سمینار و کارگاه آموزشی «جایگاه سیستان در اخترشناسی جهان باستان».
دانشگاه زابل، رصدخانه ابوسعید سجزی
شنبه 15 بهمن تا دوشنبه 17 بهمن 1390
با سخنرانی: دکتر محمد فرهاد رحیمی، دکتر بهرام خالصه، دکتر جمشید قنبری (رئیس انجمن نجوم ایران) و این نگارنده. [...]
آخرین نوشتارها:
سمینار جایگاه سیستان در اخترشناسی جهان باستان
کورش بزرگ و مصادره اسناد تاریخی
تاریخ و مطالعات باستانی دو کاربرد اصلی دارد: اقناع حس کنجکاوی و کسب تجربه از گذشتگان برای ساختن امروز و فردا. در هر دو مورد، لازم است تا به تاریخ و شواهد باستانی «همانگونه که بوده» توجه شود و نه «آنگونه که دوست داریم بوده باشند». قطعهقطعه کردن تاریخ بنا به ذوق و پسند شخصی و برداشتن تکههای مورد علاقه و نادیده انگاشتن تکههایی که بدان علاقه نداریم، نه به کار اقناع حس کنجکاوی میآید و نه به کار تجربه و آموختن از تاریخ. چرا که در هر دو مورد، بخشی از واقعیت نادیده گرفته شده است. چنین اعمالی به کار دو گروه میآید: کسانی که به دنبال دستمایههایی برای دلخوشی و تخدیرهای ناشی از خلأهای عاطفی هستند، و نیز کسانی که تاریخ را ابزاری برای القای مفاهیمی به سود منافع خود و بهرهکشیهای ناشی از آن میدانند (همچون پانایرانیستها، پانترکیستها، پان عربیستها و دیگر انواع گرایشهایی که در نهایت به نژادپرستی و فاشیسم ختم شدهاند و یا خواهند شد). هر دوی این گروهها، نه تنها بخشی از تاریخ را نادیده میگیرند، که با افزودههای مجعول و ادعاهای ساختگی (همچون انبوهی از نقلقولهای دروغین منسوب به کورش)، خود یا هواداران خود را گمراه میسازند و راه دستیابی به واقعیتها و تجارب تاریخی را مسدود میکنند. چنین است که هر گاه که تاریخ را یکسونگرانه ببینیم و در دل ما باور به چیزی مطلقاً خوب و نقدناپذیر جوانه زند، فاشیسم و استبداد از همانجا شروع به رشد میکند. [...]
فیلم مستند سیر اختران در فرهنگ ایران
مراحل ساخت فیلم مستند بلند و 210 دقیقهای «سیر اختران در فرهنگ ایران» به پایان رسید. این فیلم همراه با فیلم مستند «روشنان آسمانی» که سه سال پیش ساخته شد، تنها فیلمهای مستندی هستند که در زمینه اخترباستانیشناسی ایرانی ساخته شدهاند. این دو فیلم نخستینهای کوششهای جدی و پردامنه برای به تصویر کشیدن این یادمانهای بزرگ و فراموش شده تاریخ علم ایران هستند و به همت و پشتکار و علاقهمندی آقای محسن رمضانزاده ساخته شدهاند. کوشش پیگیرانه آقای رمضانزاده در وضعیتی که بسیاری از فیلمسازان و مخاطبان آنان گرایش به کارهای بیزحمت و کممایه و بعضاً سرگرمکننده دارند، در خور قدردانی و تحسین فراوان است. [...]
محبوبیت مردمی: کورش یا نبونید؟
پردهٔ اول: کورش در سطرهای سوم تا نوزدهم منشور مدعی میشود که مردم بابل از نبونید (شاه بابل) ناراضی بودند و او را شاهی میدانستند که اندوه و غم، سختی معاش، و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود. کورش میگوید که مردم بابل از خدای بزرگ خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و خدای بزرگ هم پس از اینکه سراسر جهان را گشت، کورش را یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. آنگاه همه مردم از پادشاهی کورش که توأم با راستی و عدالت بود و آنان را از غم و مرگ رهایی داده بود، خوشنود شدند و او را شادباش گفتند. پردهٔ دوم: داریوش در سطر شانزدهم از کتیبه بیستون گزارش میکند که شخصی به نام نَدینتوبِل که خود را پسر نبونید معرفی میکرد، قیام کرد و با حمایت همه مردم شاه بابل شد. داریوش چند ماه بعد و در سطر چهاردهم از ستون سوم همان کتیبه مجدداً گزارش میکند که شخص دیگری نیز به نام اَرَخَه که خود را پسر نبونید معرفی کرد، قیام کرد و با حمایت همه مردم شاه بابل شد. هر دوی این قیامها توسط داریوش سرکوب شد. [...]
