را در آسمان جستجو میکرد. زمینلرزهها، سیلها، خشکسالیها و حتی جنگها و ویرانگریها را به دیده شدن یا نشدن ستارهای خاص تعمیم میداد و با چنین توجیهاتی برای پرسشهای خود پاسخی مییافت و ذهن کنجکاو خود را به آرامش میسپرد. آسمان برای انسان سرچشمه و بانی تمامی رویدادهای خوب و بد پیرامون او بود. رویدادهایی که خود نقشی در ایجاد یا رفع آن نداشت و نمیتوانست پاسخی درخور برای آنها بیابد. ادامه »
کتاب درفشهای اورارتویی آذربایجان در دست چاپ
تألیف کتاب «درفشهای اورارتویی آذربایجان» به پایان رسید و به ناشر سپرده شد. این کتاب پژوهشی است بر روی چندین لوح مفرغین اورارتویی که در زمان نامعلومی در آذربایجان کشف شده و در سال ۱۳۵۴ (۱۹۷۵ میلادی) در حراجی ساتبی (Sothby) لندن فروخته شدهاند. از محل نگهداری فعلی این آثار اطلاعی در دست نیست. در این لوحهای مفرغین، علاوه بر وجود چندین طرح درفش باستانی، نگارهها و نمادهایی از خدایان کیهانی همراه با نقوش خورشید و ستارگان و برجهای فلکی دیده میشود. ادامه »
نقشه باستانی ایران
نقشه باستانی ایران، فراگیرندهٔ شماری از تپهها، غارها، سرزمینها و دیگر سکونتگاههای باستانی در سراسر ایران بزرگ، و برخی شهرهای کهنسال امروزی است. در این نقشه، برخلاف معمولِ اغلب نقشههای تاریخی که بیشتر به قلمرو حکومتها و فراخنای تاختوتاز آنها میپردازند، به ثبت سکونتگاهها و باششگاههای مردمان و همچنین برخی از نامهای جغرافیایی اوستا و شاهنامه فردوسی که تا اندازهای از محل واقعی آنها آگاهیهایی وجود دارد، پرداخته شده است. این سکونتگاهها، بیگمان جایگاههای راستین شهرها و سرزمینهای گمشدهٔ اوستا و شاهنامه است که کوششهای پیگیر پژوهندگان را برای برابرگذاری آن نامها با تپههای باستانی ایران را خواستار است. ادامه »
پیشگفتار کتاب فرهنگنامه عکس ایران
آنچه از آثار فرهنگی و دستاوردهای زندگی پیشینیان برجای مانده و برای گردآوری و نگهداری آنها کوشش میشود را میتوان به سه دسته اصلی تفکیک کرد:
۱- آثاری که خوانده میشوند یا «خواندنیها»، همچون کتیبهها، کتابها، سندها و نامهها.
۲- آثاری که شنیده میشوند یا «شنیدنیها/ شنیداریها»، همچون زبانها، گویشها، افسانهها، حکایتها، ترانهها، باورداشتها و موسیقیها و نغمهها.
۳- آثاری که دیده میشوند یا «دیدنیها/ دیداریها»، همچون بناها، ابزارها، جامهها، خوراکیها، جشنها، پیشهها، نمایشها، بازیها و نگارهها.
«فرهنگنامه عکس ایران»، انتشار ردهبندی شده و روشمندِ سومین بخش یاد شدهٔ بالا یا «دیداریها» را به عهده گرفته و کوشش میکند تا با ارائة عکس به انگاشت «سند راستین» و نیز با ردهبندی گونهای (تیپولوژی) این آثار (← بخش بعدی)، مواد و افزار لازم برای بررسیهای علمی و مستند و سازمانیافته را فراهم نماید. ادامه »
آن صبح خنک تابستان
هنوز سپیده صبح در آن روستای دوستداشتنی سر نزده بود که بیدارم کردی. دلو آب را به چاه انداختی تا دست و رویی بشوییم. خروسها میخواندند و «ملیچها» در میان شاخ و برگ درختان غوغا کرده بودند. یک سر قطار گوسفندها در طویله بود و سر دیگرش درمیان گلهای که داشت از کوچههای آبادی بسوی صحرا میرفت. آوای زنگولههای ریز و درشت در هم آمیخته بود و با آوای ملیچها و خروسها و شاخههایی که در نسیم خنک بامدادی به رقص درآمده بودند، دلانگیزترین صداهای دنیا را به آسمان میبرد. آسمانی که رو به سرخی میرفت.