سرود مانوی انگد روشنان
سرود اَنْگَد روشنان یکی از زیباترین سرودهای مانوی است که به خط و زبان پهلوی اشکانی نوشته شده است. «اَنْگَد» در زبان پهلوی اشکانی معادل با «هَنگَتَه» در اوستایی و به معنای «خوشبختی» است. «رَوْشَنان» نیز در همان زبان (و نیز در زبان فارسی) به معنای «روشنیها» است و در کنایه معنای «ستارگان» را نیز میدهد. ترکیب «انگد روشنان» را میتوان به چند شکل و از جمله «خوشبختیهای درخشان» و یا «ستارگان خوشبختی» برگردان کرد. سرود انگد روشنان که ترجمه گزیدهای از آن در اینجا ارائه میگردد، یکی از پراحساسترین، دلکشترین، و در عین حال از دردمندانهترین سرودهای مانوی است. [...]
دوآلپا: قصه رنج انسان و میراثی از پیشینیان
یکی از باورداشتهای کهن که در بسیاری از نواحی ایران رواج داشته، موجودی به نام «دوآلپا/ دَوالپا» است. دَوال در لغت معنای تسمه، تازیانه و هر چیز رشتهای و باریک را میدهد. مردم اعتقاد داشتهاند که «دوآلپا» موجودی است با پاهای باریک و نرم و بسیار بلند که این پاها در بدو امر دیده نمیشوند. او در کنار راهها مینشیند و با اظهار عجز و ناله و یا با فریبگری و شیرینسخنی از همگان طلب یاری و همراهی میکند. تقاضا میکند که کسی او را بر پشت خودش سوار کند و به مقصد برساند. مردم بر این باور بودهاند که اگر کسی فریب دوآلپا را بخورد و اجازه دهد تا بر پشتش سوار شود، دوآلپا پاهای مخفیاش را از شکمش بیرون میدهد و آنها را محکم به دور کمر و بدن شخص میپیچد و دیگر هرگز پیاده نمیشود. سپس دوآلپا از قربانی خود میخواهد تا تمام عمر در خدمت او باشد و او را به هر کجا و به هر راهی که میل دارد، ببرد. اگر کسی از این خواست دوآلپا تبعیت نکند، او پاهایش را آنقدر بر گردن و کمر شخص میپیچاند و میفشارد تا او را بُکُشد و سپس به دنبال قربانی دیگری برود. [...]
پیشگفتار کتاب فراهاننامه
برخی از این گروه و یا بازماندگان آنان، در زمان فتحلعیشاه قاجار دست به قیامی بزرگ میزنند که حدود هفت سال به طول میانجامد و طی این مدت، کُل فراهان را از حکومت قاجار جدا میکنند و در اختیار خود میگیرند. مرکز این قیام، روستای «زُلفآباد» و قلعه و پناهگاه زیرزمینی آن بوده و رهبران آن «سعدی افشار» و همسرش «چینیچینی» و برادرش «زمانخان» بودهاند. سعدی از فرماندهان کریمخان و حاکم فراهان در زمان زندیه بوده است. قیام فراهان در نهایت توسط قوای قاجار به فرماندهی «یوسفخان گُرجی» سرکوب میشود. یوسفخان پس از این سرکوب، ترتیب ساخت قلعهای نظامی در جنوب فراهان را میدهد تا با قیامهای احتمالی بعدی مقابله کند. این قلعه بعدها و به مرور تبدیل به شهری به نام «سلطانآباد» میشود که بعدها نام آن به «اراک» تغییر میکند. گسترش شهر اراک که خود بخشی از فراهان و در اصل قلعهای برای سرکوب فراهانیان بوده است، موجب میشود تا به مرور زمان و به ناحق، فراهان را بخشی از اراک و فراهانیان را «اراکی» خطاب کنند. [...]