آب دلو را بر دست هم ریختیم و به سراغ فتیرهای مادرت رفتیم که روی آنها یک عالمه «خاماتو» مالیده بود. از چانه تا نُک دماغ هر دوی ما خاماتویی شده بود. چقدر به هم میخندیدیم. ادامه »
آرزونامه مشهور داریوششاه در تختجمشید
“به این کشور نیاید، نه سپاه دشمن، نه خشکسالی و نه دروغ”
فراوانی کتیبههای بازمانده از داریوش بزرگ (یکم) هخامنشی به تنهایی بیش از مجموع کتیبههای دیگر پادشاهان ایران است. همچنین داریوش بزرگ را میتوان به سبب نگاشتن کتیبه بزرگ و تاریخی بیسْتون، کهنترین تاریخنویسِ شناختهشده ایرانی دانست.
در بیرون از محوطه اصلی تختجمشید و بر بدنه سنگیِ جبهه جنوبی آن (جایی که در زمان داریوش قرار بوده در ورودی اصلی تختجمشید باشد)، چهار سنگنبشته در کنار یکدیگر جای دارند که همگی به فرمان او نگاشته شدهاند.
نخستین سنگنبشته از سمت چپ (DPd) به خط و زبان فارسی باستان، دومین سنگنبشته (DPe) نیز به خط و زبان فارسی باستان، سومین سنگنبشته (DPf) به خط و زبان عیلامی و چهارمین سنگنبشته (DPg) به خط و زبان اَکَدی (بابلی نو) هستند. هر چهار سنگنبشته، چهار متن مستقل و متفاوت هستند و هیچکدام ترجمه دیگری نیست. ادامه »
تازهها ۲۹
۱- استفاده از اصطلاحهای «نظریه علمی» و «نظریه غیرعلمی» یا «شبهعلمی» کاربردی فراگیر یافته است و گاه منتقدان و معتقدان نظریهای خاص، از این اصطلاحها- بنا به نیاز- برای بالابردن یا پایینکشیدن سخن و ادعاهای موردنظر خود استفاده میکنند؛ بدون آنکه به معنای درست آنها توجه نمایند. بنا به اتفاق در یکی از برنامههای تلویزیون که به سرگرمیهای نجومی میپردازد، دیدم که کسی در مذمت «شبهعلم» سخن میراند در حالیکه سخنان «شبهعلمی» خود را «علمی» معرفی مینمودند و سخنان علمی دیگران را شبهعلم. خلاصه آنکه این اصطلاحها اکنون تبدیل به چماقی برای سرکوبی رقیب شده است.
نظریه علمی مشخصاتی روشن و متمایز دارد و با اینکه معمولاً مبتنی با واقعیت است، اما الزاماً چنین نیست. نظریه غیرعلمی نیز الزاماً مغایر با واقعیت نیست و ممکن است واقعیت داشته باشد. چرا که بسیاری از نظریهها به این دلیل غیرعلمی به حساب میآیند که قابلیت آزمایش و تکرار دائمی را دارا نیستند. نظریه علمی، کوشش بشر است برای شناخت و تبیین طبیعت و واقعیتهای ملموس و تجربی. در نتیجه، حوزه کاربرد این اصطلاح در علوم تجربی و «دانش» به معنای بنیادین آنست و شامل موضوعهای تاریخی و ادبی و هنری و دیگر حوزههای علوم انسانی نمیشود. مگر آنکه صرفاً تحلیلی آماری یا تطبیقی از دادههای تاریخی و ادبی در میان باشد.
نظریه علمی، نظریهای را گویند که قابل مشاهده و اندازهگیری باشد و با آزمایش قابل اثبات یا قابل رد باشد. برخلاف تصور عموم، اینکه نظریهای «قابل رد» باشد، یکی از اصول و قواعد اساسی هر نظریه علمی است و چنانچه نظریهای فاقد امکان رد باشد، نظریهای علمی دانسته نمیشود.
نظریه علمی باید علاوه بر اینکه مشاهدپذیر باشد، تکرارپذیر نیز باشد و چنین قابلیتی را دارا باشد که اشخاص مستقل در زمانهای مستقل با آزمایشی یکسان به نتیجهای برابر برسند. ادامه »