درخت توت و مالکیت عمومی آن
در فراهان (و لابد در بسیاری جاهای دیگر) رسم و باورداشتی بسیار زیبا و مبتنی بر توجه به انسان و محیط زیست وجود دارد که درخت توت را وقف عام میدانند. معتقدند که درخت توت از ازل متعلق به عموم مردم بوده و تا ابد از آنِ همهٔ مردم خواهد بود. معتقدند که میوه توت را هر کسی میتواند بچیند و بخورد و هیچکس نمیتواند مانع از توت خوردن دیگری شود. همچنین اعتقاد دارند که هیچکس حق ندارد به درخت توت آسیب بزند و یا شاخه آنرا بشکند. [...]
شوغات خروسی که خون باباش رو میخواست
در فراهان به افسانههای رازآمیز که مادربزرگها بیان میکنند «شوغات» میگویند. متن زیر نمونه یکی از شوغاتهایی است که مادربزرگ در روزگار کودکی برای ما تعریف میکرد و ما در آن زمان پِی به نکتهها و رازورمزهای شگفتِ پنهانشده در آن نمیبردیم. مادربزرگِ زندهیادم گنجینهای بزرگ و بیهمتا از ادبیات شفاهی و آیینها و باورداشتهای کهن بود. ما با صدای گرم او که شوغاتهایی میگفت که مفاهیم آنها فراتر و جدیتر از یک قصه ساده بود، به بستر میرفتیم و غرق در رؤیاهای دور و درازی که او برایمان ترسیم میکرد، شب تیره را به صبح روشن پیوند میزدیم. [...]
Recognizing Solar Relations at Heidentor Tetrapylon in Austria
A European tetrapylon of the Roman Empire from the middle of the 4th century AD has been identified as the first tetrapylon used for calendric purposes in Europe, and some other sites are being studied. I believe that just as the study of the Persian tetrapylons led to the finding related to this Roman tetrapylon, special features of Roman tetrapylons will also help to reveal unexplored aspects of Persian tetrapylons. This tetrapylon is located in eastern Austria and is called Heidentor (Pagan Gate or Heathens’ Gate). The name Heidentor is an evolved form of Heydnisch Tor, which means “Pagan Gate” in German. Having been built so early in the Christian Era, it is believed to have been constructed by pagan non-Christians (probably followers of Mitra). [...]
عروسی سنتی فراهان، یک تکنگاری مردمشناختی
در فراهان مانند جاهای دیگر، پسرها در حدود 20 سالگی و دخترها در حدود 15 سالگی ازدواج میکردند. اگر پسر به سن 25 سال و دختر به سن 20 سال میرسید و ازدواج نمیکردند، میگفتند فلان پسر «بزرگپسر» شده و یا فلان دختر «بزرگ دختر» شده است. بنابر این پدرها و مادرها سعی داشتند که که تا پسرها از 22 سال و دخترها از 18 سال بزرگتر نشدهاند، ازدواج کنند. بیشتر عروسیها در ماه آبان و آذر انجام میشد، زیرا که در این اوقات هم محصولات زراعی بدست میآمد و هم کارهای کشاورزی تمام شده بود و وقت کافی برای انجام تشریفات عروسی وجود داشت. [...]
واژهنامه گویش فراهانی
زبانها، گویشها و واژگان محلیِ نواحی گوناگون، گنجینهای ممتاز از هویت فرهنگی مردم هستند. گنجینهای بیبدیل و تکرارنشدنی که امروزه به سرعت در حال نابودی و فراموشی هستند. برای حفظ این زبانها و گویشهای در حال اضمحال که ریشه در تاریخ دیرین ملتی کهنسال دارند، کوشش درخوری به عمل نمیآید و برخلاف بناهای باستانی و دیگر یادمانهای ملموس، حساسیت و توجه چندانی بدانها نشان داده نمیشود. این در حالی است که سرعت نابودی زبانها و گویشها بسیار سریعتر از یادمانهای دیگر است و حتی بسیاری از مردمان محلی نیز بکارگیری لغات بومی را که مهمترین شناسه هویت و فرهنگ آنان است، موجب کسرشأن خود میدانند و تا بتوانند واژگان فارسی معیار و برخواسته از رسانههای گروهی را جانشین آنها میکنند. رسانههای گروهی نیز در تداول و شیوع چنین طرزفکری بیگناه و بیتقصیر نیستند. گردآوری اندوخته زبانی مردم میتواند به غنیکردن زبان فارسی و گویش معیار یاری رساند و روند واژهگزینی را بهبود بخشد. اگر زبان فارسی و عموماً زبانهای ایرانی فاقد لغتنامهای جامع و کامل هستند، به این دلیل بوده که هیچگاه اهتمامی جدی در گردآوری و طبقهبندی و مقایسه واژگان زبانهای ایرانی به عمل نیامده است. هر چند که بسیاری از علاقهمندان و پژوهشگران نواحی گوناگون لغتنامههای متنوعی از گویش محلی خود فراهم کرده و یا منتشر کردهاند، اما این کوششها هیچگاه متمرکز نشده و دستاوردهای آنان هیچگاه تلفیق و طبقهبندی نگردیده است. غنیسازی زبان فارسی و واژهگزینی برای مفاهیم بیگانه، تا زمانی که لغتهای محلی گردآوری و طبقهبندی نشده باشند، عملاً غیرممکن و بیحاصل است و به نتیجهای درخور نخواهد رسید. چرا که تعداد و تنوع واژگان زنده مانده در گنجینه گویشهای محلی بسیار بیشتر از واژگان موجود در فارسی معیار یا «فارسی تهرانی» است. [...]
مجسمه چارتاقی و مراسم دیدار خورشید از شهر اشکانی هترا
شهر و محوطه باستانی هَترا به همراه مجموعهٔ عظیم بناها، تندیسها، سنگنبشتهها و دیگر یادمانهای فراوانی که در آن به دست آمده، یکی از بزرگترین و مهمترین بازماندههای فرهنگ و تمدن اشکانی است. این شهر در سده دوم پیش از میلاد پایهگذاری شد و در سده دوم و ابتدای سده سوم میلادی به اوج بالندگی و عظمت خود رسید. هترا در زمان اردشیر بابکان مورد هجوم قرار گرفت و تضعیف شد. سپس در زمان شاپور یکم و شاپور ذوالاکتاف که هر سه پادشاهان ساسانی بودند، اشغال گردید و دستور ویرانی آن صادر گردید. هترا پس از این سه یورش ویرانگر، هرگز روی آبادانی مجدد ندید و برای همیشه متروک ماند. امروزه نیز ایرانیان هترا را بکلی به دست فراموشی و بیتوجهی سپردهاند و آشنایی چندانی با این آثار گرانمایهٔ ایرانی ندارند. هترا را بخاطر وجود نیایشگاه خورشید و دیگر بناها و آثار در پیوند با خورشید، «شهر خورشید» نیز مینامند. و این برای پارتیان دوستدار میترا و خورشید دور از انتظار نیست. [...]
مناسبات خورشیدی در چارتاقی مالبورگتو ایتالیا
چهارمین بنای باستانی که در ادامه بررسی و شناسایی ملاحظات خورشیدیِ چارتاقیهای رومی و مقایسه آنها با نمونههای مشابه ایرانی بدان میپردازیم، چارتاقی موسوم به «تاق مالبورگِتّو» در کشور ایتالیا است. نام مالبورگتو، نامی جدیدتر و متعلق به قرون وسطی است، در حالیکه به موجب اسناد محلی این چارتاقی را در سده چهارم میلادی «آرکوس دیوی کستانتینی» مینامیدهاند. این بنا در 30 کیلومتری شمال شهر رم و 20 کیلومتری جنوب «ویا فلامینیا» جای دارد. قدمت چارتاقی مالبورگتو به حدود 1700 سال پیش و به نیمه نخست سده چهارم میلادی باز میگردد. [...]
مناسبات خورشیدی در چارتاقی کاپارای اسپانیا
بنای باستانی دیگری که در ادامه بررسی و شناسایی چارتاقیهای رومی و مقایسه آنها با نمونههای مشابه اشکانی در ایران بدان میپردازیم، چارتاقی موسوم به «تاق کاپارا» در کشور اسپانیا است. کاپارا نام محوطهای باستانی و بازماندهای از یک شهر رومی در استان «کاکِرِس» است. این بنا که تنها چارتاقیِ موجود در کشور اسپانیا است، در داخل محوطه باستانی کاپارا و در دو کیلومتری شهر «کازابلانکا» جای دارد. رود «آلاگون» در فاصلهٔ سه کیلومتری غرب آن جاری است و سد غولپیکر آن همراه با دریاچه بزرگش در فاصلهٔ شش کیلومتری شمالغربی واقع است. شاخابهای از رود آلاگون نیز از فاصلهٔ چند صد متری شمال محوطه میگذرد..